سومین حضور

2431552

محمدباقر قالیباف، شهردار تهران را بدون هیچ اغراقی باید نماد مدیریت اصولگرایانه دانست. او از همان زمان که به‌عنوان فرمانده نیروی انتظامی کشور همکاری با وزارت کشور دولت اصلاحات را آغاز کرد، همه آنچه پیش‌تر در نامه معروف سرداران سپاه به رییس‌جمهور وقت نوشته بود را نادیده گرفت و با عزمی جزم شروع به توسعه ناجا و بازسازی ساختارهای فرسوده آن کرد. آنچنانکه عملکردش در این نهاد انتظامی در چشم طبقه متوسط جامعه جلوه کرد و او را در سودای ریاست جمهوری راهی رقابت‌های انتخابات ۸۴ نمود.
برخلاف علی لاریجانی که در مرحله دوم انتخابات آن سال جانب احمدی‌نژاد را گرفت و راهی به دبیری شورای عالی امنیت ملی دولت او پیدا کرد اما قالیباف در رقابت میان هاشمی رفسنجانی و احمدی‌نژاد جانب آیت‌الله را گرفت؛ حمایتی که البته تنها در همان مقطع نمود داشت اما زمینه‌ای شد برای تداوم رقابت او با رییس دولت مهرپرور برای اثبات کارآمدی ارگان‌های تحت مدیریت‌شان. قالیباف در شهرداری تهران و احمدی‌نژاد در دولت توان مدیریتی خود را به نمایش گذاشتند و هر یک با طرح‌های عمرانی گسترده مانوری از مدیریت و کارآمدی را پیش منظر افکار عمومی عرضه کردند. با این تفاوت مهم که احمدی‌نژاد مانور مدیریت خود را با اتکا به منابع گسترده نفتی پیش می‌برد و قالیباف منابع طرح‌های خود را از محل افزایش عوارض شهری و البته فروش آسمان شهر تامین می‌کرد.
قالیباف اگرچه قصد داشت به انتخابات ۸۸ ورود کند اما باز ایستاد و ترجیح داد در مجادلات بعد از آن تا حد امکان بی‌عنایت به افکار عمومی نباشد. سال ۹۲ که رسید شهردار تهران بعد از ۸ سال مدیریت بر پایتخت ایران توانسته بود چهره تهران را دگرگون کند و طرح‌های عمرانی بزرگی را در آستانه انتخابات قیچی افتتاح بزند. در حالی که اصلاح‌طلبان هنوز تحرکی مشهود برای حضور در انتخابات از خود نشان نداده بودند و گمان نمی‌بردند که بتوانند فرصتی برای رقابت بیابند، طبقه متوسط که در پی تغییر رویکردهای دولت احمدی‌نژاد بود اقبال خوبی به شهردار تهران از خود در نظرسنجی‌ها نشان می‌داد.
هاشمی رفسنجانی که ثبت نام کرد نخستین و تند‌ترین موضع‌گیری علیه رییس‌جمهور فقید ایران را شهردار تهران ابراز کرد تا بتواند در میان رقبای اصولگرایی که راهی میدان شده بودند خویش را به‌عنوان رقیب اصلی آیت‌الله معرفی کند. رد صلاحیت هاشمی و واکنش جامعه در پای صندوق‌های رأی نمود آن بود که موضع‌گیری قالیباف عجولانه بود. او در مناظرات، اشتباه استراتژیک اصلی خود را مرتکب شد و درحالی که هنوز در نظرسنجی‌ها از روحانی و عارف جلو بود، به رقیبی که مشهور به داشتن حافظه‌ای قوی است حمله کرد تا با پاتک تند روحانی عملا بازنده اصلی مناظرات باشد. تصویر قرار گرفتن او در کنار سعید جلیلی به‌عنوان یکی از اقطاب دوقطبی هسته‌ای شکل گرفته در مناظرات، حکایت از شکست او در افکار عمومی و عقب افتادنش در نظرسنجی‌ها داشت.
قالیباف اما شکست خود در انتخابات یازدهم را با بردن رقابت با محسن هاشمی رفسنجانی بر سر شهرداری تهران ترمیم کرد. او برای چهار سال دیگر بر مسند مدیریت شهری تهران تکیه زد اما تلاش کرد تا رابطه‌اش با دولت روحانی را به مرحله وخامتی که با دولت احمدی‌نژاد داشت، نرساند. با این همه کنایه‌ها کماکان میان او و روحانی رد و بدل می‌شد. قالیباف گاهی جانب توافق هسته‌ای و مذاکرات را می‌گرفت و گاهی در مقام انتقاد از آن ظاهر می‌شد. به‌طور متقابل دولتی‌ها و رییس‌جمهور گاهی همراه با شهردار تهران قیچی بر افتتاح پروژه‌های مهم شهری می‌زدند و گاهی پشت تریبون به مصاف شهردار تهران می‌رفتند.
با نزدیک شدن به انتخابات ریاست جمهوری دوازدهم شهردار تهران بر زاویه خود با سیاست‌های دولت افزود اما در میان اعضای جمنا به‌عنوان نخستین یا حتی دومین و سومین نامزد اولویت‌دار جبهه نیروهای انقلاب هم قرار نگرفت. درحالی که رییسی نخستین نامزد و بعد از او زاکانی و سعید جلیلی قرار داشتند، محمدباقر قالیباف چهارمین نامزد مورد حمایت اعضای جمنا شناخته شد.
با این حال همان‌طور که همه اعضای جمنا ثبت‌نام کردند، او هم ثبت‌نام کرد و در همان ابتدای کار از تاکتیک انتخاباتی سال ۹۲‌اش با حمله مستقیم به رقیب اصلی آغاز کرد. در بیانیه انتخاباتی قالیباف، روحانی و دولتش به مدیریت «بسته، خسته و نشسته» متهم شدند که به سبک مدیریت «قهری» را بازتولید کرده‌اند و با دستور و بخشنامه در تلاش برای مهار مشکلات معیشتی مردمند. قالیباف در آن بیانیه وعده ایجاد اشتغال ۵ میلیونی در چهار سال را داد؛ وعده بزرگی که در کنار وعده‌های بزرگ دیگر آن بیانیه مورد سوال و پرسش اهالی اقتصادی قرار گرفت و به چالش کشیده شد. یکی از اقتصاددانان بعد از واکاوی وعده‌های قالیباف در بیانیه نخستین‌اش نوشت: «معنای وعده‌های آقای قالیباف این است که ظرف چهار سال درآمد سرانه ایران را براساس برابری قدرت خرید از کشورهایی چون بلژیک، استرالیا، فنلاند، ژاپن، فرانسه، انگلستان، ایتالیا، نیوزیلند، اسپانیا و کره جنوبی بیشتر می‌کند؛ متوسط رشد بهره‌وری اقتصاد ظرف چهار سال به رقمی ببیشتر از دو برابر بالاترین رقم رشد ثبت شده برای چین در سه دهه گذشته می‌رساند.»
محمد فاضلی در پایان پرسیده بود: «آیا در میان اقتصاددانان اصولگرا کسی هست که از حیثیت علم اقتصاد دفاع کند؟» سوالی که هنوز پاسخی برای آن از جانب اصولگرایان شنیده نشده است!



پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *