اقتصاد رسانه رونق ندارد

139404211122139955681554

حسین انتظامی، معاون امور مطبوعاتی و اطلاع‏رسانی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در گفت‌وگو با صنعت و توسعه از چرایی ضعف صنعت رسانه‏ های خبری در ایران، از تخصص و حقوق مادی و معنوی خبرنگاران گرفته تا وابستگی به نهادهای ثروت و قدرت، می‏گوید. وی معتقد است منطقی نیست که ما به خبرنگاری مستقل اعتقاد داشته باشیم، اما دولت را مسوول بیمه کردن خبرنگاران بدانیم.

خبر و رسانه ‏های خبری در دنیا چگونه توانسته ‏اند به‌عنوان یک تجارت فعالیت کنند؟
در آنجا یک زنجیره کامل وجود دارد. بنگاه‏های خبری برای کسب خبر، هزینه می‌کنند و خبرها و سایر فرآورده‏ های خبری را می‏فروشند؛ اولا به رسانه‏ها و ثانیا به شرکت‌ها و صنایع. رسانه‏ ها و صنایع هم به دلیل درآمدزا بودن حاضرند هزینه تامین خبر و سایر بولتن‏ هایی را که به اصطلاح ممکن است شخصی ‏سازی هم شده باشد، بدهند.
در اینجا ما اظهارات را خبر می‏دانیم، در حالی که روال آنها این‌گونه نیست. حتی اگر اظهارات را منعکس می‌کنند صرفا مواردی است که حاکی از یک اتفاق یا زمینه‏سازی یک اتفاق است. چنین خبرهایی، بورس را بالا و پایین می‌کند و فعالان اقتصادی، علاقه‌مند به دانستن آنها هستند و طبیعی است که پولش را هم پرداخت
می‌کنند.
فاکتورهای لازم برای صنعتی شدن و سودآوری خبر چیست؟
در یک کلام رفتار حرفه‏ای، چه در حوزه فعالیت رسانه‏ای و چه در حوزه فعالیت اقتصادی، اینها مکمل همدیگر هستند. شاید به عبارت بهتر، لازم و ملزوم یکدیگرند. اگر هر گزاره موجود در اظهارات مسوولان را خبر ندانیم؛ اگر روابط ناسالم بین رسانه، خبرنگار و حوزه خبری به طور کامل مسدود شود و جنبه‏های حقوقی، میثاقی و آیین‌نامه‏های اخلاق حرفه‏ای به گفتمان غالب تبدیل شود، اگر جریان آزادی اطلاعات، بدون تبعیض و با ضمانت جدی رواج گیرد، اگر رانت اقتصادی در صنعت و تجارت از بین برود، به رفتار حرفه‌ای و رقابت سالم نزدیک می‌شویم.
چه تفاوت‌هایی بین خبرگزاری‏ها و مطبوعات خبری در ایران و جهان از همین حیث وجود دارد؟
متاسفانه در ایران تعریف حرفه‏ای از خبرگزاری وجود نداشته است. به همین جهت برای۴۲ رسانه، مجوز خبرگزاری صادر شده. خوشبختانه هیات نظارت بر مطبوعات در سه – چهار سال گذشته جلوی این روند غیرحرفه‏ای را با جدیت گرفته ‏است. قرار نیست به خواهش یا هوس هر کسی که معنای خبرگزاری را نمی‏داند تن داد. خبرگزاری یعنی رسانه رسانه‏ها، یعنی رسانه روزنامه‌نگاران. مصرف‌کننده اصلی خروجی خبرگزاری‏ها، مردم عادی نیستند. کار اصلی خبرگزاری، تولید خبر دست اول است، یعنی با حضور مستقیم خبرنگار در حادثه یا حوزه خبری. اقتباس از دیگران و تایپ کردن فکس ارسالی از وزارتخانه‏ها و مطالب سرگرم کننده، خبرگزاری نیست. خوشبختانه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در دولت یازدهم با تعریف و اجرای طرح رتبه‌بندی خبرگزاری‏ها، مسیر حرفه‏ای و تعاریف حرفه‏ای را جا انداخته است. شاخص‏ها و وزن آنها با کمک مدیران خبرگزاری‏های مهم کشور نوشته و گردش کار ارزیابی با تولی خود رسانه‏ها تعریف شد. سالی یکبار، رتبه‌بندی خبرگزاری‏ها اعلام می‌شود. به‌صورت همزمان خبرگزاری تخصصی هم تعریف شد و برخی خبرگزاری‏های موجود به آن مسیر هدایت شدند، چون حوزه فعالیت خبری آنان فقط یک موضوع است. الان با درخواست‌های متعددی روبه‌رو هستیم که فرد می‏گوید من هم دل دارم و می‏خواهم خبرگزاری باشم! وقتی از او می‌پرسیم شاخص‏های یک خبرگزاری چیست متاسفانه نمی‏داند. تعداد رکورد در روز، تعداد خبرنگار مستقیم در حوزه‏های خبری، تعداد دفاتر استانی، تعداد خبری که توسط روزنامه‏های مهم کشور و نه هر روزنامه‏ای از این رسانه نقل می‌شود؛ تعداد قراردادهای بین‌المللی و خواهرخواندگی با رسانه‏های معتبر دنیا، دوره‌های آموزشی مستمر برای خبرنگاران، تعداد خبر کاملا اختصاصی و شاخص‏هایی از این دست هستند که خبرگزاری را می‌سازند. متقابلا تعداد خبری که تکذیب می‌شود، تعداد خبری که از روی خروجی حذف می‌شود، تعداد خبر اقتباسی و مواردی از این دست، ضد خبرگزاری هستند.
وزارت فرهنگ خیلی جدی جلوی این هوس‏ها ایستاده است و اولا با مجوز ندادن به درخواست‏های جدید و ثانیا اجرای طرح رتبه‌بندی و مداومت بر آن و جا انداختن آن و ثالثا هدایت بعضی خبرگزاری‏ها به حوزه تخصصی، تلاش کرده ضعف موجود برای جامعه رسانه‏ای کشور یعنی داشتن ۴۲ خبرگزاری را مدیریت کند که البته کار سختی است.
با فضای جدید رسانه‏ای، کار رسانه‏های سنتی، سخت‏تر شده اما آنها برای بقا مجبورند فرصت‏های جدید را شناسایی و به خدمت بگیرند. هوشمندی ایجاب می‌کند که راه‏های تطابق با محیط را پیدا کنیم. سنت طبیعت هم همین است که عناصر ناتوان از همسازی را حذف می‌کند. بخشی از این تطابق یا کشف فرصت‏ها به فناوری و ابزارآلات برمی‌‏گردد. بدیهی است الان سرعت انتقال و انتشار خبر با دسترسی به بانک‌های اطلاعاتی برای تهیه سابقه موضوع و کار آرشیوی خیلی بیشتر شده و هر رسانه‏ای که بی‏تفاوت یا تاخیری باشد با سرنوشت محتوم مرگ مواجه است. وجود رقیبان تازه نفس و به‌شدت منعطف و چابک هم کار رسانه‏های جمعی را سخت‏تر کرده. یک وبسایت یا توییت فعالان تخصصی یا روزنامه‌نگاران آماتور یا روزنامه‌نگاران حرفه‏ای کاملا رقابت می‌کند با رسانه‏های سنتی.
پس چه لزومی در ادامه حیات رسانه‏های سنتی وجود دارد؟
با همه اینها قدر و منزلت رسانه‌های سنتی، روز به روز بیشتر دانسته می‌شود و از قضا خود این می‏تواند وجه ممیزه و فرصت برای آنان باشد. در رسانه‏های اجتماعی، اصولا پدیده دروازه‌بانی وجود ندارد. بنابراین شمای مخاطب با «چالش صحت» مواجهید. نمی‏دانید این عکس یا خبری که توسط این توییتر یا آن کانال تلگرامی با موج شدیدی دارد می‏پیچد آیا از اساس درست است یا نه. آیا نقل قول‏ها از مشاهیر درست است یا نه. در رسانه‏های جمعی به عکس رسانه‏های اجتماعی، دروازه‌بانی داریم و خیلی سفت و سخت هم داریم و هر رسانه‏ای برای کسب و حفظ اعتبار که سرمایه اصلی رسانه است، جلوی خبرهای پوچ و حتی ناقص را باید بگیرد. مخاطب، اعتماد بیشتری به آن رسانه‏ها دارد چون می‏داند این‏طور نیست که هر خبری به دستش برسد با یک دکمه روی خروجی منتشر کند. به همین جهت است که به همکاران خود در رسانه‏های سنتی مثل روزنامه‏ها، خبرگزاری‏ها و صدا وسیما توصیه می‌کنیم مبادا شما هم اسیر جو بشوید و به جای حفظ تمایز و شخصیت حرفه‏ای خودتان، رفتار به اصطلاح بزن‌‌در‌رو داشته باشید. بله، باید درس سرعت و نفوذ را از رسانه‏های جدید گرفت اما تحت تاثیر فرهنگ سازمانی آن رسانه‏ها واقع نشد و بلکه تلاش کرد با افزایش سواد رسانه‏ای مردم، با تعریف پاداش‏ها یا فراگیر کردن شاخص‏های درست و شیوه‏های مقایسه‏ای، فرهنگ نوآمدگان و فرزندان جدید خانواده رسانه را اصلاح کرد. نه اینکه مثل ارتجاعیون از اساس منکر آنان شد.
یک روند جهانی مدتی است شروع شده و شتاب گرفته. این روند ناشی از ظهور و حضور فناوری اطلاعات و ارتباطات یا به‌صورت خلاصه، فاواست. نفوذ اینترنت از یکطرف و ظهور گوشی‏های هوشمند از طرف دیگر عملا بسیاری از مفاهیم و سنت‏های عصر ارتباطات را به هم ریخته و به تبع آن، الگوی مصرف رسانه‏ای را هم متحول کرده، این یک روند جهانی است که در سایه آن یا به تبع آن، تیراژ مطبوعات پایین می‏آید، همچنان که مصرف تلویزیون هم پایین می‏آید چون از اساس، «باند پهن» دارد جایگزین «فناوری پخش» می‌شود. کشور ما هم تابع این روند است.
بنابراین علت پایین بودن تیراژ مطبوعات صرفا همین است؟
البته علت پایین بودن نسبی تیراژ مطبوعات، فقط این نیست. چون ۱۰ سال پیش هم که الگوی جدید، غالب نشده بود همین مشکل را داشته‏ایم و تیراژها به نسبت جمعیت پایین بود. عمده‌ترین دلایل به نظر من اولا فقدان زیرساخت است. «تولید، توزیع، مصرف» یک زنجیره به هم پیوسته است که نادیده گرفتن پیوستگی آن چالش‏های جدی ایجاد می‌کند. ثانیا روشن نبودن مرزها و از آن بدتر، تبعیض است. نگارش یک مطلب خارج از حدود قانونی توسط یک رسانه با اغماض و دیده خطاپوش مواجه می‌شود که جنبه تشویق هم دارد و نقل قول همان مطلب در رسانه‏ای دیگر یا نگارش مطلبی در همان حد با شدیدترین برخوردها مواجه می‌شود. البته وزارت ارشاد سعی کرده به سهم خود دچار این رفتار متناقض نشود زیرا چنین رفتاری علاوه بر جنبه‏های بدوی و ضد توسعه‏ای خود، مرجعیت و مشروعیت خود دستگاه و به تبع آن، نظام را با چالش مواجه می‌کند. مواردی مثل پایین بودن سطح مهارت روزنامه‏نگاران و نبود نظام پاسخگویی و انتشار اطلاعات هم هست.
یکی از پدیده‏های جهان رسانه‏های خبری آژانس عکس است، چرا در ایران آژانس عکس خبری به شکلی که در کشورهای توسعه‌یافته شاهدیم، وجود ندارد؟
اولا تعریف حرفه‏ای از عکس خبری وجود ندارد. ثانیا عکاسان خبری، یک تشکل فراگیر ندارند که علاوه بر ادبیات‌سازی و فرهنگ‌سازی، حقوق‏ خود را به‌صورت منسجم پیگیری کنند و مطالبات خود را به‌صورت متمرکز از دولت و رسانه‏ها بخواهند. ثانیا رایگان بودن و رعایت نکردن حق مولف، مانع از شکل‌گیری این روند می‌شود.
تا سه چهار سال پیش معدود رسانه‏هایی حاضر بودند اسم عکاس را بنویسند. الان خوشبختانه و با شاخص‏هایی که در طرح رتبه‏بندی روزنامه‏ها و طرح رتبه‌بندی خبرگزاری‏ها گنجانده شده، این موضوع کم‌کم به فرهنگ غالب تبدیل می‌شود.
خبرنگاری مستقل به چه معناست و چه شرایطی می‏تواند زمینه‏ساز کار خبرنگاری مستقل باشد؟
این سوال، چند وجه دارد. در ادبیات روزنامه‏نگاری به استقلال خبرنگار و استقلال رسانه، تاکید شده. دقت شود به هر دو. مفهوم دیگری به نام بی‏طرفی رسانه هم هست. صادقانه عرض کنم چیزی به نام بی‏طرفی رسانه وجود ندارد. شما ببینید رسانه‏های اصلی دنیا به لحاظ مالکیتی، اولا تحت نفوذ شرکت‌های معظم سرمایه‏داری هستند، ثانیا هر پدیده‏ای را بخواهند می‏توانند برجسته و تبدیل به روند کند، یا به طور کامل سانسور و بایکوت کنند. همین فرهنگ در رسانه‏های داخلی ما هم هست. بسته به اینکه مال کجا باشند، خط فکری و القایی و ادبیات خبری آن رسانه شکل می‏گیرد. در بحث استقلال رسانه، در نهایت رسانه‏ها می‏توانند مستقل‌نمایی کنند که آن هم جای شکر دارد. یعنی لااقل در عمل، آموزه‏های خبرنویسی را رعایت کنند. وجوه مختلف یک خبر را ببینند. نظر موافق و مخالف را به یک اندازه در گزارش منعکس کنند. البته منظورم علاوه بر حجم، رعایت وزن منطق‏هاست. جلوی یک موافق قوی با استدلالات قوی، یک مخالف دست هشتم نگذاریم. نتیجه این بازی از قبل، روشن است. مردم هم می‏فهمند و حکم به عدم استقلال رسانه ما می‏دهند!
استقلال خبرنگار هم هست. به یک خبرنگار نمی‏توان موضوعی را تحمیل کرد. هم از طرف حوزه‏های خبری و هم از طرف سردبیری، چون سندیکاها و شوراهای مطبوعات هم، پشت او هستند و نمی‏گذارند به او اجحاف شود. البته خبرنگاری که در لحظه ورود به رسانه ای‏، قواعد آنجا را می‏پذیرد، موضوع دیگری است. مثلا خبرنگاری که به یک روزنامه حزبی می‏پیوندد حتما محدودیت‏هایی دارد. خبرنگاری که به رسانه‏ای می‏پیوندد که در آیین‌نامه اخلاق حرفه‏ای آن رسانه، داشتن وبلاگ شخصی و اظهار نظر شخصی، ممنوع است، این خبرنگار نمی‏تواند هوار کند که رسانه من جلوی آزادی بیان مرا گرفته است!
کار خوبی که در اوایل امسال توسط رسانه‏ها صورت گرفت امضای میثاق‏نامه اخلاق حرفه‏ای بود. مطابق بندهایی از آن میثاق‏نامه، مدیران رسانه‏هایی که امضا کرده‏اند متعهد شده‏اند که حداقل‏های حق خبرنگاران خود را رعایت کنند و با آنان مثل کارگر روزمزد و مطیع و فاقد حقوق اولیه حرفه‏ای رفتار نکنند این گامی است
به جلو.
یک مفهوم یا زاویه دیگری از استقلال رسانه‏ها هم هست. دولت‏ها موظفند با تنظیم مقررات، ساز و کاری ایجاد کنند که رسانه‏ها، نماینده افکار عمومی باقی بمانند و به ابزار دست سرمایه‏داران و قدرتمندان تبدیل نشوند. به علاوه، نظامات حرفه‏ای داخل حرفه همچنین فرهنگی را تقویت کند چون میثاق‏نامه‏ها و نظامات درون صنفی به مراتب قوی‏تر از جنبه‏های حقوقی و الزامات حقوقی است، به خاطر اینکه درونی است. وظیفه دولت‏ها و حکومت‏ها در رعایت و پاسداری از استقلال رسانه‏هاست که ایجاب می‌کند یارانه هم بدهند. این یارانه، دو وجه دارد. اولا برای اعتنا به فرهنگ است که فقر فرهنگی ایجاد نشود و سرانه مصرف فرهنگی مردم بالا برو؛ درست عین مسوولیتی که دارند برای جلوگیری از فقر پروتئین یا فقر آهن و ایجاد امنیت غذایی در شهروندان خود. وجه دیگرش این است که مانع شوند از احتمال وابستگی مالی رسانه‏ها به صاحبان سرمایه و قدرت. البته معنای این حرف این نیست که بگوییم هر کسی که عزم فعالیت فرهنگی یا رسانه‏ای کرد، حتی اگر کار نابلد و ناکارآمد و هدردهنده سرمایه‏ها بود باز هم دولت موظف است همه هزینه‏های کار او و حتی خرج زندگی‏اش را بدهد. این ظلم به منابع عمومی کشور و ظلم به کسانی است که می‏خواهند کسب‌و‌کار حرفه‏ای و سالم داشته باشند.
خبرنگاران در ایران به لحاظ درآمد و امنیت شغلی و همچنین آگاهی و دانش حرفه‌ای در وضعیت ضعیفی هستند. علت اصلی آن چیست؟ آموزش؟ نبود بسترهای قانونی، حمایتی یا چه؟
خلاصه بگویم وضعیت خوبی نیست. همه مواردی که برشمردید یک بسته را تشکیل می‏دهد که روابط علّی- معلولی و هم‏افزا با همدیگر دارند. سطح حقوق‏ها پایین است، چون اقتصاد رسانه ضعیف مهارت پایین است پس مهارت و آموزش پایین است، چون نیازی به آن احساس نمی‌کنیم! روزنامه‌نگاری تاثیرگذار و تحقیقی هم که اصلا موضوع رسانه‏های ما نیست!
روزنامه‏نگاران، تشکیلات یا سازمان پشتیبان ندارند که اگر از کارشان اخراج شدند یا در رسانه یا در حوزه خبری به آنان زور گفته‏شد یا رفتار غیرحرفه‏ای رخ داد، صدای‌شان به جایی برسد. این سازمان پشتیبان می‏تواند با اتکا به اقتدار حقوقی خود حداقل دستمزدها را تصویب کند و همه موظف به اجرای آن باشند.
سطح آموزش پایین است چون آن را جدی نمی‏گیریم. بنگاه‏های مطبوعاتی این حرف‌ها را نمی‏توانند جدّی بگیرند چون با مشکلات اقتصادی دست و پنجه نرم می‌کنند و اقتصاد رسانه به دلایلی که گفتم رونق ندارد. در نتیجه، همه اینها چشم به دولت دارند که به مثابه یک سوپرمن به میدان بیاید. هر چند خود این نگاه هم نشانه توسعه‌نیافتگی است.
وضعیت بیمه روزنامه‏نگاران در سال‌های گذشته اسفناک بود. الان خوشبختانه با سیاست‏های تشویقی و تنبیهی وزارت ارشاد نسبت به رسانه‏ها خیلی بهتر شده. در سال ۹۲ فقط ۴۰۰۰ نفر توسط رسانه‏ها بیمه شده‏ بودند. از این ۴۰۰۰ نفر، اکثرا نیروهای بخش‏های غیرتحریری بودند. این ۴۰۰۰ نفر عمدتا توسط بنگاه‏های مطبوعاتی دولتی نظیر اطلاعات و کیهان و ایران و همشهری بیمه شده بودند. اما الان این رقم به ۱۲ هزار نفر رسیده. یکی از دلایل خانه به دوشی روزنامه‌نگاران در کشور ما نداشتن رابطه استخدامی پایدار با رسانه خودشان بوده است. پدیده حق‌التحریر و تعریف غلط از آن هم که غوغا می‏کرد. روی یک روزنامه‏نگار تمام وقت، اسم می‏گذاشتند حق‌التحریر.
همان نگاهی که دولت و حکومت را عامل و البته حلال همه مشکلات و فعال مایشاء می‏داند می‏گوید که خبرنگار را دولت بیمه کند. من واقعا متعجبم چطور فردی که می‏گوید به استقلال خبرنگار و رسانه باور دارد، چنین حرفی می‏زند؟ این اعتراض من مربوط به امروز نیست که در دولت مسوولیت دارم. سال‌هاست دارم این حرف را می‏زنم. وقتی دولت‏، مستقیما خبرنگار را بیمه کند، شریان معیشت خبرنگار دست دولت می‏افتد و استقلال حرفه‏ای او را به چالش می‏کشد. دقت بفرمایید من نمی‏گویم دولت، مسوولانه رفتار نکند. دقیقا می‏گویم دولت موظف است اما نه به شکل مستقیم بلکه با مقررات گذاری، زمینه بیمه همه آحاد کشور و به‌ویژه روزنامه‏نگاران را فراهم کند. مثلا با اجبار یا مشوق‏ها به بنگاه‏های رسانه‏ای که آنان، همکاران خود را بیمه کنند. اما رفتار گزینشی خیلی خطرناک است.
رسانه‏های خبری چطور می‏توانند به توسعه یک کشور کمک کنند؟
در کشور ما توسعه قرار است در چارچوب اقتصاد مقاومتی جلو برود. پس رسانه‏ها هم اگر این به گفتمان ملی باور دارند، باید تحولات این حوزه را برجسته کنند. نسبت به محصولات خارجی، موضع داشته باشند؛ امید و خودباوری ترزیق کنند؛ به فعالیت‌های دانش بنیان، حساسیت ویژه داشته باشند. موانع صادرات را مرتبا گوشزد کنند و تا رسیدن به نتیجه، رها نکنند. گردشگری را رونق ببخشند زیرا با گردشگری، اقتصاد بنگاه‏های کوچک و اقتصاد خانوار با تحول مبنایی مواجه می‌شود که به نوبه خود اقتصاد بنگاه‏های متوسط و بزرگ را به حرکت
درمی‏آورد.
در کنار این به مولفه‏های رسانه در خدمت توسعه توجه داشته باشند که شفافیت و آزادی اطلاعات، اصلی‏ترین آنهاست. در سایه ابرام بر انتشار اطلاعات و حق دسترسی مردم به اطلاعات، امکان ریشه‌کنی رانت و فساد وجود دارد و نهادهای فراگیر سیاسی و اقتصادی، شکل می‏گیرد و توسعه همه‌جانبه پدید می‏آید.



پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *