نگذاریم دانشگاهیان به درون خود تبعید شوند

13960510001436636372036240171697_56833_PhotoT

با نگاهی به برنامه‌های توسعه هر کشور پیشرفته و در حال پیشرفت درمی‌یابیم که بخش مهمی از شاخص‌های توسعه آنها متکی بر دانش است و توسعه علمی، کشورها را به سمت یک توسعه همه‌جانبه یا یک توسعه پایدار می‌برد. پس نقش وزارت علوم در بحث توسعه، یک نقش کلیدی و اساسی است. علاوه بر این در ایران از ابتدای آغاز آموزش عالی-چه مبدأ آن را دارالفنون بگیریم، چه دانشگاه تهران- تاکنون که بیش از هشتاد سال می‌گذرد، دانشگاه همواره نقشی بسیار مهم در تحولات فرهنگی، اجتماعی و سیاسی داشته است. بنابراین زمانی که بخواهیم تاریخ معاصر ایران را مورد بررسی قرار دهیم؛ اگر نقش دانشگاه و تاثیراتی که دانشگاه روی مسائل اجتماعی، فرهنگی و سیاسی داشته را حذف کنیم، در واقع بخشی عظیم از تاریخچه سیاسی کشور حذف خواهد شد. همواره چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب، مساله دانشگاه و اینکه دانشگاه چگونه مدیریت شود و در اختیار چه فضایی قرار گیرد، از اهمیت ویژه‌ای برخوردار بوده است.
متاسفانه در دولت نهم و دهم دیدیم که بسیاری از ماموریت‌های اصلی آموزش عالی و دانشگاه به دلایل عدیده‌ای از آنها سلب و به بیرون از دانشگاه و وزارت علوم منتقل شد و در عین حال هم شاهد این بودیم که در فرازهایی در کشور دانشجوها با هزینه‌های جدی سیاسی مواجه شدند. به‌غیر از دهه اول که دانشگاه‌ها واقعا نقش کلیدی در دفاع مقدس داشتند ولی بعد از دهه اول دانشجوها به دلیل حضور فعالشان در عرصه سیاسی، با برخوردهای جدی مواجه بودند. در این دوران بخش اندکی از جریانات رادیکال افراطی در دانشگاه نقش فعال داشتند و عموم افرادی که در عرصه فعالیت‌های سیاسی، اجتماعی بودند، در دفاع از جمهوری اسلامی فعالیت می‌کردند، ولی این دفاعشان متفاوت با نگاه اصلی بود و دانشجویان معتقد بودند که ما باید برگردیم به آن شعارهای اصلی که ابتدای انقلاب مردم برایش قیام کردند؛ بحث شعار آزادی، بحث توزیع عادلانه قدرت، توزیع عادلانه ثروت و مهم‌تر از آنها توزیع عادلانه منزلت اهداف اصلی دانشگاهیان بود و با این نگاه دانشجوها در عرصه‌های مختلف حضور پیدا کردند. دانشگاهیان در دوم خرداد نیز نقشی کلیدی‌ در برآمدن دولت اصلاحات و بعد از آن در تحولاتی که در آن دوران رخ داد، داشتند و بعد هم وقتی سرخورده شدند، منزوی شدند و به کناری رفتند و حتی با آنها برخوردهای تند شد. در دولت نهم و دهم شاهد گوشه‌گیری دانشگاهیان بودیم، ولی باز در دولت یازدهم نقش بسیار موثری را ایفا کردند. واقعیت این است که در دولت احمدی‌نژاد بحث ستاره‌دار ‌شدن دانشگاهیان با همین منطق برخورد با دانشگاهیان مطرح شد.
که وقتی دولت یازدهم سر کار آمد، بخش مهمی از وظایف دانشگاه‌ها دیگر در اختیار آنها نبود. به‌طور مثال در بحث گزینش استاد، در بحث محتوای درسی علوم انسانی و در بحث ارتقای اساتید یک ممیزی‌هایی وجود داشت. در آن زمان بخشی از ماموریت‌های وزارت علوم از وزارت علوم رفته بود به سمت معاونت علمی و فناوری ریاست جمهوری و در عین حال در دولت دهم یک اتفاق خیلی مخرب رخ داد و آن اینکه پذیرش دانشجو در دوره‌های دکترا بدون پشتوانه لازم علمی گسترش پیدا کرد، همچنین دانشگاه پیام نور بدون زیرساخت‌های لازم در آن زمان به دلیل اینکه می‌خواستند دانشگاه آزاد را مهار کنند، گسترش یافت و حتی دیدیم دانشگاه‌های تک‌جنسیتی در خیلی از مناطق ایجاد شد. افزایش بی‌رویه تعداد دانشگاه‌ها از دیگر معضلات به وجود آمده در دولت دهم بود. از ابتدای تاسیس دانشگاه تهران تا سال ۱۳۷۶ در کل کشور نزدیک به ۷۰ دانشگاه داشتیم که در عرض هشت سال دولت نهم و دهم، این تعداد دانشگاه تبدیل شد به ۱۶۰ دانشگاه. پدیده خیلی زشت سرقت‌های علمی و فروش پایان‌نامه میراثی است که از طریق توسعه غیرمنطقی و توسعه کمی حاصل شد.
-دولت یازدهم به‌طور طبیعی باید در عرصه آموزش عالی چند کار جدی را انجام می‌داد؛ یکی اینکه ریل توسعه علمی و در نهایت بحث کیفیت را دوباره راه‌بیندازد و این لکوموتیو سنگین لخت فربه را دوباره بر‌گرداندند به ریل اصلی خود و در نهایت آن شاخص‌های توسعه علمی؛ ارتقای دانشگاه‌ها، کارآمدی دانشجویان و آماده کردن دانشجویان برای بازار کار را سامان می‌دادند. وظایفی که از وزارت علوم سلب شده بود و به بخش خصوصی رفته بود، باید دوباره برگردانده می‌شد و در عین حال آن ناامیدی‌ که در درون دانشگاه‌ها رخ داده بود در اثر این ستاره‌دارکردن‌ها، کدهای نامناسب با فعالیت‌های دانشجویی و انحلال بسیاری از تشکل‌های دانشجویی برطرف می‌شد. به هر حال باید کار عجیبی انجام می‌گرفت تا دانشگاه به ریل طبیعی خودش برگردد و مهم‌تر از همه وظیفه ملی کشور انجام شود و بتوانیم نقش اصلی را در منطقه‌ای از توسعه علمی در خیلی از زمینه‌ها ایفا کنیم. شاهد بودیم در دولت یازدهم با اصرار و فشاری که در مجلس آن زمان رخ داد بسیاری از نیروهای قدرشناس، کسانی که هم از نظر علمی موقعیت داشتند و هم از نظر محبوبیت در دانشگاه‌ها مورد پرستش قاطبه دانشگاهیان بودند و هم از نظر اخلاقی، رفتاری و اعتقادی قابل اعتنا بودند، نتوانستند نقش راهبری و سکانداری برای برگرداندن دانشگاه‌ها به ریل اصلی ایفا کنند. هرچند که در دولت یازدهم فضای امنیتی دانشگاه‌ها بسیار بهبود یافت. در سطح مدیریت نیز در دولت یازدهم تغییر مدیریت‌های شایسته و خوبی داشتیم، نوع روابط تغییر کرد، صحنه فرهنگی، سیاسی و اجتماعی تغییرات جدی و اساسی کرد. اما نتیجه لازم حاصل نشد طبیعی است که این منتهی شد به دولت دوازدهم.
دولت دوازدهم یک کار سنگین در پیش رو دارد. ما عقب‌افتادگی‌های جدی در عرصه توسعه داریم که بدون توجه ویژه به مکانیزم مدیریت حاکمیت شایسته در دانشگاه‌ها، بدون توجه به ملاک‌های پذیرفته‌شده علمی برای دانشگاه‌ها نمی‌توان آن مشکلات بنیادین جامعه و تنش‌های جدی جامعه را حل کرد. بحث مسکن، بحث اشتغال، بحث حاشیه‌نشینی و بحث آسیب‌های اجتماعی، حل این‌ها راهی ندارد جز با نگرش علمی و توجه به نهاد علم و استفاده از دستاوردهای دانشمندان و اساتید کشور. بنابراین وقتی این مجموعه مورد توجه قرار نمی‌گیرد یا فشارهای جدی روی صاحبان دیدگاه‌های متفاوت وارد می‌شود، طبیعی است که یک خسارت ملی برای کشور رخ می‌دهد. دانشگاه یک نهاد محدود نیست، دانشگاه یک نهاد ملی است؛ در کنار اینکه یک نهاد فراملی ارتباطات است. این نهاد ملی اگر در جای خودش قرار نگیرد، اگر مدیریت‌های شایسته مورد قبول دانشگاهیان و منطق لازم در اداره دانشگاه‌ها اعمال نشود، یکی از ارکان ارتقای مهم اداره دانشگاه بحث خودگردانی درونی اداری، مالی و نظامات دانشگاهی است که اگر صورت نگیرد، به‌طور طبیعی جامعه از این سرمایه عظیم محروم می‌شود. نزدیک ۴۰هزار استاد در بخش وزارت علوم داریم که بخش زیادی از این‌ها اساتید باتجربه، مجرب و ارزشمند هستند و چیزی در حدود پنج میلیون دانشجو داریم؛ ۳۵۰ هزار دانشجوی دکترا و ۶۰۰ هزار دانشجوی کارشناسی ارشد. پس این ظرفیت بسیار عظیم اگر خوب مدیریت نشود، اگر احساس نکنند نقش موثری در جامعه دارند، اگر دانشگاه نتواند در جای خودش قرار بگیرد، نتواند با مکانیزم‌های خودش مدیریت شود، طبیعی است که نمی‌تواند در توسعه جامعه‌محور نقش خودش را ایفا کند.
بعد حاصلش این است که بسیاری از سرمایه‌های خوبمان، چه اساتید و دانشجویان از دست می‌روند که این خسارت بسیار سنگین ملی به جامعه وارد می‌شود. در دولت نهم و دهم گاهی بسیاری از شاخص‌های ضروری توسعه رها شدند و در همان سیطره کمی که در دولت نهم و دهم بود، رفتند به سمت رشد علمی؛ تعداد دانشجو نسبت به جمعیت کشور را مقایسه کردند و رفتند به سمت پررنگ کردن افزایش تعداد دانشجو یا مقالات را مبنای رشد علمی قرار دادند.
البته این‌ها شاخص‌هایی هستند برای رشد علمی که در دولت یازدهم هم این شاخص‌ها کم نشد. اما بنا بر آمارهای بین‌المللی ما در این بحث نیز چندان رشد نداشته‌ایم. واقعیت این است که این‌ها شاخص‌های کامل رشد علمی نیستند و مهم این است که دانشگاه چقدر می‌تواند در حل مسائل جامعه، حل مسائل مبتلا به جامعه که یک بخشی از آن مربوط می‌شود به عرصه مشکلاتی مثل آب، مثل کشاورزی، مثل آلودگی هوا نقش خودش را ایفا کند و چقدر می‌تواند در توانمندسازی نیروهایی که تربیت می‌کند برای بازار کار از جمله جامعه‌شناسان، ‌روانشناسان، اقتصاددانان، مورخان و فیلسوفان موثر باشد و چقدر می‌توانند در بحث هویت جامعه نقش اصلی را ایفا کنند.
واقعیت این است که ما یک مقدار دانشگاه‌ها را – به‌رغم ظرفیت‌های سیاسی‌ که دانشگاه دارد- به جامعه متصل نکردیم و فقط در صدا و سیما و در مراکز رسمی‌مان یک عده خاصی حضور دارند که خیلی هم مورد تایید بدنه جامعه علمی دانشگاه نیستند یا اگر هم آنها هم بخشی از این‌ها را دارند، بخش اندکی از جامعه دانشگاهی را به خودشان اختصاص می‌دهند. ما در مورد شاخص‌های علمی باید ببینیم که دانشگاه با توجه به ظرفیت کشور چقدر نقش اساسی در حل مسائل جامعه ایفا می‌کند. ظرفیتش را ما در دانشگاه‌ها داریم، توانمندی‌اش را داریم. نکته سوم اینکه دانشگاه به این دلیل از قدرت خودگردانی درونی برخوردار است که بتواند کاربردهایی از قواعد دست و پا گیر نسبت به آینده رصد کند جامعه امروز یک جامعه‌ای است که به سرعت پرتاب می‌شود به آینده. شما اگر نتوانید تغییرات و تحولات آینده را رصد کنید، سراغ شما می‌آید، بدون اینکه شما در مدیریت آن نقشی داشته باشید. یکی از کارهای مهم مراکز علمی، رصدکردن آینده است. این‌ها از نکاتی است که ما دانشگاه‌های کشور را درگیر آن‌ها نمی‌بینیم. اما به نظرم قاطبه اساتید، بخش عظیمی از دانشجویان ما هم عرق دینی جدی دارند، هم عرق ملی جدی دارند، ولی، طبیعی است اگر آنها احساس کنند که در تحولات نقش مشارکتی جدی ندارند. به تعبیر بسیار تلخ شفیعی کدکنی، بزرگمرد شعر معاصر امروز، این می‌شود که
آخرین فاجعه این بود که ما هر یک به درون خویش تبعید شدیم.
ما نباید بگذاریم دانشگاه به درون خودش تبعید شود، استاد به درون خودش تبعید شود، بلکه باید دانشجو، دانشگاه و استاد احساس کند که باید به کمک این جامعه بسیار خوب بیاید و باید در حل مسائل این جامعه نقش اساسی را داشته باشند.

*غلامرضا ظریفیان – معاون اسبق وزیر علوم و عضو هیات علمی دانشگاه تهران



پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *