نقدی بر راهکارهای کلان برای خروج شهرها از بحران‌ها

chandni-chowk-a-busy-street

رشد سریع، شتابزده و غالبا بی‌رویه شهرها در ایران، به واسطه رشد سریع جمعیتی شاید ما را در مقایسه با سایر کشورهای در حال توسعه و همتراز، با مشکلات بیشتری در مدیریت شهرها مواجه نماید. وجود بیش از ۶۰ درصد از جمعیت کشور در شهرها، بالاتر بودن نرخ رشد جمعیت شهری نسبت به نرخ رشد جمعیت ملی و اختصاص درآمد بسیار بالایی از ارزش افزوده و اشتغال کشور به شهرها نشان از استمرار رویه جذب جمعیت در شهرها و به خصوص کلانشهرهای ما دارد.
مشاهدات محلی از وضعیت مدیریت شهری در ایران این عرصه را هم مانند بسیاری از ساختارهای بوروکراتیک در کشور نمایش‌دهنده پهنه‌های سازمانی گسترده، ناکارآمد، جزیره‌ای، فاقد خلاقیت و در عین حال دارای وابستگی شدید در زمینه جذب منابع مالی مورد نیاز توسعه شهرها به دولت است. این در حالی است که طرح موضوع خودکفایی و خوداتکایی شهرداری‌ها در ایران از سال ۱۳۶۲ بی‌توجه بر مبنای نظری حاکم بر روابط مالی دولت و شهرداری‌ها کلید خورد و عملا سازمان مدیریت شهری در ایران را در سال‌های پس از آن درگیر مسائل بغرنجی در رابطه با مدیریت توسعه شهرها و مسوولیت‌های مرتبط با آن کرده است. شهرداری‌ها در ایران، به واسطه مسائل یاد شده، در حالی با کاهش سهم از بودجه عمومی کشور مواجه شده‌اند که نه نظام مدیریتی و سازمانی متناسبی داشته‌اند و نه سهم مالیات‌های عمومی در منابع درآمدی‌شان در مقایسه با سازمان‌های همتراز در کشورهای مشابه عادلانه بوده است و نه دولت به واسطه تصدی‌گری بر امور به آنها اجازه داده که زیر سایه مدیریت یکپارچه شهری بتوانند به خلق فرصت‌ها با بهره‌گیری از ظرفیت‌های متناسب خود بپردازند. همه این درگیری‌ها و مسائل، شهرداری‌ها را در ایران از ایفای بسیاری از مسوولیت‌های جاری خود در طول زمان بازداشته، و باعث شده تا شهرداری‌ها به جای تمرکز بر مسوولیت‌های جاری خود مانند مدیریت توسعه شهرها، مدیریت فرهنگی اجتماعی شهرها، تلاش برای حفظ و توسعه نقش‌های اقتصادی، توسعه متوازن شهرها، عرضه خدمات عمومی و غیره، دغدغه اصلی خود را بر تامین مالی عملیات جاری خود بگذارند. در عین حال مدیریت شهرداری‌ها در عین بی‌تجربگی، با عدم بهره‌گیری از دانش روز اداره و توسعه شهرها، به جای نگاه به مدیریت شهرها در قالب فرآیند، مدیریت شهرها را در اداره مجموعه‌ای از پروژه‌های شهری متصور شده است. در همین راستاست که برای تامین مالی هزینه نگهداشت و اداره شهرها با رویکرد تراکم فروشی و در اصطلاح ژورنالیستی آن شهر فروشی، آثار غیر قابل جبرانی را بر کالبد شهرها بر جای گذاشته است. مدیریت شهرها در ایران تنها زمانی آسیب‌های ناشی از این شیوه تامین مالی را درک کرد که اثرات نامطلوب آن مانند سرطان پیکره کم‌جان شهرهای ما را در برگرفت و از سوی دیگر، به علت رکود در بازار مسکن دیگر تراکم فروشی مشتری لازم را نداشت.

جای خالی برنامه ریزی کلان و تخصصی
موضوع دارای اهمیت دیگر که مدیریت شهری را در طول چند دهه اخیر، دچار نوعی ناتوانی بنیادی کرده است، عدم درک ضرورت نیاز به برنامه در دو سطح کلان و تخصصی در فرآیند مدیریت شهرهاست. شهرداری‌ها بدون تعریف یک چشم‌انداز برای آینده شهر و سازمان اداره کننده آن در طی چند دهه اخیر با تمرکز بر پروژه‌های عمرانی و آسفالت‌کشی خیابان‌ها سطح فعالیت‌های خود را در اداره امور شهر به تنظیف و حجم ناچیزی از خدمات عمومی کاهش داده‌اند. و در عمل در عرصه فعالیت‌های فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی شهر نقش قابل‌توجهی را بر عهده نداشته‌اند. گرچه، همین سطح از فعالیت شهرداری‌ها نیز به علت فقدان برنامه مشخص و مدون و با تاکید بر ساختار خشک و غیر منعطف طرح‌های جامع و تفضیلی شهری، امروزه از حیث کالبدی شهرهای ما را دچار نوعی بحران هویت کرده و عملا کیفیت فضاهای شهری ما را دچار اضمحلال کرده است.
امروزه در آستانه استقرار مدیران جدید در شهرداری‌ها، بدنه مدیریت شهری می‌بایست چند راهکار کلان را در راستای خروج از بحران‌های موجود شهرها مورد توجه قرار دهد:
نخست، برنامه ریزی با نگاه و شیوه مناسب برای آینده شهرها و شهرداری‌ها موضوعی غیر قابل اجتناب است و در تهیه این برنامه‌ها باید علاوه بر نیازها، ضعف‌ها، قوت‌ها، تهدیدات، فرصت‌ها و ظرفیت‌های شهرها به تحقق‌پذیری و تامین مالی برنامه‌ها به شیوه‌ای صحیح توجه ویژه شود.
دوم، استقراض شهرداری‌ها در طول زمان، این سازمان را به مجموعه‌ای بدهکار و فاقد توان لازم برای مدیریت توسعه شهرها بدل کرده است. حجم بدهی موجود در این سازمان باید با مدیریت مناسب درآمد‌ها و از طریق توسعه درآمدهای این سازمان تامین گردد. در توسعه درآمدها نیز باید به استمرار‌پذیری و همگرایی آنها با توسعه شهر توجه شود.
سوم، مدیریت نامطلوب شهرداری‌ها طی چند دهه اخیر باعث گردیده علاوه بر جذب نیروهای نامناسب و فاقد تخصص‌های مورد نیاز در بدنه مدیریتی شهرها، حجم منابع انسانی در شهرداری‌ها مازاد نیاز آن باشد. این دو موضوع، امروزه انعطاف لازم را از سازمان شهرداری گرفته است و باید از طریق یک برنامه مناسب، تعدیلی جدی در این زمینه صورت پذیرد.
چهارم، مدیریت یکپارچه شهری آمالی است که صرفا با کاهش تصدی‌گری دولت بر خدمات معمول شهرها محقق می‌شود. با انتقال این بخش خدمات از دولت به شهرداری‌ها، ضمن کاهش حجم دولت، ظرفیت‌های مناسبی برای مدیریت یکپارچه خدمات عمومی در شهرها و درآمدزایی ناشی از عرضه این خدمات برای شهرداری‌ها محقق می‌شود.
پنجم، در بسیاری از کشورها، تامین مالی پروژه‌های متوسط و بزرگ مقیاس شهری از طریق جذب سرمایه‌گذاران داخلی و خارجی صورت می‌پذیرد. و این بدان معناست که مدیریت شهری در ایران نیز می‌تواند جهت تحقق پروژه‌های خود با استفاده از مشوق‌های جذاب برای سرمایه‌گذاران، زمینه‌های لازم برای تامین مالی پروژه‌های شهری را از طریق جذب سرمایه‌گذاری فراهم آورد.
ششم، حجم وسیعی از فعالیت‌ها در کشور در محیط‌های شهری رخ می‌دهد. دولت باید توجه داشته باشد درآمدهای ناشی از عوارض، برای اداره امور شهرها کافی نیست و سهم یک و نیم درصدی شهرداری‌ها از ۹ درصد مالیات بر ارزش افزوده باید افزایش یابد. چرا که در اکثر کشورهای جهان، حداقل ۳۰ درصد از منابع درآمدی شهرداری‌ها از طریق مالیات‌های عمومی تامین می‌شود. در حالی که میانگین این رقم در ایران کمتر از ۱۰ درصد است و نکته قابل تامل این که دولت باید برای شهرها به عنوان عرصه عمومی فعالیت، ارزش‌گذاری واقعی‌تری داشته باشد.
هفتم، یکی از معضلاتی که امروزه مدیریت شهرها را دچار بحران کرده است، توزیع نامتوازن خدمات و کاربری‌ها در سطح شهرهاست. این مساله را بیشتر از آنکه بتوان در مدیریت شهرها ریشه‌یابی کرد، موضوعی است که باید در برنامه‌ها و سندهای توسعه شهری نظیر طرح‌های جامع شهری جست‌وجو کرد و برای آن راه حل یافت. توسعه نامتوازن شهرها و ایجاد شکاف اقتصادی در خانوارهای شهری از آثار آتی چنین نگرشی به شمار می‌رود.
هشتم، موضوع آلودگی هوا و دیگر منابع، امروزه بر گستره‌ای فراتر از مدیریت شهری سایه افکنده است. آلودگی هوا، آلودگی منابع مانند آب و مساله ریزگردها از مسائل جدی و رو به گسترش بسیاری از شهرهای ایران به شمار می‌رود. موضوعی که کیفیت زندگی را در شهرها به شدت کاهش داده و به عنوان مثال، شهری مانند تهران با بیش از ۸۰ روز هوای ناسالم در سال گذشته، حوادث نامطلوبی مانند تعطیلی مدارس، افزایش بیماری‌های تنفسی و قلبی و خسارات زیست‌محیطی و انسانی گسترده را تجربه کرده است. مدیریت شهری در این زمینه، باید از دیپلماسی فعال بهره ببرد تا بتواند به واسطه آن از منابع مالی و علمی بین‌المللی موجود در جهت رفع این مسائل بهره لازم را ببرد و با تنظیم و عملیاتی کردن برنامه‌ای منسجم، در جهت کاهش این سطح از مشکلات رو به ازدیاد قدم بردارد.
نهم، بافت‌های فرسوده شهری و سکونت‌گاه‌های غیررسمی، امروزه حدود یک سوم از محدوده شهرهای کشور را شامل می‌شود. این بافت‌ها، هم از حیث بحران‌های طبیعی مانند سیل، زلزله و رانش زمین به شدت آسیب‌پذیرند و هم از حیث بحران‌های فرهنگی – اجتماعی مانند اعتیاد، انواع بزه، ازدواج خردسالان و… بزرگترین معضل مدیریت شهری در کشور، عدم دسترسی به منابع مناسب برای احیا و بازآفرینی این محدوده‌های شهری به شمار می‌رود. تجربه شهر ریو در آستانه المپیک، در خلق فرصت‌های اقتصادی مناسب برای احیای بافت‌های فرسوده خود، نمونه مطلوبی از الگوی مشارکت عمومی خصوصی جهت تعریف مدل‌های مالی مناسب برای احیای بافت‌های فرسوده و سکونت‌گاه‌های غیررسمی به شمار می‌رود. قطعا در صورت توجه مدیران شهری به نمونه‌های موفقی از این دست، امکان مدل‌سازی و طراحی شیوه‌ای مناسب برای رفع معضلات این چنینی در شهرداری‌های ایران با سهولت بیشتری امکان‌پذیر است.
دهم، مساله راهبندان‌های طولانی‌مدت، امروزه به واسطه فقدان مطالعه و برنامه‌ریزی مطلوب مدیریت حمل و نقل شهری و تئوری شکست خورده گسترش اتوبان‌های درون شهری در سطح کلان‌شهرها و فقدان زیرساخت‌های مطلوب در حمل و نقل عمومی به جزئی از زندگی شهروندان این شهرها تبدیل شده است. از این روست، که باید با مطالعه عقلانی راهبردهای بهبود عملکرد حمل و نقل شهری و با توسعه متوازن حمل و نقل عمومی نسبت به کاهش اثرات تیغ‌کشی‌های اتوبانی بر پیکره شهر اقدام نمود. خارج از انتظار نیست که رفع معضل حمل و نقل درون شهری در این شهرها، با توجه به رها کردن آن طی چند دهه اخیر نیازمند حداقل یک دهه برنامه‌های ریاضتی است و با توجه به هزینه‌های سنگین توسعه ناوگان‌های حمل و نقل عمومی نیازمند مشارکت جدی بخش خصوصی است.
یازدهم، شهرهای هوشمند تصویری که بیش از یک دهه در فیلم‌های علمی- تخیلی نمایش داده می‌شد، امروزه در شهرهایی مثل بارسلون در اسپانیا، سئول در کره جنوبی، آمستردام در هلند و حتی مصدر در امارات متحده عربی نمود عینی پیدا کرده‌اند. آنچه که ما از عرصه خدمات شهرهای هوشمند متصوریم، با آنچه که در واقعیت رخ می‌دهد بسیار متفاوت است. در تصور عمومی ما، عرصه خدمات شهرهای هوشمند تصویری بسیار فانتزی دارد درحالی‌که بسیاری از صاحبنظران توسعه شهری، هوشمندسازی محیط‌های شهری را راهبرد اساسی خروج شهرها از بحران‌های توسعه‎ای موجود می‌دانند. این شهرها با توسعه زیرساخت‌های فناوری ما را با خدمات نوین در عرصه شهروندی آشنا می‌کنند. و در عین حال، بستری مطلوب را برای توسعه کسب و کارهای ریز و درشت مبتنی بر فناوری ایجاد می‌نمایند. استقرار سامانه‌های مناسب و بانک‌های اطلاعاتی در این رویکرد به شهرها می‌تواند مدیریت توسعه آنها را آسان‌تر و اثرگذارتر نماید.
دوازدهم، مدیریت نامناسب و فقدان منابع مالی جهت به روز‌رسانی زیرساخت‌های شهری مانند فاضلاب، شبکه آبرسانی، شبکه مدیریت آب‌های سطحی و غیره در کنار عدم تکمیل شبکه‌های تاسیساتی در بسیاری از شهرها طی چند دهه اخیر شهرهای ما را بسیار در این زمینه آسیب‌پذیر کرده است. عدم رضایت بسیاری از شهروندان از عرضه خدمات در این حوزه‌ها و کیفیت پایین عرضه آنها در شهرهای ما خصوصا کلان‌شهرها، با توجه به موج مهاجرپذیری در آینده‌ای نه‌چندان دور، شهرهای ما را به مرز انفجار می‌رساند. یکی از دغدغه‌های مدیریت شهری که پس از یکپارچه‌سازی مدیریت عرضه خدمات شهری باید محقق شود، اکتشاف منابع مالی مناسب در کنار مدل‌های مطلوب عرضه این خدمات است. فقدان خلاقیت و نوآوری در این عرصه یکی دیگر از معضلاتی است که به دلیل عدم توجه بدنه مدیریت شهری به پژوهش‌های شهری در این عرصه رخ می‌هد.
سیزدهم، مسائل اجتماعی – فرهنگی از جمله مواردی است که مدیریت شهری به واسطه اشتغال فکری در حوزه‌های دیگر، در چند دهه اخیر کمتر به آن پرداخته و آن را به عنوان مسوولیتی حاشیه‌ای تصور می‌کند. مدیریت اجتماعی -فرهنگی شهرها نه در برگزاری چند جشن و نمایشگاه، که در ورود حقیقی و مبتنی بر برنامه مدیریت شهری در این عرصه و با مشارکت جدی سایر نهادهای مسوول و زیربط ممکن است. ارزش‌های اجتماعی در شهرها در مقابل تهاجم ارزش‌های بیگانه به شدت در حال رنگ باختن است و سبک زندگی ایرانی- اسلامی نیز در طی دو دهه اخیر تحت تاثیر هجوم فرهنگ غربی قرار گرفته است. سهم بالاتر شهرها (خصوصا کلان‌شهرها) از بحران‌های اجتماعی نظیر اعتیاد، فقر، فساد، حاشیه‌نشینی و…، در قیاس با سهم ملی زنگ خطر جدی را در رابطه با به فراموشی سپردن این موضوعات برای مدیریت شهری به صدا درآورده است. یکی از اصلی‌ترین نهادهایی که می‌بایست در این زمینه به ایفای نقش بپردازد و با تاکید بر اصول آموزش و توانمندسازی اجتماعی – فرهنگی مبتنی بر تعامل به مدیریت این موضوع بپردازد، شهرداری است. این شهرداری است که باید با بهره‌گیری از دیگر بال‌های مدیریت شهری، هویت شهری را در شهر احیا کند و با درک اهمیت موضوع سرمایه اجتماعی به احیا و توسعه آن بپردازد.
چهاردهم، مدیریت پسماند و زباله یکی دیگر از مواردی است که به واسطه شعارگرایی در بدنه شهرداری‌ها، حاشیه شهرهای ما را به قبرستان زباله تبدیل کرده است و دور نیست روزی که از این حوزه نیز شهرهای ما درگیر معضلات اساسی زیست محیطی شوند. این در حالی است که فرآیند بازیافت زباله، یکی از ارکان درآمدزا در بسیاری از شهرهای جهان حتی در کشورهای جهان سوم تلقی می‌شود. اگرچه امروزه بازیافت زباله در برخی از شهرهای ما به صورت رسمی و غیر رسمی در حال انجام است، اما آمارها نشان می‌دهند که رقم واقعی بازیافت کمتر از پنج درصد زباله تولیدی قابل بازیافت است. این موضوع از دو حیث شهرهای ما را در خطر قرار می‌دهد: اول، اینکه حجم قابل‌توجهی از زباله‌های قابل بازیافت توسط مدیریت شهری با صرف هزینه باید معدوم شود و دوم یکی از منابع درآمدی قابل اتکا برای شهرداری‌ها در اوج نیاز بدنه مدیریت شهری به آن نادیده
گرفته می‌شود.
پانزدهم، مدیریت رویدادها و هویت بخشی ناشی از آنها گرچه ریشه‌ای کهن در شهرهای ایران دارد، اما مدیریت شهری نزدیک به یک قرن است که آنرا به فراموشی سپرده است. این موضوع به‌رغم اینکه می‌تواند سهم قابل‌توجهی در خلق ارزش افزوده و منابع درآمدی پایدار برای شهرها ایجاد کند، می‌تواند بازتوزیع نظم، هویت بخشی، افزایش کیفیت خدمات عمومی و توسعه فرهنگ به شهرهای ما کمک کند. این موضوع رویکرد بدیعی به شمار نمی‌رود و تنها کافی است مدیریت شهری در نظر داشته باشد برای توسعه و بهبود این عرصه می‌توان از ریشه‌های فرهنگی کمک گرفت و نیازمند جریان‌سازی نوپدید در این زمینه نیست. یادآوری این موضوع که دوران جدید نیازمند مدیریت اصولی شهرهاست و مدیریت شهری در دوران حاضر باید به دور از شتاب‌زدگی و اعمال اقدامات ایذایی برای حل مسائل شهری به تدوین الگوهای مبتنی بر برنامه‌ریزی و خلق بوروکراسی‌های جدید برای تحقق آن اقدام کند، موضوعی اساسی است. در دهه‌های اخیر تلاش‌های نافرجام و عمدتا اشتباه مدیران شهری برای دستیابی به منابع درآمدی هزینه‌های سنگینی را بر پیکره کم رمق شهرها وارد کرده است و مدیریت شهرها باید در دوران جدید با استفاده از تجارب تلخ گذشته، به دور از گرایش‌های سیاسی به مدیریت تخصصی شهر بپردازد و مسائل و مشکلات را با هر دو رویکرد علمی و عملی حل کند.

*نسیم بیت سیاح – طراح و برنامه‌ریز توسعه



پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *