وظایف سیاستمداران در قبال پشیمانان

1108407_122

«امید» مهمترین واژه‌ای است که طبقه متوسط ایران را به جنبش آورده و تحولات بزرگ سیاسی نیم قرن اخیر ایران را رقم زده است. در تاریخ جمهوری اسلامی و دستکم در ۳۰ سال اخیر، این همواره امیدواری‌های مردم بوده که نتایج شگفت‌انگیزی در انتخابات را رقم زده و همین‌طور هم این یأس و ناامیدی مردم بوده که قرعه اقبال مدیریت کشور را رو به افول
برده است.
در سال‌های پایانی اصلاحات باوجود اینکه تحولات چشمگیر اقتصادی رخ داده و کشور در آستانه جهشی بلند در مسیر پیشرفت بود اما همین یأس و ناامیدی مردم بود که راه را برای حضور محمود احمدی‌نژاد در پاستور هموار کرد و کشوری که می‌توانست با اتکا به منابع سرشار ناشی از جهش نفتی، گامی بلند و مطمئن به سمت رونق و پیشرفت بردارد، ناگهان همه منابع خود را از دست رفته و محصور در تحریم‌های اقتصادی
دید.
بخت اصلاح‌طلبان بلند بود که اصولگرایان نتوانستند پرچم مطالبات طبقه متوسط چه در حوزه اقتصاد و معیشت و چه در حوزه فرهنگی و اجتماعی را در دست بگیرند و کاهش درآمدهای نفتی و تحریم هم سرانجام شکاف‌های عمیق عارض شده بر مدیریت کشور در طول زمامداری دولت اصولگرای نهم و دهم را آنچنان آشکار کرد که راهی جز ائتلاف میانه‌روهای چپ و راست برای بازگرداندن کشور به مسیر اصلی نبود.
باوجود ردصلاحیت مرحوم آیت‌الله هاشمی رفسنجانی اما امیدواری ذاتی آن مرد بزرگ و رفتارهای سیاسی حساب شده‌اش، مردم را امیدوار‌تر از قبل به پای صندوق‌های رأی کشاند و سرانجام با تشکیل دولت یازدهم، مردم، سیاستمداران عزلت گرفته سال‌های زمامداری دولت مهرورز را به بلندی
نشاندند.
حال اما باوجود اینکه چند ماهی بیشتر از تکرار این پیروزی در اردیبهشت گذشته نمی‌گذرد اما دست‌هایی ناپیدا گرد نا امیدی و پشیمانی را در میان فعالان و حامیان دولت می‌پاشند و همین موضوع شادی و سرور رقبا و حتی اپوزیسیون خارج از کشور را برانگیخته است؛ از عجایب روزگار هم همین بس که تندروها همان‌قدر از هشتگ‌های پشیمانی استقبال می‌کنند که خارج‌نشینان معارض در طیف‌های مختلف.
درباره اینکه راهی جز صندوق رأی برای حفاظت از مطالبات و روند تدریجی اصلاح امور نیست بسیار سخن رفته و گفته شده اما چیزی که شاید کمتر بدان توجه شده باشد آن است که همانقدر که مردم باید راه و مسیر تدریجی تغییرات را بپویند و با ناامیدی بیگانگی کنند، سیاستمداران هم باید مسیر مردم و اتکای به آنان را فراموش نکنند. بالابردن مطالبات مردم همانقدر بد و نامیمون است که فراموش کردن وعده‌ها و قول‌ها.
سیاستمداران اصلاح‌طلب، معتدل و اصولگرا نباید فراموش کنند که این تکیه به مردم بود که اجازه نداد عزلت آنها ریشه‌دار و طولانی شود و تکیه بر ساختار قدرت و تلاش برای تاثیرگذاری بر آن اگرچه نادرست نیست اما نباید به اصل و اساس تبدیل شود و مردم‌داری را در حاشیه
قرار دهد.
هیچ جای ابهام و تردید نیست که بخشی از وعده‌های اعلام شده به مردم، مسیری سخت و طولانی در پیش‌رو دارد اما بخشی دیگر از وعده‌ها بیشتر به سلیقه، ظرافت، دقت و سرعت عمل در تصمیم نیازمند است. اینکه انتخاب مدیران خواه چه در دولت و چه در شهرداری‌ها، برخلاف وعده‌های قبلی رنگی از جوانگرایی و تحول نبیند، بیشتر به بدسلیقگی و عدم رعایت ظرائف در تصمیم‌گیری برمی‌گردد تا چیزهای دیگر.
مردم تحمل سختی‌ها را دارند اگر به‌درستی توجیه و آگاه شوند و بتوانند احساس کنند که سیاستمداران به آنها تکیه دارند و نه لابی بازی‌ها و بده بستان‌های سیاسی غیرشفاف. یکی از مدیران ارشد دولت اخیرا به نکته‌ای درخور تامل اشاره کرده بود و عنوان داشته بود که حلقه تنگ مدیران و تصمیم‌گیرانی که قادر به پذیرش مسوولیت و انجام تحول‌اند باید شکسته شود و اگر نمی‌توانند کار کنند، مسوولیت را به دیگران بسپارند. فرصت‌ها همچون باد می‌گذرند و قدر وقت را باید بیش از گذشته
دانست.



پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *