بهار اقتصادی هنرهای تجسمی

مراسم+رونمایی+از+کتاب+'دریای+آونگان'

مجید ملانوروزی، مدیر کل مرکز هنرهای تجسمی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در رابطه با وضعیت اقتصادی هنرهای تجسمی در کشور و در بازار جهانی گفت‌وگوی مفصلی با صنعت و توسعه داشته است. وی گردش مالی هنرهای تجسمی را حدود ۱۰۰ میلیارد تومان برآورد می‌کند که حدود ۴۰ درصد آن مربوط به حراج‏ها و بقیه مربوط به گالری‏ها و رویدادهای خارجی است. ملانوروزی معتقد است از ۱۰ سال پیش تا امروز وضعیت هنرهای تجسمی در ایران رو به بهبود بوده و امروز ما در آستانه بهار هنرهای تجسمی به سر می‏بریم.

گردش مالی هنرهای تجسمی در کشور ما چقدر است؟
اقتصاد خلاق دومین اقتصاد جهان است و اقتصاد هنرهای تجسمی زیرمجموعه‏ای از اقتصاد خلاق است. حراج‏های بزرگی مثل کریستیز، ساتبیز، فیلیپس و… در بخش تجسمی در دنیا فعالیت دارند و نگارخانه‏های بزرگی در جهان دایر هستند. در ایران از سال ۲۰۰۶ اقتصاد تجسمی رشد چشمگیری داشته است. البته ما در گذشته فروش آثار هنری داشتیم و امروز مهم‌ترین گنجینه‏های هنری دنیا آثار ایرانی را نگهداری می‏کنند. آثاری که کاربردی بوده، مثل بشقاب‏های نیشابور، لباس‏های زربافت، فرش‏ و ظروف نقره و طلا و گچ‌بری‏ها و… .
بنابراین هنر در همه ساحات زندگی ایرانی وجود داشته و تافته جدابافته از زندگی روزمره نبوده است. این هنر گذشته ماست، اما امروز در کشور ما هنر جدا از جنبه‏های کاربردی یک نوع خلاقیت محسوب می‌شود و فروشش در بعضی موزه‏ها و گالری‏های خاص امکان‏پذیر است که رقم قابل ‌توجهی هم نبوده است. در ۱۰ سال اخیر گردش مالی این بخش بالا رفته و طبق آماری که داریم و البته ‌این آمار دقیق هم نیست، حدود ۱۰۰میلیارد تومان در سال گردش مالی هنرهای تجسمی است. بخشی از اینها و حدود ۴۰ درصد آن در حوزه حراج‏ها دارد اتفاق می‏افتد و بقیه توسط گالری‏ها و نمایشگاه‏های ایرانی در خارج از کشور.
در این ۱۰ سال چه اتفاقی افتاده که منجر به بالارفتن گردش مالی تجسمی شده است؟
شاید مهم‌ترین موضوع برگزاری حراج کریستیز در دوبی و اهمیتی است که هنر ایرانی در این حراج دارد. چون بیش از ۴۰درصد آثار در حراج کریستیز دوبی ایرانی است و قیمت‏ آثار ارائه شده در حراج بالا رفت و به تبع آن بر اقتصاد داخلی هم تاثیر گذاشت.
بودجه بخش هنرهای تجسمی چقدر است و با چه هدفی هزینه می‌شود؟
بخش ناچیزی از بودجه دولت سهم معاونت هنری می‌شود و باز بخش ناچیزتری به حوزه تجسمی می‏رسد. در سه چهار سال گذشته با تلاش ما و با رایزنی‏هایی که وزیر محترم فرهنگ و معاونت هنری داشتند و وقوف نسبی به اهمیت حوزه تجسمی، این بودجه بیشتر شده است. غیر از سینما و موسیقی و تئاتر هر چه که می‏بینید تجسمی است و بسیار بر دیزاین زندگی‏مان در خانه و شهر موثر است. به همین دلیل است که معتقدیم حوزه تجسمی اهمیت ویژه‏ای دارد و ما در دولت یازدهم و دوازدهم تلاش کردیم که بودجه را دو سه برابر افزایش بدهیم و به ۱۰ میلیارد تومان برسانیم، که البته بخشی از این بودجه سهم حقوق‏ها می‌شود و بخشی سهم نگهداری آثار و اماکن می‌شود. در نتیجه حدود پنج میلیارد آن می‏ماند برای باقی هزینه‏ها که معمولا باز ما نقش سیاست‌گذاری داریم و خودمان خیلی در اجرا دخالتی نمی‏کنیم. این پنج میلیارد هزینه بی‌ینال‏های تخصصی، جشنواره فجر و جشنواره‏های دیگر و حمایت از کارهای تاثیرگذار هنرمندان می‌شود که البته با توجه به تعداد رشته‏های تجسمی و تعداد هنرمندان بسیار ناچیز است و در حد تبلیغات هم نیست.
هنرهای تجسمی در بخش صادرات و بازار جهانی چه وضعیتی دارد؟
آثار هنرمندان تجسمی انتزاعی است و نیازی به زبان و در نتیجه ترجمه ندارد و بنابراین می‏توانیم در اقتصاد جهانی سهم داشته باشیم، مثل فرش که در اقتصاد جهانی جایگاه مهمی داشته است. بنابراین اقتصاد تجسمی به طور کلی پتانسیل بالایی برای حضور در عرصه جهانی دارد و برای آن نیاز داریم به تبلیغات، به‌اینکه در بی‌ینال‏های بزرگ جهان شرکت کنیم، نگارخانه‏های ما شرکت کنند، در اکسپوها کار را نمایش بدهیم. کل هنرهای تجسمی پیوند بزرگی با چاپ آثار و ارائه دارد و اینها همه نیاز به بودجه دارد. اگر بودجه‏ای باشد که خرج زیرساخت‏ها بشود و خرج تولید اثر بشود و موزه‏های هنرهای معاصر بیشتری راه‏اندازی شود، به حضور آثار هنری در بازار جهانی کمک می‌کند. در بی‌ینال‏های جهانی برای گرفتن فضا و مکان برای ارائه آثار نیاز به بودجه داریم. ما خیلی خودمان وارد بازار آزاد تجسمی نمی‏شویم و گردش مالی در نگارخانه‏ها و اکسپوها و حراج‏های خصوصی دارد اتفاق می‏افتد، اما این ما هستیم که باید کمک کنیم به حضور هنرمندان در بازار جهانی. این بودجه‌ این‌قدر کم است که نهایتا می‏تواند خرج دوسالانه‏های تخصصی بشود که توسط انجمن‌ها برگزار می‌شود.
به نظر شما بازار هنرهای تجسمی در مقایسه با بقیه زیرمجموعه‏های اقتصاد خلاق چطور است؟
هر هنر و رشته‏ای محدودیت‏ها و فرصت‏هایی دارد. سینما خیلی مردمی‏تر است و خانواده‏ها معمولا فیلم می‏بینند یا تئاتر می‏روند و توجه و علاقه عمومی به کنسرت و موسیقی بیشتر است. اما تجسمی تخصصی‏تر است و کمتر اقبال عمومی دارد و این در تمام دنیا صادق است. اما به هر جهت هنرهای تجسمی این فرصت را دارد که در هر جایی دیده شود. نیاز به زبان و یا سالن‏های بزرگ برای اکران ندارد. در یک فضای کوچک نمایشگاهی و در آتلیه حتی می‏تواند به نمایش دربیاید. در فضاهای مجازی می‏تواند به نمایش دربیاید و اقتصادش را راه بیندازد و دیگر اینکه چون نیازی به بیان و زبان ندارد در همه جای دنیا می‏تواند فروش برود. امروز کار پیکاسوی اسپانیایی، اندی وارهول آمریکایی، سالوادور دالی اسپانیایی یا کار رامبراند هلندی… را خارج از قومیت و زبانش همه می‏توانند با چشم ببینند و مورد نقد قرار دهند؛ این‌ها فرصت‏هایی است که هنر تجسمی دارد.
صنایع‌دستی ما سال‌ها در عرصه جهانی حضور داشته و هنرهای تجسمی امروز ما هم می‏تواند در جهان ارائه شود، اما نیاز دارد به مراکز مهمی که آدم‏های تاثیرگذار در عرصه جهانی بتوانند آثار ما را ببینند و آن را نقد کنند تا به شناخت بیشتر هنرمندان ما منجر شود.
بزرگ‌ترین ضعف ما در ارائه آثار تجسمی به بازار جهانی چیست؟
شاید بیشتر از بودجه توجه و فهم حوزه هنر است که باید مورد فهم و بررسی قرار بگیرد. ما حدود ۱۷۰ رشته تجسمی سنتی داریم که مربوط به اقلیم و قوم و فرهنگ خاصی است. ما از این امکان‌مان نتوانستیم به امتیازی در سطح جهانی دست پیدا کنیم. این نیاز دارد به شناخت خوب زیبایی‏شناسی معاصر که امسال مثلا سلیقه عمومی، رنگ مورد پسند دنیا چیست و این اثر در دیزاین فضای موجود چه جایگاهی دارد. اینها موضوعاتی است که ما روی آن کار نکردیم. در هنرهای تجسمی هنرمندان ما خودشان در فضای آتلیه خودشان روی آن کار کردند. دولت، نهادها و انجمن‌های صنفی باید نسبت به تولید انبوه، تکثیر و ارائه خوب و نمایشگاه‏ها که‌این امروز در دنیا یک علم است اهمیت قائل شوند. سلیقه‏های مختلفی در اروپا، آمریکا و دیگر کشورهای جهانی وجود دارد که باید از این‏ها اطلاع داشت. در واقع نیاز به بازاریابی دارد که ما متاسفانه در حوزه‏های تجسمی کمتر روی آن کار کردیم.
نگارخانه‏های ما از بعد از انقلاب محدود بوده و علاقه شخصی معمولا منجر به راه‏اندازی گالری‏ها شده‏اند و بیشتر از کار اقتصادی دنبال کار فرهنگی بودند. اما امروز شرایط بهتری در اقتصاد رشته هنری حاکم است و کسانی که می‏خواهند روی بخش اقتصادی آن کار کنند نیاز دارند به دانش روز بازاریابی و… .
از نظر من بهار اقتصادی هنرهای تجسمی شروع شده است. ما در دهه اول آن هستیم و دهه‌های بعدی حتما فضای بهتری را به ما رهنمون می‌کند. حراج تهران در این دوره‏هایی که برگزار شده، هر دوره توانسته سطح فروشش را بالاتر ببرد و این فرهنگ‌سازی نسبت به خرید آثار تجسمی ایجاد شده است. هر بار می‏بینیم که گروه‌های دیگری به اقتصاد تجسمی گرایش پیدا می‏کنند و خریداران جدیدی وارد بازار می‏شوند و نگارخانه‏های جدیدی با مخاطبان خاص خودش دارد پیدا می‌شود که نشان می‏دهد اقتصاد تجسمی پویاست.
مصرف‌کننده عمومی جایی در حراج‏ها ندارد. چطور می‌شود آثار تجسمی را وارد سبد عمومی کرد؟
اقتصاد حراج‏ها اقتصاد محدودی است و اقتصاد بدنه اقتصاد گالری‏هاست. در اروپا و در آمریکا فرهنگ خرید تابلو در ۳۰۰-۴۰۰ سال اخیر نهادینه شده و قوانین دولت‌ها کمک زیادی به‌این موضوع کرده است. بخش مهمی از خرید آثار هنرهای تجسمی در دنیا متعلق به شرکت‏هایی است که بخشی از مالیات‌شان را به آن اختصاص می‏دهند. به‌این صورت که قانونی وجود دارد که می‌شود مثلا سه درصد از مالیات را به خرید آثار تجسمی اختصاص داد. در ایران هم ما دنبال پیاده کردن چنین چیزی بودیم که هنوز محقق نشده است. یا برای مثال سال‌ها وزارت ارشاد دنبال این بود که یک دهم درصد از بودجه‏های دولتی را که برای ساخت‌و‌ساز سازمان و یا نهادی دولتی در نظر گرفته می‌شده به خرید آثار تجسمی اختصاص دهند که‌این را مجلس تصویب نکرده است.
این هم کمکی به معیشت هنرمند است و هم به اقتصاد کلان تجسمی و بالاتر از آنها نتیجه آن یک پیوست فرهنگی است. اگر در سازمان‌ها اشیا و تابلوهای فرهنگی وجود داشته باشد ارتباط با فرهنگ بیشتر حفظ می‌شود. در کل نگاه‏ حمایتی دولت به هنرهای تجسمی در همه جای دنیا محسوس است و اگر گاهی دیده می‌شود که مقدار خرید و گردش اقتصادی در حوزه تجسمی مشهودتر است به خاطر همین حمایت‏هاست.
اگر ما بتوانیم با وزارت اقتصاد و دارایی توافق کنیم که هر شخصی که دارد مالیات پرداخت می‌کند، درصد کمی را بتواند به جای پرداخت به دولت اثر هنری بخرد و سازمان مربوطه خاص هم قیمت و نوع اثر را تایید کند، به اقتصاد تجسمی کمک زیادی می‌شود. ما اگر نگاهی به فارغ‏التحصیلان ۴۰ سال قبل بیندازیم، می‏بینیم ۹۰ درصد هنرمندان ما در جایی مشغول به کار بودند، مثل ادارات دولتی و سازمان‌های مربوطه و…. امروز متاسفانه با وجود انفجار نسل جوانی که فارغ‏التحصیل دانشگاه‏های هنری هستند این فرصت را نداریم. امروز برخلاف پیش از انقلاب که سه دانشگاه هنر داشتیم بیش از ۵۰ دانشگاه هنری داریم و این فارغ‏التحصیلان باید شغلی داشته باشند و یا باید بتوانند از کارهای هنری‏شان ارتزاق کنند، پس باید بستری وجود داشته باشد که در بخش‌های خصوصی کار کنند و ارتزاق کنند. بیمه کردن هنرمندان، معافیت‏های مالیاتی، شرایط تسهیل صادرات آثار هنری و فروش در بازار جهانی همگی می‏تواند زیرساخت‏هایی باشد که به هنرمندان جوان کمک می‌کند.
در حال حاضر چه تعداد گالری در تهران وجود دارد و چه تغییری در گالری‏داری طی سال‌های اخیر به وجود آمده است؟
همان‏طور که گفتم گالری‏ها بیشتر توسط علاقه‌مندان حوزه هنر ایجاد می‌شود و همیشه هدف اصلی‏اش فرهنگی بوده. همین‏که هر نگارخانه‏ای امروز سطحی از هنرمندان را پوشش می‏دهد نشان می‏دهد هر گالری چارچوب‏های فرهنگی دارد.
گالری‏ها واسطه هنرمندان، بخش خصوصی و سرمایه‏گذاران بخش خصوصی هستند که می‏توانند به ارتباط بین هنرمند و مخاطبش کمک کنند. ۳۰ درصد از فروش آثار هنری هم متعلق به گالری‏دارهاست. ما حدود ۱۰۰ تا نگارخانه داشتیم که بخش مهمی از آنها فعال نبودند. در بعضی موارد متعلق به خود هنرمند بودند که در واقع نمایشگاه آثار خودش بوده است. در دولت یازدهم هم ۱۰۰ تای دیگر به آنها افزوده شده و شاید این نسل جدید که امروز دارند در این زمینه فعالیت می‏کنند نگاه‌شان اقتصادی‏تر است و فضاهای بهتر و تخصصی‏تری را برای هنرمندان فراهم کرده‏اند. اگر متراژها را مقایسه کنیم می‏بینیم که از ۶۰ متر به گاهی تا ۲۰۰ متر رسیده و سطح شرایط اقتصادی گالری‏ها که قبلا بیشتر در فضاهای داخلی بوده عوض شده است.
امروز خیلی از نگارخانه‏های ما در مناطق گران تهران دارند افتتاح می‏شوند و خیلی‏های‌شان اساسا برای گالری خریداری می‏شوند و در نتیجه آمادگی بخش خصوصی برای سرمایه‏گذاری در حوزه نگارخانه افزایش پیدا کرده است. قبلا سعی بر آن بود که فضای مازاد را نگارخانه کنند و امروز فضای مجزایی برای آن در نظر می‏گیرند.
اتفاق دیگری که دارد می‏افتد این است که انتظار سود اقتصادی از آثار هنری باعث شده تعداد محدودی از آثار هنری در حراج‏ها بچرخند و آثار دیگر هنرمندان جوان به آنجا راه پیدا نکند… آیا این دولت‌ها نیستند که باید از آثار هنرمندان جوان و گمنام حمایت کنند؟
دولت‌ها خیلی در حوزه اندیشه و ذوق و فکر و سلیقه عمومی دخالت نمی‏کنند و نباید بکنند. دولت‌ها می‏توانند حمایت کنند و سیاست‌گذاری کنند و نظارت‏هایی داشته باشند و اینکه آثار چه هنرمندانی به حراج راه پیدا می‏کنند به دولت مربوط نمی‌شود. اینها شبکه‏های اقتصادی هنر هستند. حراج‏ها برای ما نقش نمادین تفکر هنری نیست که مثلا اثری که مارکت دارد حتما اثر فاخری باشد.
ما دنبال کشف استعدادها هستیم. آثار خلاقه هنرمندان چه مارکت داشته باشد و چه نه برای ما ارزش دارد و از آنها حمایت می‏کنیم و در موزه‏ها آنها را به نمایش می‏گذاریم. این روند تاریخ هنر معاصر ماست. گالری‏ها و حراج‏ها نهادهای اقتصادی هستند که به سود خودشان فکر می‏کنند. یک هنرمند بسیار خلاق و خوبی که آثارش غیرمتعارف باشد و نمایش عمومی‏اش به خاطر محدودیت‏های مکانی گالری‏ها ممکن نباشد صددرصد در مارکت هنر حضور ندارد اما نقشش در موزه‏ها و تاریخ هنر نادیده گرفته نمی‌شود و کار وزارت فرهنگ و هنر و کار دانشکده‏های هنری این است که به شاخصه‏های هنر که خارج از مارکت و… است، دامن بزنند.
سرمایه‏گذارانی مثل بانک‏ها یا مجموعه‏داران خصوصی می‏خواهند اثری را بخرند که از سرمایه‏شان محافظت شود، بنابراین ما نمی‏توانیم از آنها انتظار داشته باشیم کاری را بخرند که در مارکت‏ها و حراج‏ها حضور نداشته و امکان رکود برای آن بالاست.
اما مشاهیر ما به جهت اینکه کارشان محدود است، یا فوت کردند و یا اینکه کارشان در موزه‌ها نگهداری می‌شود و… به لحاظ اقتصادی مطمئن‏تر هستند. اما حتی آثار مشاهیر ما در یک چرخش محدود که هر بار فروش می‏رود اجازه می‏دهد نسل‏های دوم و سوم هم قیمت کارهایش بالا برود.
تا چند سال پیش کمتر هنرمند جوانی را سراغ داشتیم که کارش یک میلیون تومان فروش برود، اما امروز این اتفاق زیاد دارد می‏افتد. هرچه سرمایه‏گذاران بیشتر به سمت هنر بیایند و حتی فقط آثار محدودی را خریداری کنند به کل فضای هنری کمک می‏کنند و فرهنگسازی می‌شود که کم‌کم آثار هنرمندان وارد خانه‏ها شود.
شما در ابتدای گفت‌وگو اشاره کردید که هنر تجسمی چه دامنه وسیعی در زندگی انسان دارد. از طراحی شهری و خانه گرفته تا طراحی لباس و جواهر و… بنابراین اینکه می‏بینیم امروز شاهد نازیبایی کالبد شهری هستیم می‏تواند در نتیجه کم‌توجهی به‌این هنر باشد. در این زمینه دولت‌ها چه وظیفه‏ای دارند؟
در معماری شهرهای اروپایی یک زیبایی‏شناسی‏ای وجود دارد که در ایران امروز مغفول مانده است. وقتی به خانه‏های دوره صفویه و زندیه و قاجاریه نگاه می‏کنیم می‏بینیم به‌این دلیل که ارتباط با جهان هنوز برقرار نشده بود و ما در اتمسفر فرهنگی خودمان تنفس می‏کردیم از ارسی‏های پنجره تا فرش و گچبری و ترمه‏ها و نقوش کاشی و… تا نگین انگشتر از صور تصویری فرهنگ ایرانی تبعیت می‏کرد که امروز به آن دیزاین می‏گوییم. در جهان امروز که بسیاری از کالاها مثل تلویزیون و مبلمان و… از غرب وارد می‌شود، می‏بینیم دیگر خبری از دیزاین ایرانی نیست. معماری ما تحت‌تاثیر غرب است و امروز دیگر نمی‏توانیم یک نقاشی مینیاتوری در داخل فضای خانه‏مان داشته باشیم. در واقع دیزاین مدرن ایرانی دیگر نداریم. اینجا ما نیاز داریم به هنرمندان ایرانی که ریشه‏های ایرانی خودمان را داشته باشند اما حتما خوانش و زبان و بیان جهان را هم بشناسند. در ۵۰ سال اخیر این کارها مورد اقبال بیشتری قرار گرفته تا کار سنتی یا غربی صرف. به‌این دلیل ما در ۵۰ سال اخیر راجع به دیزاین و زیبایی‏شناسی ایرانی کار نکردیم. شهرمان گسیخته است؛ معماری‏مان هیچ تبعیتی با فضای فرهنگی‏مان ندارد و در داخل خانه‏ها هم طراحی داخلی مناسبی دیده نمی‌شود.
هنوز در دوران گذار و تقابل سنت و مدرنیسم به سر می‏بریم. در جاهایی مثل هنر سقاخانه ارتباطی بین گذشته و زیبایی‏شناسی امروز برقرار شده است. مثلا در کارهای آقای تناولی… زنده رودی، پیل آرام و… پیوند مبارکی ایجاد شده است و به عنوان یک مکتب هنری معاصر ایرانی شناخته می‌شود و مورد اقبال بیشتری هم قرار گرفته است. در گذشته ما همیشه شیوه‏های هنری معاصر دوران داشتیم و تفاوت را میان دوره‏های مختلف می‏بینیم؛ اما در دوران معاصر نداریم.
اما در مورد اینکه دولت‌ها چه وظیفه‏ای دارند باید بگویم من دیده‏ام که مثلا بخشی از شهرسازی را در کشورهای دیگر می‏دهند به هنرمندی تا طراحی کند. در نتیجه طراحی زیبای یک ساحل، پیاده‌رو و مبلمان شهری توسط یک آرتیست اتفاق می‏افتد. این ارتباط بین معماری، نقاشی و باقی هنرهای تجسمی می‏تواند منتج به منظره شهری زیبا شود.
موزه هنرهای معاصر، موزه‏ای کاملا کاربردی است که از متریال به‌روز دنیا استفاده کرده، ولی برای مثال از منحنی‏های بادگیرهای یزد الهام گرفته و یا مجموعه آزادی یا مجموعه تئاترشهر که از کاشی‏کاری‏های ایرانی استفاده کرده است. اینها نشان می‏دهد هنرمند ایرانی این توانایی را دارد که با ابزار معاصر و با در نظر گرفتن فرهنگ هنری غنی ایرانی اثری خلق کند که کاربردی است. اما این نیاز به حمایت دارد و باید دولت‌ها و افراد خاص سفارش‌ها خوب بدهند. همان‏طور که یک زمانی اماکن ارزشمند و زیبا در دوران قاجار و پهلوی توسط یک کارفرمای فرهنگی اتفاق افتاده، امروز هم می‏تواند زیر نظر یک کارفرمای فرهنگی اجرا شود. مثلا شهرداری که نقش مهمی در آرایه‏های شهری دارد می‏تواند فرهنگسرا‏هایش را توسط معماران فرهیخته‏ای بسازد که هم معماری معاصر باشد و کاربردی باشد و هم از روح و فرهنگ ایرانی سرشار باشد. متاسفانه ما در همه دوره‏ها کم کار کردیم. ما می‏توانیم در بی‌ینال‏ها، در داوری‏ها و در فراخوان‏ها شرایطی را ایجاد کنم که اگر یک گرافیست جنوبی یا سیستانی و… کاری می‏فرستد حتما فرهنگ قومی و المان‏های تاریخی که استفاده شده را در نظر بگیریم.
در این زمینه دولت می‏تواند کمک کند یا اینکه نهادها و موسسات و ان‌جی‏اوهایی شکل بگیرد با این تفکر و این موضوع را دنبال کند. در همه دنیا این‌طور است که یک گروه و جریان هنری شکل می‏گیرد که مثلا به پست مدرنیسم گرایش دارند و تفکر خاص خودشان را دارند، مانیفستی دارند، برندسازی و تبلیغات می‏کنند و در چارچوب فضای معاصر به بازاریابی می‏پردازند.
اخیرا البته اتفاقاتی افتاده است. مثلا در لباس‏هایی که طرح‏هایی از کاشی و نمادهای ایرانی دارد و… نسل جدید دارند به‌این امر توجه می‏کنند. در نقاشی و تجسمی هم دیده می‌شود که روح مدرن را به فرهنگ سنتی ایرانی وارد کردند. در معماری هم در ۱۰ سال اخیر تغییرات مثبتی دیده شده است. این نهضت باید مورد حمایت دولت و گروه‌های علاقه‌مند قرار بگیرد تا شاهد این باشیم که فضای تجسمی در عین به‌روز بودن روح ایرانی را هم ایجاد کند.



پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *