جناح‌های سیاسی در نزاعی برای بقا

مومنی

شاگردانش برایش در دفتر موسسه دین و اقتصاد تولد گرفته‌اند. كمی خوشحال و كمی متعجب برای گفت‌وگو به اتاقی می‌آید كه باد كولر آن را خنك‌تر می‌كند. اتاقی شلوغ از كاغذها و كتاب‌های انبوه و پراكنده. گپ‌های متفرق درباره انتخابات باعث می‌شود گفت‌وگو خیلی دیر شود؛ فرشاد مومنی اما صبور است و با روی گشاده به پرسش‌ها پاسخ می‌گوید. به گمان او در بیان دلیل اینكه چرا احزاب یا جناح‌های ایران پارادایم و تئوریسین اقتصادی ندارند، پاسخ‌های جداگانه‌ای را می‌طلبد؛ استاد اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی می‌گوید: در ساخت سیاسی پاسخ این است که چون حزب نداریم، در ساخت اجتماعی پاسخ این است که چون ما به اندازه تمرین همکاری کافی نداریم. در ساخت فرهنگی پاسخ این است که امکان گفت‌وگوهای آزادانه مبتنی بر علم در حد نصاب وجود ندارند. بنابراین برآیند همه اینها در حیطه اقتصاد ظاهر می‌شود. می‌خواهم تاكید كنم، باید متوجه باشیم که با یک مساله پیچیده و در هم تنیده روبه‌رو هستیم.

نكته‌ای كه در دوران انتخابات به چشم آمد و برای اقتصاد ایران بسیار نگران‌كننده به نظر می‌رسید، این بود كه هیچ‌یك از جناح‌های كشور، چه اصولگرایان و چه اصلاح‌طلبان و چه حتی طیفی كه با عنوان اعتدال‌گرا شناخته شد، پارادایم اقتصادی مشخصی نداشتند. پرسش این است كه چرا در همه سال‌هایی كه گذشته به‌ویژه از ۱۳۷۶ به بعد كه اصلاح‌طلبی به شكل جریانی حزبی ظهور كرد، نیاز به داشتن پارادایم اقتصادی هیچ‌گاه در اقتصاد و احزاب ایران احساس نشده است؟ اگر هم احساس شده چرا هیچ گامی در این زمینه برداشته نشده است؟
خب؛ این موضوع، واقعا موضوع مهمی است كه واقعیت هم دارد؛ اما نكته‌ای كه باید به آن توجه كنید این است كه علی‌الاصول بحث حزب و در واقع حزبی که بنا به تعاریف بین‌المللی باید وجود داشته باشد، در کشور کمتر دیده شده است. برای نمونه شما از «دانشگاه» سخن می‌گویید، خب می‌توان گفت، در دانشگاه باید این اجزا تشکیل شده باشد؛ اما زمانی كه می‌بینیم در یک زیرزمین یک کلاس تشکیل داده‌اند به آن می‌گویند «دانشگاه» روشن است كه این كلاس، آن الزام‌های گفته‌شده درباره دانشگاه را ندارد. بعد نمی‌توان پرسید چرا فلان نكته این دانشگاه درست نیست؟ چون پاسخ این است كه این «زیر زمین» اصلا دانشگاه نیست. درباره موضوع‌هایی كه به احزاب مربوط است هم به همین شكل است. در ایران پیش از انقلاب هم نمی‌شد حزب تشکیل داد و پس از آن هم این موضوع همواره با مشكل مواجه بوده است؛ یعنی تشکیل حزب هنوز هم با مشکل روبه‌رو است. شاید تنها گروهی که بتوان گفت در ایران واقعا حزب بودند، «حزب توده» بود؛ چرا كه این‌ها یک تشکل کاملا حزبی مشخص داشتند؛ پروتکل و مانیفست داشتند و سر جمع می‌شد به آنها گفت «حزب». درواقع روشن بود كه این‌ها چه‌کاره هستند. افراد بدنه این حزب هم که تغییر می‌کردند و افراد جدید می‌آمدند، هر روز یک بحث و الگوی تازه مطرح نمی‌شد. آنها ناچار بودند با چارچوب حزبی‌شان پیش بروند. نمونه دیگری كه كمی رنگ و بوی حزبی داشته است، گروه «فداییان اسلام» بود. پس از انقلاب اسلامی گروه‏های مختلف سیاسی ایجاد شدند اما هیچ یک ویژگی یک حزب را نداشتند به‌رغم آن‏که قانون تشکیل احزاب نیز به تصویب رسید. پس نكته نخست راجع به پرسش شما این است كه این‌ها «حزب» نیستند بلکه «جناح» هستند. این جناح‌ها نتوانسته‏اند تئوری اقتصادی مطرح کنند؛ بنابراین امروز می‌توان گفت که احزاب در حال شکل‏گیری هستند.
پس شما معتقدید كه این‌ها همچنان در حال شکل‌گیری‌اند؟ یا شاید روند شكل‌گرفتن‌شان هم متوقف شده است؟
بله؛ در حال شكل‌گیری‌اند؛ دلیلش هم این است که منسجم ظاهر نمی‌شوند؛ تغییر می‌کنند؛ در آنها انشعاب رخ می‌دهد. برای نمونه در ادبیات سیاسی ایران گفته می‌شود «جبهه اصلاحات» یا «جبهه مشاركت» اما طیف گسترده‌ای از آرا در آن طرح می‌شود. آنها یک سازماندهی و ستاد مرکزی ندارند که همه از آن تبعیت کنند. نكته‌ای كه دقیقا به معنای حزب است؛ یعنی پایگاهی كه یک ساختار شفاف، مشخص و دقیق دارد. اگر كسی به مانیفست یا مرامنامه حزب باور ندارد باید از آن جدا شود. همه جای دنیا هم به همین‌شكل است. در این حال ممکن است فردی با برخی بخش‌های آن مانیفست مخالف باشد اما در حزب هم باشد؛ پس باید مقررات حزب را رعایت کند. چه وقت در ایران چنین اتفاقی رخ داده است؟ احزاب ایران معمولا تنها زمان‌های نزدیك به انتخابات فعال می‌شوند و یادشان می‌افتد كه هستند.
به نظر شما چرا به این شكل است؟
می‌خواهم بگویم آنچه كه اكنون در بحث انتخابات ایران رخ می‌دهد، این است که همه جناح‏ها بیشتر دنبال جنبه سیاسی و رقابت بر سر قدرت هستند تا اینكه بخواهند به جنبه‌های کارکردی در حوزه‌های مدیریتی و اقتصادی بپردازند؛ یعنی گروه‌هایی که شاید بتوان گفت حزب یا جناح‌اند، اكنون بیشتر در تلاش برای حفظ هویت و موقعیت سیاسی‌شان هستند که منحل نشوند؛ از بین نروند و از هم نپاشند. در واقع آنها می‌خواهند فعلا خودشان را نگه دارند و بخشی از قدرت را در اختیار داشته باشند؛ این یعنی تلاش می‌کنند كه تنها این جنبه از حزب بودن را حفظ کنند. درواقع جنبه‌های کارکردی مانند مدیریت، اقتصاد، حتی موارد فرهنگی و… به دست فراموشی سپرده شده است؛ برای نمونه جبهه اصلاحات که حالا حرف روز است با چه گفتمانی بر آمد؟ با گفتمان فرهنگی و توسعه سیاسی. اصلا اقتصاد در آن وجود خارجی نداشت. پس زمانی كه چنین رویکردی در غالب جناح‏های سیاسی وجود دارد، نمی‌توان انتظار داشت كه از دل آن الگوی اقتصادی بیرون بیاید؛ یا بپرسیم كه چرا از تئوریسین اقتصادی استفاده نمی‌کنند؟
اما آیا در این روند ساختار اقتصادی ایران هم موثر است؟
اتفآقا این یک جنبه کار است. نكته دومی که قابل تحلیل است به نوع ساختار اقتصادی ایران بازمی‌گردد. ارثیه‌ای كه از پیش از انقلاب برای كشور مانده است؛ آن زمان كه حزبی وجود نداشت و حکومت توتالیتر و دیکتاتوری بود. پس از آن و دهه نخست انقلاب تقریبا همه بخش‌های اقتصاد كشور دولتی شد. خب؛ در اقتصاد دولتی جایی برای مانیفستیشن حزبی به وجود نمی‌آید. به تبع آن هم، اكنون دیده می‌شود كه اقتصاد همچنان دولتی است؛ باز هم دولت نیازی نمی‌بیند که روشن كند، تئوری اقتصادی‌اش چیست؟ چرا دولت‏ها تئوری اقتصادی ندارند؟ به جهت اینکه خودشان را همه چیز می‌بینند. بانک، بودجه، درآمد، هزینه و… همه در اختیار دولت است. دولت در چنین ساختاری تئوری اقتصادی نمی‌خواهد. اصلا به علم اقتصاد نیاز ندارد. رییس‌جمهوری پیشین مگر به صراحت اعلام نمی‌كرد كه اقتصاددانان چیزی نمی‏دانند و من از همه بهتر بلدم. واقعیت این است كه عمدتا دولت‌ها به علم اقتصاد و نظریات اقتصادی نیازی احساس نکرده و نمی‌کنند و درست به همین دلیل گرفتاری‌های اقتصادی تكراری و مداوم داریم.
همان اول انقلاب در قانون اساسی به بخش‌های دولتی، تعاونی و خصوصی اشاره شده اما بسیاری از زیرساخت‌ها و صنایع اساسی کشور دولتی اعلام شد. خودمان پس از ۲۰ سال متوجه شدیم كه «ملی» یعنی چه. لاجرم اصلاح اصل ۴۴ صورت پذیرفت؛ با تدبیری که مقام معظم رهبری انجام داد و گفت باید اصلاح شود؛ چرا كه با آن وضع اقتصاد اصلا پیش نمی‌رفت؛ حال چرا اثرات این اقدام اساسی قابل مشاهده نیست زیرا دولت‏ها حاضر به اجرای آن به طور جدی نشدند و صلاح دیدند کماکان دولت حرف اول را در اقتصاد بزند و بدین ترتیب نیازی به نظریه اقتصادی هم نداشتند. تئوری اقتصادی در یک سیستم اقتصادی متعارف کاربرد دارد.
از جناح‌های سیاسی كشور هم بیشتر گروه‌ها که خودشان را اصلاح‌طلب تلقی می‌کنند؛ تاکید اصلی‏شان بر بحث‌های مربوط به توسعه سیاسی است؛ یعنی آنچه اكنون می‌شود برداشت کرد این است. در جناح مقابل یعنی جناح اصولگرا از پیش از انقلاب یک بخش اقتصادی مشخص وجود داشت؛ بخشی كه به آن در اصطلاح «بازار» گفته می‌شود. پس اصولگراها یک گروه قوی اقتصادی داشتند؛ زمانی كه انقلاب شد، این گروه‌ها با انقلاب همراه بودند و بسیاری از بحث‌های فاینانس انقلاب را آنها پشتیبانی کرده بودند. خب؛ اینها كه بازاری بودند پس از انقلاب ماندند که چه بگویند. دیدند همه چیز دولتی شده است. در حالی که همه این‌ها در بازار یعنی در بخش خصوصی کار می‌کردند. مجموع این‌ها تجار، بازرگانان و تولیدکنندگان بزرگی بودند و ناچار شدند در حمایت از انقلاب سکوت کنند؛ یعنی کنار کشیدند اما چون دولت برای فعالیت‏های اقتصادی خود مثل واردات کالا به افرادی نیاز داشت و این‌ها قدرتی بودند كه می‌توانستند با استفاده از روابط قبلی خود با خارج در خدمت دولت باشند. در واقع بخشی از جناح راست که اكنون هم حضور دارند همان گروه هستند. تجاری بودند که با انقلاب و منافع انقلاب همراه بودند. کارشان تجارت و تولید بود؛ بیشتر هم در بخش تجاری و بازرگانی بودند؛ واردکننده و صادرکننده بودند. این‌ها به ناچار در دهه نخست انقلاب، جنگ و پس از جنگ به دلیل یك‌دست بودن با هرم قدرت، نمی‌توانستند واكنش چندان شدیدی به قوانین نشان دهند؛ اما درست به همین دلیل یك‌دستی و حمایت‌های مالی از انقلاب و جنگ، رانت‌هایی به‌دست آوردند. بنابراین به دلیل سابقه خود دست بالا را داشتند؛ اما گروه اصلاح‌طلب‌ها بعدها آمده بودند؛ جوان هم بودند و تازه می‌خواستند وارد بازی شوند؛ آنها هنوز نمی‌دانستند منافع کجاست و تقسیم‌بندی قدرت به چه شكلی است؟ به‌هر روی نمی‌شود این را از نظر دور داشت که دولتی بودن اقتصاد ایران و نوع ساختار اقتصادی‌اش باعث می‌شود كه تا شرایط به همین شكل باشد.
شما به دو عامل موثر در نبود پارادایم اقتصادی در جناح‌های ایران اشاره كردید؛ آیا عوامل دیگری هم وجود دارد؟
بله؛ نكته سوم این بحث، «نفت» است. ایران یک اقتصاد تک محصولی دارد. همه در این اقتصاد عادت کرده‌اند، بدون زحمت، از منابع حاصل از نفت استفاده كنند. هر دولتی هم كه آمده است باوجود همه حرف‌هایی که زده و شعارهایی كه داده است، که می‌خواهند اقتصاد را بدون نفت سامان‌دهی كنند، در نهایت تسلیم نفت بوده است. در واقع دولت‌های ایران نیازی نمی‌دیدند که به اقتصاددان‏ها مراجعه کنند. آنها گمان می‌کردند هرگاه پول می‌خواهند دارند! آیا چنین دولتی احتیاج به تئوری اقتصادی دارد؟ جالب است كه هرگاه كشور به مشکلات اقتصادی و تحریم و كاهش قیمت نفت و گرفتاری‌های مختلف برمی‌خورد، دولت متوجه می‌شد که اقتصاد هم علم است و باید یک جوری آن را به کار گرفت. پس اقتصاد تک‌محصولی غیر‌مولد از اساس گرایش چندانی به‌بکارگیری نظرات اقتصادی ندارد؛ چرا كه دولت‌ها خودشان را غنی از علم اقتصاد می‌دانند. شما چه زمانی به دکتر مراجعه می‌کنید؟ زمانی كه احساس کنید بیمار شده‌اید. برخی مواقع حتی بیمار هم هستید اما تصور نمی‌کنید بیمارید و بنابراین امکان ندارد به دکتر مراجعه کنید. پس چرا به اقتصاد به چشم معالج نگاه كنیم؟! اصلا کسی نمی‌گوید من لازمش دارم. ممکن است یکی دو جا دکوری و در ویترین از اقتصاد دم بزنند. برای مثال با برخی که مصاحبه می‌كنید روی میزشان کامپیوتر است و پشت سرشان هم کتاب است ولی می‌دانید این‌ها دکور است و کسی استفاده نمی‌کند. گاهی اوقات هم به‌عنوان دکور از اقتصاددان‌ها استفاده می‌شود.
یعنی شما دولت یا جناحی را سراغ ندارید كه به‌شكل واقعی از محصول علم اقتصاد استفاده كرده باشد؟
چرا خب؛ در همه دولت‏ها استفاده‌هایی هم شده است و نمی‌خواهم بگویم استفاده صفر صفر است. اتفاقا جاهایی که استفاده شده، نتایج خوبی هم داشته است. در سال ۱۳۷۲ که تورم بسیار بالایی وجود داشت و بحث سیاست‌های تثبیت مطرح بود، مرحوم هاشمی رفسنجانی رییس‌جمهور بودند، یک گروه اقتصاددان جمع شدند و به دولت سیاست‌هایی را توصیه کردند که به نام «سیاست‌های تثبیت» معنا شد؛ همان سیاست‌ها ترمز تورم و ویرانی اقتصاد را کشید. در همین دولت یازدهم هم در مهار تورم از علم اقتصاد سود جسته‏اند واقعیت این است اگر از علم اقتصاد استفاده کنید می‌توانید از منافعش سود ببرید؛ مانند هر علم دیگری. چارچوب‌ها، ایرادها و گرفتاری‌های خودش را هم دارد. اما سوال شما بحث وجود یک نظریه اقتصادی تبیین شده از سوی یک جناح سیاسی است.
چهارمین عامل مهم دیگر برای نداشتن پارادایم اقتصادی جناح‌های سیاسی کشور این است که پس از انقلاب و به تبع آن این بحث مطرح شد که اقتصاد ایران چگونه باید باشد؟ عنوان اصلی هم اقتصاد اسلامی بود. مباحث علمی درگرفت. مطالبی از قبل انقلاب وجود داشت که عمدتا شهیدان صدر و مطهری گفته بودند و مباحث مهمی هم بود. شهید بهشتی نیز مباحثی را مطرح می‌کردند که خلاصه اقتصاد ما قرار است چه باشد. الان هم مراکز متعدد پژوهشی درباره اقتصاد اسلامی داریم اما هنوز یک نظریه منسجم کاربردی در دست نیست. تنها موردی که در عمل اتفاق افتاد بانکداری اسلامی بود. ما نخستین کشور جهان بودیم که بانکداری بدون ربا را طرح و در عمل به طور گسترده پیاده کردیم.
موفقیت‌آمیز بوده؟
بله تجربه نسبتا موفقی بوده است. اگرچه در حال حاضر سیستم بانکداری ما با مشکلاتی روبه‏رو است اما امروز بسیاری از بانک‌های اروپایی بخش بانکداری اسلامی دارند. این نشان می‌دهد که ما تاثیر گذاشته‌ایم. قبلا با تعجب می‌پرسیدند بانک بدون بهره یعنی چه؟ اصلا در مخیله‌شان نمی‌گنجید. ایران نخستین‌بار این مدل از بانک‌داری را به جهان معرفی کرد. درست است ایرادهایی دارد اما ما نخستین کشوری بودیم که قانون بانکداری اسلامی (بدون ربا) را تدوین و تصویب و اجرا کردیم و گفتیم کل شبکه بانکی‌مان باید اینطور باشد. الان برخی کشورهای اسلامی هم بانکداری اسلامی دارند و هم بانکداری متعارف. وقتی بانک‌های بزرگ جهان بخش‌ اسلامی دارند، این امر نشان از اثر ایران در این حوزه دارد. اما نتیجه اینکه اکنون خودمان هم در این زمینه مساله داریم. چرا؟ چون دولت‏ها تئوری اقتصادی خاصی را دنبال نمی‌کنند. شما نمی‌توانید یک بخش را اسلامی کرده و بقیه بخش‌ها را رها کنید. پس به گمان من در چند سال گذشته در این بحث که اقتصاد، از لحاظ نظری چه باید باشد، مباحث زیادی مطرح شده است اما دولت‏ها به‌عنوان مرکز حکومت گام جدی برای این مساله برنداشته‏اند؛ دولت‏ها باید رفتاری مشابه با کاری که مثلا با برنامه موشکی انجام داده‏ایم، با اقتصاد هم انجام بدهند. برای برنامه موشکی‌مان ۲۰ تا ۲۵ سال است که زحمت کشیده‌ایم. هر دولتی هم که سر کار آمده آن را تامین بودجه و حمایت کرده است. نتیجه آنکه امروز ایران دارای توانی در این زمینه است. اما در بحث نظریه‌پردازی اقتصادی و تبیین ساختارهای اقتصادی این امر صورت نپذیرفته است.
اما چرا؟ چرا هیچ‌گاه این نیاز احساس نشد؟ گذشته از عواملی که به آن اشاره شد؛ در بحث‌های جناحی چرا این موضوع هرگز به شکلی جدی طرح نشد؟
چون جناح‌ها خودشان معمولا نمی‌خواستند وارد این بحث‌ها شوند؛ مباحث اقتصادی بسیار مناقشه‌انگیز است و گروه‏های سیاسی اولا ظرفیت ورود به آن‏ها را ندارند و ثانیا ترجیح می‌دهند تلاش خود را مصروف امور دیگری کنند که قبلا به آنها اشاره شد. توجه کنید که یک جامعه یا کشور از سیستم‌های مختلفی به وجود می‏آید. انقلاب در سیستم سیاسی اتفاق افتاد و ساختارهای سیاسی نسبت به پیش از انقلاب تغییر کرده است. بقیه ساختارها از جمله سیستم اقتصادی هم باید هماهنگ با اهداف انقلاب اسلامی تغییر کنند.
در نکات اولتان هم اشاره کردید همیشه رقابت جناح‌های ایران سر قدرت و به نوعی سیاسی بوده است. پرسش این است که آیا جناح‌ها برای اینکه قدرت را به دست آورند نیاز ندارند برنامه درست و روشن اقتصادی داشته باشند؟
چرا نیاز دارند؛ اما پس ذهن‌شان این بوده است که خب نفت که هست؛ می‌رویم و می‌فروشیم. بعد به‌عنوان مرامنانه اقتصادی خود یک‌سری شعار مطرح کردند که عمدتا همه می‌خواهند به فقرا کمک کنند.
اتفاقا یکی از پرسش‌ها همین است؛ چرا در سطح شعار، دیده می‌شود که شعارها همه سخن از معیشت و فقر و رفاه گفته می‌شود؛ اما در حوزه عملکرد رفتارهای رادیکال و لیبرال دیده می‌شود؟ برای نمونه هدفمندی‌یارانه‌ها و البته نمونه‌های دیگری که حکایت از این قصه دارد.
واقعیت این است که سیاستمداران در انتخابات و حتی پس از آن بین مردم شعار می‌دهند؛ اما زمانی که سر کار می‌آیند و با واقعیت‌ها روبه‌رو می‌شوند، ملاحظه می‌کنند که واقعیت‌ها خیلی تلخ است. من اصلا روی این حساب نمی‌گذارم که آن سیاست‌مدار خواسته دروغ بگوید؛ واقعیت این است که علاقه‌مند بوده که مثلا به طبقه فقیر کمک شود اما نیت خوب داشتن خیلی فرق دارد با این حقیقت که به علت دانش اندک اقتصادی وقتی به مرحله عمل می‌رسیم چون ساختار اقتصادی درست نیست؛ سیاست اقتصادی درست عمل نمی‌کند، همان یارانه و نفتی که قرار بود سر سفره مردم بیاید، مردم را بدبخت‌تر می‌کند. نخست باید سیاست‌مداران بپذیرند که اگر اقتصاد نمی‌دانند حق ندارند در آن دخالت کنند. همه باید علم اقتصاد را بپذیریم و به مسائل‌اش تن دهیم. مانند همه جای دنیا. مانند دیگر علومی که وجود دارد. پرسش شما درست است آنچه من گفتم هم این است که چون جناح‌ها هنوز در حال «شدن» هستند و به پختگی حزب نرسیده‌اند؛ تشکیلات حزبی مشخص و معین ندارند؛ هنوز نزاع سر بودن و ماندن و حذف نشدن است. در چنین شرایطی معمولا جنبه سیاسی بر سایر جنبه‌های کارکردی می‌چربد.
با همه این بحث‌ها باز می‌توانیم بگوییم گستره بزرگ اصلاح‌طلب‌ها و اصولگراها اقتصادهای متفاوتی دارند؟ چنین چیزی می‌تواند معنایی داشته باشد؟ فراتراز بحث تئوریک در حوزه عملکردی یا سیاست‌گذاری می‌توانیم بگوییم اینها تفاوت دارند؟
چون نمی‌شود سیاست حزبی را تدوین کرد نمی‌توان اظهارنظر هم کرد. اما به شکل کلی و براساس اظهارنظر‏ها می‌توان گفت اصلاح‌طلب‌ها بیشتر در جهت این هستند که بتوانند بخش خصوصی قوی‌تری داشته باشند در حالی که اصولگراها بیشتر گرایش به سمت دولتی بودن دارند با وجود اینکه خودشان هم بخش خصوصی قوی هستند اما بتوانند از روابط مالی و اقتصادی استفاده کنند. این دلیل آن نیست که اطلاح‌طلب‌ها نمی‌خواهند؛ آنها هم وقتی به قدرت رسیدند می‌خواهند از روابط استفاده کنند؛ چون هر گروه سیاسی به یکسری منابع مالی نیاز دارد بنابراین نمی‌شود واقعا خط کشید و گفت این جناح طرفدار بخش خصوصی است و آن جناح نیست. جناح‌ها سعی کرده‌اند وقتی به قدرت می‌رسند از همین مسیری که پول نفت خرج می‌شود، خودشان را پیش ببرند و منافع نفت را تقسیم کنند. به هر شکل نمی‌شود بنحو مطلوب تفکیک کرد. مثلا گروه محافظه‌کار آمریکا از صنایع خاصی حمایت کرده و دموکرات‌ها هم معلوم است از چه صنایعی دفاع می‌کنند اما تئوری اصلی‌شان اقتصاد آزاد است. همه این‌ها در بستر اقتصاد آزاد حرکت می‌کنند. اکنون دیده می‌شود محافظه‌کارها قراردادهای نظامی می‌بندند و بودجه نظامی را بالا می‌برند. دموکرات‌ها که سر کار می‌آیند بودجه‌های رفاهی را بالا می‌برند. به هر حال آنهایی که پول داده‌اند تا فردی رییس‌جمهور شود باید هزینه‌های‌شان بازگردد. در هر صورت صنایع نظامی یا غیر‌نظامی قوی شود شغل ایجاد می‌کند. پس در اینکه باید شغل ایجاد کنند کسی بحثی ندارد. اقتصاد باید بچرخد، شغل ایجاد شود، تورم کاهش پیدا کند و…
اگر بخواهیم به همان بستر تاریخی مورد بحث‌مان برگردیم، چرا در گذر زمان به جای اینکه به سوی منسجم‌تر و نظام‌مند شدن پیش برویم بیشتر همه چیز از هم گسسته شده است. در دولت آقای هاشمی نظم و یکدستی می‌بینیم که می‌گویند اقتصاد آزاد. در دولت آقای خاتمی وضع به همان شکل است؛ امروز حتی در دولت آقای روحانی نمی‌بینیم صدای واحدی بین مردان اقتصادی کابینه وجود داشته باشد و گویی این قصه به سمت گسسته‌تر شدن پیش می‌رود…
البته همه دولت‏ها در ابتدای کار به موضوع اقتصاد پرداخته‏اند اما پس از گذشت چندی با درجاتی از موفقیت مجددا در همان روال سایر دولت‏ها به کار خود ادامه داده‏اند. در این جا لازم است به این نکته اشاره شود که باید بین سیاست اقتصادی و مدیریت اقتصادی تفکیک قائل شد. متاسفانه آنچه تا حد زیادی مغفول مانده است مدیریت اقتصادی است. یک نمونه بارز در این زمینه اختلاف بین مسوولان اقتصادی در اکثر کابینه‏ها‏ست که به‌رغم اظهارات عمومی، یک سیستم منسجم اقتصادی را تشکیل نمی‏دهند.
مدام درباره سیاست اقتصادی سخن گفته می‌شود. این سیاست اقتصادی را چه کسی باید مدیریت کند؟ ساختارش کجاست؟ تشکیلاتش کجاست؟
از لحاظ ظاهری کشور دارای تشکیلات اداری برای مدیریت اقتصادی است اما این ساماندهی کارآمد نیست و دارای نهادهای ضروری برای مدیریت اقتصاد نمی‏باشد. ساختار اقتصادی بستری‏ است که باید سیاست‏های اقتصادی روی آن اعمال شود. به همین دلیل بسیاری از سیاست‌های اقتصادی باوجود اینکه پول هنگفتی داشتیم بی‌سرانجام مانده یا با نتایج مورد انتظار فاصله داشته است. مثلا مشکل اصلی ما داشتن یا نداشتن منابع نیست. ما از نفت پنج دلاری تا نفت ۱۴۰ دلاری داشته‌ایم. در هر دو حالت هم مشکل داشتیم. پس اصلا مشکل ما منابع نیست. ساختار است.
دولت‌ها به طور کلی سر کار می‌آیند و براساس همین ساختاری که دستشان است مسائل را هدایت می‌کنند. اما این ساختار ظرفیت ندارد. دولت باید ظرفیت این ساختار را گسترش دهد. نهادهای اقتصادی ما شکل نگرفته است.
پس شما معتقدید «دولت» باید نهادها را بسازد.
بله؛ دولت‏ها برای دستیابی به توسعه پایدار باید اقدام به ایجاد زیرساخت‌های لازم برای پیشرفت بنمایند. تجربه سایر کشورها این امر را نشان می‌دهد. این از برنامه‌های جهانی در کشورهاست. مثلا کره جنوبی و مالزی چگونه به این سطح از توسعه رسیدند؟ اول ساختارشان را درست کردند.
دولت در این کشور‏ها سعی نکرد همه ارکان اقتصادی را دولتی کند که در اینصورت نیازی به کاربرد علم اقتصاد نداشته باشد به‌ویژه در مثال ایران پول نفت هم وجود دارد. آن‏ها آمدند و بستر اجرایی فعالیت‏های اقتصادی را ایجاد کردند. مثلا یکی از سیاست‏ها کمک به ایجاد بخش خصوصی قوی است. طبیعی است که در شرایط معمولی بخش خصوصی توان رقابت با دولت را ندارد. آنگاه این شرکت‌های بخش خصوصی اشتغال به وجود می‏آورند نه اینکه همه را کارمند دولت کنیم. شما مقاومت دولتی‏ها را در اجرای اصلاحات اصل ۴۴ قانون اساسی به‌رغم تاکیدات مکرر مقام معظم رهبری ملاحظه می‌کنید.
در طرح هدفمندی یارانه‌ها مگر قرار نبود ۳۰ درصد پول‌ها را به بخش خصوصی یارانه دهیم؟ الان یارانه را در قبال کار به مردم می‌دهید؟ همین یارانه را باید به بخش صنعت هم می‌دادند. بعد می‌گویند وام می‌دهیم. وام که فعال اقتصادی را بدبخت‏تر می‌کند.

*فرشاد مومنی



پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *