رابطه اقتصاد و اجتماع در دولت یازدهم

سعیدی-2

دولت یازدهم حدود چهار سال سكانداری كشور طرح‌هایی را در جامعه اجرا كرد و تغییراتی را در بخش‌های گوناگون به وجود آورد. اما چقدر این تصمیم‌ها و سیاست‌ها براساس دانش و علم بوده و چه تعداد از آنها تنها براساس دیدگاه‌های محدود اجرایی شده است؟ دكتر علی اصغر سعیدی، استاد دانشگاه جامعه‌شناسی با گرایش توسعه در دانشگاه تهران معتقد است كه دولت تدبیر و امید از رابطه بین اقتصاد و جامعه مغفول بوده و سیاست‌گذاری‌های خود در زمینه‌های اجتماعی را بدون توجه به این موضوع پی گرفته است. سعیدی در مصاحبه با صنعت و توسعه به تشریح این موضوع پرداخته و اولویت‌های دولت دوازدهم در حوزه اجتماعی را بیان كرده است كه متن آن را در پی می‌خوانید:

ملاحظات اقتصادی در سیاست‌های اجتماعی چگونه باید دیده شوند و نگاه دولت یازدهم به این موضوع مطابق با اصول نظری بود؟
ما پیامدهای اجتماعی سیاست‌های اقتصادی را به این صورت نگاه می‌کنیم که سیاست‌های اجتماعی، آن‌روی سکه سیاست‌های اقتصادی است. به‌طور مثال در حوزه کار و سرمایه و رابطه این حوزه به‌عنوان سیاست‌های اقتصادی در توازن بین این کار و سرمایه را اگر عدم توازنی وجود داشته باشد که در دنیای جدید به وجود می‌آید می‌گوییم این‌ها سیاست‌های اقتصادی هستند. پس سیاست‌های اجتماعی هم کمک می‌کند به سیاست‌های اقتصادی و هم سیاست‌های اقتصادی است که به بهبود سیاست‌های اجتماعی کمک می‌کند. از این جهت باید این رابطه‌ به این صورت نگاه شود. من یک مثال می‌زنم؛ یکی از مشکلاتی که دولت یازدهم داشت، این بود که این رابطه را در سیاست‌گذاری چندان مورد توجه قرار نمی‌داد. مشکل اصلی این کار این است که باید دانست سیاست‌ اقتصادی رابطه‌اش با سیاست اجتماعی به چه صورتی است. هم در ادبیات و هم در اجرا، سیاست‌های اجتماعی را متوازن‌کننده بازار کار و سرمایه می‌دانند و هرچقدر این عدم توازن کار و سرمایه بیشتر بشود، می‌گویند سیاست‌های اجتماعی کار نمی‌کند. ما در این‌جا وضع اشتغالمان با مشکل روبه‌رو بود؛ این نشان‌دهنده این است که ما یک جایی در سیاست‌گذاری‌های اجتماعی مشکل داریم. علت این مشکلات تنها به امروز و فردا، دیروز و امروز نبوده و ریشه‌های خیلی کهنی دارد که برخی از آنها به دوران پهلوی هم برمی‌گردد. اگر این را بخواهم برای خوانندگان شما روشن‌تر کنم، مقولاتی که ما این‌جا به‌عنوان مقولات سیاست‌های اجتماعی مطرح می‌کنیم، مهم‌ترینش سیاست اشتغال است، سیاست آموزشی است، سیاست بهداشتی است، سیاست تامین اجتماعی است و سیاست مسکن. ما در دولت یازدهم سیاست مسکن نداشتیم، سیاست اشتغال نداشتیم و سیاست آموزش. شاید بهترین سیاستی که می‌توان گفت داشتیم، سیاست بهداشت بود، ولی این‌ها با هم ضمنا باید هماهنگ عمل کنند، برای اینکه اگر سیاست بهداشت هماهنگ با سیاست آموزش و اشتغال هماهنگ کار می‌کرد، موفقیتش بسیار بالاتر بود.
خب شاید علت نگاه یک بعدی به سیاست‌های حوزه سلامت، دربرگیری زیاد این مقوله است؟ نسبت جمعیت با بعد اقتصادی سیاست‌های اجتماعی را چگونه تبیین می‌کنید؟
نه، اینطور نیست. وقتی می‌گویید که چگونه جمعیت را در رابطه با این‌ها قرار دهیم؟ هدف مشخص می‌کنیم برای اینکه این‌ها را بتوانیم مورد نظر قرار دهیم و وضعیت‌شان را بهبود ببخشیم. چند تا گروه هدف کلاسیک وجود دارد، یعنی این‌ها عموما در جوامع مختلف، مورد توجه قرار می‌گیرند. اول کودکان هستند که هم باید بهداشت‌شان را مورد توجه قرار داد، هم آموزش‌شان را و هم مسکن‌شان را و ضمنا البته این گروه در خانواده هم قرار می‌گیرد.
در سیاست‌های اجتماعی برای اینکه هدف‌ها را مشخص کنیم، دو راه داریم. یکی اینکه به‌طور کلاسیک در ادبیات حوزه سیاست اجتماعی، چند گروه را مشخص کردند که معمولا آسیب‌پذیر هستند. یکی کودکان، چون کودک تنها نیست و کودک را باید در خانواده دید. دوم سالمندان هستند که مثلا در ایران اگر توجه کنید، بحث مثلا بازنشستگی با سالمندی شروع می‌شود. یک دسته هستند که بحث بازنشستگی‌شان مطرح است و یک دسته هم هستند که سالمند هستند. گروه دیگر معلولان هستند که این‌ها یک ویژگی خاصی دارند که باید بیشتر به آنها توجه شود. دسته بعد گروه زنان هستند که زنان سرپرست خانوار یکی از آنها هستند. شما بدون اینکه تحقیقی کنید نسبت به گروه آسیب‌پذیر، این‌ها را می‌توانید مشخص کنید. ممکن است برخی از گروه‌ها در طبقات بالای جامعه باشند که از پوشش شما حذف می‌شوند. پس به‌طور کلی اگر بخواهم این بحث را خلاصه کنم، سیاست‌های اجتماعی را ما طرف دیگر سیاست‌های اقتصادی می‌دانیم که برای پایدارترکردن سیاست‌های اقتصادی به کار می‌رود و مقولات مشخصی دارد؛ از جمله بهداشت، آموزش، مسکن و اشتغال و برای گروه‌های خاصی مورد استفاده قرار می‌گیرد.
یعنی تاکنون در ایران هماهنگی بین سیاست‌های اقتصادی و سیاست‌های اجتماعی وجود نداشته است؟ یا فقط منظور شما این دولت است؟
در ایران چالش‌های سیاست اجتماعی در وهله اول این است که باید تشخیص دهیم جایگاه سیاست اجتماعی چیست. خیلی مشخص است که سازمان‌های مختلفی این کار را انجام می‌دهند و ما یک سیاست جامع و یکپارچه از این جهت نداریم. بخش زیادی از منابع در این‌جا هدر می‌رود. پس نخستین کاری که دولت در چهارسال نکرد، رفع دوگانگی
سازمانی – حرفه‌ای و سیاستی بود. ۳۸ سال که از انقلاب می‌گذرد، هنوز به این مساله یکپارچگی ندادیم؛ به جز یکی، دو بار در مجلس ششم، در دولت آقای خاتمی بود که طرحی را آوردندکه این سازمان‌های مختلفی که در حوزه سیاست اجتماعی هستند، هماهنگ شوند. ولی با کمال تعجب در دولت کنونی نه‌تنها برخی از بنیادها را نتوانستند هماهنگ کنند، بلکه دولت در خودش هم یک سازمان دیگری تاسیس کرده به‌نام «سازمان مدیریت اجتماعی» که در وزارت کشور است و دارد کارهای موازی انجام می‌دهد و این یکی از مشکلات سیاست‌های اجتماعی در دولت است.
این سازمان مدیریت اجتماعی که می‌فرمایید، وظیفه‌اش چیست؟ این سازمان این‌قدر جامعیت دارد که همه این طرح‌ها را نظارت کند؟
ببینید در ایران سازمان‌ها و نهادهای زیادی در حوزه اجتماعی فعالیت می‌کنند که این یعنی موازی کاری. به طور مثال سازمان‌های حمایتی از جمله کمیته امداد است که در آن بخشی است که مدیریتش در دست دولت نیست، بنیادهای مختلف هستند؛ بنیاد علوی، بنیاد برکت، بنیاد ۱۵ خرداد و این‌ها همه، سیاست‌های حمایتی را پیش می‌برند. در دولت هم یک سازمان دیگر وجود دارد به‌نام بهزیستی. یک بخش هم بخش بیمه‌ای سازمان رفاهی است که این‌جا هم عمدتا سازمان تامین اجتماعی است، سازمان تامین اجتماعی ارتش است و سازمان بازنشستگی و چند تا وزارتخانه دیگر که هر کدام برای خودشان سیاست‌های رفاهی دارند. شکل این نظام رفاهی را شما تصور کنید، می‌بینید که چندسازمانی در آن است که مدیریت این خیلی مشکل است. نه‌تنها شما دو قدرت موازی در این سازمان‌ها می‌بینید یا دو تا مدیریت موازی می‌بینید، بلکه در دولت هم که سازمان‌ بهزیستی را در سیاست‌های حمایتی دارد، می‌بینید که وزارت رفاه، وزارت بهداشت و وزارت کشور هم هستند که ناهماهنگ با هم عمل می‌کنند. آن سازمان مدیریتی که گفتم، برمی‌گردد به بحث آسیب‌های اجتماعی که رهبری هم نظر خاصی نسبت به این مساله داشتند، باز مساله آسیب‌های اجتماعی جداگانه دارد تحت عنوان یک سازمان مدیریت اجتماعی در وزارت کشور دیده می‌شود، در صورتی که آسیب‌های اجتماعی، بخشی از سیاست‌های اجتماعی هستند. این دید جامع وجود ندارد در دولت. شما نه‌تنها سازمان‌های مختلفی می‌بینید، بلکه در خود مثلا وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی هم هماهنگی نمی‌بینید. یک بخشی وزارت رفاه دارد که بیشتر به سیاست‌های حمایتی می‌پردازد، بهزیستی زیر دستش است، یارانه‌ها را دارد، ولی یک بخش اشتغال هم است. این دو تا بال وزارت رفاه، هماهنگ با هم کار نمی‌کنند و یک برنامه جامعی ندارند. پس یک نظام رفاهی داریم که موازی با دولت عمل می‌کند، در خود دولت هم چند تا سازمان هستند، در هر وزارتخانه‌ای هم، مخصوصا وزارت تعاون هم ناهماهنگی وجود دارد. متاسفانه چون ما بیشتر به سیاست‌های اقتصادی نگاه می‌کنیم، این طرف قضیه را نگاه نمی‌کنیم که چه مشکلاتی در همین مدیریت سازمان‌ها داریم. یکی از انتقادهایی که می‌شود به دولت کرد و من بارها هم گفته بودم که پاشنه آشیل دولت آقای روحانی است و دیدیم نزدیک انتخابات، همین بحث سیاست‌های حمایتی بود و بقیه هم آمدند از همین نقطه ضعف استفاده کردند، برمی‌گردد به همین نظام رفاهی و مدیریت بسیار ضعیفش؛ یعنی مدیریت به نظر من یک وزارتخانه مثل کار، تامین اجتماعی باید یک مدیریت بسیار قوی باشد. در این بخش بسیار ضعیف عمل کردند.
آن سازمانی که در وزارت کشور ایجاد شده است در این میان چه نقشی دارد؟
سازمان اجتماعی که در وزارت کشور تاسیس شده؛ برای کاهش آسیب‌های اجتماعی است. باز یک دولت در دولت تشکیل شده است؛ وظیفه کاهش آسیب‌های اجتماعی، وظیفه نظام رفاهی است، نه وظیفه وزارت کشور. پس نگاه کنید، وقتی که دولت احاطه‌ای به نظام رفاهی ندارد، بخشی از بیمه سلامت، چون چیزی که قانون جامعه رفاه و تامین اجتماعی تعریف کرده، مسوول این مساله، شورای عالی رفاه است که وزارت بهداشت هم عضوش است. رییس شورای عالی رفاه که رییس‌جمهور است، دبیرش وزیر کار، تعاون و رفاه اجتماعی است. آن‌جا اگر مدیریت ضعیف باشد، هر سازمانی برای خودش، کار خودش را انجام می‌دهد یعنی اگر شما با بعضی از کارشناسان وزارت رفاه صحبت کنید، اصلا خبر هم ندارند که یک سازمان با عنوان سازمان اجتماعی در وزارت کشور تشکیل شده است.
این موازی‌کاری‌ها زیاد است. به طور مثال زنان سرپرست خانوار هم در سازمان مدیریت اجتماعی در وزارت کشور مورد توجه هستند، هم در شهرداری هم در کمیته امداد و هم در سازمان بهزیستی و این موازی‌کاری‌ها بیشتر به این خاطر است که بینشی جامع در وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی وجود ندارد. واقعا به نظر من یکی از خسارت‌هایی است که اگر باز شما این را توجه نکنید، پیش خودتان فکر کنید چون رشد اقتصادی نداشتیم، این خسارت‌ها به وجود آمده است؛ اما این مشکل چهار سال دیگر یقه شما را می‌گیرد، یعنی شعار می‌دهی که مثلا رشد اقتصادی شش درصد داشتی، ولی در کف زمین این را نمی‌بینید، بلکه سیاست‌های اجتماعی باید بیاید آن توزیع یا بازتوزیع را انجام دهد.
شاید دولت بگوید من تمام انرژی‌ام را گذاشتم برای اجرای طرح جامع نظام سلامت که کار بزرگی هم بود. شما فکر می‌کنید چنین کاری چقدر منطقی و کارشناسی باشد؟
آن طرح به نظر من یک طرح ضربتی بود که باید انجام می‌شد، ولی آن طرح اولا اینکه طرح تحول سلامت بود و خیلی‌ها انتقاد کردند که طرح تحول سلامت نبود، یعنی تازه ما برگشتیم آن پرداخت از جیب که نزدیک ۶۰ درصد به بالا رفته بود، را کاهش دادیم تا حدود ۳۵-۳۰ درصد، یعنی جایگاه ما رسیده به قبل از دولت آقای احمدی‌نژاد. ولی تداوم آن طرح احتیاج دارد به هزینه بالا که دولت در بسیاری موارد نمی‌تواند آن را پرداخت کند، یعنی مشکلات دارد الان در پرداختش. این احتیاج دارد به اینکه یک هماهنگی بین وزارتخانه‌های مختلف انجام شود، بین سازمان‌های بیمه‌ای انجام شود. آن طرح هدف قرار نداده گروه‌های مختلف را، ولی شما باید اولویت‌بندی کنید که چه گروه‌هایی باید از آن طرح استفاده کنند، چه گروه‌هایی باید کمتر از آن طرح استفاده کنند؟ درست مثل یارانه‌ها می‌شود و همین الان هم که شما نگاه می‌کنید، دولت توانایی پرداخت بودجه طرح سلامت را ندارد، اگر هم بخواهد پرداخت کند، باز باید قیمت عامل‌های انرژی را بالاتر ببرد تا بتواند هزینه‌های آن طرح را بدهد.
با تمام این اوصاف فکر می‌کنید که دولت دوازدهم باید چه اولویت‌هایی را در نگاهی که باید از دید زاویه اقتصادی به مساله اجتماعی داشته باشد، در دستور کار خودش قرار داده است؟
نخستین مساله به نظر من برمی‌گردد به اینکه باید دولت در مورد پرداخت‌های یارانه یک تصمیمی بگیرد. این شاید نخستین اولویت باشد. این برمی‌گردد به اینکه شما باید یک برنامه جامعی داشته باشید که وقتی که گروهی را حذف می‌کنید، این گروه را مطمئن باشید که برنامه‌ای برای این گروه دارید. به‌طور مثال در این گروه کودکانی نباشند که کودکان کار باشند، یا در این گروه زنان سرپرست خانوار قرار نگیرند. چون که وقتی شما به برنامه حذف یارانه‌ها نگاه می‌کنید، این برنامه براساس دهک‌های درآمدی است، نه براساس آسیب‌پذیری. شما باید یک برنامه جایگزین داشته باشید. این چیز عجیب و غریبی هم نیست. به‌طور مثال انگلستان؛ در سال ۱۹۶۵ یک برنامه‌ای داشتند که درست با همین وضعیت ما مواجه بودند که آیا باید به همه افراد مستمری بدهند یا ندهند؛ کسانی که بی‌کار می‌شوند. طرحی که به کار بردند این بود که یک برنامه شناسایی اقشار آسیب‌پذیر را سازماندهی کردند. من اول دولت به آقای ربیعی گفتم شما باید یک سال بگذارید روی این برنامه. اما فقط یک برنامه باعجله، یک کمپینی راه انداختند که همه بیایند نظراتشان را بدهند، آخر سر شد یک کتاب، این برنامه فراموش شد تا یک مقطعی که داشتند بودجه را می‌بستند؛ در آن‌جا مجلس قبلی بود که می‌خواست این دو دهک را حذف کند، نپذیرفتند به خاطر اینکه مساله سیاسی شده بود. همین الان هم اگر این کار را انجام ندهند، بلافاصله سه سال طول می‌کشد، مجلس عوض می‌شود، ممکن است مجلس یک مجلس محافظه‌کار باشد، باز هم این سیاست پوپولیستی را گرفتارش می‌شویم. به نظر من نخستین کار برمی‌گردد به همین یک بررسی روی گروه‌های آسیب‌پذیر، که وقتی که دارند قطع می‌کنند، مطمئن شوند که این طرف وقتی قطع می‌کند، مثلا از دهک ششم نرود دهک سوم. این دهک‌ها خیلی همپوشانی دارند با هم.
اصلا دولت نگاهی که شما می‌فرمایید، داشته است؟ منظورم همین بحث دو روی سکه اقتصاد و اجتماع را می‌گویم.
نه، نداشته است. جایی که ما هستیم در دانشگاه تهران، گروهی هستیم که تقریبا ۲۰ سال است که داریم روی این گروه کار می‌کنیم. اما در دولت، حتی متاسفانه از ما یک دعوتی هم نشد که حرف‌های‌مان را بزنیم. یعنی آدم تاسف می‌خورد که دولت ادعا می‌کند که از تمام نیروهای متخصص استفاده کردیم. بله، ممکن است اقتصاددانان دیگر باشند، ولی تا الان دعوتی از ما نشده که نظراتمان را در این حوزه بدهیم. این حرف را هم اگر شما نادیده بگیرید، بحث این است که وقتی که یک دولتی، وزیری انتخاب می‌کند، این وزیر باید برنامه داشته باشد. نگاه کنید آقای ربیعی در وزارت رفاه. مدت‌ها طول کشید بخش رفاهی‌اش آمد و آقای حیدری را آوردند برای بخش رفاهی. مدت‌ها طول کشید معاون بخش اشتغالش تعیین شد. شما می‌بینید که این‌ها هیچ برنامه مشترکی ندارند که توازنی بین برنامه‌های اشتغال و برنامه‌های رفاهی به وجود بیاورند، ضمن اینکه هیچ برنامه خاصی نسبت به شناسایی اقشار آسیب‌پذیر؛ اقشار آسیب‌پذیر فرق می‌کند. الان اگر بروید، می‌گویند که ما اطلاعاتی را داریم جمع‌آوری می‌کنیم در مورد اقشاری که دارند یارانه می‌گیرند، ولی نمی‌دانند کسی که دارد یارانه می‌گیرد، آیا آسیب‌پذیر است یا نیست. این برنامه مهم است، یعنی این فرد را به لحاظ درآمدی حذف می‌کنید، ولی ممکن است آسیب‌پذیر باشد، این مساله‌ای است که به آن توجهی نمی‌شود.



پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *