گوشه چشم سیاسیون به سال ۹۶

72663_325

سیاستمداران و چهره‌های سیاسی مشهور چه انتظاراتی از سال ۹۶ دارند و یا بهتر بگوییم چه چیزی در انتظار سیاستمداران کشور در سال آتی است؟ فارغ از وفات آیت‌الله هاشمی رفسنجانی که شوک بزرگ سال ۹۵ را به فضای سیاسی کشور وارد کرد و جای خالی بزرگی را در سطح مدیریت کلان کشور باقی گذاشت، چهره‌هایی چون دکتر حسن روحانی، محمدباقر قالیباف، سعید جلیلی، محمدرضا عارف، علی لاریجانی، ابراهیم رییسی، محمدباقر ذوالقدر و محسن هاشمی چهره‌هایی هستند که می‌توان از آنها به‌عنوان مهم‌ترین سیاستمداران تاثیر‌گذار بر فضای سیاسی سال ۹۶ یاد کرد؛ چهره‌هایی که برخی از آنها ظرفیت‌های بالفعل و عینی در فضای سیاسی کشور دارند و معدودی نیز امیدوارند بخت و اقبال در سال ۹۶ به یاری آنها بیاید و جهشی بزرگ در عرصه سیاست داشته باشند.

نوروز بدون هاشمی
هیچ کس گمان نمی‌کرد که نوزدهمین روز از دی ماه سال ۹۵ برای جمهوری اسلامی آغاز مسیری باشد که بدون حضور آیت‌الله هاشمی رفسنجانی باید سپری شود. هنگامه غروب سالروز قیام ۱۹ دی بود که ابتدا در فضای مجازی خبر بستری شدن رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام در بیمارستان شهدای تجریش پیچید و ساعتی نگذشت که حزن خبر وفات او به سرعت همه ایران را درنوردید و تبدیل به مهم‌ترین خبر سال ۹۵ شد.
پیام‌های تسلیتی که چهره‌های برجسته حوزوی و یاران دوران مبارزه او به‌ویژه رهبر معظم انقلاب صادر کردند خود حاوی نکاتی بس ژرف است که جایگاه ویژه و بی‌بدیل او را در انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی ایران نشان می‌دهد. رهبر معظم انقلاب از او در پیامشان به رفاقت دیرین خود با رییس فقید مجمع تشخیص مصلحت نظام اشاره کردند و نوشتند: «چه دشواری‌ها و تنگناها که در این ده‌ها سال بر ما گذشت و چه همفکری‌ها و همدلی‌ها که در برهه‌های زیادی ما را با یکدیگر در راهی مشترک به تلاش و تحمل و خطرپذیری کشانید. هوش وافر و صمیمیت کم‌نظیر او در آن سال‌ها، تکیه‌گاه مطمئنی برای همه کسانی که با وی همکار بودند به‌ویژه برای اینجانب به شمار می‌آید. اختلاف‌نظرها و اجتهادهای متفاوت در برهه‌هایی از این دوران طولانی هرگز نتوانست پیوند رفاقتی را که سرآغاز آن در بین‌الحرمین کربلای معلی بود، بکلی بگسلد و وسوسه‌های خناسانی که در سال‌های اخیر با شدت و جدیت در پی بهره‎برداری از این تفاوت‌های نظری بودند، نتوانست در محبت شخصی عمیق او نسبت به این حقیر خلل وارد آورد.»
پیام رهبر معظم انقلاب خود به تنهایی مستندی برای پاسخ به همه ابهامات و اتهاماتی بود که برخی تندروها در این سال‌های اخیر هاشمی رفسنجانی را به نیش تلخ خود می‌گزیدند اما او همچنان صبورانه و البته امیدوارانه به اصل انقلاب و جمهوری اسلامی که بحق بیشترین تلاش‌ها را برای استقرار و تداومش انجام داده بود، وفادار ماند.
در میان پیام‌های تسلیت شاید پیام تسلیت آیت‌الله امینی که خطاب به شخص هاشمی نگاشته شده بود از جهت اسلوب ادبی در میان علما کم نظیر بود: «گرچه متاسفانه به‌ظاهر جسم شما دیگر در کنار ما نیست، اما شما را همچون همیشه «زنده» می‌دانم؛ چون انقلاب باید«زنده» بماند. باوجود آنکه همه دنیایت را فدای انقلاب و نظام کردی، در این اواخر به شما بی‌مهری‌های فراوان شد، مظلوم‌تر از شهید بهشتی بودی و تحمل و صبر کرده و مکررا در ناملایمات روزگار می‌فرمودید: «اگر صبر نکنم چه کنم؟! اصل نظام به خطر می‌افتد»، اما از شما در مقابل عوام‌فریبان و دشمنان حقیقی و پنهان انقلاب که طرفدار دین منهای روحانیت بودند، حمایت نکردند.»
اشاره آیت‌الله امینی به مظلومیت هاشمی و صبر او در قبال اتهامات و فشارها و تضییعات، مخرج مشترک همه مواضعی بود که نزدیکترین یاران انقلابی هاشمی و چهره‌های برجسته سیاسی درباره او به‌کار می‌بردند.
حضور میلیونی مردم در تشییع پیکر هاشمی رفسنجانی و تداوم این حضور در مجالس مختلفی که برای یادبود او برگزار شد علاوه بر نمایش قدردانی مردم از تلاش‌های او برای تثبیت نظام و حفظ ثبات سیاسی در ایران عصر جمهوری اسلامی، اعلام حمایتی آشکار از رویکردها و نگرش‌های او در اداره کشور نیز بود؛ نگرشی که اسلام و انقلاب و ایران را در آینه رشد و پیشرفت اقتصادی و تعامل با جهان پیرامون می‌خواست.
هرچند باید اذعان کرد که نظام اسلامی به شخص وابسته نیست و نباید باشد اما جای خالی هاشمی رفسنجانی همانقدر برای مردم و دست‌اندرکاران نظام سیاسی پیدا و آشکار است که جای خالی شهید بهشتی و حضرت امام (ره).
نوروز امثال در حالی می‌رسد که آیت‌الله هاشمی رفسنجانی دیگر به تاریخ پیوسته است. هاشمی رفسنجانی به مثابه خیمه‌ای بود که عموم نیروهای انقلاب و مدیران عالی کشور و همچنین نهادهای نظامی و اقتصادی و سیاسی، بخشی از تاریخ و هویت خود را ذیل سایه او می‌جستند. چه بسیار نمایندگان مجلس شورای اسلامی که به واسطه ریاست هاشمی بر مجلس با واقعیت‌های کشورداری آشنا شدند و دامن خود از آرمانگرایی‌های شعاری بیرون کشیدند و چه بسیار فرماندهان نظامی ارتشی و سپاهی که به واسطه فرماندهی او اقتدار نظامی برای حفظ ثبات و حاکمیت سرزمینی ایران را آموختند و چه بسیار مدیران توانمندی که با هدایت هاشمی بنیان‌های پیشرفت و توسعه ایران را بر مدار عقلانیت و اعتدال گذاردند.
فقدان هاشمی رفسنجانی بدون هیچ اغراقی بزرگ‌ترین ضایعه برای نظام بعد از وفات حضرت امام (ره) است اما میراث او برای نظام، سرمایه بزرگی است تا عبور از بحران‌ها را به پشتوانه حمایت عموم مردم پشت سر بگذارد. رفتار سیاسی هاشمی در این سال‌های آخر باوجود آنکه ذیل هجمه سنگین اتهامات قرار داشت، نمونه‌ای عینی از سیاستمداری با افق باز و وسعت دید کم نظیر است که در خشت خام، فرداها و آیندگان و آتیه را می‌بیند.
شاید مهم‌ترین و عینی‌ترین تاثیری که وفات هاشمی بر فضای سیاسی گذاشته، از بین رفتن توازن میان نیروهای سیاسی وفادار به نظام است. هاشمی در همه رفتارهای سیاسی خود وفادار به حفظ توازن میان نیروهای انقلاب بود. آن زمان که چپ‌ها عرصه قدرت را در اختیار داشتند، راستگرایان هاشمی را در کنار خود می‌دیدند و در آن زمان که راستگرایان قدرت را قبضه کردند این هاشمی بود که با وزن سیاسی خود تعادل را برقرار می‌کرد. هم در دوره اصلاحات و هم در دوران تلخ دولت مهرورز، این هاشمی بود که اجازه نمی‌داد نیروها و فعالان سیاسی وفادار به نظام احساس کنند به دایره‌ای خارج از دایره نظام رانده شده‌اند.

در انتظار رأی دوباره
دولت یازدهم در حالی به شش ماه پایانی خود نزدیک می‌شود که باوجود هجمه‌های فراوانی که به دستاوردهایش در طول چهار سال گذشته از سوی رسانه‌های تندرو انجام می‌شود اما هنوز هم در افکار عمومی از درجه خوبی از اعتماد و اطمینان و محبوبیت برخوردار است.
انتخابات ریاست جمهوری در بهار ۹۶ برای دکتر روحانی به نوعی به مثابه رفراندوم در قبال رویکردها و سیاست‌گذاری‌های دولتش محسوب می‌شود؛ دولتی که جمهوری اسلامی را از پیچ خطرناک پرونده هسته‌ای عبور داده و مهم‌ترین و پیچیده‌ترین پرونده طول تاریخ ایران در عرصه روابط بین‌الملل را بدون هزینه‌های بزرگی که دشمنان در تلاش بودند تا ذیل فصل ۷ منشور ملل متحد را به نظام تحمیل کنند، بسته و مهر پایان زده است.
با این حال روحانی در حالی پای در مسیر انتخابات می‌گذارد که فضای اقتصادی کشور همچنان درگیر رکود است؛ رکودی که اگرچه همچون سال‌های پایانی دولت احمدی‌نژاد همراه با تورم افسار گسیخته نیست اما همین کاهش تورم و افزایش رکود محملی برای انتقاد از سیاست‌های دولت فراهم آورده است.
تحول در حمل‌و‌نقل هوایی و حضور هیات‌های مختلف تجاری در ایران در کنار رفع بخش مهمی از تحریم‌ها و رفع موانع انتقال مالی برای ایران دستاوردهای بزرگی برای دولت روحانی است اما آنچه موجب نگرانی است آن که این دستاوردهای مهم هم آنچنانکه باید برای مردم تشریح نشده است.
گذشته از اینها ضعف عمده و مهم دولت علاوه بر حوزه اطلاع‌رسانی آن است که دولتمردان نیز از زبان ارتباط با توده‌ها غافلند یا توان بازگویی دستاوردهای خود را به زبان عامه ندارند. همین غفلت از ارتباط با توده‌هاست که فرصت را برای پروپاگاندای رسانه‌ای تندروهای مخالف دولت فراهم کرده تا با هیچ انگاری دستاوردهای دولت برای عامه، در تلاش باشند تا سبد رأی رییس‌جمهور در دوره آتی را خالی کنند.
همت تندروها آن است که روحانی را به نخستین رییس‌جمهور تک دوره‌ای جمهوری اسلامی بدل کنند اما خود نیز به خوبی می‌دانند که شکست رییس‌جمهور مستقر کار آسانی نیست و به پایگاه اجتماعی گسترده و حجم بالای نارضایتی نیازمند است. با این حال سناریوی در دسترس برای آنها آن است که اگر روحانی قرار است دوباره رییس‌جمهور شود بهینه و بهتر آن است که با رأیی لب مرزی و با درصد آرای کم دوباره راهی پاستور شود.
تحقق این سناریو بدان معناست که دکتر روحانی رییس‌جمهوری ۲۰ میلیونی با پشتوانه اقبال بسیار نیست و برنامه‌ها و عملکردش نتوانسته بخش مهمی از مردم را راضی کند. به همین دلیل است که انتخابات ریاست جمهوری آتی هم برای روحانی و هم برای حامیانش و نیز برای مخالفان و منتقدان دولت یازدهم به مثابه رفراندومی برای آری یا نه گفتن به رویکردهای چهار سال گذشته دولت در عرصه کشورداری است.

دولت مستعجل
دکتر محمدباقر قالیباف اگرچه دو بار در انتخابات ریاست جمهوری، شاهین اقبال را بر فراز شانه‌های خویش دید اما هر دوبار بازی انتخابات را به سیاست‌ورزی خود باخت با این همه اما ۱۲ سال شهردار تهران ماند تا چهره پایتخت ایران را با سرعتی عجیب دگرگون کند. دگرگونی و تغییرات گسترده‌ای که هرچند نشان از مدیریت نادر او به‌ویژه در میان اصولگرایانی داشت که به‌شدت از ضعف مدیران کارآمد اجرایی رنج می‌برند اما با هزینه از محیط‌زیست شهری و فربه و گسترده شدن هرچه بیشتر تهران به‌دست آمد.
دکتر قالیباف که قرار بود نماد کارآمدی اجرایی اصولگرایان باشد از نیمه سال ۹۵ در معرض حرف و حدیث‌های انتخاباتی بود. گمانه‌ها از حضور دوباره او در انتخابات ۹۶ به شرط اجماع همه اصولگرایان حکایت داشت. مزیت او این بود که برخلاف سایر اصولگرایان توان جذب بخشی از آرای خاکستری را دارد و در عین حال چهره‌ای شناخته شده در سطح کشور است و نیازی به معرفی رسانه‌ای ندارد. اما در عین حال ماجراهای سهمگینی چون پرونده املاک نجومی و حادثه پلاسکو، مستنداتی بودند که هر رقیبی با تمسک به آن می‌تواند برگ برنده‌ای جدید را در مناظرات پیش روی او قرار دهد.
دوم شدن او در رأی‌گیری اصولگرایان در جبهه مردمی نیروهای انقلاب بعد از ابراهیم رییسی نیز نشانه‌ای از بلندی اقبال او برای حضور مجدد در انتخابات بود اما باوجود همه این نشانه‌ها این نوشتار در زمانی منتشر می‌شود که حسین قربانزاده، رییس جمعیت پیشرفت و عدالت، نزدیک‌ترین تشکل به شهردار تهران از احتمال عدم حضور او در انتخابات سخن گفته و نامزدی مجدد او را غیر‌محتمل دانسته است.
اگر این خبر درست باشد و تکذیب نشود، نشانه‌ای از فعال شدن مراکز قدرتمند برای مدیریت اصولگرایان و دور داشتن آنها از افتراق و وحدت شکنی است.
به هر حال نتیجه هرچه باشد انتظار شهردار تهران از سال ۹۶ دست‌کم آن است که سهمی مشخص از فهرست انتخاباتی اصولگرایان برای شورای شهر تهران را داشته باشد و در صورت خداحافظی بسیار محتمل از خیابان بهشت، نفوذ خود در مجموعه مدیریت شهری پایتخت را حفظ نماید.

عامل به تکلیف
دکتر سعید جلیلی از قرار معلوم سر آن ندارد تا به سازوکاری که اصولگرایان برای معرفی نامزد نهایی خود پیش‌بینی کرده‌اند تن دهد. دبیر سابق شورای عالی امنیت ملی از قریب به یک سال پیش زبان صریح‌تری را برای انتقاد از دولت یازدهم برگزیده و از تحفظ سال‌های ابتدایی دولت یازدهم و تصویب برجام خارج شده است. همراه با او علی باقری که معاونت وی در مذاکرات را برعهده داشت نیز گام در مسیر سخنرانی‌های انتقادی گذاشته و گاهی فصیح‌تر و عامه فهم‌تر از جلیلی از رویکردهای دولت و دستاوردهای آن انتقاد می‌کند.
هرچه که باشد سعید جلیلی نه در جمنا شرکت کرد و نه به اینکه نامش در فهرست نامزدها هست یا نیست توجه دارد. او بنا را بر آن گذاشته تا به تکلیف خود عمل کند و به همین دلیل است که هنوز درخواست‌ها برای کوتاه آمدنش از حضور در انتخابات، نشانی از پذیرش ندیده است. سال ۹۶ شاید در نظر او سالی برای گرفتن تریبونی جهت نقد صریح سیاست‌های مذاکرات هسته‌ای دولت باشد. با این حال آنچه قابل پیش‌بینی است آن که حضور او در انتخابات از هم‌اکنون دو بر هیچ روحانی را جلو خواهد انداخت و درعین حال اصولگرایان را به مرحله عبور از جلیلی که امروز یاری و همراهی جز جبهه پایداری ندارد،
خواهد رساند.
خدمت به محرومان
حجت‌الاسلام والمسلمین ابراهیم رییسی تولیت جدید آستان قدس درحالی تولیت آستان قدس رضوی را بر عهده دارد که از او به‌عنوان چهره سیاسی مهمی یاد می‌کنند. معاون سابق قوه قضاییه که در دوره ریاست سه رییس قوه در این مسند حضور داشته همزمان با عضویت در خبرگان رهبری تولیت آستان مقدس رضوی را هم بر عهده دارد. اگرچه اصولگرایان از او برای حضور در انتخابات دعوت‌ها کردند اما او حاضر نشد خویش را در معرض نامزدی ریاست جمهوری با نام و عنوان اصولگرایی قرار دهد و در عین حال در پیام و خبری که به تکذیب اعلام آمادگی‌اش برای حضور در انتخابات ریاست جمهوری پرداخت، اشاره و تشکری از اصولگرایان به موجب آن
دعوت نکرد.
حجت‌الاسلام‌والمسلمین رییسی در کنار تدریس درس خارج در یکی از روضه‌های حرم رضوی، آنچنان‌که اعلام شده اهتمامش متمرکز بر خدمت‌رسانی به محرومان است.

برنامه‌ریزی تجربه‌گرا
محمدباقر ذوالقدر، معاون امنیتی وزارت کشوردولت نهم در از آن چهره‌هایی است که فعال شدنش در عرصه رقابت انتخاباتی اصولگرایان برای این جناح خوشایند و امیدوار‌کننده است. فرمانده دیروز سپاه پاسداران و معاون امروز راهبردی و همچنین حفاظت اجتماعی و پیشگیری از وقوع جرم قوه قضاییه پیش از این نیز سابقه حضور در ستادهای انتخابات اصولگرایان را دارد و آنچنانکه مشهور است در سال ۸۴ سهم عمده‌ای در پیشبرد برنامه‌های انتخاباتی این جناح بر عهده داشته است.
برپایی جبهه مردمی نیروهای انقلاب (جمنا) را برخی محصول تلاش‌های او می‌دانند؛ تشکلی که قرار است پوست‌اندازی تشکیلاتی اصولگرایان را برعهده بگیرد و ضمن معرفی رقیب نهایی روحانی یا رقبای او در انتخابات ریاست جمهوری، از کرسی‌های اصولگرایان در شوراهای شهر و روستا حفاظت کند.
جمنا اگرچه با حضور قریب به اتفاق احزاب اصولگرا برپا شده اما همچنان جبهه پایداری را در خارج از دایره سیاست‌های راهبردی خود می‌بیند. جبهه پایداری بنای همراهی با ذوالقدر و همراهانش را ندارد و همچنان بر تاکتیک‌هایی که پیش از این اصولگرایان را وادار به امتیازدهی به این جبهه کرده بود، اصرار دارد.
چشم ذوالقدر به انتخابات ریاست جمهوری و مهم‌تر از آن شوراهای اسلامی شهر و روستا دوخته شده و سال آتی می‌تواند برای او تجربه‌ای جدید از برنامه‌ریزی ستادهای انتخاباتی اصولگرایان باشد؛ تجربه‌ای که البته وابسته به میزان حضور حداکثری مردم در پای صندوق‌های رأی خواهد بود.

آینده فراکسیون امید
برای رییس فراکسیون امید، سال آتی درصورت تکرار ریاست جمهوری روحانی و نیاز او به رأی اعتماد به کابینه این‌بار دکتر محمدرضا عارف و فراکسیون امید، امیدوار به همکاری بیشتر و همراهی ملموس‌تر دولتی‌ها با آنها باشند.
محمدرضا عارف باوجود همه توصیه‌ها وارد رقابت با علی لاریجانی بر سر ریاست مجلس شد و در نهایت علاوه بر از دست دادن ریاست مجلس، نتوانست نتیجه مطلوبی برای کسب نهادهای مهم مجلس همچون مرکز پژوهش‌ها و ریاست کمیسیون‌های مهم مجلس را به فراکسیون خود اختصاص دهد.
با گذشت یک سال اما وضعیت در مجلس تغییر کرده و اکثریت اصولگرایان که با علی لاریجانی بر سر تقسیم پیروزی‌های مجلس همراه بودند این‌بار با انشعاب مواجه شده و فراکسیون سومی با نام ولایت را هم در جمع فراکسیون‌های اصلی به یادگار گذاشته است.
محمدرضا عارف چشم به مدیریت شکاف میان اصولگرایان و نیز همراهی دولت با فراکسیون امید دارد تا این‌بار شاید بتواند نه برای ریاست مجلس بلکه برای نشان دادن تاثیر فراکسیون امید و دور کردن این فراکسیون از انتقادات بحق حامیان اصلاح‌طلبش گامی برداشته باشد.
مدیریت فراکسیون امید خود البته برای دکتر عارف دردسری ناتمام است. هنوز سازهای مخالف در این فراکسیون شنیده می‌شود و هنوز انسجام لازم را درون خود ندارد. بسته به موضوع و شرایط تعداد نمایندگان همراه با آن کم یا زیاد می‌شود و این برای فراکسیونی که کرسی‌های قابل قبولی از مجلس را به نام خود کرده تا اندازه زیادی تضعیف ‌کننده است.

همراهی با معتدلان
دکتر علی لاریجانی دیگر کم‌کم در میان سیاستمداران ایرانی به یک برند تبدیل می‌شود. برخلاف سایر برادران او کیاست بیشتری از خود نشان داده و رفتاری معقول در همه موقعیت‌هایی که قرار گرفته، نشان داده است.
با این همه علی لاریجانی نتوانسته به چهره‌ای کلیدی و مورد اجماع در میان همه طیف‌های اصولگرا تبدیل شود و هستند گروه‌هایی که با او مرزبندی محسوس و معلومی در دایره اصولگرایی دارند. از همین جهت است که نام و نشان چندانی از او در سازوکارهای اصولگرایان در انتخابات شوراها و ریاست جمهوری نمی‌شنویم و شاید برای اصولگرایان هم همین بهتر باشد که او با حضور در فرآیند اجماع اصولگرایان تبدیل به شکاف و شقاق جدیدی نشود.
علی لاریجانی اگرچه هنوز عنوان اصولگرایی را با خود دارد اما مسیری که می‌رود مسیر شراکت با اعتدالیون است؛ شراکتی که در آتیه جمهوری اسلامی به احتمال به سطح راهبردی ارتقا خواهد یافت و او را در کنار دکتر روحانی به‌عنوان یکی از چهره‌های معتدل فضای سیاسی تبدیل خواهد کرد. با این همه چنین آینده‌ای مشروط به قوت سیاسی اعتدالیون از یک سو و از سوی دیگر توان اصولگرایان برای تعدیل خود و تطابق با معیارهای اقبال اجتماعی است. چه بسا تحول در میان اصولگرایان و ربوده شدن پرچم آنها از دست تندروهای نظام یافته‌ای که هویت اصولگرایی ندارند، لاریجانی را دوباره به مرکز تصمیم‌سازی اصولگرایان بازگرداند؛ سناریویی که احتمال تحقق آن اگرچه کم است اما برای لاریجانی خوشایند آن است که رییس جناحی باشد تا شریک جریانی!
میراث‌دار آیت‌الله
آیت‌الله هاشمی رفسنجانی از خود نسل مدیرانی را برجای گذاشته که هریک توانمندی‌های ارزشمندی از خود به نمایش گذاشته‌اند اما در میان همه این مدیران شاید ارزش محسن هاشمی، پسر ارشد آیت‌الله ناشناخته‌تر از هریک از دیگر مدیران جمهوری اسلامی باقی مانده است.
محسن هاشمی رفسنجانی سال‌ها مدیریت متروی تهران را برعهده داشت؛ پروژه‌ای که بزرگ‌ترین حامی‌اش شخص آیت‌الله بود و هم او بود که در اوج مشکلات جنگ از لزوم ایجاد مترو برای پایتخت غافل نماند. توسعه مترو در زمان محسن هاشمی به‌خوبی پیش می‌رفت و حتی قالیباف باوجود اختلافاتی که با آیت‌الله داشت، ترجیح داد از توانایی محسن هاشمی در توسعه مترو بهره ببرد اما فشارهای سال‌های آخر دولت احمدی‌نژاد بر قالیباف آنقدر بود که در نهایت از خیر حضور محسن هاشمی در شرکت مترو گذشت. از آن زمان محسن هاشمی در دانشگاه آزاد است و تلاشش برای انتخاب به‌عنوان شهردار تهران با رأی الهه راستگو،
از بین رفت.
محسن هاشمی هم از نظر صورت و هم از نظر سیرت شبیه‌ترین فرزندان به آیت‌الله است. رویکردهای معتدلانه و غیر‌مواجهه‌طلبانه‌اش که به‌خصوص با انصراف از نامزدی برای انتخابات مجلس خود را نشان داد حکایت از آن دارد که او می‌تواند یکی از سرمایه‌های خوب و آینده‌دار ایران و جریان اصلاح‌طلب باشد. آنچنانکه در حاشیه‌هایی هم که در حین وفات آیت‌الله و مراسم‌ها بروز کرد او یکی از مهم‌ترین و کلیدی‌ترین چهره‌های خانواده هاشمی برای کنترل حاشیه‌ها و همکاری در برگزاری باشکوه نکوداشت آیت‌الله بود. شاید شهریور سال آینده که شوراهای جدید شهر و روستا مستقر می‌شوند برای محسن هاشمی سال آغاز مدیریت بر شهرداری تهران باشد اما نام و عنوان او کافی است تا اصلاح‌طلبان و معتدلان او را از گزینه‌های خود برای حضور در انتخابات‌های مهم‌تر و سرنوشت‌سازتر در نظر بگیرند.
هویت‌طلبان از کرسی ریاست
اصلاح‌طلبان این مزیت را دارند که برای حضور در انتخابات ریاست جمهوری نامزدی مشخص دارند و تنها بر سر حضور یا عدم حضور نامزد سایه که بتواند یاری‌کننده رییس‌جمهور در مناظرات باشد، بحث و پرسش و مباحثه دارند.
این وضعیت اما در میان اصولگرایان برعکس است.
اصولگرایان از یک سو درگیر سناریوی حضور چند نامزدی یا تک نامزدی در انتخابات هستند و از سوی دیگر هر یک از این تصمیمات کنترل سناریوهای انتخاباتی آنها را با مشکل مواجه می‌کند. سناریوی چند نامزدی با این فرض که هر یک از نامزدها می‌توانند بخشی از آرای روحانی را از آن خود کند طراحی شده که گرچه مشکل تعدد نامزدهای اصولگرا را حل می‌کند و کار را به مرحله دوم ممکن است بکشاند و درصد پیروزی اصولگرایان را افزایش دهد اما این سناریوپیشتر در انتخابات ۸۰ امتحان شده و نتیجه کاملا برعکس اهداف اصلی آن
بوده است.
پیشبرد سناریوی تک نامزدی هم با این سختی و دشواری مواجه است که از میان این همه چهره اصولگرا که خود را آماده حضور در انتخابات و ادای تکلیف می‌بینند، کدام یک باید انتخاب شود تا شقاقی میان اصولگرایان اتفاق نیفتد. در هر حال در میان اصولگرایان چهره‌های جوانی همچون بذرپاش و زاکانی هم دیده می‌شوند که فعالیت چشمگیری برای کسب عنوان نامزدی اصولگرایان از خود نشان می‌دهند؛ چهره‌هایی که شاید بیشتر چشم به تایید صلاحیت از سوی شورای نگهبان و افزایش پرستیژ سیاسی خود داشته باشند تا امید به پیروزی در رقابت با روحانی.
البته نباید فراموش کرد که چهره‌هایی چون مهندس میرسلیم هم از جمله چهره‌های استخوان‌داری هستند که از سوی گروه‌های سنتی اصولگرا برای حضور در انتخابات نامزد شده‌اند؛ مهندسی که شاید این اعلام نامزدی بیشترین فعالیت سیاسی او طی ۲۰ سال اخیر باشد.



پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *