دولت می‏تواند صادرات آثار هنری را تسهیل کند

culture_hormoz_hematian_02092016

هرمز همتیان، مدیر گالری دستان در گفت‌وگویی به تجربه گالری‏داری در ایران و همه موانعی که بر سر راه اقتصاد هنرهای تجسمی وجود دارد پرداخته است. وی معتقد است با وجود پتانسیل بالایی که هنر تجسمی در ایران دارد، به‌خصوص به دلیل پشتوانه فرهنگی و هنری قوی تاریخی و هنرمندان توانا در این حوزه، اما هنوز راه زیادی تا رسیدن به نقطه مطلوب وجود دارد. از نظر او هنرهای تجسمی ایران در بازار جهانی موقعیت خوبی دارند، اما موانع زیادی بر حضور هنرمندان و آثارشان در نمایشگاه‏های فرامرزی وجود دارد که در صورت حمایت‏های دولت برای حذف موانع سود زیادی به کشور بازخواهد گشت.

شما به‌عنوان یک گالری ‏دار وضعیت اقتصاد هنرهای تجسمی را چطور ارزیابی می‌کنید؟
حجم اقتصاد هنرهای تجسمی در ایران خیلی کوچک است. حراج‏ ها در دنیا به نسبت گالری‏ ها درآمدشان ۵۰ به ۵۰ است. یعنی ۵۰ درصد حراج‏ ها می‏فروشند و ۵۰ درصد گالری ‏ها. اما در ایران این‏ طور نیست. فروش حراج‏ها در ایران ۱۰ میلیون دلار است. اگر قانون ۵۰-۵۰ در ایران هم صدق بکند، معنی‏اش این است که ما گالری‏ها و هنرمندان هم ۱۰ میلیون دلار در سال فروش داریم. بیش از ۱۰۰ تا گالری هستیم و احتمالا هر کدام از گالری‏ها حدود ۱۰۰ هزار دلار درمی‏آورند. این رقم دور از ذهن نیست. اگر بنگاه‌های برگزار کننده حراج‌های معروف را هم، فرض کنیم که کار را می‏فروشند و در اقتصاد ایران دارد این اتفاق می‏افتد یا مثلا یک ایرانی کار را می‏خرد و پولش را از ایران تامین می‏کند، آن سه تا با هم اندازه حراج داخلی می‏فروشند. در‌صورتی که یا مبدأ پول اینجا باشد یا مقصد پول می‏توانیم فروش آنها را هم به گردش مالی تجسمی اضافه کنیم. اما آماری وجود ندارد که ببینیم آیا این اتفاق دارد می‏افتد یا خیر. نظر من این است که اصلا این حراج‏ها را در محاسبات‌مان وارد نکنیم و فقط مارکت داخل را در نظر بگیریم.
اما اگر قانون ۵۰-۵۰ در ایران صدق نمی‏کند چه چیزی صدق می‏کند؟ اگر گالری‏ها نصف حراج فروخته باشند کل فروش می‏شود ۱۵ میلیون دلار و اگر دوبرابر حراج فروخته باشند کل فروش می‏شود ۳۰ میلیون دلار، اگر سه برابر فروخته باشند، می‏شود ۴۰ میلیون دلار. منطقا اتفاقی خارج از این نمی‏افتد و این اندازه بازار هنرهای تجسمی در ایران است. بین ۱۵ تا ۴۰ میلیون دلار فروش در سال.
البته واریانسش خیلی بالاست اما اطلاعات دقیق‏تری نداریم و من عدد ۱۰۰هزار دلار را برای فروش هر گالری منطقی می‏دانم. البته درآمدشان از این ۱۰۰ هزار دلار ۳۰ درصد است. که حدود ۱۰۰ میلیون تومان است تقریبا…
به نظر شما آیا این رقم برای گالری‏دار صرفه اقتصادی دارد؟
نه. اگر دولت سوبسید ندهد به تجسمی، واقعا نمی‏شود کار کرد. ولی دولت دارد سوبسید می‏دهد یعنی مالیات نمی‏گیرد. اگر این لطف را نکند هنر ضربه می‌خورد.
با این حساب چه جاذبه‏ای در گالری‌داری دیدید که به این کار روی آوردید؟
من فکر نمی‏کردم گالری‏داری می‏تواند شغل باشد. الان هم فکر می‏کنم خیلی مشکل است که گالری‏داری منبع درآمد باشد. گالری‏دار از گالری‏داری پول زیادی درنمی‏آورد و من این را مطمئنم. ممکن است راه‏های دیگری وجود داشته باشد که از این راه بشود درآمد داشت. من خودم این فضا را داشتم و اینجا را تبدیل کردم به گالری. آن زمان هنرهای تجربی کمتر دیده می‏شد و مثلا پنج تا گالری وجود داشت که به کارهای تجربی می‏پرداختند. به‌خصوص در این نقطه شهر یعنی خیابان فرشته که اصلا گالری نبود. چند تا گالری در جردن بود. ما با نمایش کارهای تجربی شروع کردیم. فیلم‏های مستند نشان می‏دادیم یا نمایشگاه‏هایی برگزار می‏کردیم که بقیه به آن راغب نبودند. چند نفر به من مشاوره دادند. خیلی راحت به ما مجوز دادند و مرکز هنرهای تجسمی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی خیلی با ما راه آمد. بعد از شش ماه من احساس کردم این کار برای خودم لذت‌بخش است و پتانسیلی در این کار وجود دارد که مرا ترغیب کرد به اینکه شغل اصلی خودم را که مهندسی ساختمان بود کنار بگذارم و با دو سه نفر کار را ادامه بدهم. بعد فضای بزرگ‌تری اجاره کردیم و گالری بزرگ‌تری راه انداختیم و تا الان چهار تا گالری را اداره کرده‏ایم.
آیا در زمینه گالری‏داری آموزش خاصی دیده بودید یا مطالعه‏ای داشتید؟
ما هیچ وقت نمی‏خواستیم شبیه گالری‏های خارجی شویم یا شبیه بقیه گالری‏ها در ایران. به همین دلیل همه چیز برای ما خیلی تجربی پیش رفت. در ایران این‏طور نیست که قالب خاصی وجود داشته باشد برای گالری‏داری و ما هم به طور تجربی پیش رفتیم.
البته گالری‌داری با باقی حرفه‌‌ها متفاوت است. ما به عنوان گالری‌دار در واقع نماینده تعدادی هنرمند در داخل ایران و در خارج از ایران هستیم. به‌عنوان نماینده سرویس‏هایی می‏دهیم که یکی از آنها نمایشگاهی است که در محل گالری برگزار می‏کنیم. در نهایت هدف‌مان چندوجهی است. یکی از فاکتورها فروش است و یکی از آن‏ها انتشار ایده است. در واقع ما واسطه فروش هستیم. بعضی وقت‏ها حتی گارانتی می‏کنیم که این اثر را می‏فروشیم. ما هر اقدامی را خارج از خلق اثر هنری به‌عهده می‏گیریم.
مرکزیت داشتن در محل گالری آیا به اندازه بقیه حرفه‌ها اهمیت دارد؟
بله. مرکزیت داشتن مهم است. اما دو قطب در تهران وجود دارد. یکی مرکز شهر است که حول و حوش خیابان کریم خان و یک جا نزدیک خیابان انقلاب است. در واقع یا نزدیک موزه یا خانه هنرمندان یکی از مراکز است و مرکز دوم همین‏جاست که ما هستیم، شمال تهران.
فکر می‌کنید اقتصاد هنرهای تجسمی در ایران ظرفیت رشد بیشتر دارد؟
من فکر می‏کنم اقتصاد هنر ایران جایگاه خوبی ندارد. ما یک درصد جمعیت جهانیم، یک درصد ورودی المپیک جهانیم، بیش از یک درصد برندگان طلای المپیک جهانیم، یک درصد مدال‌آوری جهانیم… پس باید یک درصد اقتصاد هنر جهان هم باشیم. اما چرا نیستیم؟ ما پتانسیل آن را کامل داریم. اما چند تا مشکل جدی داریم. اول مساله بانکی است. یک خارجی نمی‌تواند از ما کار بخرد. یک کار ۱۰۰ میلیون تومانی را چطوری باید بخرد؟ مگر اینقدر پول نقد همراهش است؟ این اقتصاد که نباید فقط با پول داخلی معامله کند. باید پول از خارج وارد شود. اما چطوری می‏شود این اتفاق بیفتد؟ رفت‌و‌آمد هم آسان نیست. یک آرتیست آمریکایی ممکن است یک گالری در فرانسه داشته باشد، یک گالری در لندن داشته باشد، یک گالری در آلمان… اما این برای هنرمند ایرانی غیرممکن است تقریبا. مشکلات دیگر هم مشکلات زیرساختی خیلی عمده است.
اگر کسی بتواند کارش را خارج از ایران ارائه کند مطمئنم خیلی استقبال می‏شود از او. اما آیا یک هنرمند باید بتواند از ایران خارج شود یا نه؟ باید زبان بلد باشد، باید بتواند ویزا بگیرد… اینها در ایران مشکل است. به‌خاطر قیمت ارز مسافرت برای یک هنرمند بسیار گران تمام می‏شود. گالری‏های خارجی ترجیح‌شان این است که با خود هنرمند کار کنند و خود هنرمند ایرانی نمی‌تواند به راحتی با گالری‏ها ارتباط بگیرد. چون در ایران آن آژانسی که باید این دو را به هم معرفی کند تقریبا وجود ندارد. به طور کلی در کل دنیا عرضه هنرهای تجسمی خیلی زیاد است و تقاضا نسبت به آن خیلی کم است و این رقابت را مشکل‏تر می‏کند. به همین دلیل شما یا باید یک شعبه در خارج بزنی که معمولا گالری‌دارهای ایرانی موفق نبودند که این کار را کردند یا یک آژانس هنری مسوول این کار باشد. این یک خلأ در ایران است که ما آژانس هنری نداریم که مسوول برقراری رابطه هنرمند ایرانی با گالری‏های خارجی باشد. راه دیگر این است که هنرمندان در نمایشگاه‏های بین‌المللی شرکت کنند. غرفه بگیرند و محصولات هنری را به دیوار بزنند. البته من نمی‏خواهم ارزش هنر را در حد محصول صرف پایین بیاورم ولی چون بحث اقتصاد هنر است از این ادبیات استفاده می‏کنم. ما در این زمینه یعنی حضور در نمایشگاه‏های بین‏المللی خوب داریم عمل می‏کنیم.
به جز مشکل برقراری ارتباط با گالری‏های خارجی به نظر شما خود هنر تجسمی در ایران آنقدر قدرت دارد که در بازار بین‌المللی حرفی برای گفتن داشته باشد؟
هنرهای تجسمی در ایران ارزشش در کل جهان خیلی بالاست. خانم منیرفرمانفرماییان که موزه‏اش به تازگی باز شده است در موزه گوگنهایم نیویورک نمایشگاه داشته. هنرمندان ما در موزه‏های مختلف دنیا کار دارند. هنرمندان ایرانی حتی هنرمندان جوان ما هیچ چیز از هنرمندان خارجی کم ندارند. من یک درصد هم شک ندارم که مشکل از هنرمند ایرانی نیست. اما مشکل ما ارتباط با خارج از ایران است که درباره‏اش توضیح دادم و دیگری تجربه زندگی در خارج از ایران است. مثلا هنرمندی که می‏تواند سرتاسر دنیا را ببیند خیلی متفاوت است با هنرمندی که تجربه زیستی خارج از ایران ندارد. برای یک هلندی یا آلمانی امکانات بیشتری است. چون تجربه‏های بیشتری دارند. قسمتی از دریافت‏های هنرمند باید دیدن و تجربه کردن باشد. وقتی هنرمند ما اطلاعاتی درباره کار هنری در آفریقا ندارد تجربه اش کمتر است. ما خوشبختیم که در ایران زندگی می‏کنیم و پیشینه تاریخ هنر خوبی داریم. ولی اگر این امکان وجود داشت که هنرمند ما به‌راحتی به اروپا، مصر و بقیه جاهای جهان سفر کند کارش بهتر می‏شد. استاد تناولی هم همه جای دنیا رفته و هم نمایشگاه داشته در جاهای مختلف دنیا. در آمریکا هم تحصیل کرده. استاد وزیری مقدم ایتالیا زندگی کرده است. خیلی از هنرمندان بزرگ ما تجربه زندگی در خارج از کشور را داشته‏اند و این به دانش هنری آنها و تجربه آنها اضافه کرده ‏است. خود هنرمند ایرانی توانایی فکری و گذشته تاریخی خوبی دارد. اما خلأهای دیگری است که باید پر شود.
از دیگر خلأهای ما موزه‏های معاصر است. موزه هنرهای معاصر بسیار فعال شده است. نمایشگاه‏های خوبی دارد با دقت برگزار می‏شود. اما ما احتیاج داریم که همین حالا سه تا موزه شبیه هنرهای معاصر داشته باشیم. ما مبلغی بین یک تا سه میلیارد دلار در موزه هنرهای معاصر کار داریم. اینها را نمایش بدهیم. همه واقف هستند به این موضوع ولی سرمایه‏گذاری کلان نمی‏شود و نمی‏دانم چرا این اتفاق نمی‌افتد. موزه‏ هنرهای معاصر همانجا بماند و یک موزه دیگر باید ایجاد شود برای برگزاری نمایشگاه‏هایی ده‏ها استاد که حقشان است. ما نمی‏توانیم این فرصت‏ها را از دست بدهیم که هنرمندی در طول حیاتش نتواند نمایشگاه متنوع برگزار کند. ما نیاز داریم یک موزه در حوزه نشنال گالری داشته باشیم. احتیاج داریم به موزه‏ هنرهای معاصری که کارهای ثابتی دارد و موزه دیگری که در گردش باشد. این نمایشگاه‏ها برای بخش خصوصی خیلی هزینه‌بر است و نمی‌تواند این کار را بکند ولی دولت می‏تواند.
در هنرهای تجسمی الان پتانسیل سرمایه‏گذاری خیلی بالاست. خرید اثر هنری در حراج‏ها خوب است و رشد زیادی دارد. الان برخی از مردم می‏توانند یک تابلوی سهراب سپهری را در حراج بخرند. ولی سهراب سپهری سرمایه هنری غنی‏ای است و به نظر من باید در موزه‏ها باشد. این نشان‌دهنده این است که مارکت ما عقب است. کار سهراب سپهری الان حدود یک میلیون دلار است. اما باید ۲۰ میلیون دلار باشد و فقط دولت بتواند آن را بخرد. بازدید‌کننده موزه همین حالا بسیار عالی است. تبلیغات بیشتر، کیفیت بالاتر و بودجه برای اینکه شرایط آنجا را ایده‏آل‌تر کنند می‏تواند وضعیت را خیلی بهتر کند.
به نظر شما دولت کدام بخش از موانع را می‏تواند از جلوی پای هنرهای تجسمی بردارد؟
من در صحبت‏هایم گفتم که اگر بتوانیم کار را در خارج از ایران نمایش بدهیم خیلی خوب است، اما من نمی‏توانم به تنهایی این کار را انجام بدهم. احتیاج به حمایت داریم. نمایش آثار در خارج از ایران خیلی برای ما گران است. اجاره غرفه خیلی گران تمام می‌شود و اگر شکست بخوریم کلا باید کارمان را تعطیل کنیم. ما نیاز به یک راه‌حل داریم برای اینکه صادرات آثار هنری داشته باشیم. هنرهای تجسمی چه تفاوتی با بقیه محصولات صادراتی دارد که هیچ کمکی به آن نمی‏شود؟ عدد پولی که می‏توانیم وارد کنیم کم نیست. ما نیاز به کمک ارزی داریم. چون وقتی می‏خواهیم پول‌مان را تبدیل به ارز کنیم خیلی برای‌مان سنگین است. انتظار داریم دولت برای فرستادن کار به ما کمک کند. من متخصص اقتصادی نیستم اما می‏دانم دولت می‏تواند به ما برای صادرات کمک کند. نکته مهم‌تر این است که سرمایه‏داران و سرمایه‏گذاران به جای مالیات از بازار هنر خرید کنند، مثل اتفاقی که در خیلی از جاهای دنیا دارد می‏افتد. یا اینکه دولت تسهیلاتی برای سرمایه‏گذاری ایجاد کند. برای مثال اگر بنگاه‌های اقتصادی و شرکت‌های بزرگ در این حوزه سرمایه‏گذاری کنند اقتصاد هنر متحول می‏شود. بانک‌ها فقط به طور محدودی کار را می‏خرند اما سرمایه‏گذاری نمی‏کنند در هنر. اگر این کار را بکنند وضعیت هنر دگرگون می‏شود. دولت حتما می‏تواند در این زمینه امتیازی ایجاد کند که سرمایه‏گذاران رغبت به این حوزه داشته باشند.
وقتی یک روز هنرمند ایرانی بتواند به راحتی ویزا بگیرد و به هر جایی که خواست برود کمک بزرگی به صادرات آثار هنری می‏شود. یا اینکه اگر در داخل ایران دولت به هنرمند وام یا تسهیلاتی بدهد که بتواند هزینه‏های سنگین اجرای کار را تامین کند کارهای با ارزش بیشتری تولید می‏شود. مثلا هنرمندی می‏خواهد مجسمه‏ای از برنز بسازد که ۲۰ میلیون تومان پول برنزش است و چون ندارد نمی‌تواند آن را انجام دهد. علاوه بر آن باید یک جایی وجود داشته باشد که این اثر را بخرد و برای آن ارزش قائل شود و در معرض نمایش بگذارد. موزه‏هایی وجود داشته باشد که این‏ آثار را نشان بدهد و این موضوع کم‌کم فرهنگ‌سازی می‏شود که هنر می‏تواند یک شغل باشد، می‏تواند گردش اقتصادی داشته باشد. مردم دیگر از اینکه بچه‏های‌شان هنرمند شوند، نمی‏ترسند. مهم‌تر از همه فرهنگ در کشور پشتوانه محکم‌تری از سوی خانواده‏ و جامعه پیدا می‏کند و مردم از دور تا دور دنیا می‏آیند اینجا تا کارها را ببینند.
به نظر شما در بخش بازاریابی آثار هنری آیا گالری‏ها خوب عمل می‏کنند؟
هنرمند لازم نیست برای مارکت کار تولید کند. هنرمند فکر اجتماع است و فراتر از مارکت عمل می‏کند. اما هنرمند را باید وارد مارکت کرد و این وظیفه گالری‏دار است. من خودم را به خیلی از گالری‏دارهای قدیمی مدیون می‏دانم؛ به خاطر کمک‏هایی که برای انجام کار به من کردند و امیدوارم این حرف من باعث سوء تفاهم نشود. اما از نظر من گالری‏دار‏های ایران خیلی خیلی ضعیف‏تر از هنرمندان ما هستند. ما در بازاریابی ضعیف هستیم، برخلاف خود آثار ما که اصلا ضعیف نیستند. اگر می‏توانستیم در بازاریابی به اندازه خلق اثر هنری قوی عمل کنیم وضعیت هنر تجسمی در ایران خیلی با امروز متفاوت بود. اگرچه با همه این مشکلات وضعیت امروز خیلی بهتر از ۱۰سال پیش است.



پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *