ملاقات در سنگاپور، پیغام به تهران

GettyImages-971757646-1160x773

فقط مرگ استالین در ۱۹۵۳ و شروع دور تازه‌ای از روابط میان اتحاد جماهیر شوروی و ایالات متحده آمریکا بود که قدرت آن را داشت تا جنگ دو کره را به صلحی مسلح تبدیل کند و تاکنون که قریب به ۶۵ سال از آن تاریخ می‌گذرد، هیچ تحولی به بزرگی آنچه در ماه گذشته، جهان در سنگاپور شاهد آن بود اتفاق نیفتاده است.
رهبر جوان کره شمالی که از همان بدو رهبری خود دستور جهش توان هسته‌ای و موشکی کشورش را در تقابل با ایالات متحده صادر کرد و برای اولین بار سراسر خاک آمریکا را در تیررس موشک‌های خود دید و جنگ لفظی داغ و تندی را با ريیس‌جمهور تازه به قدرت رسیده آمریکا آغاز کرد، در چرخشی ناگهانی سیاست‌های تنش‌زدایانه عجیب و غریبی را با سرعتی وصف ناشدنی در دستور کار قرار داد تا جهان شاهد اولین ملاقات رسمی میان ريیس‌جمهور ایالات متحده و رهبر جوان کره شمالی باشد که میراث‌دار کمونیزم در قالب موروثی آن بود.
کیم جونگ اون، جلوه‌ای خشونت‌آمیز از خود به نمایش گذاشت وقتی عموم چهره‌های متنفذ کره شمالی که گرداگرد پدرش بودند را به جوخه‌های مرگ سپرد و برادر ناتنی‌اش را به شکل عجیب و خشونت‌باری ترور کرد.
با این حال این چهره خشن به ناگاه و در اوج جنگ لفظی با ريیس جمهور آمریکا، آمادگی کشورش برای فرستادن تیمی از کره شمالی برای المپیک زمستانی به کره‌جنوبی را اعلام کرد و کمی بعدتر از آن دوربین‌های خبری جهان شاهد اتفاقی بزرگ به اندازه حضور رهبر کره شمالی در کره جنوبی بود؛ دیداری که به‌رغم بزرگی و بی سابقگی‌اش، هضم‌اش آسان‌تر از ملاقات ترامپ و اون به عنوان رهبران دو کشور متخاصم بود.
اگرچه همه جهان به طور عام از این رویداد استقبال کرده‌اند اما در پس این استقبال تردیدهای مهمی وجود دارد که نباید از آن غافل بود. این ملاقات در حالی انجام شد که سیاست خارجی ترامپ به‌شدت در معرض نقد و تردید قرار داشت. آغاز جنگ تعرفه‌ای میان آمریکا و متحدانش و تنش‌هایی که در گروه ۷ کشور صنعتی به واسطه گارد بسته ترامپ در مقابل شرکایش بروز کرد و به‌خصوص انتقادات گسترده‌ای که از خروج یک‌سویه او از برجام در محافل داخلی آمریکا ابراز شد، همگی حکایت از تردیدهایی چشمگیر از توان ترامپ برای رهبری سیاست خارجی ایالات متحده داشت. روی دادن این ملاقات تاریخی به نوعی نیاز ترامپ برای سرپوش گذاشتن بر این تردیدها بود.
نیازی که برآورنده خواست تاریخی کره شمالی برای انجام ملاقات میان رهبرشان در دو نسل گذشته با ريیس‌جمهور ایالات متحده نیز بود. کارتر و کلینتون اگرچه با پدر اون دیدار کرده بودند اما دیدارهای آنها در زمانی اتفاق افتاده بود که دیگر به‌عنوان ريیس جمهور ایالات متحده شناخته نمی‌شدند ولی کیم جوان گامی بلندتر از پدر و پدربزرگش برداشته و به یادداشت تفاهمی مشترک با ريیس جمهوری از ایالات متحده رسیده که ظرفیت مشابهی با خاندان کیم در خود محوری و گرفتاری در کیش شخصیت دارد.
آنچه درباره این تحولات بیش از هر چیز دیگری برای ما اهمیت دارد، تاثیری است که می‌تواند روی روابط میان ایران و آمریکا بعد از خروج ترامپ از برجام
داشته باشد.
علی خرم، دیپلمات سابق کشورمان علاوه بر اینکه تاکید دارد که یکی از زمینه‌های شکل‌گیری این دیدار، پیام به ایران از سوی ترامپ برای پیشبرد دیپلماسی دوجانبه بوده است، در تحلیل رفتار دیگر طرف‌های برجام به‌خصوص اروپایی‌ها از دیدار ترامپ و اون گفته: «اروپایی‌ها از این «شو» نهراسیدند و قصد ندارند که با امریکا یکی و متحد شوند. آمریکا سعی می‌کند به اروپا بگوید شما وسواسی هستید وگرنه با ایران هم می‌توانیم همین طرح را پیش ببریم. اروپا تحت تاثیر این شو قرار نگرفته اما باید منتظر بود تا در روزهای آینده محتوای توافقات مشخص شود. آنگاه بهتر می‌توان واکنش اروپا را فهمید.»
واقعیت آن است که در پیش روی جمهوری اسلامی سناریوهای چندی وجود دارد که نمی‌توان هیچ‌یک از آنها را از روی میز تصمیم‌گیری کنار گذاشت. تداوم برجام با تروئیکای اروپایی و چین و روسیه، فعلا تصمیمی است که در دستور کار نظام و سیاست خارجی آن قرار دارد و الزام و شرط تحقق آن اثبات کارآمدی برجام بعد از خروج آمریکا و تضمین سودبری اقتصادی ایران از برجام به‌رغم خروج آمریکاست امری که تحقق آن با توجه به بیم و امیدهایی که به واسطه تحریم‌های ثانویه و یک‌سویه بزرگ‌ترین اقتصاد جهان علیه کشورمان به وجود آمده در هاله‌ای از ابهام قرار دارد.
تحقق این سناریو منوط به تداوم شکاف آتلانتیکی میان اروپا و آمریکا و عمیق شدن اختلافات در نظام تعرفه‌ای و تاثیر قوی ترتیبات حقوقی اروپا علیه تحریم‌های یکسویه آمریکا علیه ایران است. موضوعی که اثبات آن علاوه بر اینکه سخت است نیازمند تضمین عملی آن هم در فرجه‌ای کوتاه مدت و چندماهه از سوی ایران است.
سناریو دیگر اما خروج ایران از برجام و از سرگیری برنامه‌های هسته‌ای است به‌طوری که رسیدن به نقطه بدون بازگشت را در کمترین زمان ممکن کند. چنین سناریویی می‌تواند به پرشدن شکاف آتلانتیک و بازگشت توان آمریکا برای ایجاد اجماع علیه کشورمان منجر شود و در عین حال مخاطرات امنیتی بالایی را برای ایران به همراه داشته باشد.
از آنجا که انتظار نمیرود ایران خطوط قرمز مربوط به توان هسته‌ای و رسیدن به نقطه بدون بازگشت رابا آنچنان سرعتی پشت سر بگذارد که به عنوان یکی از دارندگان توان بازدارندگی هسته‌ای در جهان شناخته شود، پس انتظار می‌رود در این سناریو ایران به دنبال بازگشت سریع به نقطه پیش از برجام و افزایش سانتريفیوژها و بالا بردن غنای غنی‌سازی تا مرز ریسک‌پذیری امنیتی باشد.
چنین سناریویی در نهایت ایران را با دست بالاتری پشت میز مذاکره خواهد برد و البته طی این مدت نظام تحریم پیچیده‌تری از قبل ممکن است بر ایران تحمیل شود و حجم اقتصاد ایران را کوچک‌تر از قبل کند.
سناریوی دیگر اما می‌تواند مذاکره مستقیم با آمریکا باشد، امری که تحقق آن بیش از آنکه در زمینه عملیاتی با مشکل مواجه باشد دچار تابوهایی است که عملا در نظام تصمیم‌گیری ما وجود دارد. ایالات متحده دیوار بی اعتمادی را خود در ایران بالا برده و سابقه بدعهدی آن محدود به ماجراهای فی مابین دو حاکمیت در لبنان و عراق و افغانستان نیست.
با این حال فاحش‌ترین و قبیح‌ترین نمونه این بدعهدی‌ها را میتوان برجام دانست که همچون سایر عهدنامه‌های مهم جهانی مانند توافق پاریس و یا توافقات سازمان تجارت جهانی بر سر تعرفه‌ها توسط آمریکای دوران ترامپ نقض شد.
چنین سابقه‌ای می‌تواند شاهدی بر سختی تحقق سناریوی سوم و انجام مذاکرات ایران و آمریکا باشد. با این حال شاید سابقه تجربه‌ای که جمهوری اسلامی از جمهوری‌خواهان دارد، بتواند شانس تحقق اهداف سیاست خارجی ایران در دوره ترامپ را بالا ببرد.
اگرچه پیچیدگی‌های موضوع بیشتر از آن است که بتوان تاثیرگذاری انگیزه‌های فردی و تیپ شخصیتی ترامپ را متغیری پرتاثیر در فرآیند تحقق سناریوی سوم دید اما نباید فراموش کرد که او فردی خودشیفته و گرفتار کیش شخصیت است که حاضر است برای اثبات خود و نشاندن حرفش بر روی میز، از جیب منافع عمومی هزینه کند. ترک مناسباتی چون توافق پاریس، ورود به جنگ تعرفه‌ای با کشورهای شریک و عضو گروه ۷ کشور صنعتی، به هم زدن دستاوردهای دولت اوباما در ایجاد روابط با کوبا پس از بیش از نیم قرن چالش و مواجهه و حتی کنار گذاشتن طرح‌هایی چون اوباماکر در داخل ایالات متحده، همه و همه نشان از آن دارد که شاید بتوان با کسی توافق کرد که فقط به دنبال انجام توافق و به نمایش گذاشتن شویی تبلیغاتی است.
چنین تحلیلی است که موجب شده برخی فعالان سیاسی کشور در نامه‌ای خواهان توجه به امکان تحقق مذاکره مستقیم با آمریکا شوند و بر این نکته تاکید کنند که این مذاکرات می‌تواند با تاکید بر منافع ملی و پافشاری بر کسب تضمین عملی از آمریکا رنگ تحقق پذیرد و در عین حال تصریح کرده‌اند که در صورت عدم تحقق این شروط، راه بازگشت و عدم مذاکره با آمریکا همواره باز خواهد بود.
غلامحسین کرباسچی، دبیرکل کارگزاران از امضاکنندگان این نامه در همین رابطه گفته است: «در نامه اشاره شده است كه اگر آمريكا تضمين دهد بدعهدي نكند و مسوولان بتوانند چنين تضميني از اين كشور اخذ كنند، بدون پيش شرط جديد مي‌توان براي حل مسائل با آمريكا گفت‌وگو كرد. اين نامه مشروط بر آن است كه آمريكا ديگر در قبال ايران بدعهدي نكند… ديدگاه ما آن است كه اگر ايران بتواند از آمريكا ضمانت گيرد كه بدعهدي رخ ندهد و گذشته را جبران كند، مي‌توان راه صحبت و مذاكره را باز كرد. در صورتي كه ما بتوانيم تضمين لازم را از آمريكا بگيريم ديگر كسي نمي‌تواند تهمتي ناروا به مسوولان كشور بزند.»



پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *