نواصولگراییِ، نروییده پژمرد؟

476859_542

اصولگرایان اگرچه بحث نواصولگرایی و پوست‌اندازی این جریان را پس از انتخابات ۹۶ به واسطه نامه‌ای که قالیباف به جوانان اصولگرا نوشت، مطرح کرده‌اند اما سابقه این موضوع پیش‌تر از آن است که بتوان فراموشش کرد.
در حقیقت نو‌اصولگرایی پس از انتخابات ۷۶ آغاز شد و با محوریت هیات‌ها و البته برخی نیروهای اصولگرای جنگ دیده و ایثارگر، تشکل‌های نو ظهوری چون رهپویان، ایثارگران و آبادگران، اصولگرایان پوست‌اندازی تازه‌ای را بعد از سال‌ها تجربه کردند و در قامت «راست» رخت «اصولگرایی» را بر تن کردند. با این همه حضور احمدی‌نژاد در قدرت به حمایت و کمک اصولگرایان مهم‌ترین تحول در این جریان بود چراکه بخش مهمی از نیروهای اصولگرا را به واسطه احساس خطر از رویکردهای دولت مهر و عدالت با اصلاح‌طلبان و نیروهای میانه رو همراه و هم‌صدا کرد. این همصدایی البته شنیده نشد و بهترین پاسخی که دریافت کرد، تقسیم اصولگرایان به ناب و غیر‌ناب بود. تقسیم‌بندی که می‌توان آن را نمونه دیگری از پوست‌اندازی اصولگرایان تصور کرد چه آنکه قرار بود با استفاده از غربال سیاست این اصولگرایان ناب از غیر‌ناب‌ها تفکیک شوند.
حال اما با شکست دیگری در کارنامه اصولگرایی و اشتقاق فراگیری که در یک سوی آن لاریجانی و ناطق و در سمت دیگر آن رییسی جلیلی و شاید در میانه قالیباف و فتاح را می‌توان دید، اصولگرایان به دنبال رخت و لباس جدیدی هستند که بر قامت اصولگرایی بپوشانند و در بازار سیاست عرضه کنند.
با این همه حتی در قالب جمنا هم که قرار است تحولی تشکیلاتی در اصولگرایان به‌وجود بیاورد و همه چهره‌ها دستکم در ظاهر بر لزوم تداوم کارش موضع گرفته‌اند هم اما و اگرهای فراوانی هست چنانکه سبحانی نیا ضمن بعید ندانستن حضور مجدد رییسی در انتخابات ۱۴۰۰ درباره احتمال همکاری علی لاریجانی با جمنا گفته: «من بعید می‌دانم چنین اجماعی صورت بگیرد و آقای لاریجانی به آنها ملحق شود و کنار بیاید و این هماهنگی به وجود بیاید. جمنا مجموعه‌ای با یک ترکیب خاصی از نیروهاست و در همین مدت هفت، هشت یا ۱۰ ماه اخیر که شکل گرفته، تلاش‌هایی انجام شد که اجماع شود، ولی عملا نشد»
در این میان شاید سابقه تئوری‌پردازی محمدجواد لاریجانی برای اصولگرایی و راست‌گرایان سابق بیش از همه باشد. برادر بزرگ‌تر لاریجانی‌ها که شاید پیش از همه اصولگرایان به لزوم پوست‌اندازی اصولگرایان اشاره کرده و از آنها خواسته بود تا به دنبال نواصولگرایی باشند، این‌بار هم توصیه کرده است که پیرمردهای اصولگرا، میدان اصولگرایی را برای جوانان انقلابی خالی کنند: «اصولگرایان باید روی آن معدن اصلی که نیروها و رویش‌های جوان این جریان هستند، سرمایه‌گذاری وسیع‌تری کنند. نباید مکانیزم‌های قدیمی و نیروهای پیرمرد مثل بنده، میدان‌دار این بحث شوند. در دوره بعد و در سال ۱۴۰۰ سازمان‌پذیری نیروهای اصولگرا کاملا روشن شود و باید میدان را برای گفتمان بسیار مدرن اصولگرایانه با نیروهای میدان‌دار
جوان باز کنیم.»
سخنان لاریجانی اگرچه قابل تامل است اما شاید از نکته‌ای مهم غافل شده و آن اینکه از دل نیروهای جوان اصولگرا، اصولگرایی مدرن تنها به واسطه ویژگی جوانی آنها برنخواهد آمد. چه اینکه بخش اصلی و میدان‌دار اصولگرایان که امروز هم توان کشاندن نیروهای قدیمی و پیرمردهای اصولگرا به سمت و سوی مورد نظر خود را دارد، جوانانی هستند که در تشکل‌های رادیکال اصولگرا سامان یافته و اکثریت بدنه رأی این جریان را در دست دارند. اگر مصداق اصولگرایی مدرن مورد نظر آقای لاریجانی در چهره‌هایی چون قالیباف، فتاح یا علی لاریجانی خلاصه می‌شود که هم معتقد به گفتمان اصولگرایی و هم پرورش یافته در سازوکارهای بوروکراتیک و آشنا به قواعد حکمرانی خوبند، باشد؛ نمی‌تواند انتظار داشته باشد که میدانداری جوانان اصولگرای انقلابی به مصداق‌هایی از این نوع ختم شود و بیش از اینها باید در انتظار بالا بردن پرچم نو اصولگرایی توسط چهره‌های مذکور بماند!



پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *