رسانه صنعتی متکی به خویش است

علی-میرزاخانی

علی میرزاخانی، سردبیر روزنامه دنیای اقتصاد به سوالات «صنعت و توسعه» در رابطه با خبر به‌عنوان یک تجارت و صنعت پاسخ داده است. وی معتقد است برای اینکه تولید خبر به یک صنعت تبدیل شود، لازم است ابتدا به‌عنوان یک تجارت و با لحاظ کردن تمام اصول تجاری کار کند. به این معنا که منابع مالی‏اش را مخاطبان تامین کنند و نه گروه‏ها و نهادهای ذینفع.

آیا فرآیند تولید خبر یک تجارت است؟
به نظر می‏رسد این اتفاق افتاده است. ما در دنیا با بازاری مواجهیم که یک طرف آن متقاضیان تحلیل، خبر و اطلاعات هستند و یک طرف دیگر عرضه کنندگان. طبیعی است که بگوییم عرضه و تقاضایی اتفاق می‏افتد و بازار هم که جز این مفهومی ندارد.
به طور کلی دو نظریه عمده روزنامه‌نگاری وجود داشت که متاثر از نظام‏های سیاسی بود. یکی نظریه لیبرال و یکی هم نظریه نظام‏های کمونیستی مربوط به زمانی که دنیا دوقطبی بود و نظام کمونیستی با نظام سرمایه‏داری در تقابل بود. نظریه لیبرال بیشتر معتقد است روزنامه‌نگار باید در تقابل با نظام حاکمیتی برای دفاع از جامعه مدنی باشد و همین نتیجه‏اش ورود به زندگی خصوصی افراد مهم شد. در نظام‏های کمونیستی رسانه‏ها در مقابل نهادهای حکومتی آزادی خاصی نداشتند و به همین دلیل رسانه‏ها برای توجیه عملکرد حاکمیت و دستگاه‏های حاکمیتی تعریف شده بودند. رسانه‏هایی که ما داریم درباره آن صحبت می‌کنیم طبیعتا در جامعه آزاد می‌توانند کار کنند. این رسانه‏ها عرضه‌کننده محصولی هستند که متقاضی می‏خواهد. در دهه‏های اخیر نظریه دیگری هم اضافه شده به این نظریات و آن مسوولیت اجتماعی است؛ اینکه رسانه‏ها در قبال اتفاقاتی که در جامعه می‏افتد باید مسوولانه رفتار کنند. یعنی نه اینکه فقط از حاکمیت انتقاد کنند و نه مثل جوامع کمونیستی صرفا توجیه عملکرد کنند؛ بلکه رسانه بایستی از زاویه تامین منافع عمومی به موضوعات نگاه کند. حریم‏ها و خط قرمزهایی هم در این میان وجود دارد که به لحاظ اخلاقی باید در نظر گرفته شود.
این کمی متفاوت از نگاه بیزنسی به اقتصاد خبر است. البته من معتقدم قابل جمع هم هست. اگر ما اقتصاد خبر را بیزنس بدانیم حتما باید مثل خیلی از بیزنس‏های دیگر چارچوب حرفه‏ای و اخلاقی برای آن قائل باشیم؛ مثل حرفه پزشکی. حرفه پزشکی با اینکه یک بیزنس است، یک چارچوب اخلاقی و حرفه‏ای دارد و قاعدتا اگر رسانه‏ها را در همین رده بدانیم باید خط قرمز و چارچوب حرفه‏ای برای آن تعریف کنیم. مشکل اینجاست که وقتی می‏گوییم خبر یک بیزنس است تمام قیود را حذف می‌کنیم و به آنها این حق را می‏دهیم که برای منافع خودش دست به هر کاری بزند. این در ایران از آسیب‏های بزرگی است که در همه بیزنس‏ها مشاهده می‌شود و تصور بر این است که اهل بیزنس اعتقاد دارد که هر کسی برای منافع خودش هر کاری را می‌تواند انجام دهد، چون در اقتصاد آزاد مهم‌ترین اصل منافع شخصی است. اما در واقع خط قرمز، حقوق فردی و مشاع جامعه است که باید در ضمن این سودجویی لحاظ شود. این موضوع به زبان دیگر می‌شود نظریه مسوولیت اجتماعی.
رسانه‏های خبری در ایران در کدام یک از این دسته‏بندی‏ها قرار می‏گیرند؟
اگر در ایران به این نگاه بیزنسی برسیم نتیجه‏اش رشد و شکوفایی صنعت رسانه خواهد بود، اما ما به این مرحله هم نرسیدیم. هرچه به رسانه‏های جدید که شامل شبکه‏های مجازی می‌شود می‏رسیم استقلال بیشتر می‌شود و هرچه به سمت رسانه‏های سنتی‏تر می‌رویم استقلال کمتر می‌شود. دلیلش هم این است که نیاز به این‏که رسانه‏ها باید کار حرفه‏ای انجام دهند احساس نشده است؛ چون منابع مالی‏شان‏ از جای دیگر تامین می‌شود. در واقع دولت وارد محدوده‏ای شده که محدوده تخلف است.
ماموریت دولت این است که جایی که در میان جامعه مدنی درگیری ایجاد می‌شود داوری کند. اما در اینجا دولت وارد بازی می‌شود. از بین رسانه‏ها تعدادی به‌صورت مستقیم دولتی هستند، منابع مالی‏شان از طریق حاکمیت تامین می‌شود و نیازی به تامین نیاز مخاطب ندارند. در نتیجه پاسخگوی سفارش‏ها هستند. گروه دیگر هم به نوع دیگری متصل هستند. اینها به جای اینکه صلاحیت حرفه‏ای‌شان برای این کار تایید شود معمولا وابستگی‏های سیاسی دارند.
مجوز به معنی این است که شناسنامه رسانه معلوم باشد تا اگر تخلفی صورت گرفت بدانند از کجا باید پیگیری شود. اما اگر به معنی تایید صلاحیت، آن هم از روی سلایق باشد، منجر می‌شود به روی کار آمدن افرادی که صلاحیت حرفه‏ای لازم را ندارند. شکل دیگر این است که اگر هم نتوانستند هزینه‏های انتشار این رسانه‏ها را از محل مخاطب تامین کنند، دولت بگوید هزینه‏ها را خودمان می‏دهیم. صنعتی شدن یعنی اینکه منابع مالی تامین هزینه‏های رسانه از درون خودش تامین شود. یعنی چیزی را تولید کنید که مشتری داشته باشد و حاضر باشد پولی پرداخت کند، در حدی که تمام هزینه‏های شما را تامین کند. نه اینکه در نهایت کسری منابع داشته باشید و دولت هم کسری را جبران کند. در نتیجه این فرد احساس نیاز ندارد که دنبال کشف تقاضای مخاطبان برود. چون منابع مالی‏اش را مخاطب تامین نمی‌کند. بنابراین ما هنوز به مرحله‏ای از این بیزنس نرسیدیم که وقتی مشکلات عمومی بیزنس خبر را در جهان مطرح می‌کنیم، شامل ایران هم بشود. اشکال کار ما در مبانی است. هنوز خیلی‏ها فکر می‌کنند اقتصاد آزاد یعنی اقتصاد وحشی، در حالی که اقتصاد آزاد در واقع اقتصادی است آزاد از سلایق، نه آزاد از قوانین.
تفاوت روزنامه‏ها و خبرگزاری‏ها در موضوع تجارت خبر چیست؟
مخاطبان روزنامه‏ها مردم جامعه هستند و روزنامه‏ها در واقع پاسخ‏گوی تقاضای آنها هستند. اما مخاطب خبرگزاری‏ها بیشتر سایر رسانه‏ها از جمله روزنامه‏ها هستند. خبرگزاری‏ها در واقع کالای واسطه‏ای تولید می‌کنند تا کالای مصرفی. ما در اینجا هم دچار مشکل هستیم. اکثر خبرگزاری‏های ما یا دولتی هستند، یا نیمه‌دولتی یا شبه‌دولتی. علتش هم این است که خبرگزاری دارای هزینه‏های تولید بالاتری از روزنامه‏ها و نشریات دیگر است. چون ماموریتش هم بیشتر است و باید همه خبرها را پوشش دهد. ولی ماموریت یک روزنامه این نیست و می‌تواند ماموریت مشخص و محدود برای خودش تعریف کند. و از میان خبرها آنهایی را انتخاب می‌کند که به موضوعش ربط داشته باشد. در نتیجه خبرگزاری‏ها جاهایی وارد می‌شوند که به منابع حاکمیتی وابسته است. بنابراین مصرف‌کنندگان اینها که نشریات هستند قاعدتا شاید خیلی از خبرهایی را که برای خبرگزاری‏ها دارای ارزش خبری نیست از دست بدهند، تا در واقع هزینه‏های تولید را کمتر کنند. به همین دلیل هر کدام از این خبرگزاری‏ها از زاویه نگاه خود خبر تولید می‌کنند. این هم مشکلی است که در نتیجه فقدان نگاه بیزنسی با آن مواجهیم. سایت‏ها مثل روزنامه‏ها ماموریت‌شان این نیست که همه خبرها و تحلیل‏ها را پوشش دهند و طبیعی است که وضعیت‌شان احتمالا بهتر است و شاهد رشد و شکوفایی بیشتری در آنها هستیم.
البته ما انقطاع هم داریم. ما در شبکه‏های اجتماعی هم با تولید خبر مواجهیم، مخصوصا شبکه اجتماعی تلگرام که در ایران ضریب نفوذ بالایی دارد، رسانه‏هایی شکل گرفته‏اند که تولید خبر و تحلیل می‌کنند. با مخاطبی فراتر از سایت‏ها و روزنامه‏ها. مخاطب‏های میلیونی حتی…
اما اصولا سایت‏ها مولود روزنامه‏ها باید باشند و شبکه‏های اجتماعی هم مولود سایت‏ها. ولی هیچ حلقه اتصالی بین اینها وجود ندارد. خبرنگاران خیلی از سایت‏ها را نمی‏شناسند و در نتیجه از روزنامه‏ها به آنجا نرفتند. در تلگرام رسانه‏هایی را با مخاطبان بالا می‏بینید که از سایت‏ها نیستند. خیلی‏ها نمی‏دانند از کجا آمده‏اند. در حالی‌که نقش موثری دارند و حتی در انتخابات بسیار تاثیرگذار بودند.
همه اینها نشان می‏دهد صنعت رسانه در ایران شکل نگرفته است. اگر ما نگاه صنعتی به رسانه داشته باشیم همه اینها در چارچوبی طبیعی شکل می‏گیرد و در نتیجه به نیازهای مخاطب پاسخ داده می‌شود و نه اینکه به سفارش‏های گروه‏های ذینفع پاسخ دهند. در میان اینها البته نشریات و رسانه‏هایی هستند که فعالیت حرفه‏ای می‌کنند.
در ایران هم مثل همه جای دنیا نشریه زرد درآوردن کار راحتی است. چون همیشه برای سرگرمی‏ و اخبار و اطلاعات زرد مشتری وجود دارد. نشریات تخصصی هم می‌توانند پا بگیرند ولی با مخاطب بسیار پایین. وقتی نشریه دنیای اقتصاد پاگرفت خیلی از ناظران معتقد بودند چون جامعه نیاز اقتصادی دارد، مخاطبان این روزنامه زیاد است. در حالی‌که همیشه این‏طور نیست. خیلی از نشریات اقتصادی نتوانسته‏اند به تیراژ بالا برسند. در واقع اصول اداره یک روزنامه سیاسی و اقتصادی با هم فرق ندارد. بنابراین برای اینکه روزنامه‏ای مخاطب داشته باشد، باید اول از همه مخاطب‏شناسی کند. اینکه شما نشریه‏ای را درمی‏آورید که هم مخاطبان گسترده داشته باشد و هم مخاطبان تخصصی‏تان شما را تایید کنند کار سختی است و به نظر من روزنامه دنیای اقتصاد موفق بوده است.
روزنامه دنیای اقتصاد چطور به این تایید رسیده است؟
اوایل درباره تعریف مخاطب بحث داشتیم که مخاطب روزنامه اقتصادی چه کسی است. یک اشتباه که خیلی از روزنامه‏ها مرتکب می‌شوند این است که فکر می‌کنند چون همه مردم با اقتصاد درگیرند، بنابراین مخاطب اقتصادی هستند. در حالی‌که مخاطب اقتصادی ما فعال اقتصادی است نه مخاطب مصرف‏کننده. بنابراین اگر این تفاوت را درک کنید برای مخاطب واقعی تولید می‌کنید. فعال اقتصادی کسی است که منابعی دارد و می‏خواهد برای آن منابع تصمیم‌گیری کند، می‏خواهد سرمایه‏گذاری کنند و برای سرمایه‏گذاری سوالاتی دارد. روزنامه اقتصادی باید به این سوالات پاسخ دهد. البته صاحب‏نظران اقتصادی یا تصمیم‏گیران و تصمیم‏سازان اقتصادی هم مخاطبان این روزنامه‏ها هستند. روزنامه اقتصادی باید ضمن اینکه به پاسخ‏های فعالان اقتصادی پاسخ می‏دهد محل تضارب آرای این سه گروه هم باشد. چرا که اگر کشور بخواهد پیشرفت کند که علاقه همه این‏هاست باید با اجماع این سه گروه باشد. ممکن است اعتقاد هر کدام از این سه گروه برای پیشرفت کشور یک چیز باشد. اما باید منافع همه تامین شود و باید راه‏حل‏هایی پیدا شود که نتیجه‏اش برد- برد باشد.
اما باز هم در ایران نشریاتی با موضوعات سرگرمی تیراژشان بالاتر از بقیه است…
بله تقریبا در همه جای دنیا اینطور است. البته برعکس همه کشورها که نشریاتی با محور سرگرمی در آنها بالاترین تیراژ را دارد در آمریکا وال استریت ژورنال که یک روزنامه اقتصادی است، تیراژ بسیار بالایی دارد. علتش هم این است که برخلاف دیگر جوامع پیشرفته، اکثر مردم آمریکا سهام‏دار هستند. آمریکا پیشبرنده و پیشران تمدن اقتصادی در قرن بیستم بوده است. حتی در چین هم که پرجمعیت است روزنامه‏های اقتصادی تیراژ بالایی ندارد.
آیا بخشی از مشکلات کار رسانه‏های خبری در ایران آموزش غلط خبرنگاران در دانشگاه‏ها نیست؟
آموزش کلاسیک خبرنگاری در دنیا همین‌طور است که در ایران است. اما بزرگان ارتباطات اعتقادشان این است که روش آموزش‏های کلاسیک خبرنگاری غلط است. چون در دانشگاه‏ها می‏گویند خبرنگاری یک فن است و خبرنگار لازم نیست مسائل کارشناسی یک حوزه را درک کند. اما یک خبرنگار پزشکی که می‏خواهد خبر پزشکی تهیه کند، اگر به مسائل پزشکی آشنایی نداشته باشد هرچقدر هم که فنون را خوب یاد بگیرد نمی‌تواند کارش را درست انجام دهد. اقتصاد خیلی پیچیده‏تر از پزشکی است. اتفاقا بعد از اینکه خانم مریم میرزاخانی جایزه را برد، در دنیای اقتصاد مصاحبه‏ای با او کردیم. کسی که مصاحبه کرد دکترای اقتصاد داشت و نسبتا به ریاضی مسلط بود. از میرزاخانی پرسید به زبان ساده به ما بگویید چه کردید که جایزه بردید؟ خانم میرزاخانی جواب داد که این سوال را نه من می‌توانم جواب بدهم و نه شما می‌توانید متوجه شوید. یک نشریات خاصی در دنیا هستند که هم زبان عمومی را می‏دانند و هم زبان تخصصی را بلدند. اگر آنها از من بپرسند من به زبان تخصصی به آنها می‏گویم و آنها به زبان مردم برای آنها توضیح می‏دهند.
اقتصاد دقیقا همین است. اگر خبرنگار ما به سمینار پولی و بانکی برود باید حتما با زبان اساتید پولی و بانکی آشنا باشد تا بتواند مطالب را منتقل کند. حتما باید با ادبیات اقتصادی آشنا باشد تا یک گزارش پژوهشی را بخواند و آن را تبدیل کند به یک گزارش که مخاطب عمومی آن را بفهمد. مخاطب عمومی ما لزوما انسان کم سوادی نیست، بلکه ممکن است پزشکی باشد که می‏خواهد سرمایه‏گذاری کند. به همین دلیل در دنیا به این نتیجه رسیده‏اند که به جای اینکه به دانشجوی خبرنگاری فنون یاد بدهند، این فنون را به کسانی یاد بدهند که تخصص آن رشته را دارند. مثلا یک خبرنگار اقتصادی بهتر است اقتصاد خوانده باشد و بعد فنون خبر و ارتباطات را یاد بگیرد. ما در دنیای اقتصاد سعی کردیم در هسته اصلی تحریریه از کسانی استفاده کنیم که یا اقتصاد خوانده باشند یا دوره‏های اقتصاد را گذرانده باشند.
آیا این خبرنگاران که اقتصاد می‏دانند با مفهوم تجارت در خبر هم آشنا هستند؟
البته کسانی که لازم است بیزنس خبر را بشناسند در ساختار مدیریتی روزنامه‏ها هستند و به نظرم همین کافی است. چون خیلی مهم است که نگاه بیزنسی در دام انحرافات نیفتد. اینکه خبرنگار در دامن گروه‏های خاص و ذینفع نیفتد و به تامین منافع عمومی بیندیشد کار مشکلی است. خیلی از روزنامه‏ها این کار را انجام می‏دهند که البته ممکن است عمدا این کار را نکنند. اما گاهی دیده می‌شود روزنامه‏های اقتصادی تیترهایی می‏زنند که منافع گروه‏های خاص را تامین می‌کند.
یکی از مشکلات در حوزه اقتصاد خبر حقوق حرفه‏ای خبرنگاران است که خوب تامین نمی‌شود، به نظر شما آیا این خود عاملی در ضعف رسانه‏های ما نیست؟
اول از همه باید دید خبرنگار به تعریف خبرنگار و رسانه به تعریف رسانه مورد نظر ما که باید صنعتی باشد نزدیک است یا نه. رسانه صنعتی رسانه‏ای است که منابع مالی‏اش از درون خودش تامین شود، متکی به خودش باشد، استقلال عمل داشته باشد و…. در صورتی که اینها وجود داشته باشد، می‌شود راحت‏تر بحث کرد. در فقدان اینها افرادی هستند که مجوزهایی گرفته‏اند و سر ماه و فصل چک هزینه‏های‌شان را از دولت می‏گیرند. وقتی نیازی نمی‏بینند که به نیازهای مخاطب پاسخ بدهند خبرنگار استخدام نمی‌کنند، بلکه در واقع یک عده جمع‌و‌جور‌کننده استخدام می‌کنند که از اطرافیان خودشان هستند. فضایی که خیلی از روزنامه‏ها و رسانه‏ها در اختیار خبرنگاران قرار می‏‏دهند واقعا بد است و علت آن این است که سیستم از ابتدا خراب است. در همه دستگاه‏ها مجوز را به سرمایه‏گذار می‏دهند و او باید یک آدم فنی در حوزه مربوطه را مدیر مسوول کند. اما همه اینها درنشریات ادغام شده است. اگر قرار است صلاحیتی تایید شود، بایستی صلاحیت مدیر مسوول، به‌عنوان کسی که باید زبان مشترک با متولی داشته باشد تایید شود، نه صاحب مجوز. هر کسی که سرمایه‏گذاری می‌کند بلافاصله باید مجوز بگیرد. کار نشریات در واقع یک فرآیند بهره‌برداری است. در بهره‌برداری باید یک محل آبرومند به کار اختصاص داده شود و یک متخصص مدیریت کار را به عهده بگیرد؛ نه اینکه یک فضای کوچک را برای کار در نظر بگیری و انتظار داشته باشی خبرنگار واقعی وجود داشته باشد و کار کند. در صورتی که کار حرفه‏ای باشد تا حد امکان به نیازهای‌شان پاسخ داده ‏می‌شود. اما کار خبر در ایران حرفه‏ای نیست و همان‏ها هستند که میانگین نرخ‏ها را تعیین می‌کنند و باعث می‌شوند میانگین دستمزد خبرنگاران در همه جا پایین بماند.



پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *