مسوولیتی متوجه کل جامعه

BRAZIL-UNEMPLOYMENT

بیکاری یک مساله جهانی است که در کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه اتفاق می‌افتد. شواهد حاکی از آن هستند که حتی کشورهای توسعه یافته نیز با مساله بیکاری مبارزه می‌کنند. یک نظرسنجی نشان داده است که در ماه دسامبر ۲۰۱۳، حدود ۶.۷ درصد از آمریکایی‌ها بی‌کار بودند. سازمان بین‌المللی کار آمار و ارقام هر دوی شاغلان و بی‌کاران در سال ۲۰۱۲ را ذکر کرده است که نشان می‌دهد که حدود ۶ درصد جمعیت جهان بی‌کار هستند و جوانان مهمترین بخش از بی‌کاران را تشکیل می‌دهند. در هر حال دولت و افراد باید اقدامات لازم برای حل مشکل بیکاری را انجام دهند و اقتصاد کشور را از طریق اشتغال توسعه دهند.

بیکاری چیست؟
بیکاری یکی از بزرگ‌ترین بحران‌هایی است که در جوامع امروزی وجود دارد. همانطور که در تعریف بیکاری است، زمانی که یک فرد در جست‌وجوی شکار اشتغال است و کاری پیدا نمی‌کند، بیکاری ایجاد می‌شود. اصطلاح بیکاری سلامت اقتصاد را اندازه‌گیری می‌کند. نرخ بیکاری معمولا برای اندازه‌گیری بیکاری استفاده می‌شود. نرخ بیکاری معمولا از تقسیم تعداد افراد بی‌کار بر کل نیروی کار بدست می‌آید. گزارش‌های سازمان بین‌المللی کار می‌گویند که حدود ۲۰۰ میلیون نفر در سراسر جهان و یا حدود ۶ درصد از نیروی کار کامل در سال ۲۰۱۲ بی‌کار بودند. در ادامه تلاش می‌کنیم به برخی از جنبه‌های بیکاری و ابعاد مختلف مرتبط با آن نگاهی بیندازیم و مورد بررسی و تحلیل قرار دهیم.

بالا و پایین‌های بیکاری:
نرخ بیکاری در دوران جنگ جهانی دوم به ۷/۷ درصد در سال ۱۹۸۲ رسید. آمار مربوط به بیکاری و درآمد توسط اداره آمار کار (BLS) گرفته شد. گزارش‌های دیگری نیز وجود دارد که نشان می‌دهد نرخ بیکاری در سال ۱۹۸۳ ۹.۶ درصد بوده که به دلیل رکود اقتصادی بوده است. این پس از رکود بزرگ سال ۱۹۸۳ بود. در سال ۱۹۸۹ میزان بیکاری به ۵ درصد کاهش یافت اما دوباره افزایش یافت. این امر به ۶.۸‌درصد در سال ۱۹۹۱ و ۷.۵‌درصد در سال ۱۹۹۲ منجر شد. هنگامی که اقتصاد تقویت شد، نرخ بیکاری در سال ۱۹۹۳ به ۶.۹‌درصد کاهش یافت. خبر خوب این بود که در سال ۱۹۹۸ نرخ بیکاری به حدود ۴.۵‌درصد کاهش یافت و در سال ۲۰۰۰ به ۴ درصد رسید، که در سه دهه به عنوان پایین‌ترین درصد قابل تحلیل است.
در سال ۲۰۰۱، رکود اقتصادی و نرخ بیکاری افزایش یافت و پس از آن حملات تروریستی در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ در ایالات متحده به بحران بیکاری دامن زد. تا ژوئن ۲۰۰۳، حدود ۹.۴ میلیون نفر بی‌کار بودند و نرخ بیکاری به ۶ درصد افزایش یافت. با این حال کاهش دوباره نرخ بیکاری از سال ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۷ اتفاق افتاد. نوسانات دوباره شروع شد و در سال ۲۰۰۷ افزایش یافت و نرخ بیکاری در سال ۲۰۰۸ در ژانویه به ۴.۹ درصد رسید. در حالی که روند بیکاری در ایالات متحده در سال‌های بعد روند افزایشی داشت در سال ۲۰۱۶ مجددا به رقم سال ۲۰۰۷ بازگشت و نرخ ۴.۶ درصد ثبت شد.

علل بیکاری:
گفته شد افراد بدون کار و به دنبال کار به عنوان بی‌کار شمارش می‌شوند. این شامل افرادی نیستند که شغل خود را از دست داده و به دنبال آن نیستند. می‌توان از علل بسیاری برای بیکاری یاد کرد، اما در ادامه تلاش شده به برخی از علل اصلی بیکاری اشاره شود. به واقع افراد از یکی از این موارد به عنوان یک دلیل برای بیکاری خود یاد می‌کنند. برخی از علل بیکاری عبارتند از:
۱)بیکاری ساختاری: بیکاری در زمانی اتفاق می‌افتد که ناسازگاری مهارت در صنعت و حوزه اشتغال وجود دارد. بعضی از موارد آن در زیر ذکر شده‌اند.
بی‌حرکتی جغرافیایی: نوع بی‌حرکتی جغرافیایی بیکاری به دلیل دشواری‌هایی است که فرد برای تغییر منطقه سکونت و دسترسی به شغل با آنها مواجه می‌شود. به عنوان مثال، مشاغلی ممکن است در کالیفرنیا در دسترس باشند، اما ممکن است برای پذیرش یا پیدا کردن تحصیل مناسب برای کودکان دراین منطقه دشواری‌هایی وجود داشته باشد و همین موضوع به یک مانع بدل شود.
بی‌حرکتی شغلی: بی‌حرکتی شغلی از انواع بیکاری است و زمانی رخ می‌دهد که یک جوینده شغل قادر به یادگیری مهارت‌های جدیدی نیست که باید در صنعت جدید به واسطه تغییر در تکنولوژی آنها را فرا‌گرفته و مورد استفاده قرار دهد. یک مثال ساده می‌تواند یک کشاورز باشد که قادر به کار در صنایع تکنولوژی بالا نیست و آمادگی فراگیری آنها را ندارد. تغییر تکنولوژی: صنایع زیادی وجود دارند که دارای تکنولوژی صرفه‌جویی در نیروی کار هستند و منجر به بیکاری عده‌ای می‌شوند. به واقع پیشرفت تکنولوژی، خود می‌تواند یک دلیل اصلی بیکاری باشد.
تغییر ساختاری در اقتصاد: تغییر ساختاری که در یک کشور اتفاق می‌افتد دلیل دیگری برای این نوع از بیکاری است. به عنوان مثال، تضعیف معادن زغال سنگ به دلیل عدم رقابت، تعدادی از کارگران ذغال سنگ را بی‌کار ساخته است. این افراد نمی‌توانند مشاغل را در صنایع جدیدی که شامل رایانه و فناوری هستند پیدا کنند.
۲) بیکاری اصطکاکی: این نوع بیکاری اصطکاکی در بسیاری از کشورها، بیکاری غالب است. این نوع بیکاری دوره‌ای است که افراد در حالی که کار خود را تغییر می‌دهند، گرفتار آن می‌شوند. نمونه‌های آن فارغ‌التحصیلان هستند که سعی می‌کنند کار دیگری را پیدا کنند. مطمئنا زمان برای پیدا کردن کار دیگر طول می‌کشد.
۳) دستمزد واقعی یا بیکاری کلاسیک: این نوع بیکاری زمانی اتفاق می‌افتد که دستمزد در بازار کار رقابتی از تعادل خارج شود. برای مثال، زمانی که عرضه نیروی کار بالاتر از نیروی مورد نیاز است، این نوع بیکاری اتفاق می‌افتد. هنگامی که این نوع بیکاری رخ می‌دهد، زمانیکه اتحادیه‌های کارگری و سازمان‌های کارگری برای دستمزد بالاتر معامله می‌کنند. این به کاهش تقاضا برای کار منجر می‌شود.
۴) بیکاری داوطلبانه: نوع بیکاری داوطلبانه یکی از آنهایی است که مردم سعی می‌کنند بی‌کار شوند تا از استخدام استفاده کنند. یک مثال ساده می‌تواند این باشد که اگر افراد بتوانند مزایای خوبی را به دست آورند، ترجیح می‌دهند که به جای اشتغال، بهره‌گیری از مزایای بیکاری را دنبال کنند. بیکاری اصطکاکی نیز در این دسته قرار دارد که در آن افراد تمایل دارند یک شغل جدید را انتخاب کنند و تا زمانی که شغل مناسب خود را پیدا کنند از مزایای بیمه بیکاری بهره می‌برند.
۵) بیکاری سیکلی یا کمبود تقاضا: کمبود تقاضا یا بیکاری سیکلی زمانی اتفاق می‌افتد که اقتصاد به زیر ظرفیت کامل خود برسد. یک مثال ساده می‌تواند کاهش کل تقاضا باشد که در زمان رکود تقاضا کاهش می‌یابد و منجر به تضعیف رشد اقتصادی و تولید منفی می‌شود. هنگامی که افت خروجی وجود دارد، استخدام کارگران نیز کمتر خواهد بود که منجر به تولید محصولات کمتری خواهد شد. شرکت‌های زیادی وجود دارند که خارج از کسب و کار حرکت می‌کنند و موجب انحراف در مقیاس بزرگ می‌شوند. تعداد زیادی از کارگران در طی دوره رکود اقتصادی بی‌کار می‌شوند که منجر به بالا رفتن نرخ بیکاری می‌شود.
۶) بیکاری فصلی: این شکل از بیکاری به دلیل تغییر فصل و به اقتضای طبیعت شغلی اتفاق می‌افتد. تعداد کمی از صنایع هستند که بیکاری فصلی را تحت تاثیر قرار می‌دهند، از جمله صنایع غذا، میوه و گردشگری از این جمله هستند.
۷) بیکاری جوانان: بیکاری جوانان یکی دیگر از نگرانی‌های عمده است که اتفاق می‌افتد. ۷۳ میلیون نفر در سراسر جهان بی‌کار هستند و تحصیلاتی هم ندارند. بیکاری جوانان سه برابر پیش از بزرگان است. در ایالات متحده، نرخ بیکاری جوانان حدود ۵.۷ درصد است و حدود ۱۷ درصد جوانان در دنیا بی‌کار هستند.

تاثیرات بیکاری بر اقتصاد و جامعه:
اثرات ناشی از بیکاری در ملل مختلف منجر به گستره زیادی از مشکلات می‌شود، به طوری که به‌رغم برشمردن مواردی که در ادامه می‌آیند شاید باز مواردی از قلم بیفتند.
۱)کاهش درآمد مالیاتی: با توجه به نرخ بالای بیکاری، افراد کمتری کار می‌کنند و درآمد کسب می‌کنند و از این رو مالیات بر درآمد کمتری جمع آوری می‌شود. طبیعتا درآمد مالیاتی کمتر از سوی دولت به دست می‌آید و تاثیر زیادی بر امور مالی دولت خواهد داشت.
۲) بالا رفتن هزینه عرضه: به دلیل افزایش بیکاری، تعداد زیادی از افراد وجود خواهند داشت که کار نمی‌کنند. دولت نیاز به آموزش کارکنان با مهارت‌هایی دارد که برای شرایط فعلی مورد نیاز است. بنابراین، وظیفه دولت است که بر روی آموزش مهارت‌هایی هزینه کند که با آخرین صنعت مطابقت داشته باشند. این مهم یکی از تبعات بیکاری برای اقتصاد دولت است.
۳)افزایش هزینه ایجاد رفاه: در طول دوره بیکاری، تعداد کمی از مردم کار می‌کنند اما تقریبا همه مردم برای دریافت مزایا انتظار دارند. به همین دلیل، پول دولت تخلیه می‌شود و برای تامین مالی جهت تامین مزایای مردم استفاده می‌شود.
۴) پایین‌تر رفتن دستمزدها: در زمان بیکاری، عرضه کار برای اشتغال در شرکت‌ها و صنایع افزایش می‌یابد. در این سناریو، کاهش دستمزد وجود دارد، زیرا تعدادی از مردم برای پرداخت دستمزد کمتری آماده هستند. به این ترتیب، این مهم برای صنایع تاثیر مثبتی دارد و هزینه متغیر آنها کاهش می‌یابد.
۵)کار اضافی: با توجه به تاثیر بیکاری، تعدادی از داوطلبان آماده کار هستند و از این رو، فرصت انتخاب صنایع برای گزینش اشتغال افزایش می‌یابد. مدیران در این شرایط کارمندان جهت کارهای ماهرانه را با تجربه بیشتری انتخاب می‌کنند.
۶) افزایش تقاضای برای کالاهای سطح پایین تر: تعداد کمی از کالاها در اقتصاد، بیشتر در زمان درآمد کمتر برای افراد خریداری می‌شوند و از این محصولات به عنوان کالاهای سطح پایین‌تر یاد می‌شود. در طول دوره بیکاری، مردم به علت کم بودن درآمد، کمتر از پیش خرید می‌کنند. فروشندگان و صاحبان این کالاهای سطح پایین‌تر در این دوره، سود و درآمد بیشتری کسب می‌کنند.
۷) کاهش تقاضا برای محصولات و خدمات: بیکاری باعث می‌شود افراد از خرید کالاها و خدمات اجتناب کنند، زیرا درآمد آنها کم است. در چنین شرایطی، پایین آمدن درآمد فروش پایین‌تر منجر به کاهش سود می‌شود.
۸)بالا رفتن هزینه آموزش: بسیاری از شرکت‌هایی که از هزینه پایین دستمزد به خاطر بیکاری سود می‌برند، نیز نیاز به صرف وقت و آموزش کارکنان دارند زیرا آنها برای یک دوره طولانی از کار خارج شده‌اند. آموزش کارکنان با منابع و وقت شرکت انجام می‌شود و هزینه شرکت افزایش می‌یابد.
۹)پایین آمدن استانداردهای زندگی: صرفه‌جویی و منابع شخصی تنها منابعی هستند که مردم در زمان بیکاری به آنها متکی هستند. آنها به اندازه کافی پول ندارند و کالاهای کمتری برای زندگی خود خریداری می‌کنند و از این رو آنها در سطحی پایین‌تر به زندگی خود ادامه می‌دهند.
۱۰)از دست رفتن اعتماد به نفس و ایجاد افسردگی: بیکاری دوره‌ای است که مردم به افسردگی و از دست دادن اعتماد به نفس رانده می‌شوند. تقریبا تمام افرادی که بی‌کار هستند گرفتار افسردگی مرتبط با استرس شده و اغلب اوقات دچار بیماری‌های مختلف می‌شوند.
۱۱) از دست دادن مهارت‌ها: مهارت‌ها و توانایی کار افراد در طول دوره بیکاری از بین می‌روند. طبیعی است که وقتی در یک دوره طولانی فرد بی‌کار است، بسیاری از مهارت‌های خود را از یاد می‌برد و صاحبان کار و صنایع ناگزیر از آموزش مجدد آنها خواهند بود.

*برای حل مشکل بیکاری چه راه‌حل‌هایی می‌توان در پیش گرفت؟
بیکاری را می‌توان حل کرد اگر دولت و ملت به شکلی برنامه‌ریزی شده وارد عمل شوند. شیوه‌های مشخصی وجود دارد که نرخ طبیعی بیکاری را می‌توان حل کرد. برخی از راه‌های ممکن که دولت و مردم بتوانند با هم برای حل بیکاری بلندمدت کار کنند از این قرارند:
– تضمین ثبات سیاسی
– ارتقای استانداردهای آموزشی
– کنترل رشد جمعیت
– راه‌اندازی برنامه‌های جدید توانمند سازی
– تشویق اشتغال / کارآفرینی
– تسهیل دسترسی به آموزش ابتدایی
– کاهش سن بازنشستگی
– تشویق فرهنگ اجتناب از تنبلی
– تقویت روحیه خلاقیت، مثبت اندیشی و روحیه رقابتی
– تلاش همه جانبه برای توقف بیکاری.
با این همه، باید سیاست‌های مشخصی هم در نظر گرفته شوند که باعث بهبود رشد اقتصادی خواهند شد:
۱) کاهش مالیات
۲)اجتناب از سرمایه‌گذاری در برنامه‌های نامناسب
۳) اجتناب از برنامه‌های سلیقه ای
۴) اجتناب از مداخله و رگولاتوری صنایع
اهمیت سیاست‌های پولی:
سیاست پولی گسترده یک راه حل اصلی است که می‌تواند به جلوگیری از بیکاری کمک کند. باید سیاست‌های بانک مرکزی به شکل سریع، موثر و قدرتمند عمل کنند. هنگامی که نرخ‌های بهره پایین‌تر بیاید به افراد اجازه می‌دهند به روش‌های ارزان برای ایجاد کسب‌وکار روی بیاورند. به این ترتیب، نرخ بهره به کسب‌وکار اجازه می‌دهد که پول را با نرخ‌های پایین‌تر وام بگیرد و همچنین به سرمایه‌گذاران برای استخدام کارکنان به منظور برآوردن تقاضاها فضا می‌دهد. اینها چند جنبه‌ای هستند که باید در همکاری مردم و دولت برای حل بیکاری دنبال شود. نرخ بیکاری می‌تواند در کشور کاهش یابد، زمانی که برنامه‌ریزی شده و به نحوی فراگیر اجرا شود.
بیکاری طبیعی نگرانی عمده در هر کشوری است و بنابراین تمرکز بر آن برای نجات از شر تبعات آن مهم است. همانطور که بیکاری هر فرد کل ملت را تحت تاثیر قرار می‌دهد، بهبود وضعیت نیاز به شرایط اقتصادی مناسب و سیاست‌گذاری مناسب توسط دولت دارد. دولت باید آماده باشد تا گام‌های درست را در زمان رکود بردارد که می‌توانند منجر به کاهش بیکاری شوند. بیکاری مقوله‌ای است که تبعات آن متوجه تمام شهروندان کشور است و هر شهروندی باید مسوولیت هر کاری که برای حل بیکاری انجام می‌دهد را به عنوان یک وظیفه مدنظر
داشته باشد.



پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *