شکستن کلیشه تبدیل به کلیشه شده است

skourt

فاطمه-الوندی-3امید رییس دانا، آهنگساز فیلم‏هایی چون «زیر پوست شهر»، «هشت پا»، «بیدار شو آرزو»، «ابد و یک روز» و «کاناپه» است. با او درباره نقش موسیقی فیلم در موفقیت یک فیلم در سینمای جهان و ایران گفت‌وگو کرده‏ایم. وی معتقد است موسیقی فیلم علاوه بر اینکه یکی از عوامل مهم موفقیت یک فیلم است، در مواردی از خود فیلم ماندگارتر شده است.

موسیقی به‌عنوان یکی از عناصر فیلم از چه زمانی وارد سینما شد؟
موسیقی قبل از دیالوگ وارد فیلم شد. قبل از اینکه سینما ناطق شود موسیقی بوده است. معمولا یک پیانیست در کنار پرده حضور داشته و متناسب با حال و هوای صحنه فیلم همزمان اجرای زنده می‏کرده است. در واقع زمانی که فیلم هنوز باند صدا نداشته موسیقی فیلم وجود داشت، بنابراین قدمت موسیقی در فیلم همسان با خود هنر سینماست.
از آن زمان تا حالا موسیقی فیلم چه تغییراتی کرد؟
موسیقی فیلم هم مانند دیگر عناصر فنی و هنری سینما در طول حیاتش پیشرفت کرده است. زمانی که سینما اختراع شد موسیقی هنری کامل بود و به اوج رسیده بود. سینماگران از این فرصت طلایی برای کمک به زبان سینما استفاده کردند. اما این نکته جالب توجه است که در ابتدا موسیقی فیلم برای آهنگسازها به شکل امروزی تخصصی نبود و آهنگسازها با تکیه بر دانش موسیقایی خود به تصنیف قطعاتی برای همراهی با فیلم می‏پرداختند. قبل از پیدایش سینما موسیقی دراماتیک وجود داشته و برای اپراها و تئاترها موسیقی می‏ساختند و حتی سمفونی‏ها هر کدام براساس قصه‏ای تصنیف شده است. اما آهنگسازان با پیدایش سینما براساس همان تجربیات که موسیقی‏های دراماتیک را در رابطه با داستان‏ها می‏ساختند وارد عرصه سینما شدند. اما این روند به مرور شکل تخصصی‏تری به خود گرفت و آهنگسازانی در این عرصه کار کردند که تخصص‌شان صرفا موسیقی فیلم بود و امروز هم در خیلی از کشورهای دنیا به‌عنوان یک رشته از موسیقی در دانشگاه‏ها آموزش داده می‌شود. بنابراین به شکل کلی آهنگسازان با این شکل از موسیقی بیگانه نبودند و قبل از سینما موسیقی همراه با نمایش در قالب اپراها و تئاترها حضور داشته و بنابراین همراهی با سینما برای آهنگسازها اتفاق غریبی نبود؛ اما با این وجود مثل بقیه عناصر سینما موسیقی هم تخصصی‏تر شده و به معنایی هماهنگ‏تر شده و آهنگسازانی الان داریم که صرفا کار موسیقی فیلم می‌کنند.
بنابراین می‌شود گفت موسیقی فیلم ژانری نو در موسیقی است؟
بله. موسیقی فیلم ژانر متفاوتی پیدا کرده که متفاوت از ژانرهای دیگر موسیقی است و طرفداران خودش را هم دارد.
موسیقی چقدر در موفقیت یک فیلم موثر است؟
فیلم‏هایی هستند که به‌خاطر موسیقی خیلی پرفروش شدند؛ مثلا فیلم «بادیگارد» که اساسا درباره یک موزیسین بود. فیلم به نوعی بیوگرافی یک خواننده پاپ بود و حتی فیلم‏هایی هستند که به خاطر موسیقی ماندگار شدند. مثلا ممکن است بعضی از فیلم‏های قدیمی‏ را ندیده باشید، اما شما می‏توانید ملودی‏اش را با دهان‌تان بزنید و بقیه کسانی که آن را می‏شنوند موسیقی را بشناسند و بدانند برای چه فیلمی است. مثل موسیقی پاپیون یا پدرخواند یا فهرست شیندلر. این موسیقی‏ها فیلم را ماندگار کرده است و علاوه بر آن موسیقی به طور جداگانه دارد به حیاتش ادامه می‏دهد.
اینکه می‏گویید موسیقی فیلم به طور جداگانه ممکن است به حیاتش ادامه دهد معنی‏اش این است که ممکن است مثلا آلبوم موسیقی فیلم فروش بیشتری از خود فیلم داشته باشد؟
سینما گردش مالی متفاوتی دارد و قابل مقایسه با بازار موسیقی نیست. من می‏توانم بگویم مثلا موسیقی فیلم بادیگارد جزو ۱۰ تای اول پرفروش‏ترین آلبوم‏های موسیقی تاریخ است، اما خود فیلم بادیگارد جزو پرفروش‏ترین‏های تاریخ نبوده است، بنابراین شاید بشود این طور گفت که بعضی فیلم‏ها موسیقی‏اش از خودش موفق‏تر عمل کرده یا ماندگارتر شده است. اما در کل فکر می‏کنم موسیقی فیلم و خود فیلم تواما به هم کمک می‌کنند، مثلا فیلم تایتانیک که از پرفروش‏ترین فیلم‏های تاریخ است موسیقی‏اش هم جزو پرفروش‏ترین موسیقی‏های تاریخ و موفقیت هر کدام در رابطه با موفقیت بقیه عناصر فیلم بوده است. در نتیجه موسیقی فیلم به‌عنوان یکی از عناصر فیلم باید در نظر گرفته شود.
به این ترتیب آیا نمی‏توان آمار فروش آلبوم‏های موسیقی فیلم را با دیگر آلبوم‏های موسیقی، مثل پاپ مقایسه کرد؟
موسیقی فیلم بادیگارد حدود ۴۰میلیون نسخه فروخت. اما به طور کلی موسیقی فیلم نسبت به آمار فروش آلبوم‏هایی که موسیقی فیلم نیست فروش بالایی ندارد. چند تا آلبوم پرفروش موسیقی فیلم مثل بادیگارد هم علت پرفروش بودنش این بوده که فیلم بیوگرافی یک خواننده بود و قهرمان همان خواننده بود، ضمن اینکه قهرمان، خواننده پاپ بود. مساله اینجاست که مخاطبی که موسیقی فیلم می‏پسندد مخاطب فرهیخته‏ای است در دنیا. فروشش در مقابل کنسرت‏ها و آلبوم‏های دیگر اندک است و شاید سهم کمی از مارکت موسیقی را به خود اختصاص دهد. این نکته را هم در نظر داشته باشید که آلبوم بادیگارد و آلبوم‏های دیگر موسیقی فیلم که پرفروش بوده اصولا موسیقی‏هایی بوده که پایه و اساسش با کلام بوده و در رده‏بندی موسیقی بی‏کلام قرار نمی‏گیرد. شما رده‌بندی را نگاه کنید. ۱۰ آلبوم پرفروش موسیقی فیلم در جهان موسیقی‏هایی‌ است که ترانه داشته و در بخش عمده‏ای قهرمان داستان، خواننده بوده است. موسیقی فیلم را در حوزه موسیقی کلاسیک بی‌کلام باید طبقه‌بندی کرد و با آنها مقایسه کرد، نه اینکه موسیقی اجرا شده توسط ارکستر سمفونی را با موسیقی پاپ مقایسه کنیم. یکی از عناصری که به حیات اقتصادی ارکستر سمفونیک کمک می‌کند تولید موسیقی فیلم است.
چطور موسیقی فیلم می‌تواند به حیات ارکسترهای سمفونیک‏ کمک کند؟
معمولا ارکسترها اسپانسرهایی مثل برندهای معروف دارند و در دنیای امروز بدون اسپانسر نمی‏توانند به حیات‌شان ادامه دهند؛ چون تعداد مخاطبش برای دخل و خرجش کافی نیست. تهیه‌کننده‏ها بابت تولید موسیقی فیلم هزینه اجرا را پرداخت می‌کنند و در واقع موسیقی فیلم خودش دخل و خرج می‌کند و وقتی مخاطب فیلمی را می‏بیند پول موسیقی فیلم را هم در اصل پرداخت کرده، همان‌طور که پول هنرپیشه و صدابردار و همه عوامل فیلم را پرداخت کرده است. از طرف دیگر کنسرت‌هایی که قطعات موفق و نسبتا معروف از موسیقی فیلم را اجرا می‌کنند پرمخاطب هستند. مثلا وقتی جان ویلیامز یا هانس زیمر که از آهنگسازان مهم سینما هستند کنسرت می‏گذارند بسیار پرمخاطب و پرطرفدار هستند.
پس ضرورت وجود ارکسترهای سمفونیک با توجه به اینکه فروش خوبی ندارند و احتیاج به اسپانسر دارند، چیست؟
من برای این سوال می‏توانم بگویم اولا ارکستر سمفونیک نماد هماهنگی یک کشور و یک بنیاد ملی است. هر کشوری باید این را داشته باشد. تصور کنید که امروز بخواهیم یک مسابقه ورزشی در رده بین‌المللی برگزار و باید سرود ملی ورزشکاران کشورهای مختلف را اجرا کنیم. اگر ارکستر سمفونیک نداشته باشیم چه طور می‏توانیم این کار را انجام دهیم؟ اصولا ارکستر سمفونیک و موسیقی کلاسیک پایه و اساس آموزش موسیقی است.
یعنی کسانی که موسیقی پاپ کار می‌کنند هم آموزش موسیقی کلاسیک دیده‏اند؟
قاعدتا باید این طور باشد. ولی معمولا این طور نیست. اما همانطور که گفتم پایه و اساس آموزش موسیقی است. مثلا یک ویولنیست ویولن را براساس موسیقی کلاسیک یاد گرفته است.
از نظر شما یک فیلم چقدر وابسته به موسیقی است؟ این سوال را می‏پرسم چون فیلم‏هایی وجود دارند که موسیقی متن ندارند؟
سینما به شکل حرفه‏ای وابسته به موسیقی است. ژانرهای مختلفی در سینما وجود دارد که بدون موسیقی تاثیرگذاری‏ خودش را از دست می‏دهد. مثل فیلم‏های پلیسی، مثل سینمای وحشت و از این قبیل. اما در سینمای تجربی هر اتفاقی می‌تواند بیفتد. می‌تواند نورپردازی غلط باشد، می‌تواند فیلمبرداری نامتعارف باشد و به همین ترتیب می‌تواند حتی موسیقی هم نداشته باشد.
در سینمای ایران هم بعضا فیلم‏هایی هستند که موسیقی ندارند، آیا اینها هم در دسته‏بندی فیلم‏های نامتعارف قرار می‏گیرند؟
اصولا سینمای ایران یک سینمای تجربه‏گرا و قاعده‌گریز است که در برخی موارد در این تجربه‏گرایی کارهای موفقی تولید شده که سینما دوستان جهان را شگفت‏زده کرده؛ اما این یک اصل نیست. ضمن اینکه در سینمای ایران تنوع ژانر وجود ندارد و ژانرهای سینمای ایران محدود به فیلم‏های اجتماعی و کمدی است که البته در فیلم‏های کمدی به وفور از موسیقی استفاده می‌شود.
اما در سینمای قبل از انقلاب در فیلم‏های‌مان موسیقی زیاد استفاده می‏کردیم و در اکثر مواقع حتی خواننده‏ای هم در فیلم‏ها می‏خواند. آیا این مختص فیلمفارسی بود، یا اینکه هنوز همچنین گرایشی در سینمای ما وجود دارد؟
اطلاق فیلمفارسی به سینمای قبل از انقلاب به‌شدت یک مبحث انحرافی و غلط است و مبدع این اصطلاح آقای هوشنگ کاووسی از منتقدان فیلم بود که هوادار پر و پاقرص فیلم‏های تجربی بود. سینمای قبل از انقلاب براساس تنوع ژانر و پای‌بندی به قواعد و اصول سینمایی نزدیک به سینمای همزمان خود در دیگر نقاط جهان بود که متاسفانه با تبلیغ تجربه‏گرایی آن مهارت و تبحر را از دست داده‏ایم و امروز در بین سینماگران ما شکستن کلیشه خود تبدیل به یک کلیشه پیش پا افتاده شده است و در کمتر فیلمی پایبندی به قواعد مرسوم سینمای دنیا را مشاهده می‌کنیم و این امر باعث شده سینمای تجربه‏گرا که باید بخشی از سینمای ملی ما باشد تبدیل به خط اصلی سینمای ایران شده و سینمایی که باید براساس تنوع ژانر خوراک مخاطب را تولید کند، به کلی نابود شده است. مثلا شما سینمای هند را بدون موسیقی می‏توانید تصور کنید؟ یا سینمای آمریکا را بدون موسیقی می‏توانید تصور کنید؟ یا حتی سینمای موج نوی اروپا که خاستگاه فیلم‏های تجربه‏گراست بدون موسیقی قابل تصور است؟ آیا فیلم‏های کیشلوفسکی را بدون موسیقی پریزنر می‏توان تصور کرد یا فیلم‏های آنجلوپلوس را بدون موسیقی النی کاریندرو می‏توان تصور کرد؟
هیچ فیلمی نیست که به موسیقی احتیاج نداشته باشد؟
ممکن است فیلم‏هایی باشند که احتیاجی به موسیقی نداشته باشند. یعنی بدون موسیقی هم فیلم بتواند گلیم خود را ازآب بیرون بکشد. اما همیشه موسیقی می‌تواند یک فیلم را بهتر کند. مثلا اگر شما موسیقی را از فیلم هزاردستان حذف کنید چه می‏ماند؟ یا مثلا فیلم‏های آقای حاتمی، آقای حاتمی‏کیا و خیلی از فیلم‏های ماندگار تاریخ سینمای ایران بدون موسیقی قابل تصور نیست. حتی زنده یاد کیارستمی که تجربه‏گراترین فیلمساز تاریخ سینمای ایران است، در آخرین سکانس فیلم زیر درختان زیتون یک استفاده به‌شدت بجا از موسیقی کرد. یک قطعه از آثار دومنیکو چیمارُزا استفاده می‌کند و وصال دو شخصیت اصلی داستان را با موسیقی نشان می‏دهد. چون موسیقی حالت مینور دارد با تصویر همراه می‌شود و در نهایت موسیقی ماژور می‌شود و آن لحظه هر مخاطبی در سینما متوجه می‌شود که اینجا وصال اتفاق افتاد. بدون موسیقی آن سکانس
ناقص است.
و اما در مورد استفاده از موسیقی باکلام در سینما شاید بتوان اینطور گفت که بر اثر شناخت نادرست از موسیقی بی‏کلام و شدت باج دادن به مخاطب که موسیقی با کلام را بیشتر می‏پسندد این آفت در سینمای قبل از انقلاب وجود داشت. در سینمای بعد از انقلاب هم جسته و گریخته این را می‏بینیم، کما اینکه حتی فرهیختگان و متخصصان ورای در نظر گرفتن نسبت موسیقی متن و کمکی که موسیقی متن بی‏کلام به فیلم می‌کند همیشه از موسیقی‏های باکلام در سینما لذت بیشتری می‌برند.
اشکال استفاده از موسیقی باکلام در فیلم چیست؟
استفاده از موسیقی باکلام در فیلم هیچ اشکالی ندارد اگر در خدمت بیان دراماتیک داستان باشد. ولی اگر صرفا برای پر کردن فضا و کاستی‏های فیلم به شکل پیش پا افتاده‏ای استفاده شود طبیعتا نمی‌تواند نسخه موفقی برای ارتقای سینمای ملی ما باشد.
آیا در ایران آموزش موسیقی فیلم به شکل حرفه‏ای وجود دارد؟
در ایران رشته‏ای به‌عنوان موسیقی فیلم وجود ندارد و حتی همان رشته‏هایی که دانشجویان برای تحصیل موسیقی در دانشگاه انتخاب می‌کنند پاسخگوی نیاز ملی ما نیست؛ هم به لحاظ کمیت و هم به لحاظ کیفیت. دلیلش هم این است که تکلیف موسیقی به لحاظ فقهی مشخص نیست.
بین علما اختلاف است و حتی فقهایی که بعضی موسیقی‏ها را جایز می‏دانند به هیچ وجه آموزش و ترویج موسیقی را جایز نمی‏دانند و بر همین اساس مردم کشور ما در مقایسه با کشورهای دیگر از دسترسی به تولیدات خوب داخلی محرومند و دست‌اندکاران سینما و کارگردان‏ها هم که جزو همین مردم هستند طبیعتا شناخت‌شان نسبت به موسیقی محدود است. بنابراین گاهی اگر اتفاق خوبی در زمینه موسیقی در کشور ما می‏افتد بیشتر به همت خود هنرجویان و کسانی است که به شکل شخصی و با هزینه خودشان این راه را دنبال می‌کنند.
آیا موسیقی فیلم در سینمای جهان قواعد مشخصی دارد یا وابسته به جغرافیاست؟
هم قواعد مشخصی دارد و هم وابسته به جغرافیاست. موسیقی عنصری است برای همراهی با فیلم که به درک بهتر و عمیق‏تر قصه فیلم کمک می‌کند. طبیعی است که جغرافیایی که در بستر آن قصه روایت می‌شود در موسیقی فیلم نمود داشته باشد. کما اینکه شما بدون اینکه فیلم هندی را ببینی از صدای موسیقی فیلم متوجه می‏شوی این فیلم هندی است. یا برای مثال بعد از درگیری‏های ارتش آمریکا در خاورمیانه ده‏ها فیلم در سینمای هالیوود با تم جنگ در خاورمیانه ساخته شد که اصولا رنگ‏آمیزی موسیقی این فیلم‏ها با نگاهی به موسیقی سنتی خاورمیانه اعم از عربی، افغانی و غیره بود. بنابراین جغرافیا در نوع رنگ‏آمیزی موسیقی می‌تواند و باید دخیل باشد.
اما دیدگاه‏هایی که در ساخت موسیقی فیلم اعم از شرقی و غربی و در نسبت موسیقی با فیلم وجود دارد عموما یکسان و نزدیک به هم است. مثلا وقتی در فیلم هندی صحنه‏ای اکشن است موسیقی‏اش هم اکشن است، همان‌طور که در فیلم آمریکایی است. یا اگر در فیلم هندی صحنه‏ای احساساتی است در فیلم آمریکایی همچنین صحنه‏ای باید بیانگر احساس آن صحنه باشد ولی با رنگ‏آمیزی موسیقی همان منطقه به کار رود. مثلا شما یک فیلم آمریکایی می‏بینی که کشاورزی در صحنه‏ای دارد کار می‌کند، موسیقی مناسب این صحنه می‌تواند یک موسیقی در سبک کانتری باشد که با گیتار و بانجو نواخته می‌شود که حس آن فضا را تداعی کند. همان‌طور که مثلا وقتی شما در بلوچستان فیلمی می‌سازید احتمالا از تم‏های بلوچی استفاده می‌کنید.
با توجه به اینکه پرفروش‏ترین فیلم‏های امسال که اتفاقا سال پررونقی برای سینمای ما بود بیش از یک و نیم میلیون بلیت نفروخته است، فکر می‌کنید چطور می‌شود سینمای ایران را پرمخاطب کرد؟
جواب این سوال دو وجه دارد. بخشی از این مشکل مربوط به تعداد کم سالن‏ها نسبت به جمعیت ایران است. شهرهای بسیاری وجود دارند که حتی یک سالن سینما هم ندارد یا اگر وجود دارد قدیمی هستند. در وهله اول باید به فکر زیرساخت‏های سینمای ایران مثل سالن بود که خوشبختانه همه به آن واقف هستند. اما مساله مغفول مانده برمی‏گردد به نگاه تولید‌کنندگان فیلم. اصولا فیلم‏هایی که در سینمای ایران تولید می‌شود سرگرم‌کننده نیستند و متاسفانه تولید فیلم‏های تلخ به شکل یک ارزش درآمده. ما سینماگرها باید دست از خون به جگر کردن مخاطب برداریم و فیلم‏های سرگرم‌کننده بسازیم. چرا که ذات سینما سرگرمی است. بخشی از هنر سینما خلاصه شده در کشاندن مخاطب به داخل سینما و این راهکاری ندارد جز اینکه فیلم‏هایی بسازیم که در مخاطب نشاط ایجاد کنیم و مخاطب ارزش صرف عمر و هزینه برای دیدن یک فیلم را ترجیح بدهد به پیتزا خوردن.
بنابراین از نظر شما نباید فیلم‏هایی مثل فیلم‏های تجربی ساخته شود؟
فیلم‏های تجربی باید ساخته شود، ولی نباید خط اصلی و بنیه اصلی سینما را به خود اختصاص دهد. فیلم‏های تجربی باید درصد کمی از تولیدات سینمای ایران باشد و درصد عمده‏‏ای از تولیدات سینمای ایران باید در ژانرهای متنوع و سرگرم‌کننده باشند. مادامی که فیلم‏های هپی‌اند و سرگرم‌کننده ضد ارزش تلقی شوند مخاطب سینمای ایران از ۸۰ میلیون جمعیت ایران به دو میلیون نفر هم نخواهد رسید.

*فاطمه الوندی

 



پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *