میراث به جامانده از یک رقابت

n3455783-5823178

انتخابات ۹۶ با همه حاشیه‌ها و جنجال‌ها و کشمکش‌هایش پایان یافت و پایان آن برای همه گروه‌ها و جناح‌ها و چهره‌هایی که در آن مشارکت داشتند میراثی به جای گذاشت که آن میراث را می‌توان برسازنده آتیه ایران و مشارکت‌کنندگان در انتخابات
ارزیابی کرد.
آنچه در پی می‌آید نگاهی است به نحوه حضور نامزدهای انتخاباتی و گروه‌های حامی آنها و ثمره و بهره‌ای که از انتخابات برده‌اند و به‌عنوان میراث خود برای آتیه فعالیت‌ها و تحرکات سیاسی خود ذخیره ساخته‌اند.

دکتر حسن روحانی درحالی وارد انتخابات دوزادهم ریاست جمهوری شد که به‌عنوان رییس‌جمهور مستقر باید از دستاوردهای دولتش در قبال انتقادات تند و تیزی که رقبای انتخاباتی در کمپین‌های پرهزینه خود علیه او مطرح می‌کردند دفاع کند و همین قرار گرفتن او در موضع دفاع بود که گمانه‌ها درباره توان رویارویی او با منتقدان را تضعیف
می‌کرد.
با این حال اما روحانی هم در کمپین‌های انتخاباتی و سخنرانی‌های خویش در استان‌های مختلف و هم به‌ویژه در مناظره‌‌های دوم و سوم، به طور چشمگیری درخشان ظاهر شد و علاوه بر پاسخ‌گفتن به انتقادات توانست از ضعف‌های رقبا به خوبی در موضع تهاجمی
بهره ببرد.
روحانی از برجام، از رویکردهای اقتصادی دولت یازدهم و از سیاست‌های فرهنگی خود به خوبی دفاع کرد و توانست دوگانه‌ای از آنچه او برای کشور به‌دست آورده بود را با آنچه رقبایش بدان وعده می‌دادند ایجاد کند. قطبی شدن فضای انتخابات در حقیقت هدیه‌ای بود که رقبای اصولگرا به رییس‌جمهور مستقر هدیه دادند.
مردم در مناظرات می‌دیدند که نه میان بد و بدتر بلکه باید میان «راه و بیراهه» دست به انتخاب بزنند و همین موضوع بود که دست روحانی را برای به میدان آوردن طبقه متوسط و به‌خصوص آرای خاکستری باز گذاشت.
دکتر روحانی در سخنرانی‌های انتخاباتی و موضع‌گیری‌هایی که در هفته‌های پایانی در استان‌های مختلف کشور داشت، به‌وضوح توانست این دوگانه را تبیین کند.
شاید از همین رو بود که رسانه‌های منتقد، او را متهم به تندروی در ابراز مواضع می‌کردند اما برخلاف گمانه این رسانه‌ها آنچه جامعه و به‌خصوص طبقه متوسط از مواضع روحانی می‌شنید، آرمان‌ها و مطالباتی بود که در زیر سایه سنگین تحریم‌ها گم شده و حالا با رفع تحریم‌ها و قرار گرفتن کشور در مسیر اصلی، فرصت برای پیگیری آنها فراهم شده بود.
طبقه متوسط آسیب دیده از سیاست‌های دولت نهم و دهم، روحانی را نماینده مطالبات خود دید و همین دیده شدن بود که توانست بر دوگانه فقر و غنایی که رقبا در پی تبیین و بسط آن بودند،
فائق آید.
مسیر پیش رو برای روحانی سخت‌تر از آن چیزی است که در ۴ سال گذشته پشت سر گذاشته است. او باید بتواند در ۴ سال پیش رو به آنچه وعده داده عمل کند و کارآیی رویکردهای اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی خود را به‌عنوان میراثی که بر پایه آن آینده ایران دوباره ساخته خواهد شد، اثبات
نماید.
مهم‌ترین وظیفه روحانی در آنچه پیش رو دارد آن است که با تثبیت نگاه معتدل و اصلاح‌گرایانه و نیز به‌کار بستن تصمیم‌گیری بر مدار تدریجی‌گرایی، مسیر بازگشت به توده‌گرایی و خروج از مسیر عقلانیت را بر وامداران بنیادگرای آن مسدود سازد و این مهم محقق نمی‌شود مگر اینکه رییس‌جمهور دولت دوازدهم ریسک‌پذیر‌تر از آن چیزی نشان دهد که پیش‌تر در دولت یازدهم از خود نشان داده بود.
جلوگیری از تکرار رویکردهای مخرب ۸ سال زمامداری اصولگرایان در پوستین توده‌گرایی وقتی محقق می‌شود که ثمره رویکردهای عاقلانه دولت یازدهم و دوازدهم خود را در سفره مردم و در جیب‌های آنها به عینه نشان دهد و اجازه ندهد که ناامیدی و یأس مردم را همچون سال ۸۴ دوباره به خانه‌ها بازگردانده و به قهر از صندوق‌های رأی بکشاند.
اشتغال و رونق اقتصادی و در عین حال تثبیت تعامل ایران با جهان پیرامون و مهار اقدامات متحجرین منطقه به منظور حفاظت از عزت کشور شاید محوری‌ترین موضوعاتی باشد که ماموریت دولت دوازدهم را در ۴ سال آتی مشخص
می‌کند.

همه اما و اگر‌ها و چرایی و چگونه جویی‌ها درباره دلیل حضور دکتر اسحاق جهانگیری در انتخابات دوازدهم وقتی پایان یافت که او در اولین مناظره انتخاباتی به‌خوبی درخشید و خود را در مقابل سوال شهردار تهران که از حضور یا عدم حضور او در انتخابات می‌پرسید، نماینده جریان اصلاح‌طلب معرفی کرد و همه نامزدهای اصولگرایی را که آمده بودند در مناظره اول خود را به‌عنوان رقیب رییس‌جمهور مستقر معرفی کنند، کنار زد و به عقب راند.
جهانگیری به پشتوانه سال‌ها کار بدون رانت سیاسی و حضور پله پله‌ای و مرحله به مرحله در پست‌های مهم حاکمیتی، نشان داد که تکیه بر سابقه نامزدها می‌تواند میزان و معیاری برای سنجش وعده‌ها و کارنامه آنها باشد.
معاون اول دولت یازدهم که به واسطه حضور در مجلس در دهه اول انقلاب با مدیریت تریبون و سخنرانی ناآشنا نبود به واسطه همان سابقه و تجربه، میدان‌دار و ستاره بلاشک مناظرات لقب گرفت. هجمه‌هایی که رسانه‌های منتقد دولت بعد از مناظره‌ها به او وارد می‌کردند و تلاش‌هایی که آنها برای پوششی نامیدن او داشتند همه و همه گواه آن بود که حضور جهانگیری تاثیری که باید بر افکار عمومی و روشن‌سازی اذهان از ترکیب نامزدها داشته باشد را داشته است.
سفرهای انتخاباتی جهانگیری در هفته آخر که با استقبال شمار بسیاری از فعالان استانی همراه بود و به‌خصوص اظهارات او در قم و حضور چند ده هزار نفری مردم این شهر که به‌عنوان پایگاه اصولگرایان شناخته می‌شود، توانست هویت فعالان اصلاح‌طلب در استان‌ها را
تقویت کند.
مهمترین ویژگی و کارکرد جهانگیری در انتخابات اما تبیین ناممکنی و ناراستی وعده‌های نامزدهای رقیب بود. وعده‌هایی که با هدف ایجاد دو قطبی فقیر و غنی و تحریک اقشار فرودست و ضعیف جامعه صورت می‌گرفت و تلاش داشت تا با وعده توزیع دوباره پول و یارانه و سوء‌استفاده از رکود حاکم بر بازار اشتغال به واسطه شعارهای عوام‌گرایانه، آرای مردم را به سوی وعده‌هایی ناراست و ناممکن هدایت کند.
جهانگیری توانست با ساده‌ترین جملات و عامه فهم‌ترین شکل ممکن و بکارگیری درست مثال‌ها و مصداق‌ها و مقایسه آمارها، عملکرد اقتصادی دولت را از هجمه‌های غیرمنصفانه رقبا به‌دور بدارد و در عین حال بی‌برنامگی و شعار زدگی رقبا را برای عموم مردم تبیین کند.
شاید مهم‌ترین سوژه‌ای که حول حضور جهانگیری در انتخابات اتفاق افتاد تفاوتی است که او به‌عنوان یک نامزد اصلاح‌طلب با حضور محمدرضا عارف در انتخابات ۹۲ به نمایش گذاشت. جهانگیری توانست با بدنه اصلاح‌طلبان ارتباط عمیقی برقرار کند و به یکباره به پدیده انتخابات تبدیل شود. معاون اول دولت تدبیر و امید که علاوه بر تصدیق جریان اصلاح‌طلب، سابقه تایید و سفارش به حضور مرحوم آیت‌الله هاشمی رفسنجانی را نیز در کارنامه دارد، حالا به‌عنوان یکی از محوری‌ترین چهره‌های در جریان اصلاح‌طلب که می‌تواند همه گروه‌های اصلاح‌گرا را حول خود متحد سازد شناخته می‌شود.

حجت‌الاسلام والمسلمین ابراهیم رییسی، دیر به عرصه انتخابات آمد اما حضورش معنای دیگری به انتخابات داد. هرچه در اطراف محمدباقر قالیباف چهره‌های گمنام اصولگرا حضور داشتند اما در اطراف رییسی پر بود از چهره‌های نام آشنایی که پیش‌تر افکار عمومی نام و نشان آنها را با دولت نهم و دهم شناخته بود. از نمایندگان مجلس راه نیافته به مجلس دهم تا وزرای دولت محمود احمدی‌نژاد و نیز اعضای سابق تیم مذاکرات هسته‌ای، چهره‌هایی بودند که در صف حامیان ابراهیم رییسی قرار داشتند و به نوعی رییسی را در حلقه خود معرفی می‌کردند.
این همه در حالی بود که رییسی تلاش می‌کرد چهره‌ای فراجناحی از خود معرفی کند؛ تلاشی که با آنچه عملا در حلقه نزدیک‌ترین چهره‌ها به او وجود داشت، در تناقض بود.
ابراهیم رییسی حالا قریب به ۱۶ میلیون رأی برای اصولگرایان به ارمغان آورده، ۱۶ میلیون رایی که می‌تواند سرمایه‌ای مهم برای آتیه جریان اصولگرایی باشد اما اینکه او بتواند این ظرفیت را برای سال‌های آتی به مدد و کمک بگیرد و به فعلیت برساند محل تردید است.
واقعیت آن است که اصولگرایان در معرفی چهره‌ای جدید به جامعه موفق عمل کردند اما آنچه نادیده گرفتند ظرفیت‌های این چهره جدید برای اکت سیاسی بود. رییسی در اولین حضور تلویزیونی خود و زمانی که روبه‌روی دوربین گفت‌وگوی ویژه خبری قرار گرفت، چیزی به‌نمایش نگذاشت که بتواند برای مخاطبان جذاب و معنی‌دار باشد. حرف‌های کلی و شعارهایی کلی‌تر بدون واکاوی ابعاد و ظرفیت‌های تحقق آنها، تنها داشته‌هایی بودند که او عرضه کد. این موضوع در مناظره اول بیشتر از همیشه خودنمایی کرد تا آنجا که عملا این قالیباف بود که توانست خود را به‌عنوان نامزد اصلی و طرف دعوای رییس‌جمهور مستقر نشان دهد.
شدت این کاستی و ضعف تا آنجا بود که یکی از مداحان معروف تهران نیز زبان به گلایه گشود و از تولیت آستان قدس خواست «کمی محکم‌تر» در مناظرات حاضر شود.
رییسی در مناظره‌های بعدی و همین‌طور در سخنرانی‌های انتخاباتی و کمپین‌های تبلیغی خود تا اندازه‌ای از این ضعف و کاستی فاصله گرفت اما «سیاسی نبودن» او چیزی نبود که بشود آن را در چند مناظره و برنامه انتخاباتی جبران و
ترمیم کرد.
اوج این ضعف را شاید بشود در مناظره سوم و درست زمانی که بعد از سخنان رییس‌جمهور او به‌عنوان آخرین نامزد فرصت ۵ دقیقه‌ای برای دفاع از خود و پاتک به مواضع دکتر روحانی داشت را بتوان سراغ گرفت که او به دفاعی منفعلانه و بدون هرگونه نقدی به مواضع رییس‌جمهور اکتفا کرد.
رییسی اگرچه تلاش کرد ضربه فنی رییس‌جمهور را در سخنرانی مشهد و روزهای پایانی باقیمانده تا انتخابات جبران کند اما همه این تلاش‌ها راه به جایی نبرد و بیش از همه به قطبی شدن فضای انتخاباتی و تحریک طبقه متوسط به بسیج به سود رییس‌جمهور مستقر انجامید.
ضربه آخر به رییسی از جایی که هیچکس گمان نمی‌کرد وارد آمد و آن دیدار او با خواننده زیرزمینی معروف به «امیر تتلو» بود؛ دیداری که سوژه بسیاری از انتقادها و هجمه‌های روزهای پایانی انتخابات شد. دیدار با تتلو آن هم در شرایطی که سلیقه رییس‌جمهور روحانی پیش‌تر با مصادیقی چون استاد شجریان روشن شده بود، ضعف ارزیابی‌های کارشناسانه کمپین انتخاباتی رییسی را بیش از هر زمان دیگری جمع‌بندی می‌کرد.
ابراهیم رییسی حالا ۱۶ میلیون رأی دارد که باوجود تبلیغات رسانه‌های منتقد دولت و محاسبه‌های عجیب و قریب کیهان، رایی خلاف انتظار نبود. درحالی که سالانه یک میلیون و۲۰۰ هزار نفر به واجدان حق رأی از سال ۹۲ به این سو اضافه
شده است.
با در نظر گرفتن این نکته که از ۴ سال پیش به این سو کمپین رسانه‌ای مخالفان دولت یازدهم هیچ‌گاه به خاموشی نگراییده، آرایی که به نام نامزد اصلی اصولگرایان به صندوق‌های رأی انتخابات دوزادهم ریخته شده نه‌تنها بیش از انتظار نیست که کمتر از همه آن چیزی است که برای هر یک از آنها هزینه شده است؛ هزینه‌هایی که بخش کوچکی از آن شاید مادی و قابل محاسبه باشد و بخش مهمی از آن هزینه‌های پرستیژی نامزدهای اصولگرا و به میدان آوردن همه داشته‌هایشان بود.
دکتر محمدباقر قالیباف در کارنامه حضورهای متعدد انتخاباتی خود تنها عنوان «نامزد انصرافی» را کم داشت که با حضور در انتخابات ۹۶ آن را نیز به عناوین انتخاباتی خود اضافه کرد.
شهردار تهران در شرایطی پا به میدان رقابت گذاشته بود که میدانست به احتمال بسیار زیاد این آخرین حضور انتخاباتی او خواهد بود و حتی اگر شورای شهر تهران به‌طور مجدد در اختیار اصولگرایان قرار بگیرد، او دیگر شهردار مطلوب آنها برای مدیریت پایتخت نخواهد بود.
پیش از شکل‌گیری جمنا، آنچه نزدیکان قالیباف بر آن تاکید داشتند آن بود که حضور قالیباف در انتخابات وابسته به اجماع اصولگرایان بر نامزدی او خواهد بود و به بیان دیگر قالیباف حاضر نیست همچون سال ۸۴ و ۹۲ چوب حضور توامان نامزدهای اصولگرا و پشت کردن آرای نظام یافته آنها به خود را بخورد.
با این همه اما شرط قالیباف و انتظار او از اصولگرایانی که مشوق حضور مجددش در انتخابات بودند محقق نشد و قالیباف دوباره در شرایطی قرار گرفت که پیش از این در دو انتخابات قبلی تجربه کرده بود.
هرچند در روزهای ابتدایی انتخابات این کمپین انتخاباتی قالیباف بود که در اردوگاه اصولگرایان می‌درخشید اما آنچنانکه انتظار می‌رفت بدنه نظام یافته اصولگرایان و طیف‌های نزدیک به جبهه پایداری حاضر نشدند زیر علم و بیرق قالیباف به مبارزه انتخاباتی با گفتمان رقیب تن دردهند. اصولگرایان تندرو و حامیان رییسی که تولیت آستان قدس را به نام و عنوان «سیدمحرومان» و «زبان مستضعفان» راهی انتخابات کرده بودند، شهردار تهران را بیش از اینکه نماینده «۹۶ درصدی‌ها» بدانند، نماد «۴ درصدی‌ها» می‌دیدند!
قالیباف که شرط حضورش در انتخابات را اجماع اصولگرایان دانسته بود وقتی با ریزش آرای انتخاباتی در نظر سنجی‌ها مواجه شد ترجیح داد از دور رقابت‌ها کنار بکشد؛ تصمیمی که اگرچه به سودش بود اما عملا به ضرر کمپین انتخاباتی اصولگرایان
تمام شد. اعتراض‌های چهره‌های نسبتا علمی اصولگرا همچون پرویز امینی نسبت به این تصمیم که در صورت و نمایه «جمنا» اتخاذ شده بود راه به جایی نبرد: «به نظرم از بنیادین‌ترین نقدها به دکارت را جمنایی‌ها کرده‌اند و احتمالا اگر در دوره دکارت بودند، نقد آنها چنان ویرانگر بود که می‌توان گفت تفکر در غرب می‌توانست صورت دیگری غیر از آنچه امروز پیدا کرده است، پیدا کند. جمنایی‌ها از تاسیس تا آخرین تصمیمات خود (انصراف قالیباف) نشان دادند که پیش‌فرض دکارت ایراد دارد که تصور کرده خداوند عقل را به یکسان بین آدمیان تقسیم و توزیع
کرده است!»
با این حال به نظر می‌رسد انصراف قالیباف بیش از آنکه تصمیم یا حتی خواهش جمنا باشد، تصمیم قالیباف و شاید به نوعی فرار رو به جلو و مواجه نشدن با آرای اندک خود باشد. با مناظره سوم و ضعف شدید قالیباف نیمی از آرای قالیباف کوچ کردند و راهی جز انصراف در مقابل خود ندید.
قالیباف با انصراف خود علاوه بر اینکه از خوردن مُهر سومین شکست بر پیشانی خود جلوگیری کرد، منتی بر اصولگرایان هم گذاشت و پرستیژ خود را شاید برای تاثیرگذاری در فرآیندهای آتی اجماع در انتخابات‌های آینده بالا برد. با این حال آنچه باخت، شاید تصویری بود که از خود در تمام این سال‌ها به‌نمایش گذاشته بود. او در حالی صحنه انتخابات را ترک کرد که همه آنچه محمود احمدی‌نژاد در مناظرات جنجالی ۸۸ انجام داده بود را انجام داد؛ اما بهره‌ای از آن نبرد. او بیش از آنکه نماینده ۹۶ درصدی‌ها باشد به نوعی نمایه‌ای از سیرت محمود احمدی‌نژاد در مناظرات بود.

مهندس مصطفی میرسلیم تنها نامزد حزبی انتخابات ۹۶ بود که با اصرار حزب موتلفه به انتخابات وارد شد و از همان ابتدای کار به به‌رخ کشیدن تسلطش بر زبان فرانسه و برجسته کردن نوع پوشش متفاوتش و نیز حتی نحوه نشستن‌ها و برخاستن‌هایش، پرنسیب خاص و متفاوت خویش را به پلی برای جذب آرای چشمگیر در انتخابات تبدیل کند.
میرسلیم تمام تصوراتی که نسل جدید شاید از این پرنسیب داشت را با موضع‌گیری‌های تند و گاهی خارج از انصاف خود در مناظرات از بین برد و البته تمام خاطرات و تصویرهایی که نسل گذشته از دوره حضور او در وزارت ارشاد داشتند را زنده کرد. هجم انتقادات میرسلیم نسبت به دولت روحانی وقتی محل تامل می‌نمود که هیچ‌کس از او این حجم از انتقادات را در دولت قبل
سراغ نداشت.
روزهای پایانی انتخابات برای میرسلیم بسیار بد تمام شد. او که به دعوت حزبش وارد انتخابات شده بود، به طور ناگهانی با بیانیه حزب‌اش مبنی بر انصراف او از رقابت‌ها مواجه شد. انصرافی که روح میرسلیم هم از آن خبردار نبود و در بیانیه‌ای آن را تکذیب کرد و با ۳۰۰هزار رأی و مشخص کردن وزن حزب موتلفه، به کار خود در انتخابات و حزب موتلفه در میان اصولگرایان
پایان داد.
مصطفی هاشمی‌طبا در انتخابات ریاست جمهوری دوازدهم همان‌طوری ظاهر شد که پیش از این در انتخابات هشتم حاضر شده بود. مدیری توسعه‌گرا، کم حاشیه، بدون تمایل به مجادله و عقلگرا که توقعات مردم را با وعده آنقدر بالا نمی‌برد که نتواند در زیر بار تعهد به اجرای آن برای کشور هزینه‌زایی کند.
هاشمی طبا در مناظرات کم حاشیه بود اما موضع‌گیری‌هایش درست و بجا بیان می‌شد و البته از دایره انصاف هم خارج نمی‌گشت. او با اینکه خود از مردم دعوت کرده بود به دکتر روحانی رأی دهند و خود نیز اعلام کرده بود برای مصالح کشور به رییس‌جمهور مستقر رأی خواهد داد اما حدود ۲۰۰ هزار رأی از مردم کسب کرد. ۲۰۰ هزار رایی که با آرای میرسلیم به‌عنوان یک نامزد حزبی با آن سابقه سیاسی و پشتوانه تشکیلاتی و مالی تنها یکصد هزار رأی فاصله داشت؛ رایی که نشان از احترام مردم به این چهره تکنوکرات و بااخلاق داشت.



پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *