خشونت به ما هشدار می‌دهد

631517929165

خبرهای تاسف‌آور و بهت‌انگیزی که در خرداد ماه شنیدیم همه نشانه‌های هشدار‌آمیزی است مبنی بر اینکه باید خشونت اجتماعی و خطراتش را جدی بگیریم.
خبر قتل شوهر توسط همسرش و اقدام به سوزاندن و سیمان‌ریزی روی جنازه مقتول و همین‌طور خبر آزار جنسی دختربچه افغان در خمینی‌شهر که متاسفانه با واکنش نماینده این شهر و انتقاد وی از رسانه‌ای شدن آن همراه بود و خبر ناگوار تحریک به انجام اعمال خلاف اخلاق در مدرسه‌ای در غرب تهران توسط یکی از مربیان آن مجموعه، همه و همه خبرهایی هستند که با قرار گرفتن در کنار همه خبرهای تاسف‌آوری که در طول سال‌های اخیردر این زمینه‌ها شنیده‌ایم، به ما هشدار می‌دهند که بیشتر از آنچه فکر کنیم از سلامت روانی جامعه غافل
بوده‌ایم.
در همه این خبرها می‌توان یک مخرج مشترک مهم پیدا کرد و آن ضعف آموزش در رده‌های سنی مختلف است. در حادثه مجتمع آموزشی غرب تهران، آنچه در بدو کار خودنمایی می‌کند آن است که قربانیان تمایلی برای طرح شکایت و موضوع در بدو امر نداشته‌اند. تا آنجا که این اولیای قربانیان بوده‌اند که متوجه موضوع شده و به مراجع قضایی شکایت برده‌اند.
حجم ناآگاهی و ترس از آنچه بعدها ممکن است برسر قربانیان بیاید و مورد طعن اجتماعی و در نتیجه انزوا قرار گیرند علت اصلی و اساسی عدم تمایل آنها به طرح موضوع و پیگیری شکایت است.
محمد بلوچی زهی از مدیران محلی سیستان و بلوچستان، تلخی و ناگواری پرهیز قربانیان به طرح شکایت و پیگیری موضوع را این‌گونه توئیت کرده است: «اکثر خانواده‌های قربانی تجاوز، دختران خود را لکه ننگی می‌دانند بر دامان خویش. در مواردی مشابه برخی خانواده‌ها برای پاک کردن صورت مساله اقدام به حذف فیزیکی قربانیان می‌کنند.»
بنا بر روایت امام جمعه اهل سنت ایرانشهر، مظنونی که بعد از ربایش یک دختر دستگیر شده، در بازجویی‌ها به ۴۱ مورد ربایش و تجاوز اعتراف کرده و این درحالی است که تنها سه مورد به طرح شکایت اقدام کرده‌اند. البته دادستانی سیستان و بلوچستان تجاوز به ۴۱ دختر را تکذیب کرده و دلیل آن را تعداد ۳ مورد شکایت می‌داند: «تجاوز به ۴۱ دختر و زن در شهرستان ایرانشهر تا این لحظه تکذیب می‌شود زیرا تنها سه نفر شاکی خصوصی تاکنون برای این موضوع به دادسرا مراجعه کرده‌اند.» این درحالی است که مولوی عبدالحمید از کسانی که مورد تجاوز قرار گرفته‌اند دعوت کرده که نترسند و به طرح شکایت اقدام کنند.
اینهمه اصرار برای طرح شکایت خود حکایت از آن دارد که برخی تابوهای اجتماعی آنچنان قوی است که یک متجاوز می‌تواند بی‌هراس از اینکه از او شکایت شود اقدام به تجاوز به عنف کند و این یعنی توسعه فرهنگی و آگاهی اجتماعی و سلامت روانی جامعه ما فرسنگ‌ها با استانداردهایی که باید داشته باشد، فاصله دارد.
ناراحت‌کننده‌تر اینکه اگر گمان می‌کنید این فقدان سلامت اجتماعی و کمی آگاهی فرهنگی تنها محصور به استان‌هایی دور از مرکز است، کاملا در اشتباهید. متاسفانه حجم آسیب‌های اجتماعی از این دست در استان‌هایی با توسعه اجتماعی بالا نیز دست کمی از استان‌های دور از مرکز ندارد. آمارهایی که چندی پیش از سوء استفاده جنسی از کودکان کار در تهران منتشر شد، یکی از نمونه‌های تاسف‌آور در این زمینه است.
فقدان توسعه یافتگی فرهنگی و اجتماعی وقتی دردآورتر جلوه می‌کند که بدانیم شبکه‌های اجتماعی در دنیای امروز کار را برای آگاه‌سازی و آموزش و افزایش توسعه فرهنگی و اجتماعی به‌مراتب راحت‌تر از سال‌های دور کرده‌اند. توسعه زیرساخت‌های شبکه‌ای در کشور این امکان را برای دست‌اندرکاران و مسئولان وزارتخانه‌هایی چون بهداشت و آموزش و پرورش و همین‌طور سازمان‌هایی چون بهزیستی و تامین اجتماعی فراهم آورده تا با دسترسی بیشتر و دامنه‌ای افزون‌تر از مخاطبان در ارتباط باشند تا بودجه‌هایی که برای آموزش سلامت و روان و تربیت و حمایت از آسیب‌پذیران دریافت می‌کنند، کارآمدتر اعمال و مصرف شود.
چه اینکه امروز بسیاری از ان جی او‌ها و سازمان‌های مردم‌نهاد نیز به‌واسطه کمک گرفتن از ابزارهای اجتماعی مدرن است که توانسته‌اند پوشش بهتری به مددجویان خود دهند.



پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *