حل ناشده‌ترین بحران به جای مانده از جنگ سرد

north-korea

بحران کره شمالی از جمله حل ناشده ‏ترین بحران‏هایی است که محصول دوران جنگ سرد است. بعد از روی کار آمدن ترامپ و حمایت گسترده آن از کره جنوبی، ژاپن و تایوان و در مقابل اظهارات صریح او علیه کره‌شمالی و چین، این بحران به نقطه اوج خود رسیده است. این‏که بحران کره ناشی از چه علل و عواملی است و ریشه آن به کجا باز می‏گردد و این‏که نقش چین در بحران به وجود آمده چیست و چه اقداماتی از سوی ایالات متحده را به همراه خواهد داشت و این‏که بالاخره سرانجام این بحران چه خواهد شد، از جمله سوالاتی است که ذهن هر تحلیل‏گری را به آن درگیر کرده است. در این راستا پای صحبت‌های دکتر نوذر شفیعی، استادیار روابط بین‏ الملل دانشگاه اصفهان نشستیم و به تحلیل رفتار بازیگران مختلف درگیر در بحران شبه جزیره پرداختیم.

ریشه بحران فعلی کره شمالی و سیاست تخاصمی آن نسبت به ایالات متحده به کجا باز می‏گردد؟
شبه‏ جزیره کره قبلا تحت مستعمره ژاپن بوده است و در واقع پس از شکست ژاپن کمونیست‏ها و در رأس آن اتحاد جماهیر شوروی و در کنار آن چین به حمایت از جریان‏های کمونیستی در شمال کره و ایالات متحده به حمایت از کاپیتالیست‏ها که در جنوب کره پرداختند. در سال ۱۹۵۰ جنگی در شبه جزیره کره شروع شد که در یک سوی آن کره شمالی و در سوی دیگر آن کره جنوبی قرار داشت. که تا سال ۱۹۵۳ هم ادامه داشت. در این جنگ بود که شبه جزیره کره دو به بخش شمالی و جنوبی (مدار ۳۸ درجه) تقسیم شد. در واقع این جنگ عملا بین ایالات متحده و چین (پارتیزان‏های سرخ) اتفاق می‏افتد. یعنی نیروهای ارتش سرخ در مقابل آمریکا قرار می‏گیرند. در واقع پیش‌زمینه‏ای از بحران وجود داشته است. این بحران در سه سطح رخ داده است. در یک سطح داخلی که در بین کمونیست‏های کره و سرمایه‏داران کره بود. سطح منطقه‏ای که بین چین و ایالات متحده آمریکا و سطح بین‌الملل که یک درگیری بین کاپیتالیسم و کمونیسم است. این اتفاق با فراز و نشیب‏هایی تا پایان جنگ سرد (یعنی ۱۹۸۹) ادامه پیدا کرد. بعد از این مقطع واشنگتن، کره شمالی را به عنوان آخرین بازمانده جنگ سرد قلمداد کرد. فشارهایی را که این کشور تا قبل از این برای نابودسازی نظام کره شمالی وارد می‏کرد، این فشارها ادامه پیدا کرد.
وضعیت کره شمالی بعد از جنگ سرد چگونه است؟
کره شمالی بعد از جنگ سرد با یک معمای جدی امنیت مواجه است. یعنی از یک طرف که اتحاد جماهیر شوروی که تا این زمان از آن حمایت می‏کرد دچار فروپاشی شده و درگیر مسائل داخلی خودش است. چین که از کره شمالی حمایت می‏کرد، خط‌مشی عمل‏گرایانه‏ای را دنبال کرده بود که حاضر نبود بابت کره شمالی هزینه‏ای را پرداخت کند. در این مقطع زمانی است که معمای امنیتی برای کره شمالی پررنگ‏تر جلوه می‌کند. در واقع آن چتر اتمی که در جنگ سرد بالای سرش قرار داشت، یک مرتبه برداشته می‌شود و تهدیدهایی نیز متوجه آن می‌شود. در اینجا «بقا‌» که از دید نظریه رئالیستی مهمترین مولفه برای هر کشوری است، برای کره شمالی در معرض خطر قرار می‏گیرد. کشورهایی که وضعیت آنها بدین گونه است، (برای بقای خود) دو کار انجام می‏دهند، یا به سمت خودیاری حرکت می‌کنند یا اتحاد یا ائتلاف. یعنی اگر بتوانند توانمندی خودشان را انجام می‏دهند و اگر نتوانند این کار را انجام دهند، به سمت اتحاد یا ائتلاف حرکت می‌کنند. در رابطه با اتحاد یا ائتلاف برای کره شمالی همانطور که قبلا گفتیم از بین رفت. و در واقعیت امر هم نمی‌تواند روی متحدان خود حساب باز کند. پس به سمت خودیاری حرکت و اقدام به توانمندی هسته‏ای و موشکی خود کرد. این اقدام، در مقابل ایالات متحده و متحدین آن یعنی ژاپن و کره جنوبی صورت گرفت. در کره جنوبی نیز همانند گذشته (دوران جنگ سرد) پایگاه‏های نظامی و موشکی ایجاد و توانمندی پدافندی آن تقویت شد. مانورهای مختلفی از سوی آمریکا و کره‌جنوبی انجام گرفت و توافق‏نامه‏های نظامی بین کره جنوبی و آمریکا منعقد می‌شود که دفاع از کره جنوبی را بخشی از وظایف مشترک سئول و واشنگتن می‏داند و کره‌شمالی باید در مقابل آنان موازنه را شکل دهد. در واقع خودیاری همراه با موازنه قدرت می‏توانست بقای کره شمالی را تقویت کند. کره شمالی و جنوبی در عرصه داخلی هنوز در وضعیت جنگ هستند و هنوز قرارداد و یا توافق صلحی بین آنها منعقد نشده است. یعنی ادعاهای قبلی کماکان به قوت خود باقی است. یعنی کره شمالی درصدد الحاق کره جنوبی به خودش است و درصدد ایجاد شبه جزیره واحد کره است. کره جنوبی نیز همین برداشت را دارد. ممکن است در یکی غلظت اقتصادی کار بالا باشد مثل رویکرد کره جنوبی و از طریق مسالمت‌آمیز نتیجه‏ای حاصل شود. و کره شمالی صرف از نظر اینکه روشی باشد (مسالمت‌آمیز یا نظامی و خشونت‌آمیز) خواهان حاصل شدن این وحدت است.
رویکرد چین و ایالات متحده بعد از جنگ سرد نسبت به هم و در ارتباط با کره شمالی چگونه بود؟
با پاسخ به این سوال وارد سطح دیگر تحلیل می‌شویم. یعنی این سطح بین چین و ایالات متحده است. همانطور که می‏دانیم در جنگ کره، چین طرف اصلی آمریکایی‏ها بود. در حال حاضر نیز این برداشت وجود دارد که آمریکایی‏ها به نوعی با بهانه و با نام کره شمالی قصد دارند چین را محدود کنند. چون بر آن هستند که کره شمالی دندان‏های چین است. کره شمالی سپر حفاظتی چین است و ایالات متحده می‏خواهد سپر حفاظتی چین را از بین ببرد و اهمیت جلوه دادن آن از این حیث است. چون کره شمالی به خودی خود امتیاز خاصی برای آمریکا ندارد که بخواهد آن را مورد حمله نظامی قرار دهد یا مورد حمله موشکی قرار دهد. بنابراین تمام اقدامات و حرکاتی که از سوی کره شمالی صورت می‏گیرد از جانب چین است و دستوری است که از چین می‏گیرد. حالا چرا چین این کار را می‌کند؟ چین با ابزار کره شمالی قصد دارد که به صورت هژمون در شرق آسیا تبدیل شود. بنابراین ایالات متحده هدفش این است که چین را از این موقعیت (هژمون) دور سازند. و در این راه اقداماتی انجام می‏دهد. یکی از این اقدامات برخورد با کره شمالی به عنوان دندان‏های چین است. دوم این‏که از طریق کره شمالی به بی‏ثبات‏سازی این منطقه بپردازد تا این منطقه ناامن باشد و مانع از رشد اقتصادی چین شود. در سطح بین‏المللی نیز چین به عنوان رقیب آینده ایالات متحده آمریکا برای کسب موقعیت هژمون است. و پس آمریکایی‏ها باید مانع از رشد اقتصادی چین شوند. بنابراین ایجاد بحران در شرق آسیا و به بهانه آن انتقال نیرو از منطقه اقیانوس اطلس به حوزه آسیا پاسیفیک بخشی از اقدامات ایالات متحده برای کنترل چین است. بنابراین کره تنها بهانه‏ای برای ایالات متحده است که از طریق آن چین را محدود کنند. با صف‏آرایی و بلوک بندی و ایجاد دغدغه برای چین، می‏خواهند تلاش چین را برای هژمون شدن و رشد و توسعه اقتصادی متوقف کنند.
آیا تحرکات اخیر ترامپ می‏تواند به درگیری نظامی در کره شمالی هم منجر شود؟
اغلب تحلیل‏گران بر آنند که اقدامات آمریکا در ارتباط با کره شمالی در راستای بر لبه پرتگاه بردن کره شمالی یا حرکت با کره شمالی در آستانه جنگ است و احتمال درگیری نظامی بین این دو به ویژه از سوی واشنگتن بسیار پایین است. دو دلیل اصلی برای آن وجود دارد: مجهز بودن کره شمالی به بمب اتم که نوعی بازدارندگی ایجاد می‌کند. حتی اگر کره شمالی فرصت استفاده از بمب اتم را پیدا نکند و این بمب‏ها توسط خود آمریکایی‏ها هدف قرار بگیرد، همین نگرانی می‏تواند مورد بازدارندگی قرار بگیرد. و اگر کره شمالی توانایی زدن ضربه دوم به کره جنوبی و ژاپن را داشته باشد، هزینه جنگ بسیار بالاست. مساله بعدی بحث چین و روسیه است.
یعنی اگر جنگی حاصل شود چین از کره شمالی حمایت خواهد کرد یا نه؟
این هم یک ابهام استراتژیک برای آمریکایی‏هاست. این بسیار سخت است که فرض کنیم اگر این بحران منجر به جنگ در شبه کره شود و درگیری نظامی بین آمریکا و کره شمالی منجر شود. ولی می‌شود این را انتظار داشت که کره شمالی را بر لبه پرتگاه و یا تا آستانه جنگ پیش ببرند و بعد از آن این کشور را به پای میز مذاکره بکشانند. پس در واقع آن‏چه برای کره شمالی صورت می‏گیرد سرانجامش و یا هدف اصلی‏اش به پای میز مذاکره نشاندن کره شمالی است. کره شمالی با سوریه و افغانستان متفاوت است و بنابراین هدف آمریکایی‏ها اعمال فشار به قصد مذاکره است.
شما گفتید که تحرکات کره شمالی تنها بهانه‏ای است تا واشنگتن بخواهد تا منطقه شرق آسیا و شبه جزیره کره را ناامن جلوه دهد، چرا کره شمالی با اقدامات خود و چین با حمایت از آن به این بحران دامن می‏زنند؟ به عبارت دیگر آیا چین با آگاهی از این موضوع، این بهانه را برای ایالات متحده (در جهت بی‏ثبات‏سازی) فراهم می‌سازد؟
این یک سطح از تحلیل است اما واقعیت این است که کره شمالی قدرت چین در مقابل آمریکایی‏هاست. چینی‏ها سعی کردند که یک سیاست آرام و روانی را در پیش بگیرند و الان هم وقتی آقای شی ‏جی‏پینگ با ترامپ صحبت می‏کرد تاکید داشت که ما ۴۵ سال روابط خوبی با هم داشتیم، بیاییم اجازه دهیم که ۴۵ سال دیگر این روابط ادامه پیدا کند. یعنی چین تا ۴۵ سال آینده به فرصت نیاز دارد. در واقع کره شمالی یا هر کشور دیگری ابهامات استراتژیکی را برای خود قائل است. یعنی کره شمالی نیز تا حدودی از آینده خود و همراهی چین با خودش و دوستی چین با آمریکا ابهام دارد. کره شمالی این ابهام را دارد که آیا در آینده هم، چین در برابر واشنگتن، آن را یاری خواهد کرد یا نه؟ یا اگر یک زمانی آمریکایی‏ها ان را مورد هدف قرار خواهند داد، چین چه کار خواهد کرد؟ ناچار است تا توانمندی‏های خود را افزایش دهد. پس سعی دارد تا با توانمندی‏های نظامی به سمت خودیاری و موازنه قدرت حرکت کند. و ضمن این‏که تکیه‏اش به چین است (به ویژه از لحاظ سرزمینی) و چین هم حمایت‏های سیاسی از آن به عمل می‏آورد. البته چین ابزارنگر و چین معامله‌گر. یعنی چینی که از کره شمالی به عنوان ابزار نگاه می‌کند و چینی که با برگ کره شمالی بازی می‌کند. (نکته‏ای را در پرانتز عرض می‏کنم، به عنوان مثال آمریکایی‏ها حاضرند روابط خود با چین در حوزه تجارت را ادامه دهند مشروط بر این‏که چین، رفتار کره شمالی را تعدیل کند. در این‏جا دو حالت وجود دارد: یعنی این‏که یا می‏خواهند معامله بزرگ‏تر با چین انجام دهند در قبال ساکت کردن کره شمالی یا این‏که کره شمالی از کنترل آنها خارج شده است). امنیت کره شمالی از چین است، مهار چین هم برای تبدیل شدن به هژمون منطقه‏ای و هم‏چنین هژمون بین‌المللی از اهداف آمریکاست.)
با توجه به روابط گسترده تجاری پکن و واشنگتن از یک‏سو و روابط سیاسی بالای چین با کره شمالی از سوی دیگر، سرانجام این بحران چگونه خواهد بود؟
سرانجام این بحران با ورود چینی‏ها به آن همراه خواهد بود و کره شمالی و آمریکا را به سمت مذاکره سوق خواهد داد. یعنی یک مکانیسم شش گانه‏ای در گذشته وجود داشته که احتمالا آن مکانیسم شش جانبه فعال خواهد شد و بر خلاف گذشته که اغلب مشمول گذشت زمان می‏شد، اکنون به صورت جدی‏تر مواردی را در دستور کار قرار خواهد داد. البته در آن زمان هم به یک مکانیسم برای صلح رسیدند که در آن زمان آمریکایی‏ها از اجرای خیلی از توافقات‏ خود سر باز زدند و خیلی از آنها را اجرا نکردند و به همین خاطر بود که کره شمالی به سمت هسته‏ای شدن حرکت کرد. به نظر می‌رسد که الان، آن مکانیسم شش جانبه شروع به فعالیت می‌کند، بدون این‏که اجازه دهند که کره شمالی از این ظرفیت به لحاظ زمانی استفاده کند، و خیلی طول بکشد احتمالا با امتیازات کمتری همراه خواهد بود و بسته به این‏که چه تصمیمی می‏خواهند راجع به کره شمالی بگیرند، امتیازاتی را برای کره شمالی در نظر می‏گیرند و بعد محدودیت‏های جدی را در خصوص حداقل متوقف کردن فعالیت‏های موشکی و هسته‏ای کره شمالی و در عین حال به صورت بیشتر، یعنی چینی‏ها امنیت این کشور را تضمین خواهند کرد. آمریکا همچنین ممانعت‏های جدی را در سازمان ملل و هم از طریق چین بر کره شمالی اعمال خواهد کرد.



پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *