مسأله زمانه‌ات را بشناس…

information-overload-is-killing-our-ability-to-make-decisions

سیاستگذاری عمومی در ایران رفته رفته جایگاهش را یافته و مسوولان در سطوح مختلف اهمیتش را درک کرده و خود را نیازمند استفاده از دانش متخصصان این رشته می بینند.
به نظر می رسد کشورهای در حال توسعه بیشتر از کشورهای توسعه یافته نیازمند سیاستگذاری عمومی هستند. چرا که سیاستگذاری به درد و درمان مسائل توجه کرده و میکوشد رشته ای گره گشا باشد. در این راستا سیاستگذار بیش و پیش از هرکاری می کوشد مساله یابی را جدی بگیرد. یافتن مساله برای سیاستگذار همچون شناخت بیماری برای طبیب است. وقتی مساله یا درد خوب شناخته شود می توان در جست و جوی درمان نیز برآمد. طبیعی است کشورهای در حال توسعه کشورهای پرمساله تری محسوب می شوند و دردناک تر اینکه برخی مساله ها در هم پیچیده شده و همچون گره های کوری جلوه می کنند و هنر سیاستگذار آن است که صبورانه و دغدغه مندانه، با اولویت یابی و شناخت دقیق مسائل بومی، گره ها را باز کرده و کمترین هزینه را بر دوش جامعه بگذارد.
با چنین نگاهی در پرونده سیاستگذاری عمومی این شماره ماهنامه صنعت و توسعه به نقطه آغاز خط مشی گذاری پرداخته ایم؛ نقطه ای که اگر خوب مورد توجه قرار گیرد تکیه گاه مطمئنی برای گام های بعدی بوده و کمترین آسیب را به جامعه وارد خواهد کرد.

مساله‌یابی به عنوان گام اول در سیاست‌گذاری عمومی و به عنوان پشتوانه اصلی برای جلوگیری از انحراف قوانین و سیاست‌ها در فرآیند تقنین و اجرا، یکی از بخش‌ها و وظایف اساسی سیاست‌گذاری عمومی در هر کشوری است که به دلایل مختلف در کشور ما کمتر مورد توجه است. این موضوع رفته رفته به یکی از چالش‌های اساسی سیاست‌ها در کشور ما بدل می‌شود. گاهی برخی سیاست‌ها با تبلیغات فراوان به مرحله اجرا درمی‌آید و یا بسیاری از قوانین از تصویب مجلس می‌گذرد اما در کوتاه زمانی دولت و کارشناسان به جست‌وجوی راهی برای جلوگیری از انحراف و کاهش آثار منفی آن و یا تعطیل کردن آن سیاست روی می‌آورند.
مساله‌یابی امری فنی و تکنیکال است که نیازمند تمرکز و دانش حرفه‌ای بالایی است. در ادامه لوازم و فنون مورد نیاز این موضوع را به عنوان یک تکنیک و روش مورد بررسی قرار می‌دهیم.

تفکر در مورد کمبودها و مازادها
در اغلب مواقع و در مسیر تعیین مساله در سیاست‌گذاری عمومی تفکر در مورد کمبودها و زیادی‌ها می‌تواند مفید باشد. به طور مثال:
انسان‌های بی‌خانمان بسیار زیادی در ایالات متحده آمریکا وجود دارند.
تقاضای آب کشاورزی روز به روز افزایش می‌یابد که از قابلیت‌های تامین آن با هزینه‌های مالی و زیست محیطی قابل قبول فراتر می‌باشد.
سالانه ۱۴۰۰۰۰ نفر به جمعیت کودکان مدرسه‌ای در کالیفرنیا افزوده می‌شود اما امکانات فیزیکی تحصیل این جمعیت با این سرعت رشد نمی‌کند. در این تعاریف می‌توانید از عبارت «بیش از حد‌» یا «بیش از اندازه‌» استفاده کنید. دو جمله آخر حاکی از آن هستند که لزوما تمام مشکلاتی که نیاز به توجه دارند مربوط به زمان حاضر نیستند و ممکن است در آینده‌ای نزدیک یا دور به عنوان یک مساله یا مشکل مطرح شوند.
البته در مواقعی که مساله مورد نظر شما تصمیمی است که قبلا به طور کامل سازمان یافته باشد، دیگر تفکر در مورد کمبودها و مازادها مفید نخواهد بود. به طور مثال «مواد حاصل از لایروبی را درون خلیج یا جای دیگری در اقیانوس آرام تخلیه کنید‌». همچنین اگر چالشی که با آن روبه‌رو هستید، ابداع نمودن راهی برای تحقق یک هدف معین باشد، بازهم تفکر در مورد نواقص و اضافه‌ها مفید نخواهد بود. به طور مثال یافتن تسهیلات و کمک‌های مالی برای پوشش دادن فاصله مورد انتظار بین درآمدها و هزینه‌ها. چالش‌هایی از این دست که حالت تصمیم‌گیری یا ابداع راه جدید دارند، مسائلی هستند که تحلیلگر سیاستی با آنها مواجه است اما مسائلی که قصد داریم در این بخش به بررسی آنها بپردازیم در اساس از این نوع نیستند.

تعریفی قابل ارزیابی از مساله داشته باشید
لازم به یادآوری است که بروز مساله این معنا را دارد که انسان‌ها فکر می‌کنند مشکلی در این دنیا وجود دارد اما «مشکل‌»، واژه بحث برانگیزی است. ممکن است مسائلی که به نظر شما مشکل به نظر می‌رسند از دیدگاه دیگران چنین نباشند چراکه هر شخص چارچوب متفاوتی برای ارزیابی مسائل دارد. متاسفانه هیچ روش مشخص یا مورد پذیرشی برای حل اختلاف نظرهایی از این نوع وجود ندارد. یکی از سوالات نظری و کاربردی متداول این است که «چه نوع مشکلات خصوصی می‌توانند همانند مسائل عمومی تعریف شوند و از این رو بتوان برای بهبود آنها ادعای قانونی از طریق منابع عمومی داشت؟‌» معمولا روش مفید در این مورد این است که وضعیت موجود را از دیدگاه شکست بازار بررسی کنیم. شکست بازار در ساده‌ترین حالت ممکن زمانی به وقوع می‌پیوندد که خصوصیات فنی یک کالا یا یک خدمت، یکی از اثرات زیر را داشته باشد:
دشوار شدن جمع‌آوری مطالبات از همه ذینفعان بالقوه (سیاست‌های عمومی) برای مثال از تعداد زیادی از مردم که به صورت مستقیم یا غیر مستقیم از پیشرفت دانش‌های بنیادین سود می‌برند. دشواری جمع‌آوری هزینه واقعی اقتصادی اموال و خدمات عمومی از ذی‌نفعان و مصرف‌کنندگان مانند هوای سالم که توسط مالکان خودرو به چالش کشیده می‌شود.
دشوار شدن کار برای مصرف‌کنندگان (و گاهی تامین‌کنندگان) از لحاظ داشتن آگاهی از کیفیت واقعی کالاها یا خدمات مورد نیاز، به طور مثال بسیاری از خدمات بازسازی و تعمیراتی از جمله خدمات ارائه شده توسط مکانیک‌های خودرو. هزینه پرداخت شده برای یک یک واحد حاشیه‌ای کمتر از هزینه متوسط برای یک محدوده تقاضا باشد مانند یک مقاله مجله که در اینترنت منتشر می‌شود.
ممکن است اهمیت این مساله بیش از حد واقعی تفسیر شود. در بیشتر مواقع که هیچ نوع شکست بازاری قابل شناسایی نباشد، مشکلات شخصی افراد را نمی‌توان حتی با هدفمندترین مداخلات دولتی نیز بهبود بخشید. حتی اگر راه‌حلی برای بهبود وجود داشته باشد ممکن است عواقب جانبی ناگوار زیادی از آن ناشی شود. با این حال شاید گاهی اوقات پرداخت هزینه این عوارض جانبی ارزش داشته باشد اما چنین محاسباتی باید با دقت بالایی انجام گیرد.
شرایط دیگری که علاوه بر شکست بازار می‌توانند منجر به تبدیل مشکلات شخصی به مسائل عمومی شوند، عبارتند از:
به هم خوردن سیستم‌هایی نظیر گسستن روابط خانوادگی که تا حد زیادی خارج از بازار رخ می‌دهند. پایین بودن معیارهای زندگی که دقیقا ناشی از این است که بازارها عملکرد مطلوبی دارند و ارزش چندانی برای افراد فاقد مهارت‌ها یا استعدادهای قابل عرضه در بازار قائل نیستند.

وجود تبعیض‌هایی برعلیه برخی نژادها یا سایر اقلیت‌ها
کوتاهی دولت از عملکرد مطلوب در حوزه‌هایی که قاعدتا انتظار عملکرد اثربخش دولت در آنها می‌رود (به طور مثال تامین مدارس عمومی (دولتی))
استفاده از زبان تاثیرگذار در بیان مسائل: معمولا مواد خام جنبه‌های ارزیابی مربوط به تعریف اولیه مساله، از مشتری شما حاصل می‌شود و ریشه در زبان معمول به کار رفته در مذاکرات و مباحث در محیط سیاسی مشتری دارند که من آن را «زبان تاثیرگذار‌» می‌نامم. این نوع زبان می‌تواند به طور دقیقی محدود به یک مساله ظاهرا فنی باشد و یا به‌طور وسیعی به مناقشات موضوعات اجتماعی مورد توجه عموم مربوط باشد. در هر دو حالت لازم است که از زبان تاثیرگذار در تعریف یک مساله فراتر رفته و مساله‌ای را تعریف کنید که از نظر تحلیلی قابل کنترل باشد و با در نظر گرفتن راهکارهای سیاسی و سازمانی موجود برای کاهش آنها منطقی به نظر برسد.
در استفاده از مواد خام زبان تاثیرگذار دقت و احتیاط کافی داشته باشید. مواد خام اغلب اشاره به شرایطی در جهان دارد که مردم مخالف آن هستند و یا آن را نادرست می‌دانند نظیر حاملگی نوجوانان، خشونت در رسانه‌ها و یا گرم شدن کره زمین. چنین ارزیابی‌هایی نباید لزوما به عنوان مسائل بدیهی و بلامنازعه در نظر گرفته شوند. گاهی اوقات شما خواستار این هستید که در مورد پیش زمینه‌های فلسفی و تجربی که شما، مشتری شما و یا دیگران در میان مخاطبان نهایی شما بر اساس آنها شرایط مورد ادعا را نادرست یا درست تصور می‌کنند، بیشتر تحقیق کنید. علاوه بر این، ممکن است زبان تاثیر گذار به شرایطی اشاره کند که ظاهر مشکل ساز باشد ولی لزوما واقعی نباشد، نظیر «رفاه‌» یا «اسراف بشر‌».
در اغلب مواقع زبان تاثیرگذار از تعصبات یا ایدئولوژی‌های خاصی نشات می‌گیرد. با اینکه مردم آمریکا به سوی اتحاد عقاید گروه‌ها با ایدئولوژی‌های مختلف و حل مساله با روش‌های منطقی پیش می‌روند اما زبان تاثیرگذار توسط افراد پرشور و اغلب توسط اشخاصی به وجود می‌آید که زبان فصیح و بلیغی دارند و در نزدیکی مرزهای نهایی بین طبقات اجتماعی زندگی می‌کنند. بزرگترین تمایز اعتقادی در اکثر حکومت‌های مردمی پیشرفته به نقش همیاری دولت و مقرارت دولتی در حل مسائل مربوط به اتکا به خود، بستگان و یا همسایگان، مربوط می‌شود. اتکا به خود معمولا ایده‌آل تصور می‌شود ولی این فرضیه قابل مخالفت و انکار است. زبان تاثیرگذار با گرایش آزادی‌خواهی، اغلب مسائل اختلاف برانگیزی را که معمولا به بی‌اعتمادی بازار مربوط می‌شوند، بیان می‌کند ولی فقط برخی از این مسائل بحث برانگیز ریشه در ادراک واقعی نحوه عملکرد بازار دارند. زبان تاثیرگذار با گرایش محافظه‌کارانه، گاهی اوقات بیانگر پشتیبانی بی‌ملاحظه از بازار است اما زمانی که منافع مورد حمایت کسب و کار به دنبال قانونگذاری در حمایت از تولیدات داخلی باشد، می‌تواند بی‌طرف و ساکت باقی بماند. با توجه به اینکه دولت به عنوان یک موسسه، تنها جایگزین اصلی حل مساله در بخش خصوصی و اجتماعات خاص می‌باشد، ایدئولوژی آزادی‌خواهان و محافظه کاران در مورد میزان صلاحیت و قابل اطمینان بودن دولت یکسان است. ادراک گزینشی در هردو زمینه به طور فراوانی وجود دارد. اظهارات کلی مطرح شده در زبان تاثیرگذار تنها گاهی اوقات برای حل مسائل عینی انتخاب سیاست و طرح خط مشی کافی هستند، اما با این حال نظریات اقتصادی در خصوص عیب‌ها و شکست‌های بازار اغلب می‌توانند به ما اطلاع دهند که چه زمان نباید به بازار اتکا کرد و از طرفی نیز نظریات انتخاب عمومی در مورد شکست دولت در اغلب مواقع می‌توانند به ما بگویند که چه زمانی نباید به دولت اتکا داشت. تحلیل سیاستی به طور معمول با تکیه بر معیار استاندارد افزایش رفاه و اتکا بر دانش اجتماعی نظریه‌پردازی در مورد مزیت‌های نسبی موسسات مختلف برای اهداف مختلف، پل رابطی بین تمام ایدئولوژی‌های سیاسی برقرار می‌کند. بنابراین بهتر این است که زبان تاثیرگذار را در تعریف مساله منعکس نکنید بلکه از آن به عنوان ماده خام برای تعریف موقتی مساله‌ای استفاده کنید که امیدوار هستید از نظر تحلیلی مفید واقع خواهد شد. همچنین لازم به توجه است که برخی از عناوین مساله به بیش از یک مشکل اشاره دارند. به طور مثال مساله بارداری نوجوانان بسته به نوع مخاطب می‌تواند بیانگر یکی از این شرایط یا تمامی آنها باشد: فساد و نبود اخلاقیات در روابط جنسی، تباه شدن موقعیت‌های زندگی جوانان و فرزندان آنها، استثمار مودیان مالیاتی و فروپاشیدگی اجتماعی. به طور کلی بهتر این است که یک کانون اصلی برای مساله تعیین کنید تا اطمینان داشته باشید که تحلیل تحت کنترل می‌باشد. اما اگر مشکلات زیاد پیچیده نباشند، ممکن است بخواهید بیش از مساله تعریف کنید.

کمّی سازی در صورت امکان
تعریف مساله باید تا حد امکان شامل یک خصیصه کمی باشد. ارزیابی‌های صورت گرفته در خصوص کمبودها یا مازادها باید به همراه اندازه و بزرگی بیان شوند. وقتی می‌گوییم «بسیار بزرگ‌» یا «بسیار کوچک‌»، منظور ما چقدر بزرگ و چقدر کوچک است؟ همینطور وقتی از عباراتی چون بسیار آهسته یا بسیار سریع استفاده می‌کنیم نیز این قضیه صادق است. وقتی در مورد مشکل بی‌خانمانی حرف میزنیم، باید بگوییم چند نفر انسان بی‌خانمان در ایالات متحده آمریکا زندگی می‌کنند؟ و یا وقتی صحبت از آب کشاورزی است باید گفت چند مترمکعب آب در حال حاضر مصرف می‌شود و این مقدار تا چه حدی با میزان تقاضا در چند سال آتی برابری می‌کند (با در نظر گرفتن فرضیاتی در مورد قیمت آب)؟ توانایی ما برای توسعه امکانات فیزیکی برای ذخیره آب چقدر است و چه پیش‌بینی برای رشد یا کاهش آن در طی زمان داریم؟ در صورت لزوم می‌توانید با جمع‌آوری اطلاعات، صحت مقادیر مربوطه را بسنجید. (این بحث به طور مفصل در مرحله دوم تحت عنوان جمع‌آوری شواهد تشریح شده است.) در بسیاری از موارد ناچار خواهید شد که مقادیر مورد نظر را تخمین یا حدس بزنید. گاهی اوقات لازم است یک تخمین بازه‌ای و همچنین یک تخمین نقطه‌ای از مقادیر ارائه دهید. به طور مثال: حدس ما این است که تعداد افراد بی‌خانمان ۲۵۰ هزار نفر است اما مقدار واقعی می‌تواند بین ۱۰۰ هزار نفر تا ۴۰۰ هزار نفر باشد.
حتی اگر در مواقعی نمی‌توانید خودتان مقادیر کمّی درستی را به دست آورید، تعریف کمی یک معیار سنجش که بتواند برای تعیین کمیت مساله استفاده شود، می‌تواند به رفتاری شدن و عینی‌تر شدن تعریف مساله کمک کند. به جای اینکه بگوییم: افراد بسیار زیادی با درآمد خوب، از مسکن عمومی با اجاره بهای پایین بهرمند هستند، بهتر است چنین گفت که: افراد بسیار زیادی با درآمد سالیانه بیش از ۶۰هزار دلار در آپارتمان‌های فراهم شده توسط کمک هزینه دولت زندگی می‌کنند. مبلغ ۶۰هزار دلار، بنیان و اطلاعات مفیدی را تامین می‌کند که بر اساس آن می‌توان یک سطح آستانه را برای تحلیل مورد نظر مشخص نمود.

تشخیص شرایطی که منجر به مشکلات می‌شوند
برخی از شرایط مشکل‌ساز به خودی خود به عنوان مشکل توسط شهروندان تجربه نمی‌شوند بلکه این شهروندان یا تحلیلگرانی که به نیابت از آنها فعالیت دارند، چنین شرایطی را به عنوان علت مشکل تصور می‌کنند. گاهی اوقات روش سودمند این است که حداقل یکی از این شرایط مورد ادعا را شناسایی کنیم و آن را به عنوان یک مساله که باید برطرف شده یا تقلیل یابد، تعریف کنیم. به طور مثال: یکی از مشکلات مطرح در آلودگی هوا این است که هیچ ایالتی تاکنون رانندگان ماشین را وادار به تنظیم صحیح موتور و سالم نگه داشتن سیستم اگزوز نکرده است.
توجه داشته باشید که این نوع تعریف مساله، صرفا توصیفی نیست بلکه حالت تشخیصی نیز دارد. این تعریف به طور ضمنی عنوان می‌کند که برخی از شرایطی که ممکن است انسان‌ها آنها را به خودی خود مشکل‌ساز تصور کنند و یا در نظر آنها مشکل نباشند، یک دلیل عمده برای بروز شرایط دیگری هستند که واقعا مشکل‌آفرین می‌باشند. تعریف مساله‌ای که مدعی داشتن چنین قدرت تشخیصی است می‌تواند مفید باشد ولی در عین حال می‌تواند غیر قابل اعتماد نیز باشد. فرض کنید که در حالت کلی تشخیص سببی نادرست یا گمراه کننده باشد، به طور مثال عدم تمایل ایالت‌ها به وادار نمودن رانندگان وسایل نقلیه به رعایت اصول نگهداری موتور، در حقیقت یک عامل مهم برای آلودگی هوا نیست. با توجه به اینکه کلمه «تعریف‌» در برخی از زمینه‌ها دلالت بر خودرایی و خودکامگی دارد (من عدالت را به معنی . . . . . تعریف می‌کنم)، ادعاهای سببی پنهان شده در تعریف مساله تشخیصی می‌توانند به راحتی از بررسی‌های دقیق مورد نیاز بگریزند. (برای مطالعه مفصل موضوع به مرحله ۵ تحت عنوان «برنامه‌ریزی برای پیامدها‌» رجوع کنید.)

شرایط مخاطره آمیز: احتمال وقوع
‌»احتمال اینکه این راکتور هسته‌ای طی ۲۵ سال آینده دچار سانحه شده و موجب خروج تشعشعات رادیواکتیو شود، بسیار بالاست.‌» این جمله مسلما حاکی از یک مشکل است اما نمی‌تواند به اندازه این جمله: «موارد بسیار زیادی از بیماری آسم در این منطقه گزارش شده‌اند‌»، ملموس باشد. جمله اول اشاره به یک مخاطره (ریسک) دارد و با زبان احتمالات بیان شده است.
اشاره به احتمال وقوع، نه تنها در تعریف مساله بلکه روش سودمندی برای حرف زدن در مورد موضوعات غیرقطعی و مبهم نیز می‌باشد. از احتمال وقوع می‌توان برای دلالت به احتمالات غیرقطعی نتیجه بخشی یک روش جایگزین طبق برنامه‌ریزی و یا احتمال اینکه یک مسوول سیاسی در مقام خود باقی مانده و بر اجرای سیاست نظارت داشته باشد، استفاده نمود. احتمال وقوع، نوعی سبک گفتار است که برای حرف زدن در خصوص عدم قطعیت‌هایی که در مقابل تعیین کمیت مقاوم هستند، استفاده می‌شود. به طور مثال احتمال می‌رود که طرح‌های نوسازی انرژی هسته‌ای آمریکا باعث شود سایر کشورها با دید مثبت‌نگرانه‌ای به کسب تسلیحات هسته‌ای برای کشور خودشان بیندیشند. همچنین از بیان احتمال وقوع می‌توان برای تعیین معیار استفاده نمود. به طور مثال می‌توان یک معیار را به این شرح تعریف نمود: «بالا بردن این احتمال که حزب عوام مناصب بالاتری را پس از انتخابات تحت اختیار داشته باشند‌» و یا «پایین آوردن این احتمال که نوجوانان منطقه آموزش و پرورش مربوط به این طرح، آن را به خاطر جالب نبودن رد کنند.‌»

شناسایی فرصت‌های بالقوه و نهان
فرصتی که در خفا مانده و پی به آن نبرده‌ایم، نوع خاصی از مشکلات محسوب می‌شود. به نظر شما کوته فکری نیست که تحلیل سیاستی را صرفا به برطرف نمودن مشکلات اختصاص دهیم؟ آیا ممکن است که تحلیل سیاستی صرفا محدود به کار دشوار و کسالت‌آور وصله زدن و تعمیر نباشد؟ آیا می‌توان مجذوب جهانی نبود که می‌توان در آن فرصت‌هایی را برای انجام کارهای خلاقانه یافت؟ این نظریه که «اگر چیزی نشکسته است، تعمیرش نکن‌»، محدودیت آفرین است و تحلیلگران سیاستی، سیاست‌گذاران و مسوولان به طور قطع نباید این اجازه را بدهند که مرکز توجه یک مشکل آنها را از کاوش برای فرصت‌های منطقی غافل کند. متاسفانه باید گفت که برنامه کاری اکثر قریب به اتفاق سیاست‌گذاران بر اساس شکایت ها، تهدیدها، نگرانی‌ها و مشکلات تعیین می‌شود و اغلب زمان و انرژی اندکی برای اندیشیدن در خصوص بهسازی‌هایی که تاکنون کسی پی به ضرورت آنها نبرده است، باقی می‌ماند. حال اگر واقعا فرصت‌هایی در اطراف ما پنهان هستند، جای تاسف است که از آنها غافل باشیم.
کجا می‌توان فرصت‌هایی را برای بهسازی خلاقانه سیاست‌ها که در ابتدای کار بر اساس شکایت، تهدید و غیره تعیین نشده‌اند، یافت؟ نظریه‌های دانشگاهی یا فنی اندکی برای پاسخ دادن به این سوال در دست است. در کادر شماره ۱-۱ فهرستی ارائه شده است که می‌تواند مفید باشد.
۱-۱ برخی از فرصت‌های عمومی برای بهبود اجتماعی که اغلب نادیده باقی می‌مانند
استراتژی‌های تحقیق عملیات: از طریق مرتب‌سازی، زمانبندی، اولویت‌بندی، تطبیق، دسته‌بندی و سایر سازماندهی‌های منطقی، می‌توان کاربرد یک مجموعه ثابت از منابع را برای به دست آوردن بازدهی بیشتر نسبت به هر روش دیگری، میسر ساخت. به طور مثال با فرض اینکه شرایط جریان ترافیک از پارامترهای معینی تبعیت می‌کند، به کار بردن مسیرهای ویژه برای خودروهای بیش از ۲ یا ۳ سرنشین، می‌تواند توان عملیاتی وسیله نقلیه در بخش معینی از راه را افزایش دهد.
قیمت‌گذاری براساس هزینه: اختلاف‌های موجود بین قیمت‌ها و هزینه‌های واقعی، فرصتی برای بالا بردن سطح رفاه اجتماعی از طریق تنظیم قیمت‌ها به منظور انعکاس بهتر واقعیت محسوب می‌شوند. به طور مثال با تعیین عوارض اضافی برای مصرف امکانات عمومی در ساعت‌های شلوغی، حذف کمک هزینه دولت برای مصرف برق در ساعات اوج مصرف و یا از میان برداشتن کنترل بر مبلغ اجاره باعث خواهد شد تا قیمت‌ها انطباق بیشتری با هزینه‌های واقعی داشته باشند.
محصولات جانبی تمایلات شخصی: این امکان وجود دارد که طرح‌های تشویقی جدید و یا فرصت‌های جدیدی برای برتری یا رضایت شخصی ایجاد نمود که می‌تواند به طور غیرمستقیم منجر به منافع اجتماعی شود. به طور مثال کارمندان بخش دولتی می‌توانند در منافع حاصل از نوآوری‌های کاهش هزینه با کارمندانی که آنها را ایجاد و اجرا نموده‌اند، سهیم شوند.
در نظر داشتن مکمل‌ها: دو یا چند فعالیت می‌توانند به هم پیوسته و بر بهره‌وری یکدیگر بیفزایند. به طور مثال افزایش اشتغالزایی در بخش زیرساخت‌های عمومی می‌تواند با مشکل بیکاری مقابله کند.
جایگزینی ورودی‌ها: جهان مملو از فرصت‌هایی برای جایگزین نمودن ورودی‌های کم‌هزینه‌تر به جای ورودی‌های قبلی در فرآیند جاری تولید و در عین حال به دست آوردن نتایج یکسان می‌باشد. به طور مثال شهرداری‌ها می‌توانند شهروندانی با حقوق پایین‌تر را برای انجام کارهای دفتری در اداره پلیس به جای افسران نظامی با حقوق بالا استخدام کنند.
توسعه: یک سری فعالیت‌ها یا عملیات متوالی می‌توانند در راستای بهره‌برداری از یک فرآیند توسعه‌ای، سازمان گیرند. به طور مثال یک نهاد رفاهی می‌تواند به جای اینکه متقاضیان را به دنبال یافتن کار به بیرون بفرستد، قبلا آنها را از لحاظ قابلیت‌های استخدام و علایق حرفه‌ای بسنجد.
تبادل: امکانات تحقق نیافته برای تبادل می‌توانند موجب بالاتر رفتن ارزش اجتماعی شوند. سیاست‌گذاران به طور معمول سیاست‌ها را با هدف شبیه‌سازی شرایط مشابه بازار طراحی می‌کنند. به طور مثال برگزاری مزایده‌های مجوز آلودگی یا پرداخت غرامت به یک نهاد در قبال خدماتی که به مشتریان یک نهاد دیگر ارائه نموده است.
عملکردهای چندگانه: یک سیستم می‌تواند به نحوی طراحی شود که یک خصیصه از آن قابلیت اجرای دو یا چند عملکرد را داشته باشد. به طور مثال یک مجری اداره مالیات و دارایی می‌تواند به نحوی در یک پرونده اعمال قانون سختگیری کند که از طرفی متخلفین بالقوه مالیاتی را تحذیر کند و از طرفی دیگر نیز مانع از این شود که بقیه افراد درستکار به علت صداقت بازیچه دست متخلفان نشوند.
شرکت‌کنندگان غیر متعارف: کارمندان جزء در نهادهای دولتی – و همچنین مشتریان، مراجعه‌کنندگان و یا طرفینی که با آنها سر و کار دارند – اغلب از بهسازی‌های بالقوه‌ای که می‌توانند در سیاست‌ها و عملیات نهادهای مورد نظر اعمال گردند، مطلع هستند. به طور مثال اداره دارایی و مالیات آمریکا به دنبال دریافت بازخوردی از کارمندان ثبت مالیات در خصوص چگونگی بهتر نمودن فرم‌های مالیاتی دولت است.
ظرفیتی که کمتر مورد استفاده قرار گرفته است: گاهی اوقات دولت‌ها به طور نظام‌مندی از منابعی که در اختیار دارند کمتر استفاده می‌کنند. در بسیاری از جوامع، امکانات فراهم شده برای مدارس برای اهداف نسبتا محدودی و فقط برای یک بخش از روز و یا فقط یک بخش از سال استفاده می‌شوند. البته ممکن است مدیران مدرسه معتقد باشند که بهره‌برداری از این ظرفیت بدون لطمه زدن به عملکردهای مدرسه همیشه نمی‌تواند ساده باشد.

اجتناب از اشتباهات رایج در تعریف مساله
تعریف مساله، مرحله‌ای است که دو گودال خطرناک در مسیر آن قرار دارند.
تعیین راه‌حل مساله. تعریف مساله نباید شامل یک راه‌حل ضمنی و غیرمستقیم ناشی از بی‌دقتی معنایی باشد. راه‌حل‌های اندیشیده شده باید از طریق تجربی ارزیابی شوند و صرفا براساس تعریف مورد تایید قرار نگیرند. بنابراین قسمت‌های فرعی و زائد تعریف مساله را حذف نموده و صرفا کالبد اصلی تعریف را به عنوان یک توصیف حفظ کنید تا به این طریق جای خالی برای یافتن راه‌حل باقی بماند.
نگویید: «پناهگاه بسیار اندکی برای خانواده‌های بی‌خانمان وجود دارد.‌» با این گفته شما به طور غیر مستقیم این مفهوم را می‌رسانید که بیشتر شدن پناهگاه می‌تواند بهترین راه‌حل باشد و شما را از اندیشیدن چاره‌ای برای جلوگیری از بی‌خانمان شدن خانواده‌ها دور می‌کند. بهتر این است که بگویید: «خانواده‌های بسیار زیادی بی‌خانمان هستند.‌»
نگویید: «مدارس جدید بسیار کند ساخته می‌شوند.‌» تصور اینکه بیشتر شدن تعداد مدارس بهترین راه‌حل ممکن است، اندیشه شما را از یافتن راه‌حل‌هایی برای استفاده بهینه از امکانات موجود و یا استفاده از امکانات آموزش از راه دور، منحرف خواهد نمود. بهتر این است که بگویید: «تعداد دانش‌آموزان در مقایسه با فضای کنونی کلاس‌های درسی موجود بسیار زیاد است‌».
یک گوشزد برای شما که ممکن است یک راه‌حل ضمنی و غیر مستقیم را وارد تعریف مساله کنید، این است که شاید با خود بگویید: اما این مشکل واقعی نیست، مشکل اصلی این است که… درست است که راه‌های بهتر و بدتری برای مفهوم‌سازی یک مشکل – یا حل یک مشکل – وجود دارند اما گفتن این سخن که یک مشکل می‌تواند واقعی‌تر یا غیر واقعی‌تر از مشکل دیگر باشد، دامنه کاربرد معمولی را بیش از حد گسترده خواهد نمود. پذیرفتن آسان ادعاهای سببی که به طور غیر مستقیم در تعریف تشخیصی مساله به آنها دلالت شده است. قبلا گفتیم که گاه ممکن است شرایطی که موجب مشکل می‌شوند، خود نیز مشکل باشند. اما سبب‌ها باید واقعی باشند و صرفا حالت فرضی نداشته باشند. باید زنجیره علت و معلول را که از خود شرایط تا اثرات ناخواسته متصور از آن ادامه دارد، مورد ارزیابی قرار دهید و خود را متقاعد به این کنید که رابطه سببی واقعی است. به طور مثال از دیدگاه برخی مردم مصرف کوکایین به خودی خود مشکل نیست اما می‌تواند منجر به ارتکاب جرم، صدمه زدن به سلامتی، فروپاشی خانواده و غیره شود. اما آیا واقعا منجر به این پیامدها می‌شود و به وجود آمدن این پیامدها تا چه حدی است؟ لازم است قبل از اینکه تصمیم بگیرید آیا پرداختن به یک تعریف مساله که مفهوم آن مصرف بسیار زیاد کوکایین است، ابتدا شواهد مربوط به این مساله را به دقت بررسی کنید.

جمع بندی
تعریف مساله مرحله بسیار مهمی است. با توجه به اینکه دست یافتن به یک تعریف مساله صحیح کار دشواری است، ممکن است که یک مرحله را چندین بار تکرار کنید. همچنین ممکن است ادراک تجربی و مفهومی شما در طی فرآیند تحلیل متحول شده و تکامل یابد. به طور مثال ممکن است در ابتدای کار تصور کنید که مساله اصلی این است که آسایشگاه‌های بسیار زیادی در شهر ما برای بیماران روانی وجود دارند. اما در پایان به این نتیجه می‌رسید که مشکل اصلی در این است که برخی از آنها بسیار نامطلوب اداره می‌شوند. وقتی شروع به کنار گذاشتن و حذف راهکارهای نادرست برای حل مساله یا تخفیف مشکل می‌کنید، مسلما می‌خواهید در پایان تعریف مساله را به نحوی ارائه دهید که نظام سیاسی بتواند به طور موفقیت‌آمیزی با مشکل مقابله کند. نکته آخر اینکه اگر در یک محیط اداری و دفتری کار می‌کنید، خواهید توانست به طور تلویحی در مورد یک تعریف مساله قابل قبول با همکاران تحلیلگر خود یا مقامات بالاتر از خود مذاکره کنید.



پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *