ناگفته‌هایی از شیخ اعتدال

3-6

بخش اول از مصاحبه با مهندس عبدالعلی زاده از استانداران موفق دولت آیت الله هاشمی رفسنجانی در ویژه نامه نوروزی «صنعت و توسعه» منتشر شد. خاطرات کمتر شنیده شده عبدالعلی زاده استاندار اسبق آذربایجان شرقی ووزیر مسکن دولت اصلاحات از دوران حضور آیت الله در مجلس و حضور در مقام ریاست جمهوری بسیاری خواندنی است. بخش دوم از خاطرات نماینده اسبق مردم ارومیه در مجلس شورای اسلامی از رئیس جمهور فقید جمهوری اسلامی در اولین شماره صنعت و توسعه در سال ۹۶، پیش روی شما مخاطبان محترم صنعت و توسعه قرار گرفته است.

ماجرای سفر رهبر انقلاب و آیت‌الله هاشمی به آذربایجان
شما در دولت آقای هاشمی به استانداری آذربایجان شرقی رفتید و در دوره شما خیلی جهش بزرگی در این استان در کارهای عمرانی و رونق اقتصادی اتفاق افتاد. برای ما از آن دوران و چگونگی تعامل‌تان با آقای هاشمی و همین‏طور نگاه ایشان به مدیریت استان‌ها و توسعه پیرامونی بفرمایید.
خوب من در انتخابات مجلس چهارم رد صلاحیت شدم و جزو ۴۰ نفری بودم که همراه با آیت‌الله خلخالی، آقای هادی غفاری و سایر چهره‏های جناح چپ رد صلاحیت شدیم و وقتی که من خدمت آقای هاشمی گفتم که رد صلاحیت شدم خیلی تعجب کردند و به هرحال کاری بود که شده بود. یادم هست که آقای جهانگیری البته ثبت‌نام نکرده بودند و تمایلی برای شرکت در انتخابات نداشتند اما ما حذف شدیم.
خوب من کارمند وزارت کشور بودم و بعد از تشکیل مجلس چهارم رفتم و خودم را به وزارت کشور معرفی کردم. دوستان وزارت کشور به من پستی ندادند و گفتند به مرخصی بروم. بعد از ۱۰ روز آقای عبدالله نوری پیشنهاد داد که استاندار شوم ولی من نپذیرفتم و گفتم که منطقی نیست که کسی که صلاحیتش برای انتخابات مجلس رد شده و صلاحیت تصویب قانون را نداشته، برای اجرای قانون منصوب شود. آدمی که اعتماد نداریم به حرفش و سخنانش در مجلس، حالا چطور بیاید برای امور اجرایی تصمیم بگیرد؟
بالاخره آقای هاشمی یک روز من را خواستند و رفتم خدمتشان. تا وارد شدم گفتند که «مشکلت چیه؟ چرا استاندار نمیشی؟‌» توضیح دادم خدمت‌شان و ایشان هم گوش دادند و ناراحت شدند و فرمودند که مردم می‌دانند که فرآیند انتخابات با بقیه قضایای اداره کشور فرق دارد. باز من قبول نکردم و ایشان گفتند «شما قبول کن و هرکس از این حرف‌ها زد من خودم جوابش را می‌دهم.»
حدود یک ساعت با هم حرف زدیم و یک مسائلی را آقای هاشمی درباره آذربایجان مطرح کرد که من روی آنها بحث داشتم. در آخر هم آقای هاشمی گفتند که «به هرحال دیدگاه من این است و تو اگر قبول نداری برو و ثابت کن من اشتباه می‌کنم» من هم گفتم «می‌روم و اثبات می‌کنم که دیدگاه شما نسبت به آذربایجان درست نیست.»
نظر ایشان چه بود؟
ایشان می‌گفت طبق گزارشاتی که به من رسیده آذربایجان آنچنان که باید پای کار انقلاب نیست. البته این دیدگاه بیشتر ناشی از اطلاعات نادرستی بود که برخی نهادها به ایشان داده بودند. دلیل دیگر هم داشت و آن اینکه سال ۶۸ که آقای هاشمی رییس‏جمهور شدند نخستین سفر استانی را رفتند به آذربایجان شرقی. آن موقع تیم‏های حفاظت خیلی اختیارات داشته و اشتباهات زیادی در برنامه‏ریزی داشتند. اولا تاریخ سفر را اعلام نکردند و یک روز مانده به سفر آقای هاشمی تازه اعلام کردند که ایشان قرار است به آذربایجان بیایند. دوم اینکه مسیر استقبال را نیمه شب تغییر دادند و کسی در مسیر جایگزین به استقبال آقای هاشمی نیامده بود و مردم در مسیر قبلی برای استقبال رفته بودند. این برنامه‏ریزی غلط باعث شده بود که این فکر ایجاد شود که مردم از آقای هاشمی استقبال نکرده‏اند در حالی که اصلا برنامه استقبالی برای آقای هاشمی تدارک دیده نشده بود.
خلاصه من عرض کردم که آذربایجان این همه شهید داده و پای کار انقلاب بوده و من اثبات می‌کنم که این گزارشات غلط است. ایشان هم گفتند برو و ثابت کن.
خلاصه با این نیت که اثبات کنم آذربایجان پای کار انقلاب و جمهوری اسلامی است آمدم به استانداری آذربایجان شرقی. خرداد ۷۴ آقای هاشمی آمدند به تبریز. البته قبل از آن رهبر معظم انقلاب آقای خامنه‏ای یک‏سال بعد از حضور من در استانداری یعنی سال ۷۲ به تبریز آمدند که آن هم ماجرای شنیدنی است و مقدم بر سفر آقای هاشمی رخ داد.
من یک روز استانداری بودم که آقای اکبر حجازی که اخوی آقای اصغر حجازی است و ما با هم در دانشگاه تبریز رفیق بودیم، آمدند پیش من. بعد از حال و احوال پرسیدند که «سال ۶۸ که آقای هاشمی آمده بود و استقبال نشده بود، ماجرا چه بود؟‌» من توصیح دادم که ماجرا از چه قرار بوده و ایشان دوباره پرسید «یعنی اگر الان آقای هاشمی بیایند اینجا مردم استقبال می‏کنند؟‌» گفتم «آقای حجازی بستگی به برنامه ریزش دارد. اگر آقای هاشمی بخواهند بیایند اینجا و دو هفته قبل به ما اطلاع داده باشند که ما بتوانیم برنامه‏ریزی کنیم و از مردم دعوت کنیم، چرا استقبال نکنند؟‌». دوباره پرسیدند که «اگر رهبری بیایند چه؟‌» گفتم «غوغا می‏شود و استقبال از ایشان بی‏نظیر خواهد بود» گفت مطمئنی؟ گفتم بله.
حرفی نزد و رفت. چند روز بعد به من زنگ زد و گفت «آقا می‌خواهند تشریف بیاورند آذربایجان» گفتم که «باید دو هفته زودتر به ما اطلاع بدهید وگرنه من مسوولیتی در استقبال ندارم» خلاصه تیرماه بود که به من زنگ زدند و گفتند که‌» آقا دو هفته دیگر به تبریز خواهند آمد اما شما مطلقا به کسی نباید بگویید.‌»
خیلی هم تاکید کردند که اگر خبر آمدن ایشان درز کند، سفرلغو خواهد شد و برای خودت هم بد خواهد بود.
حالا بدون اطلاع‏رسانی هم نمی‌شد که استقبال خوبی تدارک دید. این بود که من رفتم خدمت مرحوم آقای ملکوتی امام جمعه تبریز و گفتم شما خبر دارید که آقا می‌خواهند به تبریز بیایند؟ گفتند نه.
ایشان اطلاع نداشت و گفتند که حتما باید سفر آقای هاشمی را جبران کنیم. من هم عرض کردم که به من گفته‏اند نباید به کسی اطلاع بدهم و این باعث می‏شود که همان قصه سفر آقای هاشمی تکرار شود. لذا شما خودتان که نماینده آقا هستید از مردم دعوت کنید که در مراسم استقبال حضور داشته باشند. البته به ایشان نگفتم که تاریخ دقیق سفر چه زمانی است.
ایشان هم فردایش رفتند نماز جمعه و گفتند که «مردم مژده می‌دهم که بزودی ما میزبان رهبر انقلاب خواهیم بود و از شما می‌خواهم که آماده باشید.‌» من هم سفارش داده بودم که یک پوستر بزرگ با تصویر آقا و این شعر که «مژده‏ای دل که مسیحا نفسی می‏آید / که از انفاس خوشش بوی کسی می‌آید» را آماده کنند و به محض اینکه آقای ملکوتی خبر را به مردم دادند، این پوستر را در همان مصلای نماز جمعه نصب کردند.
به هر حال رهبر انقلاب تشریف آوردند و یک استقبال عظیمی از رهبری شکل گرفت که هنوز هم شاید تکرار نشده باشد. در این بین آقای هاشمی هم خیلی نگران سفر رهبری بودند. وقتی اخبار را دیدند، زنگ زدند از من تشکر کردند و خیلی خوشحال بودند. بعدها هم به من می‌گفتند که «آقای عبدالعلی‏زاده شما در تبریز برای رهبری چه کردید؟ ایشان معمولا سفر که می‏روند وقتی با هم صحبت می‏کنیم به تعریفی مختصر و اینکه سفر خوب بوده و غیره اکتفا می‏کنند اما از زمانی که تبریز آمده‌اند، هر زمان که با هم ملاقات می‏کنیم از سفر تبریز تعریف می‏کنند.»

دیدگاه هاشمی نسبت به آذربایجان تغییر کرد
خلاصه سال ۷۴ خود آقای هاشمی تشریف آوردند و آن استقبال تاریخی از ایشان در تبریز شد که به نوعی تکرار استقبال از رهبری بود. آقای هاشمی آمدند در استادیوم باغ شمال و جمعیتی که با شور و حال در استقبال از ایشان شعار می‌دادند و موج می‌زدند را مشاهده کردند و اشک از چشمان ایشان جاری شد. من هم کنار دست ایشان بودم و می‌دیدم که ایشان از سر شوق مردم، دارند گریه می‏کنند. رفتند پشت تریبون و صحبت را اینطور شروع کردند که «دنیا با دیدن این صحنه‏ها و استقبال عظیم شما مردم آذربایجان باید تحلیل خودش را نسبت به آذربایجان عوض کند و من این کار را کردم» این جمله را کسی نفهمید یعنی چه اما من می‌دانستم.
بعد از سخنرانی هم که داشتیم برمی‌گشتیم خدمت‌شان گفتم: «حاج آقا شما فرمودید من دیدگاهم را عوض کردم؛ پس ماموریت من هم تمام شده است» ایشان هم خنده‏ای کردند و گفتند «تازه ماموریتت شروع شده است».
آقای هاشمی که خواستند به تهران بازگردند، خدمتشان گفتم که حاج آقا خواهشی دارم و آن اینکه دست من را در مبادلات مرزی با کشورهای همسایه باز بگذارید. ایشان هم گفتند که اختیارات تام‏داری و دستت کاملا باز است. در همین راستا چند مصوبه هم خواهش کردم که هیات وزیران داشته باشد که آن هم انجام شد. یکی از آنها این بود که آذربایجان شرقی استان هم مرز با ترکیه محسوب می‏شود و می‌تواند از امتیازات آن برخوردار باشد در حالی که آذربایجان شرقی مرزی با ترکیه ندارد.
ماموریت دیگری که آقای هاشمی به ما دادند این بود که در جمع استانداران گفتند که «آذربایجان شرقی مسوول گسترش روابط با قفقاز و خراسان مسوول گسترش روابط اقتصادی در آسیای میانه است.‌»
نتیجه این ماموریت به اینجا رسید که زمانی که حیدر علی‌اف قصد داشت به‏عنوان رییس‏جمهور آذربایجان تحلیف شود، از ایران، من را برای حضور در مراسم دعوت کردند. متاسفانه از وزارت خارجه کسی نیامده بود و دعوت من هم براساس روابط شخصی که با حیدر علی‌اف از نخجوان داشتم، انجام شده بود و خود ایشان به من زنگ زد و دعوت کرد و گفت: «تحلیف بدون حضور تو نمی‏شود» وقتی هم که رفتم در مراسم تحلیف، حیدر علی‌اف من را در کنار خودش قرار داده بود و می‌گفت که «من جانم را مدیون فلانی و ایران هستم.»

وقتی حیدر علی‌اف خود را مدیون ایران می‌دانست
ماجرایش چه بود؟
داستانش این بود که وقتی من استاندار شدم به همراه آقای شافعی رفتیم باکو. آن موقع ایلچی‌بک رییس‏جمهور آذربایجان بود. ایلچی‌بک به‌ما گفت که به‌خاطر اینکه ارامنه مسیر راه‏آهن به نخجوان را قطع کرده‌اند، نمی‌توانیم به نخجوان که آن موقع آقای حیدرعلی‌اف رییس مجلس نخجوان بود، کمک کنیم و از ما خواهش کرد که از طریق مرز ایران به نخجوان دسترسی داشته باشند.
آن موقع هم جاده مرزی برای دسترسی به نخجوان نبود و عملا ۸۰۰ کیلومتر راه برای دسترسی به نخجوان باید پیموده می‌شد.
ما از همانجا به نخجوان رفتیم و با حیدرعلی‌اف دیدار کردیم. اتفاقا در همان دیدار هم کمی با هم بحث و مجادله داشتیم. سفر ما در زمستان بود و وضع طوری بود که وقتی می‌خواستیم در همان کاخ مجلس نخجوان وضو بگیریم، همه شیرهای آب یخ زده بود. حتی خاطرم هست که در بیمارستان نخجوان، مادری تازه فرزندش به دنیا آمده بود اما به دلیل سرما و شکسته شدن شیشه‏های بیمارستان، نوزاد یخ زده و فوت کرده بود و این حادثه به‏شدت افکار عمومی آذربایجان را متاثر کرده بود.
نخجوان یک سیستم حرارت مرکزی داشت که همه خانه‏های مردم و کاخ‏های حکومتی با آن گرم می‌شد اما از کار افتاده بود و سوخت نداشت. من به محض اینکه به تبریز برگشتم، چند بخاری نفتی با نفت سفید برای نخجوان فرستادم که فعلا همان کاخ و مراکز حکومتی گرم شود و بعد چند تانکر سوخت ۵۰ تنی برای موتورخانه مرکزی نخجوان فرستادم. شیشه‏های ساختمان بیمارستان را هم فرستادیم تعمیر کردند و همه اینها بدون یک برگ قرارداد و تبادل مالی انجام شد.
حیدر علی‌اف بعد از این ماجرا به تبریز آمد و خیلی از آن بحثی که بین‌مان پیش آمده بود عذرخواهی کرد. من هم گفتم که «آقای حیدر علی‌اف من یک سربازم. رییس و فرمانده من به من دستور داده که شمار را تامین کنیم» پرسید رییس‌تان کیست؟ گفتم آقای هاشمی.
گفت پس بیا قراردادی ببندیم که دولت آذربایجان این هزینه‏ها را بدهد که ما هم قبول کردیم و قرارداد نوشتیم.
آن زمان به دستور آقای هاشمی، وزارت نیرو هم به نخجوان برق داده بود و آقای زنگنه هر از گاهی برق را به خاطر بدهی‏های آذربایجان قطع می‌کرد و این ماجرا تبدیل به معضلی شده بود. من دیدم که این موضوع می‌تواند فرصتی باشد برای استان. با آقای هاشمی صحبت کردم و گفتم که شما دستور بدهید که وزارت نیرو پول برق نخجوان را از ما بگیرد. ایشان پرسید شما از کجا می‌خواهی پول برق را بدهی و من هم گفتم از آذربایجان خواهم گرفت. آقای هاشمی دستور داد و آقای زنگنه هم از خدا خواسته با ما قرارداد بست و قرار شد که با تاخیر دو سه ماهه، پول برق نخجوان را ما پرداخت کنیم.
بعدر رفتم باکو و با آنها قرارداد بستم که ما هرچه کمک کردیم به نخجوان، شما به عوض به ما گازوییل بدهید. آنها هم خیلی خوشحال شدند و قبول کردند.
آقای هاشمی می‌گفت آب را با هر قیمتی ذخیره کنید، توجیه اقتصادی دارد
درواقع قراردادهای سوآپ نفتی با آذربایجان نطفه‏اش اینجا بسته شد.
بله من به نوعی بنیانگذار قراردادهای سوآپ نفتی با آذربایجان بودم. من گازوییل را از باکو در عوض کمک‏هایی که به نخجوان می‌شد می‌گرفتم و با وزارت نفت برای توزیع در شمال و شمال غرب کشور حساب می‌کردم. نتیجه اینکه آن زمان آقای آقازاده دیگر مجبور نبود گازوییل را از جنوب کشور به شمال بیاورد. خلاصه اینکه من دست به سیاه و سفید نمی‌زدم. به نخجوان کالا می‌دادم و آقای آقا‏زاده در انزلی گازوییل را از آذربایجان تحویل می‌گرفت و از این طرف هم مازوت اضافی در تبریز را به ترک‏ها می‌دادم و آنها هم به ترکیه می‏بردند و در نهایت گردش مالی خوبی برای تبریز و استان آذربایجان شرقی به‏دست می‏آمد.
نتیجه همه این مبادلات و حمایت ما از تجار آذری برای حضور در بازارهای کشورهای همسایه باعث شد تا روابط ما با قفقاز خیلی عمیق شود و حتی یادم هست که حیدرعلی‌اف در مذاکراتی که با من داشت و در تلویزیون ملی آذربایجان هم پخش شد گفت: «آقای عبدالعلی‏زاده شما را در باکو بیشتر از من می‌شناسند.»
نکته این بود که من همین رفتار را با دولت ارمنستان هم داشتم اگرچه هیچ‌وقت به ارمنستان نرفتم اما همین کمک‏ها و روابطی که با آذربایجان و ترکیه پی‏ریزی کرده بودیم را با ارمنستان هم برقرار کردیم.
همین روابط را حتی تا روسیه هم گسترش دادیم و من در ابتدا هفته‏ای یک هواپیمای باری از تبریز به مسکو برقرار کردم و بعد شد دو پرواز که محصولات کشاورزی ما را به مسکو می‏برد و درآمد خوبی هم برای استان داشت.
اصل مدیریت هم همین است که مدیر نباید پول خرج کند. هنر مدیر این است که بدون پول خرج کردن مدیریت کند وگرنه فرقی با کارپرداز ندارد. مدیر باید خودش پول به‏دست بیاورد. من در طول استانداری حتی یکبار هم برای گرفتن پول به تهران نیامدم. همین جاده مرزی کنونی را هم با همین پول‌ها ساختیم که ۶۰ متر سنگ را بریده بودیم تا جاده بسازیم. خود حیدرعلی‌اف وقتی آمده بود برای بازدید تعجب کرده بود و می‌گفت چطور این جاده را در دل کوه‏های صعب‌العبور ساخته‌اید؟
نتیجه اینکه وقتی آقای هاشمی سال ۷۴ آمدند تبریز به من گفتند که این سفر در عمر من استثنایی بود و خستگی این سال‏های طولانی از تنم به در شد. آقای هاشمی گفت این سفر تنها سفری بود که هیچ کس از نماینده تا امام جمعه و مردم عادی به من نگفت که استاندار را عوض کنید.
یک خاطره دیگر هم از آقای هاشمی بگویم و آن اینکه آقای هاشمی خیلی به آب اهمیت می‌دادند. در همان سفر سال ۷۴ ایشان بردیم تا سد «نهند» را کلنگ زنی کنند. از من پرسیدند که کی این سد تمام می‏شود؟ عرض کردم که طبق زمان‏بندی ۳۶ ماه دیگر. خرداد ۷۴ بود. گفتند که پس به امید خدا رییس‏جمهور بعدی افتتاح خواهد کرد. گفتم نه ان‌شاالله خود شما تشریف می‏آورید برای افتتاح. گفتند که مثل اینکه عدد بلد نیستی، ۳۶ ماه دیگر رییس‏جمهور من نیستم و رییس‏جمهور بعدی برای افتتاح می‏آید.
آمدم و به معاون عمرانی‏ام آقای کیانفر گفتم چه کنیم که ۲۰ ماهه این سد تمام شود؟ گفت نمی‏شود. مهر نرسیده روی کوه برف خواهد نشست و باید تا بهار برای احداث تونل انحرافی صبر کنیم و تا آن موقع هم هیچ کاری نمی‌توان کرد. گفتم می‏شود.
خلاصه رفتیم و ۳۰۰ متر چادر در کوه زدیم و بخاری روشن کردیم تا بتوانند روی تونل انحرافی کار کنند. اینجا شش ماه جلو افتادیم. همت کردیم که در عملیات هم شش ماه بیفتیم جلو تا افتتاح سد به دوره آقای هاشمی برسد. مشکل این بود که ماشین‌آلات نداشتیم. سد هم خاکی بود و اگر ماشین‌آلات می‌بود می‌توانستیم سد را زود تمام کنیم. آن موقع جمهوری آذربایجان برای ساخت سد مغان ماشین‌آلات در پشت مرز آورده بود که اینها در جریان تحولات فروپاشی شوروی و اختلافات با ارمنستان همین‌جور بیکار مانده بود و ارامنه می‌خواستند آنها را ببرند. من زنگ زدم به باکو و اجازه گرفتم که ماشین‌آلات را به‌طور امانت به سمت ایران بیاورم. تا ارامنه بخواهند به کارگاه مغان برسند من همه ماشین‌آلات را برده بودم. خلاصه ماشین‌آلات را هم بردیم به محل کارگاه نهند و اینجا هم شش ماه جلو افتادیم. در نتیجه اردیبهشت سال ۷۶ سد به افتتاح آقای هاشمی رسید و آقای هاشمی در روزهای آخر ریاست جمهوری به تبریز آمد برای افتتاح سد نهند. جالب اینکه آقای هاشمی دائم در راه از من درباره سد می‌پرسیدند و می‌گفتند‌ «واقعا سد تمام شده؟ چه بخش‌هایش برای بعد مانده؟ نصفه و نیمه که قرار نیست افتتاح شود؟‌» و من عرض می‌کردم که همه کار سد تمام شده و هیچ کاریش باقی
نمانده است.
رفتیم در محل و آقای هاشمی دید که سد کارش تمام شده و پر از آب است و سر ریز هم کرده، بعد هم برایشان توضیح دادم که فرآیند ایجاد سد چگونه بوده و چطور تمامش کردیم. ایشان خیلی خوشحال بود که اتمام ریاست جمهوری‌شان با خاطرات شیرینی از تبریز و آذربایجان به پایان
می‌رسد.
همان‏طور که گفتم آقای هاشمی خیلی به موضوع آب و جمع‏آوری و نگهداری آن اهمیت می‌داد. خاطرم هست که در همان سفر سال ۷۴ یک آب‏بندی را قرار بود افتتاح کنند، وقتی دریچه آن را باز کردیم و آب با فوران بسیار بیرون ریخت، ایشان خیلی شوق زده شدند. من وقتی شوق را در نگاه ایشان دیدم، عرض کردم که حاج آقا خیلی صحنه زیبایی است. ایشان گفتند که «شماها در تبریز قدر آب را نمی‌دانید. من که بزرگ شده کویرم می‌دانم که این آب چه ارزشی دارد. اینهایی که در برنامه و بودجه نشستند و می‌گویند که فلان سد توجیه اقتصادی ندارد، اینها ارزش آب را نمی‌دانند. آب با هر قیمت که به‏دست بیاید، توجیه دارد.‌»

آقای هاشمی از تورم نمی‏ترسید
آقای عبدالعلی‏زاده خیلی مختصر درباره میراث آقای هاشمی و همین‏طور به کوتاهی درباره عملکرد دولت یازدهم و آقای روحانی برای ما بفرمایید. علاوه بر اینکه موضوع میراث آقای هاشمی برای کشور مهم است، برخی بر این اعتقادند که دولت آقای روحانی به نوعی میراث‌دار آقای هاشمی محسوب می‏شود و در عین حال انتقاداتی هم به دولت وارد می‌کند، خوب است که در این موضوع از شما به‏عنوان سخنان پایانی بشنویم.
میراث آقای هاشمی برای کشور ما مدیریت ایشان است. من انتظارم این است که به‏خصوص فرزندان آقای هاشمی زحمت بکشند و این میراث مهم آقای هاشمی که کمتر به آن اشاره می‏شود را گردآوری کنند. یعنی خاطرات آقای هاشمی را از بعد مدیریتی جمع‏آوری کنند.
آقای هاشمی یک مدیر بزرگ بود. اگر او توانست کشور را از بحران‏ها عبور دهد با مدیریتش بود که به‏خصوص جنبه اقتصادی و فکر اقتصادی در آن برجسته به‌نظر می‌رسید و اتفاقا همین بعد از مدیریت ایشان است که امروز بیشتر به کار حل مشکلات کشور می‏آید.
تفاوت مدیریت آقای هاشمی با دولت یازدهم و دولت آقای روحانی این است که آقای هاشمی از تورم نمی‏ترسید و معتقد بود که تورم را با رونق اقتصادی کنترل کند. ادامه آن هم آقای خاتمی همین اعتقاد را داشت و همان سیاست‏ها را جلو برد. در دولت آقای هاشمی به‌خاطر سرعت در بازسازی، دولت مجبور شد حجم زیادی از پول را به جامعه ترزیق کند که نتیجه آن تورم ۴۰ درصدی بود. آقای هاشمی هم می‌دانست که این حجم از پول و فعالیت عمرانی تورم‌زاست اما از آن نترسید. در آن زمان در کنار دست آقای هاشمی افراد بسیار کاردانی همچون مرحوم نوربخش و آقای روغنی زنجانی بودند که از تبعات تورمی سیاست‏های آقای هاشمی آگاه بودند اما آقای هاشمی معتقد بود که عمران، کار و ایجاد اشتغال و رونق اقتصادی مقدم بر
تورم است.
دولت روحانی اشتباهی که داشت این بود که اصل برایش کنترل نرخ تورم شد و خواست که با رکود تورم را کنترل کند. نتیجه این بود که کنترل تورم تا مرز بحران پایین آمد و من در جلسه‏ای به آقای جهانگیری هم گفتم که اگر نرخ تورم از نقطه‏ای که الان هست پایین‏تر بیاید، دیگه نمی‏شود احیایش کرد و با کوچک‏ترین رونق اقتصادی، تورم به‏شدت افزایش پیدا می‏کند و از مرز ۲۰ درصد هم خواهد گذشت و دستاوردهای شما را از بین خواهد برد. الان مشکل این است که به محض اینکه دولت بخواهد رونق اقتصادی را ایجاد کند، تورم از نرخ یک رقمی به دو رقمی جهش خواهد کرد.
بهای این سیاست را بیکاری جوانان و تعطیلی کارخانه‏ها می‌پردازند. در دوره آقای هاشمی با اینکه تورم بود اما هر روز یک شهرک صنعتی افتتاح می‌شد و کار و اشتغال بود. همین سیاست‏های آقای هاشمی وقتی در دولت آقای خاتمی هم ادامه پیدا کرد نتیجه این بود که با رونق اقتصادی و جذب سرمایه داخلی و خارجی، کم‏کم سالی دو درصد از نرخ تورم کاسته شد و به ۱۴ درصد در سال ۸۳ رسید. اگرهمان سیاست‏ها در دولت آقای احمدی‏نژاد هم دنبال شده بود، امروز علاوه بر اینکه رکود نداشتیم، نرخ تورم هم تک رقمی شده بود. این درحالی بود که با روی کار امدن آقای احمدی‏نژاد تورم دوباره جهش کرد ولی با این تفاوت که این‌بار تورم به‌خاطر تولید ایجاد نشده بود و برای هزینه‏های بی‏ربط و بزرگ‏تر شدن دولت ایجاد شده بود.
آنچنان مسیر بودجه دولت را تغییر دادند که هزینه‏ها از عمرانی به جاری کشیده شد. آنقدر نهادهای غیر‏دولتی غیر‏مولد ایجاد کردند که در نهایت آن سیاست‏ها را زمین زدند و یک دولت بزرگ با هزینه‏های جاری بسیار را تحویل آقای روحانی دادند.
در اینجا تیم اقتصادی آقای روحانی هم یک اشتباه بزرگ کرد و آن اینکه دست‏کم بعد از برجام ما نباید از تورم می‌ترسیدیم و ۵ تا ۶ درصد تورم را می‌پذیرفتیم تا به خروج از رکود و رونق اقتصادی منجر شود.
یارانه‏ها هم از خبط‌ها و خطاهای بزرگ دولت احمدی‏نژاد بود به‏خصوص از این جهت که یارانه‏ها را برای همه مقرر کرد و این نشان می‌داد این دولت می‌خواهد به عمد دولت بعدی را زمین‌گیر کند که کرد. همین یارانه‏ها را هم دولت آقای روحانی باید آهسته آهسته قطع می‌کرد و دست‏کم ۲۰ تا ۳۰ درصد از یارانه‌بگیران می‌کاست که متاسفانه آنچنانکه انتظار می‌رفت عمل نشد.
امیدوارم که در ۴ سال آتی آقای روحانی این برنامه‏ها را عملی کند. دولت آقای روحانی حتما باید تیم اقتصادی خود را عوض کند. این تیم توان خروج از رکود را ندارد و یک تیمی بیاورد که بتواند رونق اقتصادی ایجاد کند.

«اقتصاد مقاومتی» نسخه شفابخش اقتصاد ایران است
دولت آقای روحانی در دور بعد به امید خدا باید پرچم اقتصاد مقاومتی را به‌دوش بکشد. من معتقدم که اقتصاد مقاومتی نسخه شفابخش اقتصاد ایران است. اتفاقا من اوایل به اقتصاد مقاومتی به دیده خوبی نگاه نمی‌کردم ولی بعد که منشور را خواندم و مطالب برایم جا افتاد، رفتم خدمت آقای هاشمی و تشکر کردم که مجمع چنین سندی را تدارک دیده و رهبر انقلاب ابلاغ کرده است تا خدمت بزرگی به اقتصاد کشور باشد.
آقای هاشمی توضیحات بیشتری دادند درباره این سند و من کاملا اعتقاد دارم که منشور اقتصاد مقاومتی، نسخه شفابخش اصلاحات و اقتصاد ایران است. رییس دولت بعدی باید این سند را به‌دوش بگیرد. اتفاقا اقتصاد مقاومتی این ظرفیت را دارد که هم اصولگرایان و هم اصلاح‏طلبان را حول خود متحد کند و در ۴ سال آتی دولت آقای روحانی برای رونق اقتصادی کشور و پیاده کردن اقتصاد مقاومتی متحد شوند.
در سال ۹۵ که سال اقتصاد مقاومتی اقدام و عمل بود، هیچ اقدام و عملی نشد. این طرح‏هایی هم که تحت عنوان لوله کشی گاز و برق‏رسانی و سد‏سازی و غیره ذیل عنوان اقتصاد مقاومتی افتتاح شده، ربطی به اقتصاد مقاومتی ندارد. اقتصاد مقاومتی بیش از اینها، بینش مدیریتی است که باید تغییر کند. اتفاقا دولت باید همه این طرح‏ها را بدهد به بخش خصوصی و دولت کوچک بشود.
در ۴ سال دوم باید تیمی بیاید که اقتصاد مقاومتی را پیاده کند. منظورم این نیست که اجرای اقتصاد مقاومتی همه‏اش به دوش دولت باشد. صدا و سیما بدتر از همه در اجرای اقتصاد مقاومتی عمل کرده است. بند ۲۱ اقتصاد مقاومتی خطابش گفتمان‏سازی در محیط علمی و دانشگاه‏ها و جامعه است و صدا و سیما هیچ اقدامی در این زمینه نکرده است. به همین دلیل است که خیلی‏ها تصور می‏کنند اقتصاد مقاومتی یعنی اقتصاد جنگی یا اقتصاد نظامی. درحالی که اقتصاد مقاومتی یعنی مشارکت حداکثری مردم در اقتصاد، چیزی که هیچ حکومتی در تاریخ ایران آن را نگفته و دنبال نکرده است.
ممنون از وقتی که در اختیار ما قرار دادید.
من هم از شما تشکر می‌کنم و امیدوارم آتیه ایران درخشان‏تر از همیشه باشد.



پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *