هیچ راهی جز «اجماع» نداریم

TCCIMir_960411_50061

«برای حل مشکلات، هیچ راهی جز اجماع و تعامل در حاکمیت در وهله اول و بین دولت و ملت در وهله دوم نداریم. کار اول را نیروهای سیاسی باید انجام دهند، کار دوم را روشنفکران، روزنامه‌نگاران، نویسندگان و دانشگاهیان.» این جملات را علی سرزعیم، تحلیلگر اقتصادی می‌گوید. وی با ترسیم وضعیت مشکلات کنونی اقتصاد، تاکید دارد که لازمه گذر از این مسائل، درک آن از سوی همه نیروهای فعال و موثر جامعه و پذیرش آن به‌عنوان یک اصل است. مساله‌ای که به نظر می‌رسد هنوز فراهم نشده و از فضای عمومی جامعه این‌طور برمی‌آید که فاصله از وفاق بیشتر هم شده است. حالا علی سرزعیم می‌گوید: «دولت نباید این تصور را داشته باشد که یک‌سری کارهایی انجام دهد و زود هم جواب بگیرد.» به باور وی، «شیوه حکمرانی و اداره کشور و سیاست‌گذاری‌ها سنتی است و اگر این روش ادامه پیدا کند، ۴ سال دیگر وضعیتی بدتر خواهیم داشت.» آنچه در ادامه می‌خوانید، مشروح گفت‌وگوی ماهنامه «صنعت و توسعه» با علی سرزعیم است.
دولت دوازدهم از اواسط مردادماه امسال کار خود را شروع می‌کند. نکته‌ای که در حال حاضر وجود دارد، این که شرایط دولت دوم روحانی در حوزه اقتصاد کاملا متفاوت با شرایطی است که در دولت اول خود با آن مواجه بود. بعضی از اقتصاددانان معتقدند که اگر رفتار و عملکرد گذشته در دولت دوازدهم دنبال شود، قطعا دولت موفق نخواهد بود. در واقع روش‌های سنتی گذشته تنها توانسته بار مشکلات را کمتر کند؛ به نحوی که نرخ تورم کاهش یافت و نرخ رشد اقتصادی نیز افزایش پیدا کرد. در این شرایط، به نظر شما دولت دوازدهم در حوزه اقتصاد با چه چالش‌هایی مواجه خواهد بود؟
من قبل از اینکه در رابطه با چالش‌های اقتصادی کشور در سال‌های آینده صحبت کنم، یک تصویر کلی از وضعیت موجود و آینده پیش‌رو ارائه می‌دهم. شاید مهم‌ترین کار دولت روحانی در ۴ سال اول، ثبات‌سازی در اقتصاد بوده تحریم‌ها اثر جدی روی اقتصاد گذاشته و اقتصاد کشور را به‌شدت تضعیف کرده بود. دولت دوازدهم این اقتصاد را به حالت باثباتی رساند و سعی کرد مناسبات خارجی را بهبود بخشد و در عین حال، آرامشی در بازارها ایجاد و ثبات سیاستی اعمال شود.
این کارها به سرعت نتیجه داد و نرخ تورم کاهش پیدا کرد، نرخ ارز ثابت ماند و چشم‌انداز مثبت نسبت به آینده ایجاد شد. اما ما ثبات را برای چه می‌خواهیم؟ نفس ثبات در اقتصاد مثبت و با ارزش است، ولی کافی نیست. به این معنا که شرایطی که اقتصاد در آن قرار دارد، شرایط بسیار خاصی است. کاری که دولت روحانی باید می‌کرد، این بود که شوک‌های عجیب و غریبی را که به اقتصاد وارد می‌شد، مهار می‌کرد، ولی در مقابل آرام‌آرام اصلاحات ساختاری را انجام می‌داد. به اعتقاد من، از سال ۱۳۹۲ تا ۱۳۹۴ برای ثبات‌ بخشیدن به اقتصاد خوب و کافی بود، اما از سال ۱۳۹۴ باید جراحی اقتصاد شروع می‌شد.
شما معتقدید این اتفاق نیفتاد؟
بله، این اتفاق نیفتاد.
البته در حوزه بانکی اقداماتی صورت گرفت؛ به‌خصوص در برخورد با موسسات غیرمجاز، کاهش نرخ سود، ثبات در بازار ارز و…
این خیلی دیر و کم بود. آنچه که من می‌گویم، فراتر از این است. اصلاح اساسی نظام بانکی در پایان سال ۱۳۹۳ باید شروع می‌شد.
شرایط مهیا بود؟
دولتی‌ها می‌گویند شرایط از سال ۱۳۹۴ فراهم شد، چون قیمت نفت افت شدید پیدا کرد. وقتی دولت با کمبود شدید منابع روبه‌رو شد، در اصلاحات اقتصادی محافظه‌کار شد و جرات نکرد جلو رود. این در حالی است که اتفاقا آن شرایط بهانه خوبی به دست دولت می‌داد که به مردم بگوید پول نفت کم شده و ما مجبوریم جراحی اقتصاد را انجام دهیم. چرا؟ به این دلیل که شما اگر مسائل را حل نکنید، مسائل به خودی به خود حل نمی‌شود، بلکه مشکل بزرگ‌تر می‌شود. در واقع هر چقدر حل یک مساله را به تاخیر بیندازید، مساله منتفی نمی‌شود، بلکه بدتر و سختی حل کردن آن بیشتر می‌شود و در عین حال، احتمال موفقیت پایین می‌آید. مثل سرطان می‌ماند. هر چه زودتر به سراغ آن بروید، احتمال درمان آن بیشتر است و هزینه درمان نیز کمتر می‌شود. اما هر چه کار را عقب بیندازید و خودتان را به آن راه بزنید، مساله بدتر خواهد شد و دردسرهایی را در آینده ایجاد می‌کند. ما در بخش بانکی در حال حاضر شاهد هستیم که وضعیت نسبت به سال ۱۳۹۳ خیلی بدتر شده است.
در بحث اصلاح نظام بانکی چند موضوع مطرح است. شما نحوه رفتار دولت در برخورد با موسسات غیرمجاز را درست می‌دانید؟
بله، اما دیر این اتفاق افتاد. این قضیه باید ۱۰ سال قبل انجام می‌شد.
اما این موسسات اغلب در دهه ۸۰ ایجاد شده‌اند.
بله، تمام دولت‌ها در شکل‌گیری این موسسات نقش داشتند. ما باید سال ۱۳۹۲ برخورد با این موسسات را شروع می‌کردیم. واقعا وقت طلاست. اگر ما بخواهیم یک بقالی بزنیم، هزار تا مجوز باید بگیریم. اما فعالیت پولی در کشور بدون نظارت بوده است. این اتفاق در دنیا بی‌سابقه است. در دنیا روی فعالیت‌های پولی سخت می‌گیرند، اما در کشور ما این موضوع رها شده است.
چرا این اتفاق افتاد؟
شروع داستان به سیاست پولی غلط دولت برمی‌گردد که سال‌ها بانک‌ها را سرکوب می‌کردند. می‌گفتند باید سود سپرده کم بدهید و نرخ بهره وام را هم کم بگیرید. به این ترتیب، مردم پول خود را در بانک‌ها نمی‌گذاشتند، چون ضرر می‌کردند. مردم دنبال جا می‌گشتند تا پول خود را بگذارند. دنبال نزول‌خورها می‌رفتند، چون نرخ بهره واقعی بازار را به آنها می‌داد. بنابراین یک تقاضا از سمت جامعه برای این قضیه وجود داشت. به این ترتیب، مردم به دلیل اینکه پول خود را در بانک‌ها نمی‌گذاشتند، قدرت وام‌دهی بانک‌ها پایین بود. در عین حال، مردم وام می‌خواستند. نمی‌توانستند از بانک وام بگیرند و سراغ نزول‌خواران می‌رفتند. بنابراین بازار غیررسمی شکل گرفته بود.
از سوی دیگر، ما سال‌ها یک وزارتخانه‌ای به نام وزارت تعاون داشتیم. هیچ‌کس هم نفهمید منظور از تشکیل این بخش چه بود. سال‌ها این‌ها بودند و برای اینکه بگویند ما هستیم و کارکرد داریم، مجوز تعاونی می‌دادند. یک صنفی هم به نام تعاونی مالی و اعتباری شکل گرفت. نزول‌خوران راه را پیدا کردند. گفتند مجوز بانک را که نمی‌توانیم بگیریم، اما مجوز تعاونی مالی و اعتباری می‌گیریم و بدون نظارت هر کاری خواستیم، می‌کنیم. بعدش هم می‌گوییم مجوز داریم. به این ترتیب، بخشی رشد پیدا کرد که زیر نظر بانک مرکزی نبود. تمام رؤسای بانک مرکزی قبلی باید جواب دهند که چرا جلوی این اتفاق را نگرفتند. در دهه ۸۰ نیز به هر کسی از راه رسید، بدون صلاحیت مجوز بانک دادند. یک دفعه کشور پر از بانک شد. این اشکال‌ها وجود داشت تا اینکه به شرایط کنونی رسیدیم.
در حال حاضر بحث کاهش نرخ سود بانکی نیز مطرح است. به نظر شما شرایط کاهش نرخ سود بانکی فراهم است؟
به اعتقاد من تا زمانی که اصلاحات بانکی صورت نگیرد، شرایط مهیا نیست. تا وقتی که بانکی داریم که فقط زیان تولید کرده و کمبود منابع ایجاد می‌کنند، نرخ سود را بالا نگه می‌دارند.
اصلاح نظام بانکی بهتر است ابتدا از کجا شروع شود؟
در اصلاح نظام بانکی باید چند پروژه را همزمان با یکدیگر اجرا کنند. یکی شفافیت نظام بانکی است. باید اطلاعات به‌دست آید که دارایی‌های موهوم بانک‌ها چقدرند و مشکوک‌الوصول‌ها نیز چقدر؛ این گام اول است. در گام دوم، باید براساس داده‌های واقعی، بانک‌هایی را که زیان‌ده شدند، تعیین‌تکلیف کنند.
به نظر شما چرا اقتصاد ایران به بحران اقتصادی گرفتار شد؟
اقتصاد ما بیمارگونه است. بیمار را باید درمان کرد و اگر هم کسی سرطان دارد، حتما باید درمان شود. شاید کسی در ایران نباشد که قبول داشته باشد ما پایین‌تر از جایگاه‌مان قرار داریم. پتانسیل رشد کشور ما خیلی بیشتر از این است و همه ما می‌دانیم که ایران کشور ثروتمند و با امکاناتی است و منابع رشد را دارد، اما عملا رشد ندارد. چرا این اتفاق نمی‌افتد؟ بخشی از آن به دلیل بیماری‌های اقتصاد است. وقتی اقتصاد یک کشور بیمار است، باید بیماری آن حل شود. بعضی بیماری‌ها هم به مرحله سرطان رسیده است. برای مثال، رشد مصرف انرژی سرطانی شده است. این‌قدر مصرف انرژی شدید شده که جا را دارد برای صادرات نفت تنگ می‌کند. افت قیمت جهانی نفت یک طرف، مساله رشد مصرف انرژی نیز فشار زیادی روی اقتصاد وارد می‌کند. شما تلاش می‌کنید قدرت تولید نفت را بالا می‌برید، اما سریع‌تر از آن، مصرف داخلی رشد می‌کند. به این ترتیب، قدرت صادرات نفت تهدید می‌شود. تبعات بعدی آن نیز آلودگی هوا و تخریب محیط‌زیست است که خود را در فضای کشور نشان می‌دهد. این‌ها سرطان است. در کنار این‌ها، بحران آب نیز مطرح است. دیگر وقتی نمانده است و راهی نمانده که مساله را عقب بیندازیم. ریزگردها دارد مناطق زیادی از کشور را در برمی‌گیرد.
بر این اساس، مساله اصلی دولت دوازدهم باید حل مشکلات باشد. چون عقب انداختن حل مساله کار درستی نیست. البته این مشکلات در طی زمان ایجاد شده است و دولت‌های مختلف به‌راحتی از کنار مشکلات گذشتند و مشکل را به دولت بعدی واگذار کردند. دستور کار دولت دوازدهم باید این باشد که کسانی را وارد کابینه کند که آمادگی و جسارت لازم برای جراحی اقتصاد را داشته باشند و اهل مماشات و تعارف نباشند.
البته یک مساله‌ای که وجود دارد، این است که جریان‌های مقابل، دولت را درگیر مسائل سیاسی کرده است. همین موضوع هم باعث شده که برخی از تصمیمات اقتصادی دولت نیز سیاسی شود.
درست است. فضای سیاست‌گذاری هیچ‌گاه از فضای سیاسی جدا نیست؛ حتی کلمات آن نیز به یکدیگر نزدیک است. یعنی هیچ‌گاه سیاست‌گذاری مستقل از تحولات عرصه سیاست نبوده است. نکته‌ای که وجود دارد، این است که اگر دولتی مساله اصلی خود را حل مسائل سیاست‌گذاری بداند، جهت‌گیری سیاسی آن نیز به‌گونه‌ای می‌شود که بقیه حاکمیت را همراه خود کند تا مساله حل شود. تجربه کشورهای مختلف نشان می‌دهد عرصه سیاست محدودیت‌هایی را می‌گذارد که سیاست‌گذار نتواند اصلاحات انجام دهد. این قضیه باعث می‌شود که شرایط وخیم شود و به سطحی از بحران برسد. وقتی وضعیت بحرانی ‌شد بسیاری از محدودیت‌ها که سابقا وجود داشت مجبور می‌شوند عقب‌نشینی کنند. برای مثال، وقتی در یک کشور قحطی می‌آید یا اتفاق خاصی می‌افتد. یا وقتی ریزگرد شدیدی اتفاق می‌افتد، همه مجبورند تعارف را کنار بگذارند و دست به دست هم دهند تا مساله را به یک سامانی برسانند.
من احساس می‌کنم که اگر مسوولان دولتی درک درستی از وخامت اوضاع داشته باشند، آن زمان تمام تلاش خود را روی این می‌گذارند که همه نیروهای سیاسی را مجاب کنند وقتی برای تعارف و درگیری سیاسی نمانده است. به نظر می‌رسد که دولت به این سطح از درک اوضاع رسیده است، اما چالش‌های سیاسی نمی‌گذارد سیاست‌گذاری‌ها جلو رود.
ببینید، هم‌اکنون وضعیت صندوق‌های بازنشستگی در حال بدتر شدن است، اما اقدامی صورت نگرفته است. ما ۴ سال پیش باید جنگیدن برای اصلاحات صندوق‌ها را شروع می‌کردیم. صندوق‌های بازنشستگی با بحران بسیار بزرگی روبه‌رو هستند؛ شاید بدتر از بحران آب. ولی ما نمی‌بینیم کسی کاری کند.
صندوق‌های بازنشستگی قرار بود کمک دولت باشند، اما در حال حاضر دولت آنها را حمایت می‌کند.
صندوق‌ها قرار بود مستقل باشند. قرار بود افراد بعد از بازنشستگی، برای دولت هزینه نداشته باشند، اما الان شرایط متفاوت است. در کل اولویت دولت دوازدهم به نظر من جراحی اقتصاد باید باشد و نگاهی اورژانسی به مساله داشته باشد. دولت باید با تمام نیروهای سیاسی صحبت و آنها متقاعد کند تا بتواند تغییری را اعمال کند.
حل مشکل صندوق‌های بازنشستگی چگونه امکان‌پذیر است؟
حل مشکل صندوق‌های بازنشستگی در عمل ساده، اما در اجرا سخت است. دو سه گام جدی باید برداشته شود. نخستین گام این است که بعضی از مزایایی که برای یک عده از بازنشستگان در نظر گرفته شده، کم کنند. به عبارتی، بعضی از امتیازهایی که صندوق‌ها می‌دادند، مثل بازنشستگی زودهنگام زنان حذف شود. از این جور امتیازات تا دلتان بخواهد صندوق‌ها داده‌اند. هر قشری رسیده، یک بازنشستگی زودهنگام گرفته است. اکثر این امتیازات باید حذف شود. از سوی دیگر، روی اداره صندوق‌ها نیز باید نهاد ناظر نظارت داشته باشد، چون آنجا به‌شدت ناکارآمد است و رویه‌های گذشته باید اصلاح شود. در گام سوم، باید حق بیمه‌های مردم به صندوق‌ها افزایش یابد.
گام سوم با توجه به سطح درآمد مردم شدنی است؟
با این وضع، همه این گام‌ها نشدنی است ولی باید وضعیت را تغییر داد و از جایی شروع کرد.
نکته این‌جاست که پول‌هایی که به صندوق‌های بازنشستگی رفته، کجاست.
مشکل، سیاست‌های غلط است. از سوی دیگر، اداره صندوق‌ها ناکارآمد بوده است. در دهه ۶۰ و اوایل دهه ۷۰ صندوق‌ها پول‌ها را در بانک‌ها می‌گذاشتند و سود هم نمی‌گرفتند. این پول طی زمان ارزش خود را از دست داد. در کنار آن، بنگاه‌های ورشکسته را به صندوق‌ها به دلیل بدهی‌های دولت واگذار کردند.
در حال حاضر اقتصاددانانی همچون دکتر نیلی، اجماع ملی را راه‌حل بحران‌های اقتصادی و اجتماعی می‌دانند. به عبارتی، دیگر اقتصاد ایران ظرفیت مزایده سیاسی را ندارد و باید با گفتمان ملی مشکلات را حل کرد.
راه رسیدن به اجماع، بده‌بستان است؛ جنگیدن نیست. برخی تصور می‌کند راه رسیدن به صلح، فقط جنگ است؛ در صورتی که راه رسیدن به صلح، مذاکره است. مردم و روشنفکران و سیاستمداران می‌فهمند که در عرصه سیاست خارجی باید بده‌بستان کرد، اما متوجه نیستیم که در سیاست داخلی نیز باید بده‌بستان داشته باشیم. من معتقدم که هیچ راهی جز اجماع و سازش در حاکمیت در وهله اول و بین دولت و ملت در وهله دوم نداریم؛ کار اول را نیروهای سیاسی باید انجام دهند، کار دوم را روشنفکران، روزنامه‌نگاران، نویسندگان و دانشگاهیان. این گروه باید جامعه را آگاه و کمک کنند که جامعه مانع اصلاحات توسط دولت نشود. چون به‌صورت طبیعی جامعه در مقابل تغییر مقاومت می‌کند و این رفتار جامعه طبیعی است. جامعه اصولا از تغییر می‌ترسد و مقاومت می‌کند؛ این در حالی است که می‌داند در وضعیت خوبی قرار ندارد. این کار روشنفکران است که جامعه را متقاعد کنند، نترسد و با اصلاحات اقتصادی همراه شود.
هم‌اکنون بین ظرفیت صنعت و تقاضا شکاف وجود دارد که اثر عینی آن بروز مشکلات برای واحدهای تولیدی است. البته واحدهای تولیدی می‌گویند با کمبود نقدینگی روبه‌رو و متقاضی منابع مالی هستند، اما به نظر می‌رسد مشکل جدی‌تر از این حرف‌ها باشد. فعالان اقتصادی معتقدند اگر فکری به حال صنعت نشود، این بخش نصف می‌شود و به‌مرور کوچک خواهد شد و مشکل بیکاری و مسائل دیگر اتفاق خواهد افتاد. در چنین شرایطی با توجه به وضعیتی که در حوزه اشتغال کشور وجود دارد، چه چشم‌اندازی را می‌توان از بازار کار داشت؟
واقعیت این است که پیک جمعیتی وارد بازار کار شده است و بازار کار نیز به اندازه کافی شغل ایجاد نمی‌کند، برای همین بحران بیکاری به‌وجود آمده است. در شرایط کنونی، یک پیش‌بینی درباره آینده دارم. من معتقدم ما احتمالا با دو مسیر مواجه خواهیم شد. مسیر اول اینکه جامعه به رشد اقتصادی پایین، نرخ بیکاری بالا، فرسوده شدن زیرساخت‌ها، بحران آب، حاشیه‌نشینی و… عادت کند. این اتفاقات خیلی آرام‌آرام اتفاق می‌افتد.
واقعا می‌شود به شرایط سخت عادت کرد؟
بله، جامعه می‌تواند به بدتر شدن عادت کند. پس یک سناریو این است که این اتفاقات آرام‌آرام رخ دهد و کم‌کم تحمل جامعه نسبت به مشکلات زیاد شود. وقوع این سناریو چندان عجیب نیست، کاملا محتمل است که جامعه عادت کند.
اما اتفاقاتی که در حوزه اقتصاد در دولت قبل افتاد، نشان از عادت کردن مردم نبود؟
در دولت احمدی‌نژاد تا سال ۱۳۸۹ و ۱۳۹۰ درآمد نفت بالا بود. در آن زمان همین‌طور پول نفت وارد اقتصاد کشور می‌شد و واردات عظیم صورت می‌گرفت. اشکال این‌جا بود که ما به آقای احمدی‌نژاد می‌گفتیم این کارها آینده ندارد و یک رفاه موقت به مردم می‌دهد و ذخیره‌ای برای آینده ایجاد نمی‌کند. مشکل از سال ۱۳۹۰ شروع شد. الان سال ۱۳۹۶ است و ۶ سال گذشته است. چشم به هم بزنید، ۱۰ سال می‌شود. مسیر اولی که گفتم، یک گزینه بد است و به هیچ‌وجه دوست ندارم این اتفاق بیفتد. این یک تعادل بد است. نگرانی من از این است که آدم‌های قدیمی را به مسوولیت برسانیم، این گروه افراد محافظه‌کار هستند و دنبال ادامه وضع موجود هستند.
در واقع شیوه و رفتارهای سنتی در اقتصاد دارند.
بله، شیوه حکمرانی و اداره کشور و سیاست‌گذاری‌شان سنتی است. اگر این روش ادامه پیدا کند، ۴ سال دیگر وضعیتی نه‌تنها بهتر، بلکه بدتر خواهیم داشت.
یک زمانی هم بعضی از مسائل به بحران می‌رسد و مسوولان را مجبور می‌کند که یک کاری کنند. برای مثال، مشکلات بانکی این‌قدر بزرگ می‌شود که یک جایی حباب می‌ترکد. بحران آب شرایط را به‌گونه‌ای می‌کند که یک‌دفعه ریزگردها مردم را مستاصل می‌کند. بیکاری به حدی افزایش می‌یابد که بحران اجتماعی
ایجاد می‌شود.
مسیر دوم این است که اگر ما بیفتیم به این سمت که در سیاست‌های داخلی و خارجی خود تغییر رویه دهیم، آن زمان می‌توان خوشبین‌تر بود. در این شرایط دولت مجبور است کارهای سخت و بدنه دولت و نهادهای حکومتی را اصلاح کند. به این ترتیب، می‌توان به آینده امیدوار بود.
حالا چه اتفاقی در آینده رخ می‌دهد، باید ایستاد و دید، البته نباید بگذاریم دمل چرکین مشکلات به اوج خود برسد.
یکی از مسائلی که دولت دوازدهم با آن روبه‌رو خواهد بود، به نظر می‌رسد جداسازی برخی از وزارتخانه‌ها باشد. لایحه جداسازی وزارت صنعت، معدن و تجارت و نیز وزارت راه و شهرسازی در حال حاضر در مجلس است. آیا تفکیک این وزارتخانه‌ها کار درستی است؟
در مورد وزارت صنعت، معدن و تجارت موافق تفکیک نیستم. چون با استدلال‌هایی که برای این کار می‌شود، موافق نیستم. می‌گویند برای اهمیت بیشتر دادن به حوزه تجارت و صنعت می‌خواهیم این وزارتخانه را به دو وزارت صنایع و معادن و وزارت بازرگانی تفکیک کنیم. این‌ها بهانه است. اما در خصوص وزارت راه و شهرسازی معتقدم تفکیک کار درستی است. چون وزارتخانه خیلی مهمی است و دو بخش خیلی بزرگ دارند که هر کدام وظایف جداگانه‌ای بود. ادغام وزارت مسکن و شهرسازی و وزارت راه و ترابری اشتباه بود.
شما هزینه‌های جداسازی وزارت صنعت، معدن و تجارت را چه می‌دانید؟
ببینید، سیاست صنعتی با سیاست تجاری یکی هستند و روی این حساب، ادغام شده بودند. حالا اگر این وزارتخانه جدا شود، دوباره موازی‌کاری سیاست‌ها مطرح می‌شود. مشکل بزرگ دولت که با آن نمی‌جنگد، این است که بدنه دولت بیش از حد بزرگ است و باید این بدنه را کوچک کرد. جداسازی باعث می‌شود که بدنه دولت دوباره بزرگ شود. ما می‌گوییم زیرساخت‌ها دارد نابود می‌شود و جبران استهلاک زیرساخت‌ها را نمی‌توانیم بکنیم. وقتی بودجه جاری افزایش پیدا کند، از بودجه عمرانی باید بزنید.
آنچه که من بارها گفتم، این است که هیچ دولتی موفق نمی‌شود؛ مگر اینکه سازمان برنامه و امور اداری و استخدامی قوی‌ داشته باشد. با یک سازمان برنامه و امور اداری و استخدامی ضعیف هیچ دولتی در ایران موفق نمی‌شود. من متاسفم که ما همچنان سازمان برنامه ضعیفی داریم.
شما از یک حبابی صحبت کردید که احتمال ترکیدن آن وجود دارد. به این موضوع هم اشاره کردید که مردم به مشکلات عادت می‌کنند. آیا وقتی حباب بترکد، باز هم مردم به مشکلات عادت می‌کنند؟
بستگی دارد. بعضی جاها می‌تواند حباب شکل نگیرد و نترکد. برای مثال، نرخ بیکاری در یک جامعه بالا رود. در چنین جامعه‌ای، امکان دارد بیکاران معتاد شوند. در این حالت افزایش بیکاری فشار سیاسی برای تغییر ایجاد نمی‌کند. یک زمانی هم بیکاران معتاد نمی‌شوند و از یک جایی به بعد به دولت فشار می‌آورند که باید برای ما کار ایجاد کنید. همه این گزینه‌ها وجود دارد و محتمل
است.
در حال حاضر پیک مصرف برق را نگاه کنید. آرام آرام مصرف برق زیاد شد و هم‌اکنون به یک سطح بحرانی رسیده است. ادامه این وضعیت باعث می‌شود که با خاموشی‌های گسترده روبه‌رو باشیم. یا مصرف گاز در زمستان در صورتی که به‌شدت افزایش یابد، قطعی گاز را شاهد خواهیم بود.
به نظر شما اگر دولت بخواهد دست به اصلاحات اقتصادی بزند، کدام بخش را باید در اولویت قرار دهد؟
دولت اول باید خود را اصلاح کند، در غیر‌این صورت مشروعیت پیدا نمی‌کند. مردم حاضر نیستند با یک دولت ناکارآمد همراه شوند. از قدیم گفته‌اند «یک سوزن به خود و یک جوال‌دوز به دیگران بزن» دولت باید نشان دهد که اصلاح بدنه دولت را می‌خواهد انجام دهد؛ یعنی اینکه دولت می‌خواهد بدنه خود را کوچک کند و هزینه‌ها را کاهش دهد. در عین حال، نهادهای موازی جمع شوند. اگر دولت بتواند این سیگنال را به جامعه دهد، آن زمان می‌تواند گام دوم را بردارد و بگوید مردم من سختی را تحمل کردم و حالا شما هم سختی را تحمل کنید. البته دولت باید بار بزرگ و سختی را روی اقشار پولدار بگذارد و فشار کمتری به فقرا بیاید.
در کل من فکر می‌کنم در کوتاه‌مدت و میان‌مدت وضع‌مان خوب نیست و دوران پرتلاطمی را خواهیم گذراند. اصلاح روند موجود زمان می‌برد. دولت نباید این تصور یا توهم را داشته باشد که یک‌سری کارهایی انجام دهد و زود هم جواب بگیرد. دولت باید بگوید من یک‌سری کارهای درست برای کشور می‌کنم که ثمرات آن در آینده ظاهر می‌شود. عاقلان و نخبگان هم به ملت از فداکاری‌های دولت در این زمینه بگویند و حمایت از دولت را فراهم کنند.

*مریم فکری



پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *