به سوی شهروند آگاه، فعال و انتقادی

برگزاری-کارگاه-آموزشی-در-فرهنگسرا-(2)

یکی از بهترین تحقیقاتی که در زمینه آموزش شهروندی صورت گرفته پژوهشی است که توسط «دانیل شوگورنسکی و جان مایرز‌» با عنوان «آموزش شهروندی: تئوری، تحقیق و عمل» در «شبکه تحقیقات آموزش شهروندی‌» (CERN) صورت پذیرفته است. براساس این پژوهش آموزش شهروندی، زمینه تحقیقاتی وسیعی است که شامل طیف گسترده‏ای از دیدگاه‏های فلسفی، سیاسی و ایدئولوژیک، و رویکردها، اهداف و شیوه‌های تربیتی است. در انتزاعی‏‏ترین سطح از گفتمان، آموزش شهروندی اجماعی کلی است که هدف اصلی آن، پرورش شهروندان دموکراتیک است.
از نظر پیاده سازی که شامل سیاست‌های آموزشی، توسعه برنامه درسی و استراتژی‏های آموزشی است، این هدف به روش‏های مختلف بیان شده است. در واقع، مانند سایر زمینه‌های آموزشی، آموزش شهروندی دارای گرایش‏های محافظه‏کارانه و پیش‏رونده است. آموزش شهروندی می‏تواند به‌عنوان ابزاری نه تنها برای حفظ وضع موجود، بلکه برای توانمندسازی افراد و گروه‌ها در راستای مبارزه برای تغییرات رهایی‏بخش استفاده ‏شود. گرچه تمام شیوه‏های آموزش شهروندی در نقطه‏ای بین این دو گرایش واقع شده است، اما به یک سمت تمایل بیشتری دارند.
گرایش محافظه‏کارانه‏ آموزش شهروندی باعث بازتولید نظم اجتماعی و اقتصادی موجود شده است. از این نقطه نظر، سرمایه‏داری و دموکراسی مکمل‏های مناسبی هستند و تصور یکی بدون دیگری غیرممکن خواهد بود. اهداف آن عبارتند از القای وفاداری ملی، اطاعت از قدرت، خدمات داوطلبانه و پذیرش مهاجران. از لحاظ محتوا، معادلات آموزش شهروندی محافظه‏کارانه در درجه اول با روایات ملی، حقایق تاریخی و جغرافیایی، و عملکرد نهادهای دولتی سر و کار دارد.
از این منظر، آموزش شهروندی باید ساختارهای اجتماعی موجود را قبول کند، شخصیت اخلاقی را ارتقا دهد و انسجام اجتماعی را تضمین کند. شهروندان خوب در واقع تولید‏کنندگان خوب، مصرف‌کنندگان خوب، و میهن پرستان خوب هستند. دموکراسی نماینده‏ای مدل نهایی است و رای‏گیری، مهم‌ترین حالت مشارکت شهروندان است.
گرایش پیش‏رونده‏ آموزش شهروندی مربوط به تحولات اجتماعی و عدالت اجتماعی است.
این عرف معرف یک تنش ذاتی بین سرمایه‏داری و دموکراسی است به طوری که سرمایه‏داری منجر به تولید نابرابری و محرومیت می‌شود و دموکراسی به دنبال کاهش آن است. از جمله اهداف این گرایش عبارتند از پرورش جهانی وطن‌گرایی، تجزیه و تحلیل انتقادی، تعامل سیاسی و احترام و درک متقابل فرهنگی. آموزش شهروندی باید در درجه اول در ارتباط با رهایی باشد که به معنی پرورش شهروندان فعال، آگاه و انتقادی است که می‏توانند به طور موثر در زندگی مدنی و در امور دولت مشارکت کنند. از این منظر، آموزش شهروندی باید جنس، ‌نژاد و ساختار رده را بررسی کند، عدالت و تنوع اجتماعی را ترویج دهد و شهروندان را برای تصمیم‏گیری و مشورت در فرآیندهای سیاسی فراگیر آماده سازد. شهروند خوب کسی است که دلسوز باشد، در فعالیت‌های سیاسی درگیر باشد، نگران عدالت اجتماعی و محیط زیست باشد، نسبت به دیگران بردبار باشد، مایل و قادر به گفت‌وگو باشد و در زندگی اجتماعی فعال باشد. در آموزش شهروندی باید فعالیت‌های خصوصی و همچنین عمومی از هم تمییز داده شود و دموکراسی باید شامل مشارکت مردم در تصمیم‏گیری‏هایی فراتر از رأی دادن هر چهار سال یکبار باشد. در گرایش پیش‏رونده، دموکراسی نماینده‏ای و مشارکتی می‏توانند و باید مکمل یکدیگر باشند و وظیفه اصلی شهروندان این است که این دموکراسی ناقص را بیشتر دموکراتیزه کنند.
با توجه به تاریخچه آموزش و پرورش در قرن بیستم، قابل قبول است که تنش میان این دو گرایش در قرن بیست و یکم نیز ادامه خواهد داشت چرا که در هر جامعه پیشنهاداتی رقابتی در مورد تعریف شهروندی، کیفیت یک شهروند خوب، ویژگی‏های جامعه خوب و استراتژی برای حرکت به سوی چنین جامعه‏ای وجود دارد. این پیشنهادات رقابتی، برداشت‏های متفاوتی دارند از آنچه که آموزش شهروندی باید باشد. با توجه به این وضعیت، سیاست‌گذاران، محققان و مربیان شهروندی همچنان با گزینه‏های سیاسی، اخلاقی و آموزشی متفاوتی روبه‌رو خواهند شد. این گزینه‏ها موضوع بحث‏ها و گفت‌وگوها و موافقت‌ها و مخالفت‏ها خواهد بود. در قالب کمک به این گفت‌وگوها، ما به دنبال ارتقای هفت گزاره در آموزش شهروندی در قرن بیست و یکم هستیم. این گزاره‏ها به دنبال تجمیع برخی از دغدغه‏ها، دیدگاه‌ها و استراتژی‌هایی هستند که توسط مربیان شهروندی پیشرو در سراسر جهان مورد بحث قرار گرفته‏اند.
شبکه تحقیقات آموزش شهروندی هفت پیشنهاد برای آموزش شهروندی در قرن بیست و یکم ارائه می‌دهد:

از شهروند منفعل به فعال
نخستین گزاره این است که آموزش شهروندی نه تنها باید در تغییر وضعیت شهروند منفعل که اغلب به‌صورت مصرف‌کننده بی‌چون و چرای اطلاعات در مورد حقایق تاریخی، قانونی و نهادی معرفی می‌شود موثر باشد بلکه شهروند فعال را که در مورد احیای زندگی دموکراتیک عمومی از زندگی در مدرسه آغاز می‌شود ارتقا دهد. توسعه آگاهی شهروندان شرط لازم اما ناکافی برای توسعه جوامع دموکراتیک است. آموزش شهروندی باید به رشد شهروندان آگاهی مدار بپردازد که دلسوز، مسوول و متعهد هستند و مهارت تفکر انتقادی را نیز دارا هستند. ارتقای شهروند فعال همچنین بر توسعه برنامه‏های جاری خدمات عمومی جامعه دلالت دارد به طوری که نه تنها فعالیت‌های خیریه و داوطلبانه بلکه همکاری فعال با نهادهای دموکراتیک، با طرح‌های پیشنهادی سیاسی و با گفتمان‏های عمومی را نیز شامل می‌شود.
از شهروند ملی به شهروند سیاره‏ای یا زیست‌محیطی
گزاره دوم این است که آموزش شهروندی باید منجر به پرورش شهروندانی شود که به زمین به‌عنوان یک جامعه واحد وفادار باشند. این به معنی چشم پوشی از ارتباط بین حاکمیت و هویت ملی به‌ویژه در فضای فعلی جهانی‏سازی نئولیبرالی، پویایی نواستعماری و یک جانبه‏گرایی نیست. به‌عنوان مثال، وضعیت کانادا به‌عنوان یک کشور مستقل دولت-ملت به آن اجازه می‏دهد تا از برنامه مراقبت‏های بهداشتی جهانی‏اش حمایت کند و در برابر فشارها برای رفتن به جنگ، موضع حمایت از صلح بگیرد. با این حال، این نکته را نیز باید در نظر گرفت که مسائل مهمی همچون صلح، حقوق بشر و تخریب محیط زیست محدوده جهانی دارند و باید به‌صورت جمعی به آنها پرداخته شود. در این زمینه، آموزش برای شهروند سیاره‏ای یا زیست‏محیطی می‏تواند به شهروندان کمک کند تا از نگرش‏های خود خواهانه به سمت نگرشی حرکت کنند که در آن سیستم زیست‌محیطی در اولویت است و پیامدهای اعمال انسان برای نسل‌های آینده ارزیابی می‌شود.
آموزش شهروند سیاره‏ای در زمینه زیست‌محیطی، منابع محدود را به رسمیت می‏شناسد، آگاهی در مورد منابع پرمصرف غیرقابل تجدید را افزایش می‏دهد و در حوزه سیاست‌ها و رفتار زیست‌محیطی دولتها و شرکت‌ها به رقابت برای کاهش مصرف می‏پردازد (به‌عنوان مثال رد توافق کیوتو). تاکید این آموزش نیز بر محوریت حقوق بشر جهانی به‌عنوان یک جنبه ذاتی شهروندی است. در نهایت، آموزش شهروند سیاره‏ای یا زیست‏محیطی باعث ترویج روحیه دموکراتیک جهان وطنی می‌شود که فراتر از مرزهای دولت-ملت است و همچنین موجب تقویت همکاری‏های چند جانبه و نهادهای بین‌المللی مانند سازمان ملل متحد می‌شود.

از به رسمیت شناختن تنوع فرهنگی تا پرورش جوامع میان فرهنگی
گزاره سوم این است که آموزش شهروندی باید رویکردهای چند فرهنگی موجود را با حمایت از توسعه جوامع میان فرهنگی عمیق‏تر کند. در آموزش قبلی جهت جذب و انتقال فرهنگی مهاجران و مردم بومی، چند فرهنگی بهبود بزرگی محسوب می‏شد. با این حال، تمام توانایی‌های بالقوه آموزش چند فرهنگی نیز بالفعل نشده است. با وجود اینکه عرف‏های انتقادی آموزش چند فرهنگی (مانند نظریه انتقادی نژاد) نقش با ارزشی را ایفا کرده است، اما این عرف‏ها نسبتا به‌صورت حاشیه‏ای بوده است چرا که اغلب مسائل مربوط به قدرت و ظلم و ستم را نادیده می‏گیرد. در واقع، جریان اصلی آموزش چند فرهنگی تمایل به دست کم گرفتن ارتباطات بین طبقه و ‌نژاد دارد و فرض می‌کند که طبقه‏بندی در جوامع به‌صورت افقی است نه عمودی. در عمل، در بسیاری از موارد، آموزش چند فرهنگی به نمونه نمایی (به معنای انجام بخشی از خواسته‏های دیگران برای خاموش کردن اعتراض و غیره و تعلل کردن در انجام بقیه) تبدیل شده است و به‌صورت اقدامات سطحی در آمده که عمده توجه آن روی غذا، فرهنگ عامه و جشن است. علاوه بر این، باید به خاطر داشت که برنامه‌های آموزش شهروندی را هم به‌صورت صریح (از طریق برنامه درسی رسمی، فعالیت‌های فوق برنامه و مدیریت مدرسه) و هم از طریق برنامه درسی در مورد آداب و رسوم، مقررات و تعاملات غیررسمی انتقال می‏دهند. این به این معنی است که برنامه درسی چند فرهنگی نیز مانند دیگر شیوه‌های آموزشی، ممکن است با روابط غیررسمی انحصاری یا تبعیض آمیز در تناقض باشد.
واژه «چند فرهنگی» در لغت یک واقعیت را به سادگی نشان می‏دهد: هم زیستی گروه‌های مختلف فرهنگی در جامعه واحد با توجه به ارزش‏ها و هنجارهای مشترک پایه‏ای که سطح کافی از انسجام را تضمین می‌کند. به رسمیت شناختن تنوع فرهنگی به طور قطع شایسته است، اما آموزش شهروندی می‏تواند با توسل به مفهوم میان‏فرهنگی (که به صراحت نیاز به ارتباط، گفت‌وگو، ترجیحات و تغییرات را بیان می‌کند) یک گام به جلو حرکت کند. در حالی که «چند فرهنگی» بیانگر واقعیت به رسمیت شناختن متقابل است که البته همیشه به دلیل تمایلات داوطلبانه نیست، «میان‏فرهنگی» دلالت بر یک خواسته و یک اراده برای غنی‌سازی متقابل
دارد.
فراتر از اختلاف معانی، آموزش شهروندی برای قرن ۲۱ام نباید تنها در مورد تحمل یا تجلیل از یکدیگر باشد بلکه باید در مورد تبادلات پویا براساس تعامل، باز بودن و همبستگی موثر ضمن شناخت روابط قدرتی باشد. آموزش شهروندی باید بهترین عرف‏های آموزش چند فرهنگی و میان فرهنگی را ادغام کند تا استراتژی‌های سیاسی و آموزشی‏ای تنظیم کند که منجر به غلبه بر تبعیض، نژادپرستی و قوم محوری شود و گفت‌وگوی فراگیر و واقعی را در میان گروه‌های فرهنگی ترویج دهد.

از آماده‏سازی برای عمومیت به جامعیت
گزاره چهارم این است که مدل قرن بیست و یکمی آموزش شهروندی باید بر دوگانگی خصوصی/ عمومی غلبه کند و دموکراسی و جامعیت را در فضاهای عمومی و همچنین در خانواده، محل کار، اتحادیه‌ها و نهادهای دیگری که معمولا قلمروی خصوصی در نظر گرفته می‌شوند، ترویج دهد. تمرکز مفهوم قرن بیستمی شهروندی در درجه اول روی فضای عمومی است. این مفهوم همچنین باید از ایده سهمیه زنان در سیاست‌ها یا استراتژی‏های رسمی جهت توانمند‌سازی زنان در سیاست فراتر
رود.

از بنیادگرایی به ایجاد صلح
گزاره پنجم این است که آموزش شهروندی برای قرن بیست و یکم باید از ایدئولوژی بنیادگرایانه فاصله بگیرد و به جای آن به ساخت فرهنگ صلح کمک کند. واضح است که آموزش شهروندی به تنهایی نمی‏تواند صلح را به سیاره ما به ارمغان بیاورد، اما می‏تواند سهم با ارزشی در ایجاد شرایط ذهنی برای موقعیت‏های صلح‏آمیزتر داشته باشد. این موضوع شامل توسعه صلاحیت‏ها برای برقراری صلح، حل تعارض، التیام، آشتی و بازسازی و همچنین درک درستی از فلسفه، استراتژی و مهارت در فعالیت مدنی بدون خشونت گاندی‏محور است. آموزش شهروندی صلح‏گرا می‏تواند باعث توسعه ارزش‌ها، نگرش‌ها و مهارت‌های صلح‏جویانه در روابط شخصی و ایجاد شرایط لازم برای برقراری صلح در جامعه و در جهان شود.

از شهروند مبتنی بر مدرسه تا جوامع یادگیری
گزاره ششم این است که آموزش شهروندی برای قرن بیست و یکم باید افق دید خود را هم از نظر محتوای برنامه درسی و هم فضاهای آموزشی در مدارس گسترش دهد و به جای تمرکز تقریبا انحصاری روی مدارس، از طریق یک برنامه برای زندگی، به ایجاد جوامع یادگیری فراگیر بپردازد. این گزاره به دنبال توسعه‏ دامنه‏ برنامه‏های درسی، فضاهای مداخلات آموزشی و سنین شرکت‏کنندگان است، که برای شروع شامل تبیین منسجم (از طریق برنامه درسی میان رشته ای) جنبه‌های مختلف زندگی در مدرسه با مسائل مرتبط با آن در جامعه است، از ایجاد شغل گرفته تا دفع زباله تا نقض حقوق بشر. این گزاره همچنین دال بر آموزش دموکراسی در مدارس است به طوری که معلم و دانش آموز بتوانند دموکراسی را به‌صورت روزمره تمرین کنند به جای اینکه صرفا در مورد آن صحبت کنند. این گزاره همچنین به دنبال گسترش فضاهای مداخله است، از جمله مکان‏های خارج از مدرسه که صرفا به‌عنوان فضاهای آموزشی در نظر گرفته نشده‏اند.
یک استراتژی ممکن برای شروع این گزاره می‏تواند برقراری ارتباط بین مدارس با ادارات و سازمان‌هایی مانند موزه‏ها، کتابخانه‏ها، انجمن‏های محله، باشگاه‏های اجتماعی، پارک‏های جمعی، دانشگاه‏ها، تعاونی‏ها، مراکز اجتماعی، نمایندگان سیاسی، رسانه های‏محلی، باشگاه‏های هنری و صنایع‏دستی و غیره باشد. طرح جوامع یادگیری را می‏توان به جای روش‏های سلسله مراتبی و نهادهای بوروکراتیک، از طریق شبکه‌های متقابل پیاده‏سازی کرد و مدارس می‏توانند نقش پویایی در شروع و حفظ این روابط بازی کنند. این استراتژی می‏تواند به ادغام مدارس با آموزش خارج از مدرسه، تعامل چهره به چهره با انجمن‏های الکترونیکی، و ارتباط کودکان با جوانان و بزرگسالان و سالمندان در پروژه‏های بین نسلی کمک کند.
گرچه مدارس برای نیازهای تولید صنعتی در قرن نوزدهم طراحی شده بودند، اما هنوز هم می‌توانند مکان‏های مهمی در پرورش شهروندان فعال و دموکراتیک مورد نیاز برای قرن بیست‌و‌یکم باشد. جوامع یادگیری می‏توانند این هدف را با تشکیل فضاهای آموزشی و دموکراتیک جدید برای مدارس، موسسات دیگر و جوامع اطراف آن تکمیل کنند تا به آنها اجازه دهند گرد هم آیند، دانش خود را به اشتراک گذارند، یادگیری جمعی داشته باشند و توسعه محلی و حکومت دموکراتیک را ارتقا دهند.
از شهروند دموکراتیک صوری به شهروند دموکراتیک حقیقی
این گزاره خواستار گسترش محتوای برنامه درسی است، که باید نه تنها شامل تعریف شهروند صوری بلکه تحلیل انتقادی از شکاف بین دموکراسی صوری و حقیقی شود. این به معنی یک جابه‌جایی از تاکید بر «شهروند قانون اساسی» به تعلیم و تربیت انتقادی است. آموزش تشریفات شهروندی و دموکراسی قطعا نقطه شروع خوبی برای آموزش شهروندی است. با این حال، این باید آغاز روند آموزشی باشد و نه پایان آن، چرا که برنامه‌ای آموزشی‏ که بر محور دموکراسی صوری است، برای توضیح وجود نابرابری‏های ساختاری و رفتارهای تبعیض‏آمیز با مشکلات زیادی مواجه است.
اگر تنها نیمی از مفاد اعلامیه جهانی حقوق بشر در سال ۱۹۴۸ محقق شده بودند، ما امروز در جهانی زندگی می‏کردیم که خیلی عادل‏تر بود. همین موضوع در مورد بسیاری از قوانین اساسی ملی صادق است. ما باید اصولی را که راهنمای عملکرد جوامع دموکراتیک هستند و همچنین حقوق شهروندی مدنی، سیاسی و اجتماعی را که حق هر کس است مطالعه کنیم، اما باید درک کنیم فاصله بین آنها و واقعیت‌های موجود در زندگی روزمره به کدام دلیل است.
برای پی بردن به دلایل این فاصله، برنامه درسی باید ساختارهای اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی‏ای که از تحقق آرمان‌های دموکراتیک جلوگیری می‌کنند را بررسی کند. این موارد از تاثیر جهانی شدن اقتصاد و سیاست‌های تعدیل ساختاری بر کیفیت زندگی شهروندان (به خصوص در جهان اکثریت) تا تجزیه و تحلیل علل وضعیت ناعادلانه و انحصاری در سطح ملی و محلی را شامل
می‌شود.
به منظور پر کردن شکاف بین دموکراسی صوری و حقیقی، و شکاف بین حقوق شهروندی نظری و اجرای آنها در عمل، برنامه درسی باید به مسائل بحث برانگیز مانند توزیع نابرابر ثروت، یا نفوذ قدرت بر رسانه‏ها و نظام سیاسی بپردازد. همچنین باید دانش آموزان را در اقدامات عملی درگیر کند تا فاصله بین جهان ایده‌آل و واقعی را کم کند.
در این راستا روش‏های آموزش شهروندی که توسط پژوهشگران در نظرگرفته شده‏اند بیانگر طیف وسیع رویکردها و فضاهای آموزشی برای آموزش شهروندی است، از جمله مسائل مربوط به هویت، روابط بین فردی، درک بین فرهنگی، یادگیری مادام‌العمر، ایجاد صلح و مشارکت سیاسی. این مساله در سه بخش توسط‌ »شبکه تحقیقات آموزش شهروندی» سازماندهی شده است: ۱) مدل‌های مفهومی آموزش شهروندی؛ ۲) مهاجران، هویت و مشارکت مدنی؛ و ۳) مدارس، معلم و دانش آموزان.

مدل‌های مفهومی آموزش شهروندی
علاقه ما به توسعه آموزش شهروندی که امروز شاهد آن هستیم مدعی است که ویگنالت یادآور علاقه فلسفی یونانیان باستان به پرسش‏های مشابه است، یعنی توسعه شهروند. توسعه شهروند یک پروژه فلسفی با یک چالش آموزشی است که این چالش «کسب ارزش‏ها و شایستگی‏های مدنی» است.
ویگنالت ادعا می‌کند که تفکر انتقادی، که یک صلاحیت مدنی قابل انتقال است، مبنای توسعه شایستگی مدنی است. ویگنالت استدلال می‌کند که روحیه انتقادی با بررسی فرضیات خود ما آغاز می‌شود.
تنها زمانی که ما از دانش خود فاصله می‏گیریم و شروع به تردید می‌کنیم، می‌توانیم جهل خود را درک کنیم (اساس طنز سقراطی) و در گفت‌وگوی واقعی با دیگران شرکت کنیم.
وست هایمر و کاهن یک چارچوب مفهومی ارائه داده‌اند که شامل سه روش اصلی برای آموزش شهروندی است. آنها استدلال می‌کنند که مفاهیم رقابتی آموزش شهروندی بر مبنای منافع سیاسی هستند و هر مفهوم دارای پیامدهای آموزشی مختلف برای آموزش دموکراسی است.
مدارس به‌عنوان مکان‏های مهمی برای آموزش شهروندی تلقی می‌شوند به‌خصوص با توجه به ارتباط قوی بین پیشرفت تحصیلی، نگرش‏های سیاسی و مشارکت مورد انتظار. براساس بررسی برنامه‌های آموزش شهروندی در ایالات متحده، وست هایمر و کاهن سه مفهوم برای شهروند خوب تعریف کرده اند: شخصا مسوول، مشارکتی و عدالت محور.
آنها مدعی هستند که گزینه‏هایی آموزشی که ما در طراحی برنامه درسی انتخاب می‌کنیم، بر مبنای ارزش‏های ضمنی هستند و پیامدهای مهمی برای نوع جامعه‏ای که ما در نهایت کمک به ساخت آن می‌کنیم، دارند.
در یک پژوهش فولگوئرز به بررسی مسائل نظری و عملی در طراحی برنامه آموزشی بزرگسالان برای حمایت از شهروند فعال برای مهاجران مونث بالغ در کاتالونیای اسپانیا می‏پردازد. فولگوئرز از بینش نظریه‏های جنسیتی، چند فرهنگی و مشورتی در طراحی یک نقشه مفهومی برای جوامع جهت حرکت از بردباری ساده به سمت به رسمیت شناختن متقابل استفاده کرد.
او یک مطالعه موردی انجام داد که در آن از یک روش تحقیق عملی مشارکتی استفاده می‌شود که شرکت‏کنندگان در طراحی و ارزیابی برنامه درگیرمی‌شوند. فولگوئرز شهروندی را به‌عنوان مشارکت در حیات سیاسی ملت و آموزش شهروندی را به‌عنوان آماده‌سازی برای این مشارکت تلقی می‌کند.

مهاجران، هویت و مشارکت مدنی
لانگ و هیوز پژوهشی در مورد نقش دانش سیاسی بر مشارکت سیاسی مهاجران آمریکای لاتین در کانادا و همچنین چالش مهاجران برای مشارکت کامل در سیاست انجام دادند. در کانادا، کشوری که در حال حاضر با مفهوم هویت ملی خود و ارتباطش با ایالات متحده دچار کشمکش است و به‌عنوان عضوی از جامعه جهانی، موضوع شهروندی مرتبط است. از آنجا که قوانین مهاجرت در ۳۰ سال گذشته به تنوع قومی و مذهبی بیشتر منجر شد، شهروندی چند فرهنگی به موضوع بسیار مهمی تبدیل شده است.
در این مطالعه، لانگ و هیوز با بررسی اختلاط مهاجران به‌عنوان تجلی محدودسازنده شهروندی به برخی از نقاط ضعف چند فرهنگی کانادا اشاره
می‌کنند.
آنها دریافتند که با وجود تمایل مهاجران به مشارکت در سیاست، خود را در زندگی سیاسی کانادا درگیر نمی‏دانند (به خصوص در شرایط سیاست انتخاباتی) و برای مشارکت در سیاست مردمی احساس محدودیت می‌کنند.
در حالی که تمرکز لانگ و هیوز روی مهاجران آمریکای لاتین بود، هبرت، لی، سان و برتی زاویه دید جدیدی در مورد جوانان مهاجر، به‌ویژه در مورد روش برقراری ارتباط تازه‌واردان جوان برای دسترسی به منابع سیاسی ارائه
دادند.
آنها با استفاده از نظریه شبکه برای هدایت تحقیقات خود و با تکیه بر طراحی‏ها به‌عنوان ابزاری روش‏شناختی، مفهوم رابطه شهروندی را بررسی کردند. به گفته نویسندگان، جوانان مهاجر روابط دوستانه خود را همزمان با جهت‏گیری عمودی، سلسله مراتبی و رقابتی توسعه
می‏دهند.
آنها دوستی را به‌عنوان منبعی متقابل و متغیر می‏دانند که تحرک اجتماعی، تبادل اطلاعات، و یکپارچه‏سازی را تسهیل می‌کند.
نویسندگان نشان دادند که منافع حاصل از برقراری رابطه دوستانه نزدیک در مدارس به منظور حصول دانش و مهارت، شرط لازم اما ناکافی برای تضمین یکپارچگی و مشارکت در جامعه است. آنها همچنین دریافتند که مدرسه، فضای مهم اجتماعی است که در آن روابط غیررسمی، دانش‏آموزان را (هم بومی و مهاجر) به‌صورت محیطی یا مرکزی در معرض شبکه‏های شهروندی
قرار می‏دهد.

مدارس، معلمان و دانش‏آموزان
نقش مدارس در ساختار شهروندی توسط لوسک بررسی شده است. او به این موضوع در رابطه با مسائل مربوط به هویت و چند فرهنگی پرداخت. در کانادا، این مسائل در مرکز رقابت در زمینه حقوق و نقش جوامع بومی و فرانسوی در چارچوب فدرالیستی (عمدتا انگلیسی زبان) قرار
دارد.
لوسک با مطالعه در زمینه پژوهش آموزشی به بررسی تفاوت‏های بین جوامع فرانسوی و انگلیسی زبان پرداخت و تاثیر فرهنگ منطقه‏ای مانند رده تحصیلات اجتماعی را بر رشد درک دانش‏آموزان از شهروندی در دو ایالت کانادا (بریتیش کلمبیا و کبک) مقایسه کرد. این تمایزات که در آموزش برجسته هستند، ناشی از عدم تمرکز سیستم آموزش و پرورش کاناداست که به ایالت‏ها در زمینه اتخاذ سیاست‌های آموزشی و ارائه آموزشی استقلال می‏دهد. لوسک دریافت که اختلاف نسبت داده شده به دو گروه دانش‏آموزان در کبک و در مورد مساله هویت، بین هویت ملی و فرهنگی است.
شوگورنسکی و مایرز با مرتبط دانستن تجارب یادگیری معلمان به روش‌های آنها، به بررسی ارتباط بین طرح‏های مدنی یادگیری و آموزش می‏پردازند. آنها با در نظر گرفتن یادگیری به‌عنوان یک فرآیند مادام العمر و از طریق مصاحبه با مدرسان دروس مدنی انتاریو، به بررسی تاثیر فضاهای یادگیری مختلفی که معلمان در طول عمر خود (از اجتماع اولیه تا به امروز) با آن مواجه بوده‏اند روی آموزش پرداختند.
آنها ۹ عامل یادگیری را در نظر گرفتند و به نقش مهمی که یادگیری غیررسمی و تجربی در توسعه دانش، مهارت، نگرش و ارزش مدنی دارد پی بردند. از لحاظ توسعه صلاحیت آموزش مدنی، یک روش بسیار موثر برای یادگیری «یادگیری از طریق آموزش» است.
منبع: Ontario Institute for Studies in Education of the University of Toronto (OISE/UT)T



پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *