پاکسازی قومی در جنوب آسیا

bangladesh-through-myanmar-rohingya-myanmar-refugees-crossing_25908cb0-9a16-11e7-bef3-183dfba5e438

در هفته‌های گذشته جهان با فاجعه حقوق بشری در ابعادی قابل توجه رو به رو شد. اقلیت مسلمانان روهینگیا در میانمار در سال‌های اخیر با کشتار و تبعیض سازمان یافته مواجهند و از آنجا که در منطقه‌ای قرار دارند که توجهی از سوی نظام بین‌الملل را جلب نمی‌کند برای مدت‌ها از دایره افکار عمومی جهانی نیز خارج شده بودند. حکومت نظامی میانمار که در سال ۱۹۴۸ با خروج بریتانیا در این کشور تشکیل شده بود ماده اصلی منازعه کنونی است. در اوائل دهه ۶۰ میلادی قدرت نظامیان در میانمار تحکیم شده بود و قانون اساسی که توسط نظامیان نوشته شده بود هیچ حقی برای اقلیت مسلمانی که از بنگلادش به این کشور مهاجرت کرده بودند به رسمیت نمی‌شناخت. تغییرات قانون اساسی در ابتدای دهه ۸۰ میلادی به کلی اقلیت مسلمان را به جامعه‌ای بدون حقوق و سرزمین تبدیل کرد. نظامیان حاکم بر میانمار معتقدند این اقلیت مسلمان در اصل بنگلادشی هستند و به مرور وارد میانمار شدند و در نتیجه هیچ‌گونه حق شهروندی ندارند. آنچه شرایط را برای نظامیان حاکم فراهم می‌کند تا سیاست‌های منسجم تبعیض علیه مسلمانان میانماری را دنبال کنند اقبال عمومی است که در این کشور نسبت به این مساله وجود دارد. بیش از ۵۰ میلیون مردم میانمار به این اقلیت یک میلیون نفری به چشم خارجیانی می‌نگرند که ایالت راخین در جنوب غربی این کشور را اشغال کرده‌اند. در نتیجه مسلمانان روهینگیا نه می‌توانند در ادارات و موسسات استخدام شوند و نه می‌توانند به امکانات آموزشی دسترسی داشته باشند. از همان سال‌های ابتدایی دهه ۸۰ سیاست سازمان یافته مجبور کردن روهینگیا برای ترک خانه و کاشانه خود و مهاجرت به بنگلادش از سوی رهبران نظامی برمه دنبال شد. تغییرات قانون اساسی که رسما این اقلیت را برمه‌ای نمی‌داند در ابتدای دهه ۸۰ بر شدت این فاجعه حقوق بشری افزود.
جرقه‌ای که آتش بحرانی ریشه‌دار را شعله ور کرد بهانه تعرض به دختری بودایی بود. در سایه همین رویداد بودایی‌ها مطالبه اخراج و حذف اقلیت مسلمانان روهینگیا را مطرح کردند که با حمایت پلیس و نظامیان برمه دنبال شد. ساختار نظامی قدرت در میانمار و کارآمدی خشونت برای اعمال قدرت در سال‌های طولانی قرن بیستم و اوائل قرن تازه، بستری مناسب برای تبعیض سازمان یافته علیه اقلیتی قومی و مذهبی فراهم کرده است. در این میان آنچه توجه افکار عمومی جهان را به این موضوع جلب کرده است موقعیت آنگ‌سان سوچی فعال سیاسی میانماری است که سال‌ها در حبس و زندان دولت نظامیان بود و بعد از مدت‌ها توانست به عرصه سیاسی بازگردد و حزب وی به‌عنوان اصلی‌ترین حزب پارلمان در میانمار نقش ایفا کند. دریافت جایزه صلح نوبل سوچی را در سخت‌ترین موقعیت قرار داده است. سوچی با انفعال و بی‌میلی در خصوص موضع‌گیری در برابر ظلم و تبعیض آشکاری که در خصوص مسلمانان میانماری صورت می‌گیرد ضربه‌ای سخت در افکار بین‌المللی جهان خورد تا جایی که اعلام کرد برای شرکت در اجلاس مجمع عمومی ملل متحد به نیویورک نمی‌رود. سوچی که زمانی خود زخم خورده سازوکارهای حاکم بر نظامی سیاسی برمه بود و برای سال‌ها به همراه خانواده‌اش از هرگونه فعالیت سیاسی محروم بوده‌اند حالا که تبعیض از حالت سیاسی شکلی قومی و فرهنگی گرفته است توان هرگونه اظهار نظر و نقش‌آفرینی را از دست داده است و حالا سوچی در افکار عمومی جهانیان و فعالان حقوق بشر که سابقه دریافت جوایز بین‌المللی را نیز دارند نه با جایزه صلح نوبل که با عدم موضع‌گیری و تایید تلویحی کشتار و پاکسازی قومی روهینگیا شناخته می‌شود. سازمان ملل رسما اعلام کرده آنچه در میانمار می‌گذرد پاکسازی قومی است و باید هرچه سریع‌تر متوقف شود.

سکوت قدرت‌های جهانی و منطقه‌ای
ایالات متحده از زاویه قدرت نرم و ترویج دموکراسی در سال‌های اخیر همواره حامی آنگ سان سوچی بوده است و به طور جدی فشار به دولت میانمار را آغاز نکرده است. اما شاید نکته اصلی در سکوت قدرت‌های اصلی نظام بین‌الملل در مقابل حوادث میانمار را باید در اهمیت و حساسیت پایین میانمار برای قدرت‌های جهانی جست‌و‌جو کرد. میانمار نقشی حاشیه‌ای برای کشورهای تاثیرگذار دارد و همواره در سیاست قدرت‌های اصلی تاثیرگذار در منطقه یعنی چین و آمریکا نقشی حاشیه‌ای و منزوی داشته است. میانمار ارتباطاتی بسیار نازل با نظام اقتصادی جهان دارد و از همین رو نمی‌توان انتظار داشت که قدرت‌هایی مانند چین و آمریکا به شکلی فعال وارد این مناقشه شوند. در نتیجه شرایط برای تداوم فشار و تبعیض شدید در این نقطه از جنوب شرق آسیا همچنان فراهم است.



پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *