سرمشق تکنوکرات‌ها

n3440097-5763741

نخستین سالگرد ارتحال آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، فرصتی خوب و پربار بود تا نقش او به عنوان یکی از ارکان استوار جمهوری اسلامی در ۴۰ سال تاریخ معاصر ایران بار دیگر بازخوانی شود. هاشمی رفسنجانی از آن دست دولتمردان جمهوری اسلامی است که کیاست و درایتش در میان مخالفان و موافقان و یاران و منتقدانش مورد اجماع بود و بین همه آنها که به نوعی در پیوند با تحولات سیاسی ۴۰ ساله ‌ایران بوده‌اند کسی نبوده و نیست که بتواند تاثیر او بر جمهوری اسلامی و فرآیند تصمیم‌گیری در آن را منکر شود.
شاید به واسطه‌ این تاثیرگذاری و تفوق روحی او بر همه مسوولان خرد و کلان کشور بود که انتشار خبر وفاتش، شُک و تلنگری غریب به جامعه زد و بی‌آن‌که گرفتار بستر درمان شود، چون نفس مطمئنه به دیدار حق شتافت و عزت و پایداری حاصل از یک عمر مجاهدت در راه اسلام و توسعه‌ ایران را از خود به یادگار گذاشت.
هرچند بعد از وفات یار دیرین امام و رهبری برخی از کژفهم‌ترین مخالفانش حتی از طرح ادعاهایی درباره نحوه وفاتش دریغ نکردند اما گردهمایی‌ها و نشست‌هایی که در سال جاری به‌واسطه حضور همه چهره‌های سیاسی در گرامیداشت رییس فقید مجمع تشخیص مصلحت نظام برپا شد، سرشار بود از بسیاری نکته‌های مهم تاریخی و نقدها و تقدیرهای منصفانه از عملکرد کسی که تاریخ ایران از او به نیکی یاد خواهد کرد.
انتشار متن سخنرانی‌هایی که در کارگروه‌های تخصصی همایش نخستین سالگرد ارتحال آیت‌الله انجام شد، شاید یکی از مطالبات فوری و مهم جامعه علمی و پژوهشی کشور باشد که انتظار می‌رود، ستاد برگزاری کنگره بزرگداشت آیت‌الله هاشمی رفسنجانی هرچه زودتر آن را عملی کند.
در میان نکات مهمی که در سخنرانی‌های این مراسم ابراز شد بخشی از سخنان معاون اول رییس‌جمهور درباره‌ آیت‌الله هاشمی رفسنجانی قابل‌توجه و برجسته جلوه کرد، هرچند آن‌چنان‌که باید در رسانه‌ها دیده نشد.
دکتر اسحاق جهانگیری که سخنران افتتاحیه کنگره بزرگداشت آیت‌الله هاشمی رفسنجانی بود در بخشی از اظهاراتش عنوان داشت: «آيت‌الله هاشمي رفسنجاني براي تكنوكرات‌هاي ايران يك الگو شده بود و با وجود آنكه خيلي‌ها تلاش مي‌كردند براي تكنوكرات‌ها الگو باشند، هاشمي يك الگو و سرمشق براي تكنوكرات‌ها و مديران كشور بود.»
این نکته از خصوصیات آیت‌الله هاشمی رفسنجانی شاید آن چیزی باشد که کمتر به آن اشاره شده است. تکنوکرات‌ها یا فن‌سالاران بخش مهمی از هر نظام سیاسی هستند که بار اصلی کارآمدی و پیشبرد اهداف توسعه‌ای یک کشور را برعهده دارند. در ایران به‌رغم اینکه سابقه دیوان‌سالاری و دولت‌داری، سابقه‌ای طولانی و به بلندای تاریخ است اما میراث فن‌سالاران در طول تحولات سیاسی و اجتماعی آن‌چنان‌که باید دیده نشده و به نسل‌های بعدی انتقال نیافته است.
در تاریخ معاصر ایران چهره‌هایی چون قائم‌مقام فراهانی و امیرکبیر را چهره‌هایی غریب در میان خیل دیوان‌سالاران می‌بینیم که مجالی اندک برای پیشبرد برنامه‌های توسعه‌ای خود داشته‌اند و در عصر پس از مشروطه چهره‌هایی محدود از تکنوکرات‌ها تنها در دوره‌ای کوتاه توانستند مجال همکاری با هم پیدا کنند و بخشی از برنامه‌های توسعه‌ای کشور در دهه اول حکومت رضاشاه را پیش ببرند. در واقع آنچه به عنوان «عملکرد رضا شاه» یاد می‌شود تا اندازه زیادی مرهون گرد آمدن و همکاری آنهاست که بدبختانه برخلاف تجربه کشورهایی چون ترکیه، که‌ این تجربه از همکاری را در قالب نهادهای رسمی و یا حزبی نهادینه کردند، این تجربه در کشور ما بر گرد شخصیت پهلوی اول شکل گرفت و در نهایت هم به‌واسطه غضب او و گمان احتمال توطئه علیه سلطنتش، در نطفه خاموش شد.
در سال‌های اولیه پس از انقلاب اسلامی و طبیعت آثاری که از هر انقلابی می‌توان انتظار داشت، فرصت نشد تا فن‌سالاران و تکنوکرات‌هایی که با هزینه‌کرد از منابع عمومی کشور پرورش یافته بودند امکان انتقال تجربه‌های خود به جوانان انقلابی را بیابند و در اینجا هم تحولات اجتماعی و دگرگونی‌های سیاسی، تکنوکرات‌ها را به عنوان پیش‌برنده توسعه کشورکنار زد.
با این حال تجربه جنگ و واقعیت‌هایش چیزی نبود که زیر شعارهای انقلابی به خاموشی گراید. منابع محدود کشور در شرایط جنگ و از بین رفتن زیرساخت‌های توسعه و تولید، واقعیتی بود که چشمانی تیزبین برای دیده شدن خود می‌جست و درست در اینجاست که نقش هاشمی رفسنجانی به عنوان سرمشق تکنوکرات‌ها و فن‌سالاران آغاز می‌شود.
مذاکرات سه مجلس اول در جمهوری اسلامی و به‌خصوص مذاکرات نمایندگان در کمیسیون برنامه و بودجه که در آن زمان قدرت بیشتری در نظام بودجه‌ریزی کشور داشت، پر است از واقعیت‌های اقتصادی در شرایط جنگ که نمایندگان عضو این کمیسیون به ریاست آیت‌الله هاشمی رفسنجانی را با تنگناهایی که بر سر برنامه‌های توسعه کشور می‌رفت، آشنا می‌کرد. همین آشنایی و دغدغه‌مندی بود که وزرای کابینه مهندس موسوی، به‌خصوص آن دست از چهره‌های کابینه که بیشتر با عدد‌ها و ارقام اقتصادی کشور درگیر بودند را به دفتر ریاست مجلس می‌کشید. در میان خاطرات و گفته‌های وزرای کابینه آخرین نخست وزیر ایران، می‌شود رد صحت این گزاره را دید که «برخی از وزرا گوش شنوای بهتری برای شنیدن معضلات اقتصادی و توسعه‌ای کشور در دفتر ریاست مجلس پیدا می‌کردند تا در کابینه»
از سوی دیگر مسوولیت مدیریت جنگ هم پیوند میان هاشمی و مدیران میدانی جهاد و جنگ را مستحکم کرده بود. جهادگران که در تدارک و پشتیبانی جنگ بودند و فرماندهان که در میدان عملیات حضور داشتند، همه با هاشمی رفسنجانی در پیوند بودند و برنامه‌ها و مشکلات عرصه مدیریت خود را با او در میان می‌گذاشتند و این او بود که نسبت به توانایی‌ها و ضعف‌های تک‌تک فرماندهان و مدیران جنگ و دفاع آشنایی پیدا می‌کرد.
حلقه وصل این سه طیف از مدیران کشور (نمایندگان اقتصادی مجلس، وزرا و اعضای اقتصادی کابینه و مدیران جهاد و دفاع) آیت‌الله هاشمی رفسنجانی بود و حضور او در ریاست جمهوری پس از پایان جنگ و لزوم انجام سازندگی و توسعه کشور، نقش آیت‌الله را در میان تکنوکرات‌هایی که تجربه جنگ و انقلاب را به میدان سازندگی آورده بودند تثبیت کرد.
این البته همه آن چیزی نبود که هاشمی رفسنجانی را درمیان سیاست‌مداران تاریخ معاصر به‌عنوان ایدئولوگ تکنوکرات‌ها تثبیت کرد و علت اصلی را باید در آن دید که او در تکانه‌های شدیدی سیاسی اجازه نداد سرمایه‌های انسانی توسعه کشور زیر بار هجمه‌های سیاسی پراکنده و زمین‌گیر و حذف شوند.
چه در میانه دهه ۷۰ و آغاز دوره اصلاحات که برخی دست‌اندرکاران به اشتباه سکوی قدرت سیاسی خود را بر نفی برنامه‌های توسعه‌ای کشور تعریف کرده بودند و چه به‌خصوص در دوره دولت‌های نهم و دهم که کلیت و موجودیت برنامه‌های توسعه‌ای کشور و سرمایه‌های انسانی آن در معرض تندبادهای انکار و عوام زدگی قرار گرفت، این هاشمی رفسنجانی بود که با هزینه دادن از خود و شخصیت و سرمایه انقلابی و سیاسی خود به ملجأ و پناه توسعه‌گرایان و مدیران اقتصادی جمهوری اسلامی تبدیل شد و خطرات ناشی از برنامه‌های پوپولیستی برای توسعه کشور را گوشزد کرد. و این همه در شرایطی انجام شد که «تکنوکرات»‌ها در همه دستگاه‌های اجرایی «متهم» بودند و از آنها به عنوان نمادهای اشرافیت و ضدیت با طبقات فرودست نام برده می‌شد.
اما هاشمی رفسنجانی ایستاد تا طبقه متوسط نماینده مطالبات خود را از میان فن‌سالارانی بیابد که سختی هجمه‌ها را تحمل کرده و نسبت به نادیده گرفته شدن توسعه کشور و جوانب آن هشدار داده بودند.
کار مهم هاشمی رفسنجانی آن بود که تکنوکرات‌ها و فن‌سالاران گرد آمده بر حول خود را به همکاری با هم و نهاد‌سازی تشویق کرد و نه شخص خود. برآمدن احزابی چون اعتدال و توسعه و کارگزاران سازندگی که از هر دو طیف عمده سیاسی کشور در آن‌ها قابل مشاهده‌اند، با همه ضعف‌هایی که در نظام حزبی کشور وجود دارد اما نهادهایی برای همکاری و هویت‌سازی فن‌سالارانه و اولویت توسعه در همه ابعاد آن هستند.
حالا با وجود درگذشت آیت‌الله، میراث او و کارنامه‌اش شفاف و روشن‌ است و این‌همه به‌واسطه صداقتی است که او بر سر اصول حمکرانی خوب از خود نشان داد. هاشمی امروز تبدیل به نمادی برای حکمرانی خوب و پایمردی بر سر توسعه شده است.



پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *