ضرورت نگاه خلاق و غیرابزارگرایانه به سینما

دکتر-محمد-علی-حسین-نژاد-تهیه-کننده

محمد علی حسین نژاد، تهیه‌کننده سینما و از اعضای هیات انتخاب جشنواره سی و پنجم فیلم فجر است که سال‌ها سابقه مدیریت فرهنگی داشته است. صنعت و توسعه با او گفت‌وگوی مفصلی در رابطه با سینما به مثابه یک صنعت خلاق کرده است. حسین‌نژاد به کاستی‏های صنعت سینما در ایران اشاره می‌کند و از راهکارهایی برای نزدیک شدن به نگرشی تازه به سینما می‏گوید که دست از نگاه ابزارگرایانه به سینما برداشته و به آن به‌عنوان عنصری خلاق نگاه می‌کند. وی در بخشی از این گفت‌وگو می‏گوید: «باید به هنرمند و نیروی انسانی به‌عنوان پدیده‏های خلاق نگاه کرد و لازمه‏اش این است که بستر لازم برای بروز هر چه بهتر خلاقیت را فراهم کنند و آن چرخه ارزش را به شکل خلاقانه مراقبت و سازماندهی کنند. ایجاد چنین ساختاری نیازمند این است که اول چنین نگاهی به سینما داشته باشیم و دوم اینکه در مجموع وقتی شما می‏خواهید در کلان یک کشور عمل کنید سیاستی را مبتنی بر این چنین مفهوم و نگاهی طراحی کنید. سیاست‏های وزارت ارشاد ما و هر سازمان دیگری که می‏خواهد برای سینما تصمیم بگیرد باید طوری باشد که با جنس پدیده‌ای که می‏خواهد سر و کار داشته باشد همخوان باشد. چیزی که الان در دنیا به‌عنوان Film Policy یا Art Policy مطرح است و در کشور ما وجود ندارد.»

آیا سینما را می‌شود یک صنعت فرهنگی دانست و آیا در ایران مفهوم صنعت سینما به‌عنوان یکی از صنایع خلاق پذیرفته شده است؟
در غرب وقتی بحث صنایع فرهنگی و هنری مطرح شد عده‏ای با این مفهوم مخالفت کردند، چون در تلقی از صنعت همان صنعت کارخانه‏ای و فعالیت مکانیکی بود. در حالی‌که مفهوم صنعت الان خیلی تفاوت کرده است. به همین دلیل وقتی از صنعت سینما صحبت می‌شود عده‏ای نگرانند مبادا سینما قرار است کارخانه‏ای، ابزارگرایانه و مکانیکی شود. درحالی‏که این با ذات سینما تعارض دارد. صنعت به معنای کارخانه‏ای باعث می‌شود سری کاری، همسان‌سازی و انبوه‌سازی به مفهوم ماشینی آن‌که نتیجه‌اش از خود بیگانگی است به ذهن بیاید. باید توجه کرد که در سیستم‏های نرم، زنده و خلاق مثل یدیه‌ها یا حوزه‌های انسانی، فرهنگی و هنری، اجتماعی و طبیعی و حتی اقتصادی اگر بخواهیم نگاه ابزارگرایانه داشته باشیم دچار بن‌بست و ناهنجاری می‌شویم.
اما اکنون در حال حاضر صنعت یا همان Industry به هر گونه فعالیت سازمان‏یافته‏ای گفته می‌شود که برای هر حلقه از زنجیره‏ای که به هم متصل هستند ارزش افزوده ایجاد می‌کند. این ارزش افزوده لزوما نمی‌تواند مکانیکی، ابزاری یا حتی مادی باشد. ممکن است این ارزش افزوده دانش باشد، نشاط و سرگرمی باشد یا اینکه محصولش آگاهی باشد. به همین دلیل در دنیای امروز Education Industry یا صنعت آموزش و صنعت سرگرمی و صنعت سینما به مفهوم جدید هم وجود دارد.
حالا دیگر با این نگاه مفهوم صنعت فرهنگی و هنری معنای واقعی خودش را پیدا می‌کند و معلوم می‌شود جنسش با صنعت ابزارگرایانه و کارخانه‌ای متفاوت است. در این مفهوم نو از صنعت مجموعه عناصر شکل دهنده‏اش هم ماهیتا تغییر کرده است. در صنعت ابزارگرایانه با ماشین و ابزار مکانیکی سر و کار داشتیم. کارخانه و سرکارگرها و خود کارگران هم به‌عنوان سخت‌افزار مطرح بودند و مدیریرت هم ابزارگرایانه بود. الان ماهیت عناصر صنایع فرهنگی و هنری و سینمایی نرم‌افزاری است و هرگونه فرآیند تعریف شده برای سازماندهی آن نیز باید از متدولوژی‏های نرم استفاده کند که هم رواج پیدا کرده، هم رو به گسترش است. کلا سیستم‏های نرم دارند بر سیستم‏های سخت تفوق پیدا می‌کنند، حتی در بعد اقتصادی. در حالی‌که کارخانه جنرال موتورز دارد دست و پا می‏زند، اما سیستم‏های نرمی مثل شبکه‏های اجتماعی، مثل یوتویوب، گوگل و… که اصلا کارخانه ندارند و انسان خلاق در آنجا کار می‌کند دارند به لحاظ درآمدی و اقتصادی جلو می‏زنند.
اگر برگردیم به سوال شما که آیا اصلا می‌شود سینما را صنعت دانست یا نه. باید بگویم اگر تلقی غلط از صنعت به مفهوم ابزارگرایانه، مکانیکی و سخت‌افزاری وجود داشته باشد که اصلا دورانش گذشته اما در مفهوم جدید صنعت که هم در سازماندهی و هم متدولوژی با سیستم‏های نرم و خلاق سر و کار دارد و هم محصولش تاثیرات فرهنگی، سیاسی و اقتصادی تواما و زیادی داشته باشد، سینما می‌تواند صنعت شناخته شود. در آِینده کشورهایی که از نظر اقتصادی مقتدر هستند، بخش مهمی از اقتصادشان به صنایع خلاق اختصاص یافته است. مثلا یکی از کشورهای توسعه‌یافته کنونی در افق ۲۰ ساله بعد از ۲۰۱۰ اعلام کرده که ۳۰ درصد اقتصادش قرار است از محل صنایع خلاق تامین شود و این رقم خیلی بالاست و از صنایع نفت و گاز و اتومبیل و هواپیما بالاتر می‌شود.
صنعت سینما چه دورانی را طی کرده تا بتواند به این مفهوم جدید از صنعت نزدیک شود؟
تا دهه ۱۹۵۰ سینما شکل صنعتی به طور سنتی یعنی ابزارگرایانه داشته است. به همین دلیل استودیوهای بزرگی راه‌اندازی کردند که نیروی انسانی را استخدام می‏کردند و با عوامل تولید فیلم قراردادهای طولانی‌مدت می‏بستند که شبیه کارمند و حقوق بگیر به آنجا بیایند و کار کنند. اما این خیلی زود با شکست مواجه شد. الان فرآیندها و متدولوژی‏های تولید و عرضه فیلم از سیستم نرم استفاده می‌کند و آن مفهوم قبلی تقریبا از بین رفته است. این جزو روندهای جاری در حوزه صنعت سینماست و جریان‏هایی در سینما موفق‏ترند و رشد اقتصادی بیشتری دارند که از آن نگاه سنتی و سخت‌افزاری فاصله گرفتند و تبدیل شدند به سازمان‏های خلاق. مثالی برای آن فیلم لالالند است که جوایز زیادی در گلدون گلوب و اسکار برد. این فیلم اصلا شبیه شاکله سابق تولید نشده، بلکه براساس متدولوژی سیستم نرم تولید و بازاریابی شده است.
چرا در ایران هنوز این مفهوم جدید صنعت خلاق کاربرد ندارد؟
کشور ما ساختار و عواملِ اساسی‏ترینش را ندارد. در قدیم زمانی که سازمان‏های دولتی داشتند شکل جدیدی به خود می‏گرفتند فهمیده بودند صنایع کارخانه‏ای با هنر و فرهنگ نمی‏خواند. خواستند جنبه سازمان‏دهی دارای ارزش افزوده به آنها بدهند و اسمش را گذاشتند صنایع مستظرفه. چون در پیشینه تاریخی ما هنر و فرهنگ به لحاظ اقتصادی زایش و گردش مالی خوبی داشتند. در دوره معاصر و با تقلید از مدل تقلیدی که از انقلاب صنعتی گرفته شد، این اصالت‏ها از بین رفت و اوضاع صنعت و توسعه در کشورما شبیه ابتدای انقلاب صنعتی شد.
اما امروزه در دنیا سینما موتور محرکه صنایع خلاق است و خیلی از صنایع دیگری که جزو صنایع خلاق به حساب می‏آیند در واقع بسیار زیاد از سینما تاثیر می‏پذیرند و ارتباط تنگاتنگی با آن دارند، مثل معماری، مثل فشن، انتشارات یا طراحی‏ها و حتی تکنولوژی‏هایی که در صنایع خلاق به کار می‌رود موتور محرکه و مبدأ رشد آنها سینماست. هرچیزی که بخواهد مفهوم صنعت خلاق به آن اطلاق شود باید توجهش به سیستم نرم باشد، خلاق باشد، سازمانی پیدا کند که با جنس این نوع فعالیت همسو و همخوان باشد و سازمان و مدیریت هم از نوع خلاق آن باشد. بنابراین یک صنعت خلاق در یک سازمان غیرخلاق ممکن نیست و نمی‏توانید یک صنعت خلاق با مدیریت غیرخلاق یا مکانیکی یا ابزارگرایانه داشته باشید. به دنبال آن یک اقتصاد خلاق هم نمی‏توانید داشته باشید.
حالا باید ببینیم در ایران فاکتورهای لازم برای صنایع خلاق وجود دارد یا نه. در درجه اول سازمان خلاق است. وقتی چیزی قرار است تبدیل شود به صنعت، این امری فردی نیست بلکه مستلزم وجود یک سازمان خلاق است. چنین سازمان خلاقی ما در سینمای ایران نداریم و موانع زیادی برای شکل‏گیری‏اش بوده و البته کسی هم دنبالش نبود. الان جرقه‏هایی در کشور ما دیده می‌شود که خیلی هنوز از روندی که در سطح جهان وجود دارد عقب است. مدیریت خلاق از الزامات دیگر هدایت و پشتیبانی از چنین پدیده‏ای است که باز وجود ندارد. همچنان سینما به‌عنوان ابزار استفاده می‌شود و این نخستین مانع برای مدیریت خلاق است و حاصلش هم نمی‌تواند پدیده اقتصاد خلاق باشد.
البته از بین فاکتورهای لازم مواد خامش را داریم و در این زمینه غنی هستیم مثل منابع تاریخی و تمدنی، ادبیات کهن افسانه‏ها و مفاخر فرهنگی، هنری، دینی… اما اینها تا با یک متدولوژی نرم توسط یک سازمان خلاق به کار گرفته نشوند ارزش افزوده که می‌تواند هم جنبه اقتصادی و هم غیراقتصادی داشته باشد به وجود نمی‏آید.
چطور باید به سمت این نگاه رفت، این وظیفه سینماگران است یا نیاز به عزمی کلان دارد؟
لازم نیست سینماگر باشد. می‌تواند هرکسی که نگاه و روحیه هنری را داراست. اصلا انسان‏ها ذاتا خلاق هستند. هنرمندان این روحیه و استعداد را در خود حس و کشف می‌کنند، نگاه زیبایی شناختی در درک هستی دارند و می‏توانند این را تبدیل‌کننده به محصولِ و اثر خلاقه. باید به هنرمند و نیروی انسانی به‌عنوان پدیده‏های خلاق نگاه کرد و لازمه‏اش این است که بستر لازم برای بروز هر چه بهتر خلاقیت را فراهم کنند و آن چرخه کامل را به شکل خلاقانه مراقبت و سازماندهی کنند. ایجاد چنین ساختاری نیازمند این است که اول چنین نگاهی به سینما داشته باشیم و دوم اینکه در مجموع وقتی شما می‏خواهید در کلان یک کشور عمل کنید سیاستی را مبتنی بر این چنین مفهوم و نگاهی طراحی کنید. سیاست‏های وزارت ارشاد ما و هر سازمان دیگری که می‏خواهد برای سینما تصمیم بگیرد باید طوری باشد که با جنس پدیده‌ای که می‏خواهد سر و کار داشته باشد همخوان باشد. چیزی که الان در دنیا به‌عنوان Film Policy یا Art Policy مطرح است و در کشور ما وجود ندارد. پس ما یک سیاست فرهنگی یا سیاست سینمایی می‏خواهیم که این نوع نگاه صحیح را تبدیل به یک سیاست کلان کند و باید از دل آن حمایت از شکل‏گیری سازمان‏های خلاق در بخش دولتی و خصوصی بیرون بیاید. در نتیجه ما یک زنجیره ارزشی در سینما خواهیم داشت که حلقه‏های مختلفی دارد. یک حلقه فیلم است، حلقه دیگر مخاطب و بازاریابی است. اینکه تولید چطور ارتباط پیدا می‌کند با مخاطب به حلقه‏هایی دیگر خلاقیت نیاز دارد و در هر کدام از آن حلقه‏ها ارزش افزوده ایجاد می‌شود که در نهایت تبدیل می‌شود به اقتصادی که گران، پویا و خلاقانه است و ما در ایران به آن نزدیک هم نشدیم؛ ما متوقف شدیم.
پس ما یک زمانی شروع کردیم و بعد متوقف شدیم؟
ما الان از نگاه صنعت نرم یا خلاق با سال ۷۰ یا ۸۰ هیچ فرقی نداریم. با سال ۶۰ مقداری تفاوت داریم، از آنجا که آن موقع روند شکل‏گیری صنعت خلاق تا حدی شروع شد. اما بعد متوقف ماند. دیگر نه سازمان‏های خلاقی که داشت شکل می‏گرفت ادامه دادند و نه مدیریت خلاق داریم. هنوز نگاه مدیران دولتی ابزارگرایانه است و مشکل دیگر این است که زنجیره تکمیل نیست. ما تعداد زیادی فیلم تولید می‌کنیم در حالی‌که بازار ندارد. در حالی‌که اگر همه اینها با هم باشد زنجیره ارزش کار خود را می‌کند.
اینکه بعضی از فیلم‏های ما به‌خصوص در سال ۹۵ موفق بودند آیا نشانه‏هایی از نزدیک شدن سینما به این تلقی نیست؟
این دیگر اسمش صنعت خلاق نیست. مثل این می‏ماند که فردی مجسمه‏ای تولید می‌کند و به طور اتفاقی یک نفر آن را با قیمت بالا می‏خرد. در حالی‌که هنوز صنعت خلاق شکل نگرفته است. این فیلم‏ها همان جرقه‏ها هستند و اینها بیانگر وجود استعداد و مواد خام است. اما اگر اینها در یک سازمان خلاق قرار بگیرند از حالت فردی تبدیل می‌شوند به یک جریانی که آن صنعت می‌تواند نقش فرهنگی اجتماعی و اقتصادی قوی بازی کند و برای یک جامعه و کشور تعیین‌کننده باشد. در نتیجه عواملی که باعث می‌شود بعضی از فیلم‏ها موفق شوند زیاد به صنعتی شدن سینما از نوع نرم و خلاقه آن در ایران ربطی ندارد. در اروپا هم بعضی کشورها این طور هستند که با سوبسید فیلم می‌سازند و بعضی‏هایشان گل می‌کند و بیشترشان هم گل نمی‌کنند.
دلیل اینکه ما هنوز چنین نگاهی به سینما نداریم چیست، اینکه ما هنوز احساس نیاز نمی‌کنیم یا بلد نیستیم؟
این دومی بیشتر محتمل است. چون انسان نمی‌تواند از نیازهای حیاتی‏اش صرف نظر کند. در کشور ما نیازهایی که نمی‏توانیم به شکل طبیعی و بومی در یک چارچوب سازماندهی شده داخلی برآورده کنیم از شیوه‏های دیگر تامین می‌شود. بنابراین یکی از اشکالاتی که فکر می‏کنم وجود دارد این است که سینماگران فکر می‌کنند مخاطب ایرانی کم فیلم می‏بیند، در حالی‌که مردم ایران زیاد فیلم می‏بینند و نیازهای‌شان را از جای دیگری تامین می‌کنند. حال چه به‌صورت قانونی و درست و چه غیرقانونی و غلط.
زمانی ما یک بررسی اولیه را شروع کردیم تا ببینیم چرخه اقتصادی فیلم دیدن در ایران چقدر است. در سال ۷۰ گردش مالی سینما در ایران حدود ۱۰ میلیارد تومان بود. در حالی‌که برآورد مالی فیلم‏هایی که مردم واقعا هزینه می‌کردند و نگاه می‏کردند ۸۰ میلیارد تومان بود. یعنی پولی که مردم بابت دیدن فیلم هزینه می‏کردند ۸ برابر آن چیزی بود که به شکل رسمی و قانونی اتفاق می‏افتاد. بقیه‏اش همان دست و پا زدن و تلاش برای رفع نیازها از کانال‌ها و شیوه‌های غیررسمی بود.
الان مردم به رسانه‏ها و ابزار تفریح و نشاط و سرگرمی و حتی خبر دسترسی راحت دارند. چون سیستم صدا و سیمای ما نمی‌تواند خواسته‏های مخاطب را برآورده کند، مردم جای دیگر آن را تامین می‌کنند. برای همین است که شبکه‏های ماهواره‏ای در ایران مخاطب دارد و نسبت به خیلی از کشورها شبکه‏های اجتماعی در آن رونق بیشتری دارد. علتش رفع نیازی است که از این طریق می‏خواهند انجام دهند. چون این راهی است که مردم پیدا کردند تا نیازهای‌شان را تامین کنند. حالا صنعتی به واقع صنعت است که بتواند این انتظار را به شکل صحیح و سازماندهی شده تامین کند تا کسانی که قرار است مصرف‌کننده باشند در دسترس‌شان قرار گیرند.
الان سینمای ایران تولید زیادی دارد اما بازار کوچکی دارد. در حالی‌که باید بازار خود را هم بسازد و کشف کند و از همه مهم‌تر اینکه به آن بازار دسترسی پیدا کند و مخاطب را با خودش آشنا کند. این حتی در داخل خود ایران اتفاق نمی‏افتد. الان بخش بزرگی از جمعیت ایران دسترسی‏شان به شکل صحیح، سازمان یافته و خلاقانه به تولیدات سینمای ایران قطع است. هزاران شهر ما اصلا سینما ندارد. دسترسی‏شان به فیلم هندی یا آمریکایی راحت‏تر است تا تولید ایرانی. این انقطاع در حلقه‌های زنجیره ارزش خودش مشکل مهمی است.
اینها مسائل بنیادی است که کسانی که می‏خواهند پایه‌ریزی صنایع خلاق کنند از جمله سینما که مهم‌ترینش است باید بدانند. باید بدانند سینمای ما قرار است کجا برود تا بتوانند مخاطب داخلی را کشف کند و بدانند که چطور می‏توانند نیازهایش را برآورده کند ضمن اینکه الان دیگر صنعت سینما و صنایع خلاق در جاهایی از دنیا دارند برای اینکه بتوانند بالنده باشند، اقتصاد خلاق را شکل دهند و تاثیرگذاری بزرگ‌تری را ایجاد کنند از آن اقلیم‏های بومی درمی‏آیند.
الان سازمان‏های خلاق به شکل جهانی و بین‌المللی و منطقه‏ای دارند شکل می‏گیرند. تولید دارد بین‌المللی می‌شود. بازار دیگر بازار محدود نیست. اینها همه نیازمند مطالعه، شناخت و فعالیت است و فعالیت هم باید در شکلی سازمان یافته باشد. اینها از الزامات شکل‌گیری و رشد صنایع خلاق است.
بنابراین اول از همه نیاز است درک کنیم این موضوع حیاتی است. چون ما اگر این کار را نکنیم عقب می‏مانیم و می‌شویم مصرف‌کننده. اگر می‏خواهیم در دنیای امروز صرفا مصرف‌کننده باشیم به لحاظ سیاسی و امنیتی نه تنها ضرر خواهیم کرد بلکه بسیاری از آن ذخایر و منابع و مواد خامی که ما نسبت به بقیه در آن غنی هستیم بدون استفاده می‏ماند و کم‌کم از بین می‌رود و فراموش می‌شود.
آیا فیلمساز باید سلیقه مخاطب را بشناسد و فیلم بسازد یا اینکه فیلمساز باید بتواند سلیقه مخاطب را عوض کند؟
هر دوی این‌ها عبارت‌های خطرناکی است. این نوع نگاه به مقوله صنایع خلاق و هنر یک مقدار از همان نگاه سخت‌افزاری و ابزارگرایانه می‏آید. فیلمساز باید فیلم خودش را بسازد. هرچقدر که این را بتواند با اصالت بیشتر پدید آورد و از مهارت‌ها و تکنولوژی روز استفاده کند، در آن صورت تبدیل می‌شود به اثری که مخاطب می‏خواهد. چون وقتی به اثری اصیل و خلاقانه نگاه می‌کنیم به اصطلاح حظ می‌بریم. این امکان هم هست که فیلمساز اثری این چنین بسازد اما نتواند به مخاطب برساند. حلقه دیگری باید این را به مخاطب وصل کند که در واقع همان بازاریابی یا بازارسازی یا کانال‌های ارتباط با مخاطب است. در چرخه ارزشی اقتصاد و صنعت سازمان‏های خلاق یک زنجیره دیگری دارند که کارش این است که آن را به مخاطب متصل کند وگرنه آن دیگر صنعت نیست، بلکه صرفا کار هنری است. بنابراین شما یک کار ارزشمندی ممکن است داشته باشید که میلیون‏ها نفر مخاطب بالقوه دارد که هیچ وقت بالفعل نمی‌شود. چون حلقه‏های این زنجیره کامل نیست. بنابراین وقتی می‏گوییم Building Industry یعنی باید زنجیره ارزش را تکمیل کنید، حلقه‏هایش را متوازن و به هم وصل کنید. این لازمه‏اش این است که اول صنعت را بسازی و بعد مخاطب را سازماندهی کنی… البته نه به این شکل که مردم را دعوت کنیم و بلیت رایگان دهیم. بلکه باید طوری عرضه کنیم که مردم خودشان بیایند. بعد باید نقش تعیین‌کننده در مجموعه این صنعت در سطوح ملی، منطقه‏ای و جهانی پیدا کنید. که به آن می‏گویند ایجاد هاب، یعنی نقاط تمرکز. مثلا در قدیم اصفهان در کشور ما هاب بوده و مرکز صنعتگران خلاق بوده. تبریز هم هاب بوده. به همین دلیل به آنجا سفر می‏کردند و محصولات‌شان را به آنجا می‌بردند و به نمایش و فروش می‏گذاشتند. وجود این نقاط تمرکز جزو الزامات سازماندهی صنایع خلاق است. الان یکی از مصداق‏های مهمش هالیوود است. هالیوود نقطه تمرکز جذب و حمایت و استفاده درست از استعدادهای قوی سینمایی است. بنابراین شما می‏بینید یک کارگردان فرانسوی هم بعد از اینکه در فرانسه چند تا فیلم خوب می‌سازد و به یک پختگی می‏رسد که دیگر فرانسه برایش کوچک است می‌رود هالیوود فیلم بعدی‏اش را می‌سازد. در نتیجه الان هالیوود فیلمسازانی دارد که مکزیکی، فرانسوی، انگلیسی، ایتالیایی و اخیرا چینی و هندی و… هستند. چون هالیوود نقطه تمرکزی است که سعی دارد استعدادها و خلاقیت‏ها را جذب کند. تا یک نقطه تمرکز جهانی شود. البته بعضی کشورهای دیگر هم این کار را شروع کردند و هالیوود بعد از این در واقع یکی از این نقاط تمرکز می‌شود. الان در هندوستان و چین و کره و… هم حرکاتی شروع شده که آنجا را نقطه تمرکز منطقه‏ای کنند.
در داخل یک کشور هم همین اتفاق باید بیفتد همان‌طور که گفتم قبلا در کشورمان نقاط تمرکز وجود داشته. در آن موقع کاروانی از چین هم ممکن بود مقصدش اصفهان باشد چون نقطه تمرکزی بوده که وجاهت بین‌المللی پیدا کرده بود.
ما تلاشی را در اواخر سال ۷۰ که مرحوم سیف‌الله داد، معاون سینمایی بودند شروع کردیم که به نوعی تا پایان مدیریت آقای حیدریان هم ادامه داشت و بر همین اساس شروع به مطالعه و طراحی کردیم که ایران را بتوانیم هاب سینما در منطقه آسیای میانه و خاورمیانه و در میان کشورهای مسلمان کنیم که بتواند استعدادها و خلاقیت‏های این منطقه و بازارها و مدیریت و سازمانش را هم سازماندهی کند که متاسفانه با تغییر مدیریت‏ها در دوران احمدی‌نژاد متوقف شد. اما واقعا نیازش حس می‏شد و خیلی هم جدی شروع شده بود. ما متوقف شدیم اما بقیه ادامه دادند. شاید این حرکت جدید که در برخی نقاط آسیا شروع شده برای تبدیل شدن به هاب در ابتدا ایران شروع کرد. چند سال بعد ترکیه تلاش کرد و الان بیشترین تولیدات تلویزیونی و سریال‏هایش را به تمام منطقه می‏فرستد. کره، چین و هند هم همین کار را کردند. هند کلا ساختار سینمایش را براساس روندها و ساختارهای جدید سازماندهی مجدد کرد و الان خیلی موفق است. اما علت اصلی ناکامی ما نگاه ابزارگرایانه و سیاسی است. چون در ایران باوجود شعارهایی که داده می‌شود، بعضی از کسانی که در رأس کار قرار می‏گیرند این نگاه دینی و فرهنگی را به پدیده‏های نرم ندارند و همه چیز را می‏خواهند مهندسی کنند. از مردم هم می‏خواهند به‌عنوان ابزار استفاده کنند، از فرهنگ هم می‏خواهند به‌عنوان ابزار استفاده کنند و البته از دین هم می‏خواهند به‌عنوان ابزار استفاده کنند.
سوالی که وجود دارد این است که چطور می‌شود که بعضی از فیلم‏های سطح پایین فروش بالایی در سینمای ما دارند؟
یکی از عللش این است که وقتی نیازهای اصیل مخاطب به شکل صحیح در محیطی که وجود دارد برآورده نمی‌شود، او دنبال رفع نیازها حتی به شکل مصنوعی و غیرواقعی است، دقیقا مثل کسانی که سراغ مواد مخدر می‌روند که در واقع رفع کاذب به برخی انواع نیاز است. بعضی از استقبال‏هایی که از فیلم‏ها می‌شود به این صورت است. رفع کاذب نیاز است. ممکن است شما خسته باشی، روحیه‏ات کسل باشد و نیاز‌داری به یک صورتی از این حال خارج شوی. یک فیلم کمدی می‏گذارند که احتمالا ارزش محتوایی ندارد اما مردم برای رفع نیاز درونی می‌روند سراغش. بنابراین در جامعه گاهی مردم به لحاظ روانی در وضعیتی هستند که می‏خواهند یکی دو ساعت به جایی بروند که صرفا فراموش کنند. در همه جای دنیا همین‌طور است. بعضی وقت‏ها مردم یا جوان‏ها به خاطر مشکلات روحی و فکری و اجتماعی که دارند فیلمی نگاه می‌کنند و گیمی بازی می‌کنند که نیاز عصیان‌شان تسکین پیدا کند. اما ممکن است شما فیلمی ببینید که این نیاز به شکل اصیل برطرف می‌شود و یک لذت آنی نباشد، بلکه آن لذت همیشه در ذهنت باقی بماند.
آیا می‌شود گفت بعضی ژانرها بیشتر مورد علاقه عموم مردم است؟
فیلم موفق ممکن است هر ژانری باشد اما باید خاصیت خلاقانه و هنرمندانه داشته باشد و از ابزار و مهارت‏های سینما به شکل خوبی استفاده کرده باشد. فیلم‏هایی به‌طور کلی مورد استقبال قرار می‏گیرد و خاطره می‌شود که این ویژگی‏ها را داشته که البته در همه ژانرها هم می‌تواند باشد.
یکی از تجربه‏های خوب سینما کارهای کوبریک است که هر فیلمش در یک ژانر است و همه خیلی موفق است. اما بعضی وقت‏ها یک فیلم را یک گروه مخاطب‏ها می‌روند و گروه دیگر نمی‌روند. گروهی از مخاطبان که این فیلم را نمی‌روند ممکن است فیلم دیگری را دوست داشته باشند ببینند. بنابراین شما گاهی فیلمی را از فیلمسازی مثل وودی آلن می‏بینی که مردم عادی از لحاظ سلیقه کم‌تر خوش‌شان می‌آید اما این فیلم به شکلی پخش می‌شود که تقریبا همه کسانی که این نوع ذائقه را می‏پسندند می‌روند و فیلم‌شان را می‏بینند. بنابراین در ایران، آمریکا و اروپا شما که طرفدار وودی آلن هستی می‏توانی فیلم را ببینی و بعد وقتی همه مثل شما را کنار هم می‏گذارند می‏بینند تعدادتان زیاد است. در نتیجه و به لحاظ اقتصادی می‏ارزد. چون هزینه‏ای که روی فیلم وودی آلن می‌شود در نسبت با تعداد کسانی که این فیلم را می‏بینند و به آن علاقه‌مندند سوددهی قابل توجهی دارد. من فیلم کافه سوسایتی وودی آلن را در یک سینمای چند سالنه در کشور دیگری دیدم که شاید فقط پنج نفر در سینما بودند اما سالن کناری که مد مکس را پخش می‏کرد پر بود. اما این به معنای این نیست که فیلم وودی آلن کم می‏فروشد. فیلم مد مکس هزینه زیادی روی ساختش می‌شود و تعداد بیشتر هم فیلم را می‏بینند. بنابراین کار یک سازمان خلاق این است که تا جایی که ممکن است از یک اثر هنری بتواند ارزش افزوده هم سطح خودش را به وجود بیاورد. بنابراین ممکن است شما فیلمی بسازید که یک میلیارد در ایران هزینه داشته باشد. شما قاعدتا می‏توانید در داخل ایران ۱۰ میلیارد تومان فروش داشته باشید. ولی اگر یک میلیارد هزینه کنید اما اصلا به مخاطبان این فیلم دسترسی نداشته باشید، یا سالن نداشته باشید یا فراخوان درست نکرده باشید و… شکست می‏خورید. ممکن است شما فیلمی بسازید در مقیاس فیلم‏های هالیوود و ۱۰۰ میلیارد تومان هزینه کنید که نمونه‏اش را در ایران داشتیم. فرقی نمی‌کند در این صورت هم شکست می‏خورید. چون اینکه بروی به طور رایگان دعوت‌شان کنی معنی‏اش دسترسی به مخاطب نیست. چون سازمانی وجود ندارد که برای این فیلم در همه جای منطقه یا دنیا به کسانی که مخاطب فیلم هستند دسترسی پیدا کند. برای همین است که فیلمی مثل فروشنده از خیلی فیلم‏های کمدی بیشتر فروخته است. چون سازماندهی خوبی شده و البته استاندارد بالا دارد. ضمن اینکه فیلم فروشنده فقط در ایران هم نمی‏فروشد. در هر جای دیگر هم در دسترس قرار بگیرد به نسبت خودش می‏فروشد.
مثلا الان گفته می‌شود در دنیا فیلم انیمیشن فروش خوبی دارد. اما کلا چهار پنج تا انیمیشن فروش‌شان خوب است، در حالی‌که صدها فیلم انیمیشن ساخته می‌شود. پس نمی‏توانی بگویی ژانر انیمیشن اینطوری است که فروشش بالاست. انیمیشینی که عنصر خلاقانه در اصیل‏ترین شکل در آن وجود داشته باشد و از قابلیت‏های امروز سینما به بهترین شکل استفاده کرده باشد در بازار موفق می‌شود. سازمانی که بازار را سازماندهی می‌کند و چرخه ارزش را به عهده دارد این را به مخاطب خود در همه جای دنیا می‏رساند.
البته این را هم در نظر داشته باشید که در سینمای ایران هر چقدر هم فیلمی زیاد بفروشد باز کم است. چون حلقه بازارمان در زنجیره ارزش خیلی ضعیف است و اصلا همسطح تولیدمان نیست. به خاطر همین صنعت سینمای ما معیوب است. وقتی فیلمی را یک میلیون نفر یا دو میلیون نفر در ایران ببینند می‏گویند پرفروش. در حالی‌که در کشوری که ۸۰ میلیون جمعیت دارد، اگر ۱۵ میلیون و در سطح جهان ۵۰ میلیون فیلم را می‏دیدند فیلم پرفروش محسوب می‌شود. این زیاد نیست. وقتی می‏گوییم آواتار بالاتر از دو میلیارد دلار فروخته یعنی یک میلیارد نفر به طور متوسط دو دلار پرداخت کرده‌اند.
این فقط به مشکل عدم دسترسی به مخاطب برمی‏گردد؟
بله و مساله دیگر در کشور ما تعداد کم سینما و نبود بازارهای دیگر تحت مدیریت خلاق است. جمعیت فرانسه ۶۰ میلیون نفر است. در پاریس پایتخت هفت تا ۱۰ میلیون نفری فرانسه هزار سالن وجود دارد. در تمام جمعیت ۸۰ میلیون نفری ایران ۴۰۰ تا سالن سینما داریم که بیشترشان مخروبه است. در حالی‌که اگر برای مثال ابد و یک روز هم در هزار سالن ما نمایش داده می‏شد قطعا به لحاظ اقتصادی فروش خیلی بالاتری داشت.
جهان مدرن امکان تماشای فیلم‏ها را در جایی خارج از سینما به مردم جهان داده، آیا این به اقتصاد سینما ضربه نزده؟
با پیدایش بازارهای متنوع دیگر الان فیلم‏هایی دارد ساخته می‌شود که شما فقط در سینما می‏توانی ببینی تا لذت کامل ببری. اما البته خیلی از فیلم‏های اجتماعی، رمانتیک و… می‌رود در بازارهای دیگر خانگی. الان شما هر کجا که باشی می‏توانی فیلم‌های معمولی را با صدا و تصویر خوب ببینی و دیگر لازم نیست هزینه رسیدن تا سینما و بلیت سینما را بدهی. در واقع شما با هزار تومان همان فیلم را می‏بینی و لذتش را می‌بری. درست است که در بهترین حالت یک یا دو میلیون نفر می‏رفتند به سینما و شش هزار تومان می‏دادند، اما حالا ۷۰ میلیون نفر می‌بینند و هرکدام هزار تومان می‏دهند و حاصل اقتصادی این عدد بزرگ‌تری است. اینطور است که اقتصاد نفع می‌برد. امروز بخش مهمی از ارزش افزوده صنایع خلاق در بخش فیلم می‏آید در پلت‌فرم‌هایی که تا حالا نبوده و در دنیا دارد رشد می‌کند. شبکه نت فلیکس نزدیک به ۱۰۰ میلیون مخاطب دارد که ماهی ۵ تا ۱۰ دلار می‏دهند. شما اگر این را ضرب کنید به ماه‌های سال چیز بسیار قابل توجهی به لحاظ اقتصادی می‌شود. برای همین این شبکه در سال جاری ۶ میلیارد دلار در تولید سرمایه‏گذاری می‌کند و محتواهای گوناگون می‌سازد. بنابراین حالا دیگر سینما فیلم‏هایی می‌سازد و باید بسازد که برای دیدن آن باید مجبور باشی به سینما بروی تا لذت ببری. این تحولات و تنوع در بازار در ایران هم در حال وقوع است ولی متاسفانه هدایت و مدیریتش در دست ما نیست و دیری نخواهد گذشت که میلیون‌ها نفر ایرانی جذب شبکه‌های جهانی پخش آنلاین خواهند شد و با این حال هنوز در کشور ما دعواست که شبکه خانگی آنلاین را تلویزیون کنترل کند یا ارشاد!

*فاطمه الوندی



پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *