دیوانگی یا سیاست ساکن کاخ سفید؟

trumpwillwin-notext

پس از مدت‌ها انتظار که بر اثر تبلیغاتی گسترده ایجاد شده بود دونالد ترامپ استراتژی خود در قبال ایران را اعلام کرد. آنچه به عنوان استراتژی ترامپ برای مواجهه با ایران مطرح شد در ظاهر موضع آمریکا درخصوص برجام بود اما محتوای اصلی سیاست ایالات متحده در این استراتژی را نگرانی از فعالیت‌های منطقه‌ای ایران تشکیل می‌داد. ترامپ اعلام کرد ایران روح برجام را نقض کرده و این توافق‌نامه، قراردادی نیست که بتواند منافع آمریکا را تامین کند.
بخش مهمی از اظهارات ترامپ به تاکید بر حضور ایران در منطقه و تکرار کلیاتی در خصوص روابط دو کشور در ۴۰ سال گذشته اختصاص داشت. همچنین ترامپ اعلام کرد که برجام را به کنگره می‌فرستد تا آنها از این پس مسوول تایید یا عدم پایبندی ایران به برجام باشند. ساعتی از سخنان ترامپ نگذشته بود که تحلیل اظهارات رییس جمهور آمریکا آغاز شد. عده‌ای از تحلیلگران سخنان ترامپ را در قالب تئوری «مرد دیوانه» تفسیر کردند. این افراد معتقدند ترامپ با استفاده از ادبیاتی تند و خلاف انتظار در پی ترساندن طرف مقابل برای گرفتن امتیازات بیشتر در عرصه‌هایی غیر از پرونده هسته‌ای ایران است. مسائل منطقه، تروریسم و حقوق بشر عرصه‌هایی است که ایالات متحده بیشترین خصومت را با جمهوری اسلامی ایران دارد و توافق هسته‌ای و اجرای کامل برجام به گونه‌ای که ایران نیز از منافع آن بهره‌مند شود را بدون حل سایر مسائل به نفع آمریکا نمی‌داند.
مشخص بود که اروپا به هیچ روی خواستار تضعیف برجام نیست و به همین علت سریع‌ترین واکنش به اظهارات رییس جمهور آمریکا از سوی رییس سیاست خارجی اتحادیه اروپا نشان داده شد که اعلام کرد لغو برجام از اختیارات رییس جمهور آمریکا نیست. اما سوال اصلی در این میان این است که مواضع اروپا و آمریکا در خصوص برجام و مسائل منطقه‌ای ایران تا چه میزان تفاوت دارد؟ در حالی‌که دولت ترامپ از همه توان خود برای تهی کردن برجام از محتوای واقعی و جلوگیری از استفاده ایران از منافع آن استفاده می‌کند آیا اروپا برای اجرای برجام اراده‌ای قوی دارد و در جدال‌های دیپلماتیک آینده می‌تواند تکیه گاهی قابل اتکا برای حفظ و تداوم برجام باشد؟

اختلاف تاکتیک اروپا و آمریکا
آیا ترامپ متوجه نیست که برجام قراردادی چندجانبه است که همه شرکای راهبردی آمریکا در اروپا از ادامه آن پشتیبانی می‌کنند؟ به نظر می‌رسد تحلیل‌هایی که مواضع ترامپ را به حساب ناآگاهی و جهل وی نسبت به مسائل بین‌المللی می‌گذارند چندان با واقعیات منطبق نیستند و اگر این دست از تحلیل‌ها مبنای تصمیم‌گیری بازیگران سیاسی شود احتمال غافلگیری و خسارت در آینده نه چندان دور کم نیست. از مواضع اعلامی مقامات دولت ترامپ و افرادی نظیر رکس تیلرسون، وزیر امور خارجه مشخص می‌شود که دولت ایالات متحده چندان با حضور کشورهای اروپایی در اقتصاد ایران و امضای قراردادهای تجاری البته در سطحی محدود مخالف نیست اما آنچه مورد نظر آمریکاست نه صرفا با حذف برجام که با تجدیدنظر در برخی مفاد آن و افزودن مکمل‌هایی به متن قرارداد تحقق می‌یابد. دولت آمریکا خواهان این است که محدودیت ایران برای غنی‌سازی اورانیوم از سال ۲۰۲۵ نیز فراتر رود و به گونه‌ای دائمی شود و همچنین در خصوص برنامه موشکی جمهوری اسلامی و محدودسازی آن نیز مذاکراتی صورت گیرد.
در واقع آنچه از سوی ایالات متحده دنبال می‌شود مهار قدرت منطقه‌ای ایران به بهانه برجام است. اروپا نیز در عین اینکه از فرم فعلی برجام دفاع می‌کند و اختلاف نظرهای تاکتیکی با ایالات متحده دارد اما در نگاهی بلندمدت و کلان‌نگر در سیاست اروپا نیز نشانه‌هایی از تمایل برای مذاکره برای دوران پسابرجام دیده می‌شود. اروپا در واقع از سیاست دولت قبلی آمریکا پیروی می‌کند که به حل مساله با ایران در قالبی تدریجی و مرحله به مرحله می‌اندیشید. طبق سیاستی که تیم امنیت ملی باراک اوباما دنبال می‌کرد ابتدا باید مساله هسته‌ای ایران به سرانجام می‌رسید و سپس نوبت به ادعاهای دیگری همچون نفوذ منطقه‌ای ایران، حقوق بشر و تروریسم می‌رسید. ترامپ به این مسیر علاقه چندانی ندارد و خواهان حل مساله با یکی از عمده‌ترین بازیگران غرب آسیا در قالب بسته‌ای است که همه موضوعات را در برگیرد. مساله حقوق بشر که صرفا نقش اهرمی تبلیغاتی را بازی می‌کند و نسبت به مسائل دیگر وزن چندانی برای تعیین جهت تحولات آینده ندارد اما آنچه برای تحلیل مواجهه دیپلماتیک ایران و آمریکا دارای اهمیتی کلیدی است حوزه نفوذ ایران در تحولات منطقه‌ای است.
ایران به بازیگری تعیین کننده در تحولات منطقه تبدیل شده است و به‌رغم تمایل قطعی آمریکا و متحدان منطقه‌ای‌اش توانست به اتفاق روسیه از سقوط حکومت بشار اسد در سوریه جلوگیری کند. همچنین در عراق نیز ایران در نقش متحدی اصلی برای دولت این کشور قرار دارد. سنگینی بار مبارزه با داعش نیز تا حدود زیادی بر شانه‌های ایران قرار دارد. این‌ها همه نشان از این دارد که ایران بازیگری غیر قابل انکار در منطقه غرب آسیاست. توانمندی موشکی جمهوری اسلامی به عنوان ابزاری بازدارنده در دفاع از امنیت ایران عمل می‌کند و از همه مهم‌تر ایران در مدیریت بازیگران منطقه‌ای که در صف مقابل منافع آمریکا قرار دارند کارآمدی بالایی نشان داده است. از همین روست که ترامپ به سیاست سنتی جمهوریخواهان در دفاع و جلب اطمینان متحدان منطقه‌ای در جهان عرب بازگشته است. هنگامی که بعد از سال‌ها ترامپ از عبارت جعلی «خلیج عربی» به جای خلیج فارس استفاده کرد مشخص شد که علامتی برای جلب رضایت متحدان عرب ایالات متحده فرستاده شده است. آمریکا در ازای میلیاردها دلار قراردادی که در سفر ترامپ به خلیج فارس امضا شد در پی آن است که به گونه‌ای رضایت خاطر رقبای منطقه‌ای ایران در دنیای عرب را جلب کند.
از همین رو ایالات متحده آمریکا اصرار دارد که مذاکراتی به موازات اجرای برجام با طرف ایرانی صورت گیرد تمایلی که اروپایی‌ها نیز آن را پنهان نکرده‌اند. سناریوهای محتمل اما کدامند؟ ترامپ برجام را به کنگره فرستاده است و اکنون کنگره برای بررسی و تصمیم‌گیری در خصوص اینکه تحریم‌هایی جدید علیه ایران اعمال می‌کند یا نه۶۰ روز فرصت دارد. از آنجا که اعمال تحریم‌های جدید می‌تواند به کلی برجام را در خطر قرار دهد اروپایی‌ها رایزنی‌های گسترده‌ای را با کنگره آمریکا برای جلوگیری از تصویب تحریم‌های جدید آغاز کرده‌اند.
دو سناتور، آمریکایی باب کروکر و تام کاتن بررسی طرحی را در کنگره آغاز کرده‌اند که بر اساس آن محدودیت‌های غنی‌سازی ایران در متن برجام از سال ۲۰۲۵ فراتر می‌رود و همچنین توانمندی موشکی ایران نیز در مورد مذاکره قرار می‌گیرد. طرحی که در صورت تصویب صدور حکم مرگ برجام است. این گزینه‌ای است که اروپایی‌ها تمام تلاش خود را برای عدم تحقق آن به کار می‌گیرند. این تحلیل که اختلاف میان اروپا و آمریکا در خصوص برجام را اختلافی ساختگی و ظاهری تفسیر می‌کند ریشه محکمی در واقعیت‌های سیاسی حاکم بر نظام بین‌الملل ندارد. اروپایی‌ها معتقدند نقض برجام از سوی آمریکا پایه‌های هرگونه توافقی در آینده را لرزان می‌کند و با توجه به شرایط منطقه غرب آسیا و همچنین مشکلاتی که در سال‌های اخیر روسیه با دنیای غرب داشته و همچنین نزدیکی این کشور با ایران، بسیاری از متغیرها را از کنترل خارج می‌کند.

اهرم‌های فشار ترامپ و اعتبار اروپا
جنبه دیگری از واقعیت تفاوت رییس جمهور فعلی آمریکا با روسای جمهور قبلی است. ترامپ همچنان از منطق حاکم بر دنیای سیاست دوری می‌کند و ترجیح می‌دهد با معادلات و قوانین تجارت در عرصه سیاست بازیگری کند. از همین روست که ارائه پیش‌بینی دقیق از رفتارهای آینده وی دشوار است. ترامپ در اعلام استراتژی خود در قبال پرونده هسته‌ای ایران نیم‌نگاهی نیز به سیاست داخلی آمریکا داشت. برجام و ایران از معدود موضوعاتی است که ساکن کاخ سفید شاید بتواند اجماعی میان هر دو حزب دموکرات و جمهوریخواه ایجاد کند. بسیاری از بلندپایگان حزبی در آمریکا با وجود اینکه نگران به خطر افتادن اعتبار آمریکا در صورت خروج از برجام هستند اما راحت تر از سایر مسائل با ترامپ همصدا می‌شوند. از همین رو ترامپ برای راضی کردن بخش‌هایی از رای دهندگان و ایجاد انسجام در بدنه حزب جمهوریخواه فشار بر ایران و توافق برجام را افزایش داده است تقریبا واضح است که ترامپ قصد دارد برجام اگر هم باقی می‌ماند به گونه‌ای از روح و محتوا خالی شود که طرف مقابل نیز نفعی در ادامه آن نداشته باشد و آنگاه شرایط دلخواه وی برای مذاکره بر سر مسائل منطقه‌ای و توانمندی‌های موشکی ایران فراهم شود. اروپا تقریبا مطمئن است که طرف ایرانی به چنین وضعیتی رضایت نخواهد داد. ایران موضع شفاف خود را مشخص کرده است و حاضر نیست بر سر هیچ مساله دیگری غیر از پرونده هسته‌ای با طرف مقابل مذاکره کند. مقامات ارشد ایران اعلام کرده‌اند که برای همه گزینه‌ها آمادگی دارند اما اروپا اگر خواهان نقشی برجسته در روابط بین‌الملل است باید در مقابل فشار ایالات متحده برای فروپاشی برجام، بایستد.



پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *