نواصولگرایی در مسیر شدن

139303311500112653050854

موضوع پوست‌اندازی اصولگرایان، سال‌هاست در مرکزیت گفتمانی این جناح سیاسی قرار دارد. سال‌های میانی دهه ۷۰ با شکست جناح راست در انتخابات ۷۶ و تبدیل چپ‌گرایان اسلامی به اصلاح‌طلبان، راست‌گرایان هم‌ قدم در تجدید تشکیلات و گفتمان خود گذاشتند و از قبل فعالیت‌های خود توانستند تشکل‌های جدیدی همچون ایثارگران و رهپویان و آبادگران و حتی رایحه خوش خدمت را راه‌اندازی کنند و البته به واسطه رکود فعالیت‌های سیاسی در طبقه متوسط، گوی و میدان رقابت‌های انتخاباتی را در دست بگیرند. حاصل آن فعالیت‌ها بروز و ظهور پدیده‌ای به‌نام دکتر محمود احمدی‌نژاد بود که سیاست‌های آن شکاف عجیب و غریبی را رقم زد و در حوزه اقتصادی بزرگ‌ترین فرصت انباشت درآمدهای نفتی برای توسعه کشور را با سیاست‌های توزیعی، از انتفاع انداخت.

دعوت‌هایی که جدی گرفته نشد
برآمدن دوره اعتدال و تجدید نقش‌آفرینی اصلاح‌طلبان در به میدان آوردن طبقه متوسط و در پی آن شکستهای متواتر انتخاباتی اصولگرایان بار دیگر اما موضوع تجدید ساختار و گفتمان در اردوگاه اصولگرایان را داغ کرد. دکتر محمدجواد جوادلاریجانی یکی از نخستین کسانی بود که بر لزوم تفکر و تأمل اصولگرایان در این معنی تاکید داشت و موضوع «نواصولگرایی» را پیش کشید و بر لزوم میدان‌داری جوانان اصولگرا در این جریان تاکید کرد: «اصولگرایان باید روی آن معدن اصلی که نیروها و رویش‌های جوان این جریان هستند، سرمایه‌گذاری وسیع‌تری کنند. نباید مکانیزم‌های قدیمی و نیروهای پیرمرد مثل بنده، میدان‌دار این بحث شوند…. «نواصول‌گرایی» باید فکر شفاف خود را از مبانی اسلامی در مکتب اهل بیت (علیهم السلام) به‌دست آورد و آن را تبلیغ کند و در مقابل ادبیات شبهه‌ناک و منحرف‌کننده کاملا روشنگر باشد. ضمنا در رقابت سیاسی نباید به حوزه‌هایی از «عمل‌» کشانده شویم که صرفا «نظیر‌» و «رقیب‌» عمل طیف مقابل باشد.»
با این همه اما این دعوت‌ها تاثیر چندانی در تغییر سیاست‌گذاری‌های جریان اصولگرا نداشت و انتخابات ۹۶ با همه امیدهایی که اصولگرایان با توجه به حضور چهره‌های جدید در انتخابات داشتند، ثمری نداد تا اینبار دکتر محمدباقر قالیباف باشد که در نامه‌ای به جوانان اصولگرا سخن از نواصولگرایی به میدان آورد و خطاب به جوانان اصولگرا نوشت: «شما امیدوارانه، فعالانه و آتش‌به‌اختیار وارد صحنه شده، منتظر اقدامات از بالا به پایین در جریان اصول‌گرایی نباشید؛ زیرا تحلیل رفتارهای پس از انتخابات برخی دوستان نشان می‌دهد تصمیم‌گیری در این مورد در رأس جریان همچنان دچار اختلال است» دعوت و نامه‌ای که اگرچه رسانه‌های نزدیک به او تلاش داشتند به محوریت موضوع رسانه‌ای در داخل جریان اصولگرا تبدیل کنند اما باز هم تحرکی در این جریان به وجود نیاورد و جدی گرفته نشد.
نگاه جوانگرایانه این چهره‌ها به نواصولگرایی با همه فاصله‌هایی که آنها با جریان‌های جوانتر اصولگرا دارند اما در همسویی با کلیت تندروهای اصولگرا قرار دارد. انتقاد آنها بیشتر متوجه سازوکارهایی مثل جمنا و نقش چهره‌های تندرو است و در عین حال با همین تندروها در انتقاد نسبت به اصولگرایان معتدل و فاصله گرفتن معتدلان از آرمانگرایی و اصول مورد توجه اصولگرایان همسو است. این درحالی است که معتدلان اصولگرا فرصتی تازه برای کنار زدن اصولگرایان تندرو و خارج کردن آنها از میدان‌داری جریان اصولگرا در پیش روی خویش می‌بینند.

فرصت برای چرخش مواضع معتدلان
در شرایطی که رادیکال‌های اصولگرا شادمان از مواضع ترامپ در خصوص برجام‌اند و دولت اعتدال در معرض انتقاد دستاوردهای برجام قرار دارد، خبرها حکایت از تحرکات تیم دکتر علی لاریجانی برای شکل دادن به تشکلی جدید در جریان اصولگرا دارد. رسانه‌های اصولگرا درحالی که مدعی هماهنگی‌های سیاسی خاص میان رییس‌جمهور و علی لاریجانی و تدارک رییس مجلس برای حضور در انتخابات ۱۴۰۰ ریاست جمهوری هستند، خبر از احتمال تشکیل حزب و تشکلی توسط نزدیکان لاریجانی در آینده‌ای نزدیک می‌دهند؛ تشکلی که به احتمال فراوان نخستین نقش خود را در انتخابات آتی مجلس شورای اسلامی رقم خواهد زد.
همزمان با این اتفاقات است که تندروهای اصولگرا نیز همزمان با انتقاد از جریان اعتدال و اصلاح‌طلبان، علی لاریجانی را هم به بهانه‌های مختلف در سیبل انتقادات خود قرار داده‌اند. با این تفاوت مهم که این بیشتر رسانه‌های نزدیک به جبهه پایداری هستند که علیه لاریجانی به میدان آمده‌اند و تریبون‌های اصلی و جریان‌ساز اصولگرا هنوز نشانه‌ای در انتقاد از رییس مجلس و تحرکات سیاسی او نشان نداده‌اند.
در بررسی راه افتادن مجدد بحث نواصولگرایی و پوست‌اندازی این جناح سیاسی نباید از مواضع محمدرضا باهنر غافل شد. نایب رییس متنفذ مجالس اصولگرا و چهره معتدلی که نزدیک به علی لاریجانی اما مستقل از او در هدایت و جریان‌سازی اصولگرایان نقشی برجسته و مهم دارد نیز در ماه گذشته کلیدواژه‌ها و موضوعاتی را مورد اشاره قرار داده است که نباید از کنار آن به سادگی گذشت.
محمدرضا باهنر که مخالف جمنا و تشکل برآمده از جریان‌های تندروی اصولگرایان در انتخابات گذشته بود ولی در عین حال از ابراز موضع‌گیری‌های صریح علیه آنها خودداری کرده در مصاحبه اخیری که از او منتشر شده ضمن انتقاد از عدم تطابق آرمانگرایی جریانات تندروی اصولگرا با واقعیت‌های جامعه بر حضور و نقش‌آفرینی چهره‌هایی چون ناطق نوری در میان اصولگرایان تاکید کرده و گفته: «من بارها و بارها در رسانه‌های عمومی گفتم از آقای ناطق خواهش می‌كنیم برگردد به عالم سیاست. بعضی می‌گویند اگر بیاید، فكر نمی‌كنید به نفع اصلاح‌طلبان باشد؟ من می‌گویم نه. خاستگاه آقای ناطق و فلزش، اصولگرایی است. ممكن است از بعضی رفتارهای ما و امثال ما دلخور باشد، اما آقای ناطق، اصلاح‌طلب نیست به معنای عرفی آن. بعضی فكر می‌كنند نه، مثلا آقای ناطق، آقای روحانی، آقای لاریجانی و آقای هاشمی، مواضع‌شان با رییس دولت اصلاحات یكی شده است… آقای ناطق اصلا این توقع را ندارد كه مثلا می‌آیم به این شرط كه رییس‌جمهور شوم. ایشان می‌گوید من الان احساس تكلیف نمی‌كنم كه در میدان سیاست فعال باشم. ما تلاش می‌كنیم كه ایشان را به این احساس برسانیم… خوشبختانه نزدیك شدیم و ان‌شاءالله خبرهای خوبی می‌شنوید.»
در همین حال رویکردهای طیف لاریجانی و معتدلان جریان اصولگرا هم حکایت از تغییرات گفتمان خاصی در این جناح دارد که قابل تامل است. علی لاریجانی در ماجرای سپنتا نیکنام به وضوح نظری خلاف نظر شورای نگهبان ابراز کرد و بر آن اصرار ورزید و حاضر شد از سوی رییس اسبق قوه قضائیه و عضو متنفذ شورای نگهبان آیت‌الله محمد یزدی مورد عتاب و تذکر قرار گیرد. او در عین حال ماه گذشته نیز در مراسم درگذشت آیت‌الله راستی کاشانی که در حسینیه جماران برگزار شد، در کنار رییس دولت اصلاحات تصویرش منتشر شد.
همه اینها در حالی است که کمتر نشانی از بحران روابط میان رییس مجلس و رییس‌جمهور آنچنانکه پیش‌تر در زمان احمدی‌نژاد تجربه شده بود امروز میان این دو مشاهده می‌شود و بعضا هماهنگی‌های مجلس و دولت در راهبردهای پیشبرد امور همسان و منطبق با هم است. هماهنگی‌هایی که می‌توان عمق آن را در رأی چهره‌هایی چون غلامی برای وزارت علوم یا خبرهایی چون توافق دو رییس برای اجرای برخی اصلاحات در ساختار وزارتخانه‌ها دید.

بازگشت طبقه متوسط به حوزه عنایت اصولگرایی
در آسیب‌شناسی شکست‌های اصولگرایان در سال‌های اخیر می‌توان به خیلی از دلایل و نکات اشاره کرد اما یکی از محوری‌ترین و مهم‌ترین موضوعاتی که شاید دیگر دلایل هم در بطن آن قرار داشته باشد آن است که اصولگرایی از نیازهای طبقه متوسط و دغدغه‌ها و مطالبات آن غافل شده است. طبقه متوسط موتور محرکه همه تحولات سیاسی و اقتصادی و اجتماعی تاریخ معاصر ایران بوده و امروز با توجه به گسترده شدن فناوری اطلاعات و توزیع ایده‌های فرهنگی در نسبت و حجمی گسترده‌تر از همیشه، این طبقه بیش از هر زمان دیگر تسلط گفتمانی یافته است.
درک همین نکته از سوی اطلاح‌طلبان و چرخش آنها به سمت تحقق مطالبات آنها در سال‌های دهه ۷۰ به این سو بوده است که توانسته این جناح سیاسی را در بسیج این طبقه برای حضور در عرصه سیاسی موفق کند و همین موضوع بوده است که توجه چهره‌هایی چون مرحوم آیت‌الله هاشمی رفسنجانی را به خود جلب کرده بود.
چنین توجهی حالا بیش از گذشته در چهره‌هایی چون ناطق نوری، علی لاریجانی و حسن روحانی دیده می‌شود. این چهره‌ها که خاستگاه اصلی آنها جناح اصولگراست و سابقه‌ای طولانی در سیاست‌ورزی در این جناح دارند، امروز بیش از هر زمان دیگری به طبقه متوسط و مطالبات آنها نزدیک شده‌اند. این درحالی است که اتفاقات سال‌های گذشته و تندروی‌های رادیکال‌های اصولگرا این چهره‌ها را در انزوا قرار داده بود و تلاشی هم از سوی معمرین اصولگرا برای در میدان نگه‌داشتن آنها صورت نمی‌پذیرفت. در سال‌های اخیر این چهره‌های معتدل اصولگرا از سوی تندروها در معرض اتهاماتی چون سکوت در مقابل فتنه یا همراهی با ایده‌های تجدیدنظرطلبانه در آرمان‌های انقلاب بودند و خسته از آرمانگرایی معرفی می‌شدند.
حال در شرایطی که اصولگرایان تندرو کارنامه موفقی برای اقناع توده‌ها برای همراهی با خود ندارند و کمبود منابع مالی اجازه مانور روی توزیع درآمدها را به آنها نمی‌دهد، اصولگرایان میانه‌رو فرصت این را یافته‌اند تا نواصولگرایی را با تمرکز بر مطالبات طبقه متوسط بنیان بگذارند.
نواصولگرایی در حقیقت بخشی از خویشتن خویش را بر مخالفت با جریان‌های اصولگرای رادیکال بنا کرده و از سوی دیگر در حالی که تصور می‌کند اصلاح‌طلبان راهی جز همراهی با معتدلان اصولگرا ندارند، خیال آن دارد که به‌عنوان گزینه‌های پیش روی طبقه متوسط برای پیگری خواسته‌های این طبقه، خود را معرفی کند. در حقیقت آنچه پیش روی اصولگرایان است، جدایی میان دو طیف معتدل و اصولگراست و آنچه پیش روی معتدلان و اصلاح‌طلبان است اشتراک در نمایندگی طبقه متوسط است. حال اینکه فرجام این مسیر و این چرخش‌ها به کجا بی‌انجامد وابسته به خیلی از متغیرها همچون سطح تحقق وعده‌ها و اهداف دولت به‌خصوص در حوزه اقتصادی، میزان فضا یافتن اصلاح‌طلبان در میدان سیاست و اعتماد‌سازی با نظام، سطح درآمدهای دولت و توزیع خدمات و جلب رضایت عمومی و همین‌طور شدت عمل رادیکال‌ها در دو جناح و البته موقعیت ایران در روابط
خارجی است.



پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *