فروپاشی میراث هوگو چاوز

1363136864732

ونزوئلا با بیشترین ذخایر نفتی اکنون غرق در بحران‌های اقتصادی و سیاسی است. رکود اقتصادی وضع را به جایی رسانده است که نیکلاس مادورو حتی به سختی می‌تواند کرسی ریاست جمهوری را حفظ کند. اوضاع وخیم اقتصادی و قیمت پایین نفت موجب شد تا الگویی که از سال ۱۹۹۹ میلادی تا ۲۰۱۲ توسط هوگو چاوز در حکومت‌داری پیاده شد و سال‌های طرفداران بسیاری در ونزوئلا، سایر نقاط آمریکای لاتین و حتی بعضی از نقاط جهان داشت به بن‌بست برسد. مادورو برای به تعویق انداختن بحران دست به دامن مانورهای سیاسی با چاشنی انتخابات شد. تشکیل مجلس موسسان برای تغییر قانون اساسی می‌توانست انتخابات ریاست جمهوری که قرار بود در سال آینده میلادی برگزار شود به تاخیر اندازد و فرصت را برای بقای مادورو در قدرت فراهم کند. خشم مخالفان و شائبه تقلب و دستکاری در نتایج انتخابات که طبق نتایج اعلام شده اکثریت کرسی‌های آن را هواداران مادورو کسب کرده بودند باعث شد بحران سیاسی در این کشور تشدید شود. مخالفان مادورو قصد داشتند با استناد به یکی از بندهای قانون اساسی که این حق را به مردم می‌دهد که با برگزاری رفراندوم رییس‌جمهور را از قدرت عزل کنند. وضعیت وخیم و بحران‌های همزمان اقتصادی و سیاسی، جانشین چاوز را به این تصمیم رساند که با تغییر قانون اساسی این امکان را از مخالفانش سلب کند. بحران ونزوئلا به یکباره ایجاد نشده و ریشه آنچه امروز بر سر مردم این کشور می‌آید را باید در سال‌های گذشته جست‌وجو کرد.
در آخرین سال‌های قرن بیستم مردم ونزوئلا با انتخاب یک نظامی، به ریاست جمهوری که تمایل به اصلاح شرایط اقتصادی و اجتماعی این کشور نفت خیز داشت وارد مرحله‌ای تازه از حیات سیاسی‌شان شدند. هوگو چاوز مانند بسیاری از رهبران کشورهای در حال توسعه، اصلاحات اقتصادی وسیاسی را بدون توجه به مشارکت سیاسی و توجه به ابعاد گوناگون توسعه کلید زد. پروژه‌های رفاهی در بخش آموزش و بهداشت و توزیع ثروتی که از فروش نفت حاصل شده بود در اولویت چاوز قرار گرفت. صدها هزار نفر با برنامه‌های اقتصادی چاوز که مبتنی بر توزیع مستقیم ثروت میان آنها بود از فقر مطلق نجات یافتند. بسیاری در جهان که دلبسته الگوهای چپ کلاسیک در حل مسائل اقتصادی و اجتماعی بودند از شیوه حکومت‌داری چاوز استقبال کردند. قیمت جهانی نفت به علل مختلفی از جمله افزایش تقاضا از سوی قدرت‌های نوظهور اقتصادی نظیر چین افزایش یافت و همین مساله ثروتی سرشار در اختیار کشورهایی مانند ونزوئلا قرار داد تا با هزینه مستقیم آن در جامعه به قلب میلیون‌ها انسان فقیر راه یابند. افزایش قیمت نفت این امکان را به چاوز داد تا آنچه را به‌عنوان معجزه اجتماعی می‌دانست دنبال کند. هزینه‌های مسکن و بهداشت منجر به ارتقای زندگی بسیاری در ونزوئلا شد اما تکانه‌های اقتصادی وسیاسی بسیار زودتر از آنچه چاوز و علاقه‌مندان الگوی حکومت‌داری وی تصور می‌کردند ایجاد شد. مدل توسعه چاوز تنها یک موتور پیش برنده داشت و آن هم قیمت‌های بسیار بالای انرژی در سالیانی نه چندان طولانی بود. رشد اقتصادی کشورهایی مانند چین که در جایگاه غول تولید کالا نشسته بودند باعث افزایش تقاضا برای خرید نفت شده بود و قیمت نفت به‌شدت در حال افزایش بود. در نتیجه امکان هزینه افزایش رفاه اقتصادی و اجتماعی برای چاوز فراهم شده بود. افزایش رفاه اقتصادی مردم در ونزوئلا اگرچه بنیادی و ساختاری نبود اما موقتا توانسته بود رضایت و وفاداری سیاسی مردم نسبت به چاوز را جلب کند. مانورهای اقتصادی چاوز باعث شد وی به جمع رهبران کاریزماتیک آمریکای لاتین که توانسته بودند الگویی به ظاهر موفق از چپ کلاسیک را به جهانیان عرضه کنند ملحق شود. سوسیالیسم چاوزی اما با رکود جهانی اقتصاد و کاهش شدید قیمت نفت به بن‌بست رسید. هنگامی که تزریق پول نفت به اقتصاد این کشور کند شد مشکلات گسترده ساختار اقتصادی و سیاسی نیز رخ نشان دادند. اما بخت یار چاوز بود که بحران در زمان ریاست جمهوری و حیات وی عمق کنونی‌اش را نیافته بود. مادورو بعد از مرگ چاوز به قدرت رسید و ساختار بحران زده اقتصاد ونزوئلا را تحویل گرفت. تاریخ تحولات سیاسی نشان می‌دهد که در ساختار‌های شکننده‌ای که مبتنی بر اقتصادهای تک محصولی هستند و از طرفی سازوکاری مناسب برای مشارکت سیاسی و نقش‌آفرینی شهروندان در اداره جامعه اندیشیده نشده است بحران‌های اقتصادی و اجتماعی به سرعت تبدیل به بحران سیاسی شده و مشروعیت نظام حاکم را با پرسش مواجه می‌کند. مادورو نیز دچار بحران‌های ساختاری است که از دوران چاوز و الگوی پیاده شده از سوی وی به ارث برده است. فقر شدید و تورم بسیار بالا به سرعت به بحران مشروعیت برای ساختار سیاسی در ونزوئلا تبدیل شده است. تقویت بخش خصوصی واقعی، اصلاح ساختارهای اقتصادی، قوانین غیر‌قابل تخلف مالیاتی و مبارزه با فساد که نسخه تقریبا ثابت و اصولی فراگیر برای هر اقتصادی است که قصد پیشرفت دارد در ونزوئلا پیاده نشد و رفاه ظاهری حاصل توزیع درآمدهای هنگفت نفتی بود که در مقطعی به خزانه دولت واریز می‌شد.
فقدان اصل پاسخگویی و شفافیت که از پایه‌های «حکمرانی خوب» است به کلی از عرصه مدیریت سیاسی ونزوئلا غایب بود. از همین روست که تمرکز اقتصاد در دستان دولتی غیر‌شفاف و انحصاری می‌تواند به سرعت بحران‌های شدیدی اقتصادی و اجتماعی ایجاد کند. بحران سیاسی نیز در اندک زمانی در جامعه ونزوئلا بحران‌های ساختاری را پدید آورده است. نهادهای حکومتی در مقابل یکدیگر صف آرایی کردند و جامعه سیاسی چندپاره شده است تا جایی که در محافل خبری احتمال حمله نظامی خارجی برای حل مسائل ونزوئلا نیز به گوش می‌رسد. اکنون سال‌هایی است که چپ‌گرایان در آمریکای لاتین فروغ سابق را ندارند. آنها که با برنامه فقرزدایی گسترده و سیاست‌های اجتماعی رفاهی برای سال‌ها در کشورهای مهم آمریکای جنوبی به قدرت رسیدند. کاهش فقر و به موازات آن کاستن از اقشار فقیر و اضافه کردن آنها به بخش‌های میانی جامعه و در کنار آن برقراری پیوندهای اقتصادی با یکدیگر در جهت مقابله با ایالات متحده آمریکا از برنامه‌های ثابت چپ‌گرایان آمریکای جنوبی بود که در این میان هوگو چاوز و دلارهای نفتی‌اش در پیشبرد این برنامه‌ها نقشی برجسته داشت. اما آسیب‌هایی که در این مدل از حکومت‌داری قابل مشاهده بود و در ونزوئلا هوگو چاوز و جانشین‌اش با شدت بیشتری دیده می‌شد کدامند؟ چرا سوسیالیسم چاوزی در مدت کوتاهی نظام سیاسی ونزوئلا را بحران‌های ساختاری و مساله مشروعیت مواجه کرده است؟
فقدان نظام مالیاتی؛ اخذ مالیات از بنگاه‌های اقتصادی ثروتمند و بخش‌هایی که از ساختار اقتصادی مبتنی بر فروش انرژی منتفع شدند یکی از منابع درآمدی دولت‌هاست. اما همین مساله می‌تواند در کشورهایی که از نظام شفاف اقتصادی برخوردار نیستند و نظام سیاسی‌شان نیز پاسخگو نیست به مشکلی اساسی بدل شود. ونزوئلا یکی از این موارد است. در سال‌های رونق اقتصادی که منحصرا بر مبنای فروش نفت حاصل شده بود بسیاری از شرکت‌ها درآمدی قابل توجه داشتند اما هیچ مکانیزمی برای اخذ مالیات وجود نداشت و فساد اقتصادی و عدم شفافیت، دولت ونزوئلا را از یکی از منابع اصلی درآمدی محروم کرد.
سقوط قیمت نفت؛ آنچه چاوز را قادر می‌کرد نظامی حامی پرور را در ونزوئلا مستقر کند اتکا به درآمدهای گسترده نفت بود. ونزوئلا از نظر ذخایر شناخته شده نفت در جهان در جایگاه اول قرار گرفته است و در مقاطع افزایش قیمت نفت، به طور مشخص درآمد این کشور در مقیاسی نجومی افزایش می‌یابد. طبیعی است برنامه‌های اجتماعی که صرفا بر پایه توزیع غیرمستقیم پول و خدمات به اقشار پایین جامعه تنظیم شده بود در فقدان منابع مالی نفتی با مشکل و توقف روبه‌رو شود. دولت چپ‌گرای ونزوئلا در سال‌های وفور درآمد نفتی موفق نشد اقتصاد این کشور را از وابستگی به نفت نجات دهد و به اصطلاح منابع درآمدی دولت را متنوع کند. تجربه‌ای که در بسیاری از کشورهای جهان به کار گرفته شد. صنایع زیربنایی، کشاورزی و دیگر بخش‌هایی که نیل به رشد اقتصادی را میسر می‌کنند در سال‌های حکومت چپ‌گرایان نتوانستند به وضعیتی برسند که قادر به تولید درآمدهای پایدار برای دولت باشند در نتیجه کاهش قیمت نفت در حکم سقوط آزاد اقتصاد کشور بود. کاهش قیمت نفت از زاویه‌ای دیگر نیز مستقیما بر وضعیت اقتصادی مردم ونزوئلا تاثیر گذاشت.
کاهش قدرت واردات کالاهای مورد نیاز، اقتصادهایی شبیه به ونزوئلا به‌شدت به واردات کالا برای تامین احتیاجات روزانه مردم خود وابسته هستند. کاهش قیمت نفت و به دنبال آن کاهش منابع مالی دولت، توان تامین واردات را کاهش می‌دهد در نتیجه معیشت مردم مستقیما از سطح پایین درآمد دولت متاثر می‌شود. تورم بیش از ۲۰۰ درصدی و صف‌های طولانی برای دریافت غذا و عدم دسترسی به دارو برای بیماران نشان‌دهنده عمق فاجعه اقتصادی است که الگوی حکومت‌داری چاوز برای ونزوئلا به بار آورده است.
در این میان بسیاری از طبقات اجتماعی که در دوران چاوز تشکیل شده و با رهایی از فقر مطلق به تدریج وارد بخش‌های میانی جامعه شده‌اند از دولت توقعاتی دارند و تنها سطح خدمات‌رسانی در سال‌های رونق درآمدهای نفتی می‌تواند پاسخگوی آن توقعات باشد. از سوی دیگر احساس نیاز به مشارکت سیاسی و اعتراض به ساختار قدرت انحصاری، مساله‌ای است که به تدریج بعد از تامین سطحی از نیازهای اقتصادی در جوامع مطرح می‌شود. بخش‌هایی از جامعه ونزوئلا به ساختار انحصاری قدرت معترضند و وضعیت اقتصادی سال‌های اخیر شکاف‌های گسترده‌ای را در جامعه ونزوئلا پدید آورده است. بخش‌های گسترده‌ای از جامعه ونزوئلا دیگر رهبرانی با نگرش انحصارگرایانه به قدرت، نظیر چاوز و مادورو را نمی‌پذیرند و شکاف‌های سیاسی در این کشور در این فرآیند تعمیق می‌شود. شکاف‌های سیاسی و تضادهای ساختاری در ونزوئلا و همچنین صف‌های حضور مردم ونزوئلا در مرز با کشورهای همسایه برای دریافت اندکی غذا، باید نشانه پایان سوسیالیسم به قرائت هوگو چاوز دانست.



پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *